بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِیالْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا میکنیم.
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ * وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.[1]
علتی که بنده این آیه را انتخاب کردم شاید این باشد که از میان آیات قرآن، آیهای که بیشترین مناسبت را با بحث شهادت دارد همین آیه است؛ اما آنچه باعث شد که این آیه به ذهنم بیاید و آن را انتخاب کنم، نکتهای بود که در همین جلسه به ذهنم رسید. حالا شاید خیلی هم وجه منطقیای نداشته باشد اما بههرحال به ادنی مناسبتی به ذهنم آمد و آن، این تعبیر است که وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ؛ میفرماید شهدا زنده هستند؛ مپندارید - البته مپندارید - که اینها مردهاند. قرآن هم با کسی شوخی ندارد. میفرماید البته مپندارید که اینها مردهاند؛ بلکه اینها زندهاند و عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ. اینها اوصافی دارند؛ یکی از اوصافشان این است که فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ و یکی هم این که وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.
یکی از ویژگیهای شهدا یا از برکات وجود شهدا همین مژدهای است که از سوی آنها نسبت به دوستانشان، همسنگرانشان، فامیلشان، همکلاسیها و همدرسهایشان و بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ میرسد؛ کسانی که با آنها همفکر و همهدف بودند اما توفیق شهادت نصیبشان نشد. شهدا به این افراد مژده میدهند که أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.
این مژده شهدا چگونه به دیگران میرسد، بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ؟! خب، میشود یک معنای عرفانی برای این تصور کرد که از حد کلاس من بالاتر است و عقل من بهدرستی به آن نمیرسد و آن اینکه احتمالاً ممکن است کسانی بگویند که این یک امر معنوی است، اگرچه ما آن را دریافت نمیکنیم و نمیفهمیم که چگونه اتفاق میافتد اما یک رابطه روحی است، یک اشراقی از روح شهدا میشود و نتیجهاش عاید دوستان و همسنگرانشان میشود. شاید هم همینگونه باشد. البته احتمال آن هم ضعیف نیست، منتها در حد فهم بنده نیست.
یک چیزی که قابلفهمتر است همین چیزی است که در این جلسه نصیب من شد و انگیزه شد که این آیه را بخوانم. خاطراتی که بعضی از آنها را موفق شدم از برادر عزیز و بزرگوارمان جناب آقای تائبایدهاللهتعالی بشنوم، حس کردم که نقل این خاطرات، به صورت ناخودآگاه یک شور و یک نور - دیگر نمیدانم چه بگویم - در افراد ایجاد میکند.
شاید خود شما این حالت را بیشتر از من احساس کنید چون ما پیر شدهایم و دیگر احساسات و عواطفمان تا حدی خاموش شده است و شور و نشاط کمتری داریم و بهقولمعروف، قریبالموت هستیم اما شما جوانها حیات قویتری دارید، نشاطتان بیشتر است، شورتان بیشتر است، احساساتتان قویتر است، رقت قلبتان بیشتر است و عواطفتان نیز قویتر است؛ بنابراین قطعاً این آثار را بیشتر احساس میکنید.
از نقل این داستانها یک حالی در انسان پیدا میشود که خیلی قابل توصیف نیست و انسان احساس میکند کأنه یک ارتباطی بین قلب او و قلب شهدا برقرار شده است؛ کأنه یک فیضی از ناحیه آنها دارد به انسان میرسد و انسان به شهادت علاقه پیدا میکند. کار آنها هم همین است که يَسْتَبْشِرُونَ؛ مژده میدهند که نگران نباشید، ترسی در کار نیست، حزنی نیست؛ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ. این یک نتیجه عینی است که همه ما میتوانیم آن را حس کنیم. حالا تفسیرهای فلسفی، عرفانی، روانشناختی و مانند اینها را که من خیلی سر درنمیآورم، آنها را نفی نمیکنم اما این اثر را همه میتوانند لمس کنند.
یک نکته این است که آیا شهدا به همه کسانی که بعد از آنها زنده ماندهاند بشارت میدهند یا نه، یک مناسبتی میان شهدا و کسانی که آن بشارت را دریافت میکنند وجود دارد؟! البته تصریحی در آیه نیست اما شاید فهم عرفی این باشد که این شهدا با بعضی از این افراد ارتباطاتی داشتند، دوستانشان بودند، انتظار داشتند که با هم شهید شوند یا با هم پیروز شوند؛ یعنی درواقع یک معیّت و ارتباط با هم داشتهاند و انتظار این بوده که این ارتباط، بعد از مرگ هم باقی بماند. آنها هم با آن صفایی که داشتند و با آن عهد نانوشته و ناخواندهای که با یکدیگر داشتند، بعد از مرگ هم ارتباطشان را قطع نمیکنند.
این ارتباط یک ارتباط دوطرفه است؛ یعنی زمینه پذیرش باید از این طرف فراهم شود و زمینه دَهِش و اعطا از آن طرف. خداوند درباره شهدا تضمین کرده است که آنها چنین زمینهای را دارند: يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ؛[2] اما شرط این طرف، آن دیگر با ما است؛ ما باید سعی کنیم که آمادگی پذیرش این بشارت، این مژده و این پیام را از سوی آنها پیدا کنیم.
یکی از چیزهایی که به فراهم شدن این زمینه در ما کمک میکند برگزاری همین مجالس است. آنهایی که این مجلس را تشکیل دادند ثوابهای اصلی برای آنهاست؛ هنیاً لهم؛ آنها خدمت کردند، پیشنهاد دادند و زمینهسازی کردند تا الحمدلله چنین مجلسی و امثال آن در سراسر کشور به صورتهای مختلف برقرار شود. ثوابهای اصلی مال آن کسانی است که همت کردند تا این مجالس تشکیل شود؛ اما آنهایی هم که در این مجالس شرکت کردند، اینها هم بیارتباط نبودهاند؛ اینها هم علاقه و عشقی به شهادت، به شهدا و به اهداف و آرمانهای شهدا داشتهاند و در این مجلس شرکت کردهاند برای اینکه هم احترامی به آنها گذاشته باشند و یادی از آنها کرده باشند و بزرگداشتی نسبت به آنها داشته باشند و هم برای اینکه خودشان از این مجالس بهرهای ببرند. این حضور، زمینه دریافت و قبول را، اگر بخواهیم به تعبیر طلبگی بگوییم «علت قابلی» را برای قبول فیض، مستعد میکند.
ایکاش فرصتهای بیشتری فراهم میشد که علاوه بر اینکه این خاطرات بهطور حسابشدهای تنظیم و بیان میشود، تحلیلهایی هم همراه آنها ارائه میشد. در همین خاطراتی که نقل کردند، بعضی جاها جناب آقای تائب اشاره فرمودند که ما خیال نکنیم راه تقرب به خدا فقط منحصر به نماز و عبادت و چیزهای دیگری است که همه میدانند و ما که مثلاً قرائت نمازمان درست است، وَلَا الضَّالِّينَ مان را خیلی خوب میگوییم، حروف آن را درست ادا میکنیم، مسائل فقهی آن را بلد هستیم، شک سه و چهار و امثال اینها را هم بهخوبی میدانیم، پس دیگر پیشتاز هستیم و از همه مقدمتر هستیم و فضیلتمان بیش از دیگران است. این یک حالت غرور است؛ یکی از راههایی است که شیطان به وسیله آن، آدمیزاد را فریب میدهد.
راههای به سوی خدا بسیار فراوان است. یکی از آنها این راه است. چهبسا بعضی از راهها بسیار نزدیکتر باشند یا لااقل در شرایطی، اهمیت و تأثیر بیشتری پیدا کنند. البته من نمیخواهم الآن در مقام مقایسه بین این راهها و ارزشیابی آنها باشم. از یک طرف، ارزش شهادت بر هیچکس پوشیده نیست. تمام خیرات را اگر یک طرف بگذاریم، خیری که در شهادت وجود دارد بر همه برتری دارد. امامرضواناللهعلیه نیز در اینباره مطالبی فرمودهاند که هر جملهای از آن، دنیایی از ارزشها را با خود دارد؛ ازجمله اینکه الشَّهِيدُ يَنْظُرُ إِلَى وَجْهِ اللَّهِ. در اینها شکی نیست؛ اما بههرحال در کنار آن، مسائلی هم وجود دارد که باید آنها را هم در مقام جمعبندی و مقایسه در نظر داشت.
إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُوزَنُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ مَعَ دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ فَيَرْجَحُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَى دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ؛[3] اما اینکه کدام مداد است که بر خون شهدا برتری پیدا میکند، آن را باید شناخت. کما اینکه هر کسی هم که خونش در یک جنگی ریخته شد و شهید یک جبههای به حساب آمد، اعلی درجات علیین را به او نمیدهند. همه اینها، چه در تحصیل علم، چه در خدمت به خلق، چه در جهاد نظامی، چه در جهاد سیاسی و چه در جهاد اقتصادی، همه اینها ارزششان مرهون نیت انجام آن است.
در زمینه جهاد نظامی داریم که به حسب روایتی، کسی در لسان پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله «شهیدالحمار» نامیده شد! او به جنگ آمده بود، جهاد کرد و کشته شد. پرسیدند: «این چه مقامی دارد؟!» حضرت اعتنایی نکردند. گفتند: «آقا! این خیلی زحمت کشید!» حضرت فرمودند: «این شخص الاغش را گم کرده بود و آمده بود دنبال الاغش میگشت؛ وارد جبهه شد و وقتی دید که وارد جبهه شده است در جنگ هم شرکت کرد و کشته شد. انگیزه او برای حضور در جبهه، پیدا کردن الاغش بود. این شهیدالحمار است.»
یا در ماجرای دیگری، ظاهراً در جنگ احد، جوانی جنگ بسیار نمایانی کرد و دلیرانه جنگید. همه تعجب کردند که این چگونه با این دلیری میجنگد! تا اینکه سرانجام زخم خورد و افتاد. یکی از کسانی که نزدیک پیامبر اکرم ایستاده بود به ایشان عرض کرد: «آقا! این چه مقامی نزد خدا دارد؟! اینگونه و با این دلیری جهاد کرد!» حضرت اعتنایی نکردند. آن شخص گفت: «این را میگویم که چنین شد و افتاد و شهید شد.» حضرت فرمودند: «چیزی نیست!» حالا عین عبارت را یادم نیست اما مضمون روایت این بود.
آن شخص بالاخره کنجکاو شد و گفت: «چگونه ممکن است کسی با این همه پهلوانی و دلاوری بجنگد و شما به او اعتنا نکنید؟!» حضرت فرمودند: این شخص، صبح در کوچههای مدینه داشت میرفت. زنهای مدینه به او طعنه زدند و گفتند عجب آدم بیاحساس تنبلی است! پیرمردهای ما رفتهاند میجنگند اما این جوان گردنکلفت، راستراست دارد در کوچهها راه میرود! او به غیرتش برخورد که زنها مثلاً مسخرهاش میکنند یا به او طعنه میزنند. گفت میروم یک جنگی میکنم که نامم در تاریخ بماند! انگیزهاش برای جنگ این بود که اسم او بماند و مردم او را به دلاوری یاد کنند. این است که ارزشی ندارد. این هم فدای همان نام شد؛ او هم «شهیدالإسم» است!
در علم هم همینگونه است. قطعاً کسانی که شاید صدها جلد کتاب هم نوشته باشند و یک دایرةالمعارف را هم پر کرده باشند اگر نیتشان خالص برای خدا نباشد مثل همان شهیدالحمار هستند. اگر انجام این کار برای حقالتألیف آن بوده است، مزد آن، همان پولی است که دریافت میکنند؛ کار کرده و مزدی گرفته است. اگر دلش میخواسته که در میان علما شهرت پیدا کند، همان شهرتش مزدش میشود؛ کاری کرد، مشهور هم شد؛ دیگر چه طلبی از خدا دارد؟!
این نوشتن و این کتاب آن وقتی ارزش دارد که انسان آن را برای خدا انجام دهد، حالا میخواهد یک سطر باشد یا یک دایرةالمعارف صدجلدی. ما وقتی این خاطرات را میخوانیم و میشنویم که حالا بعضی از آنها را بهصورت فیلم هم دارند درمیآورند، خدا خیرشان بدهد! انشاءالله بتوانند حق شهدا را ادا کنند و فیلمها هم بهگونهای ساخته شود که قداست شهادت و جهاد در آنها بیشتر نمایان باشد؛ بههرحال، همه اینها بستگی دارد به اینکه ما رابطهمان را با خدایی که این ارزشها را میآفریند، چگونه برقرار کنیم.
همه، حتی پیامبران و ائمه اطهار و حتی سیدالشهداصلواتاللهعلیه جان عزیز خودشان را که یک لحظهاش به همه عالم میارزد؛ یک لحظه، زندگی سیدالشهداصلواتاللهعلیه به همه عالم میارزد و این گزاف نیست، اگر فرصتی باشد و کسی طالب باشد، بنده قول میدهم که برای او اثبات کنم؛ چنین کسی با چنین ارزشی، جان خودش و عزیزانش را فدا میکند؛ برای چه؟! برای خدا! چون ارزش او بینهایت است و همه چیز در مقابل او رنگ میبازد.
حالا اگر یک عبد نالایق و روسیاهی مثل بنده توانستم کاری را برای خدا انجام بدهم، آنوقت راه سیدالشهداصلواتاللهعلیه را رفتهام. راه همان راه است، منتها مراتب دارد، دور و نزدیک دارد، قدمهای کوتاه و بلند دارد. راه سیدالشهداصلواتاللهعلیه راه خدا بود؛ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ.[4]
این تحلیلها را ما باید در بررسی این خاطرات داشته باشیم. یکی از فواید این خاطرات همین است. از همین خاطره کوچکی که در این چند دقیقهای که من حضور داشتم نقل شد چند نکته دیگر نیز استفاده کردم.
یکی این بود که به کارهایمان مغرور نشویم. خیال نکنیم که ما حالا خیلی تافته جدا بافتهای هستیم. یک عرقفروش یا پسر یک عرقفروش به آن مقامی میرسد که ملاحظه فرمودید و چهبسا با همه آن سوابقی که داشته، در روز قیامت در کنار شهدای کربلا محشور شود.
مگر حر چطور بود؟! گناه حر بیشتر بود که دل اهلبیت سیدالشهداصلواتاللهعليه را به درد آورد یا مثلاً یک عرقخور یا پسر یک عرقخور؟! اما وقتی برگشت، به مقامی رسید که همه میدانیم.
اولین فایدهاش این بود که ما به کارهایمان مغرور نشویم و خیال نکنیم تافته جدا بافتهای هستیم. از آن طرف هم فکر نکنیم که از ما کارهایی برنمیآید که ارزش کار شهدا را داشته باشد. ما دهها روایت داریم که عالم میتواند کاری کند که ارزش آن از شهادت بیشتر باشد؛ البته بِشَرْطِهَا وَشُرُوطِهَا؛ اگر کاری باشد که مرضی خدا باشد و به قصد کسب رضای خدا، اِبْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ و إِرَادَةَ وَجْهِ اللَّهِ انجام داده شود.
ما هم میتوانیم؛ یعنی قدر عمرمان را بدانیم، ببینیم خدا چه دوست دارد و سعی کنیم همان را انجام بدهیم. اگر کاری را که او دوست دارد و وظیفه ما تعیین کرده است، به قصد اطاعت و کسب رضای او انجام دهیم - اگر فرمایشات پیغمبر اکرم و ائمه اطهارصلواتاللهعلیهماجمعین نبود من جرئت نمیکردم که چنین حرفی بزنم – اما به استناد روایات، معلوم نیست که ثوابش کمتر از شهادت باشد.
نکته دیگر اینکه آدم نه از گذشتههای خراب باید ناامید شود که «منی که چندین سال چنین و چنان کردم دیگر معلوم نیست اصلاح بشوم!» و نه به سوابق خوبش فریفته و مغرور شود.
ما در هر دو طرف نمونه داشتهایم. کسانی بودهاند که در جهادهایی شرکت کردند، تا پای شهادت هم رفتند و در جهاد زخم هم خوردند؛ حتی پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله برای خودشان و برای شمشیرشان دعا کردند اما شاید همان شمشیری که پیغمبر برای آن دعا کرده بود را به روی علیعلیهالسلام کشیدند!
آن سوابق، ضمانت نمیکند که رفتار ما همیشه صحیح باشد. ما هر لحظه باید نگران باشیم که مبادا در دام شیطان بیفتیم و عاقبتمان به شر بشود. کما اینکه اگر عمری هم به بطلان و بطالت گذرانده باشیم، باز نباید ناامید باشیم. ممکن است در ساعات آخر، در روز آخر، در لحظه آخر کاری کنیم و کاری از دستمان بر بیاید که جبران همه آن خرابیهای گذشته را بکند. خداوند متعال از قدرت کامله خودش در این عالم، چنین زمینههای اوج و حضیضی را برای هر انسانی فراهم کرده است.
عرایضم را خاتمه بدهم؛ یکی از همسران پیغمبرصلیاللهعلیهوآله داستانی را نقل میکند که یک شب نوبت مضاجعت من بود و پیغمبر اکرم در خانه من به سر میبردند. در بستر خوابیده بودیم. یک مقدار که گذشت من خودم را به خواب زدم و چنین وانمود کردم که خواب هستم. پیغمبر اکرم آرام از بستر بلند شدند و رفتند مشغول نماز شدند. نماز ایشان طول کشید. البته من نماز پیغمبر را زیاد دیده بودم. بعد از نماز، سر به سجده گذاشتند و شروع کردند به گریه کردن و ذکری را تکرار میکردند.
پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله، پیغمبر معصوم، عزیزترین بندگانی که خدا در عالم آفریده است، نیمهشب بلند شده است، از بستر جدا شده، عبادت کرده، نماز خوانده، سر به سجده گذاشته و در حال گریه میگوید: «خدایا! مرا به خودم وا مگذار؛ إِلٰهِي! لَا تَكِلْنِي إِلَىٰ نَفْسِي!»
این یعنی چه؟! یعنی هر انسانی در هر پست و مقامی که باشد، منظورم پست و مقام معنوی است، امکان لغزش او وجود دارد. درست است که پیغمبر، معصوم است اما به عصمت الهی معصوم است و دست خدا روی سر اوست. هر کس دیگر هم هر چه داشته باشد از خداست؛ اما از آن جهتی که یک انسان است، نه از آن جهتی که دارای ملکه عصمت خدادادی و فضل و رحمت اوست، از آن جهت که یک انسان است امکان لغزش برای او فراهم است؛ یعنی امکان عقلی و امکان ذاتی دارد؛ ولو اگر توجه پیدا کند به اینکه آن علت محفوظ بودنش از طرف خداست، در زمینهای که علت مباشر آن وجود داشته باشد، تخلفِ معلول، محال است ولی او به این توجه نمیکند. خدا اینگونه دوست دارد که حتی پیغمبر هم در نیمهشب، وقتی سرش را به سجده میگذارد، به همان حیثیت انسان بودن و مخلوق بودن خودش نگاه کند و در حالی که میلرزد و نگران است به درگاه خداوند متعال عرض کند که: «خدایا! اگر لطف تو نباشد من چه هستم و چهکارهام؟!»
اگر پیغمبر اینگونه هستند، اگر امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه شبها در حال عبادت حالتی شبیه حالت اغما پیدا میکردند و روی زمین میافتادند، من و شما باید چگونه باشیم؟! چه ترسی باید داشته باشیم؟! چه نگرانیای باید داشته باشیم؟! نگرانی از عاقبت خودمان!
این است که ما از جملهجمله خاطرات شهدا میتوانیم استفادههای اخلاقی و بلکه استفادههای اجتماعی بزرگی بکنیم. یک آرزو این است که ایکاش این خاطرات جمعآوری شود. الحمدلله با سفارشهای مقام معظم رهبریایدهاللهتعالی بخش زیادی از این خاطرات جمعآوری شده است؛ اما آرزوی دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه در کنار این خاطرات، این تحلیلها و نکتههای اخلاقی، مدیریتی، دینی، معنوی و عرفانی که در جملهجمله این خاطرات وجود دارد نیز برجسته شود و روی آن تکیه شود و شرح داده شود تا نفع آن مضاعف گردد.
وَفَّقَنَا اللهُ وَإیّاکُمْ لِما یُحِبُّ وَیَرْضى
بار دیگر خاضعانه به ارواح همه شهدا درود میفرستیم و از خداوند متعال علو درجات آنها را مسئلت میکنیم. امیدواریم خدا همه شهدا، بهخصوص شهدای جنگ تحمیلی را با شهدای کربلا محشور فرماید.
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ