بیانیه گام دوم انقلاب؛ نقشه راه تعالی جامعه اسلامی

در جمع گروهی از نیروی انتظامی
تاریخ: 
يكشنبه, 24 شهريور, 1398

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّيِبِينَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَ عَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

لزوم شکر نعمت بی‌نظیر زندگی در عصر انقلاب اسلامی

خداوند متعال را شکر می‌کنیم که ما را در دورانی آفرید و زمینه رشد و نموّ ما را فراهم کرد که در مقایسه با دوران‌های گذشته تاریخ، حتی در دوران‌های تاریخ اسلام، کم‌نظیر است. حالا این یک ادعایی است که من عرض می‌کنم و شما هم کم‌وبیش قبول دارید اما بیان و اثبات این مطلب احتیاج به بحث طولانی دارد که نه بنده صلاحیت آن را دارم و نه وقت اقتضا می‌کند. همین اندازه خدا را شکر می‌کنیم که در زمانی هستیم که مثل امام‌رضوان‌الله‌علیه این نهضت را شروع کردند و این انقلاب را به پیروزی رساندند؛ کسی که اجمالاً نه‌تنها در میان رهبران سیاسی دنیا، بلکه در میان رهبران دینی ما هم در عصرهای مختلف، نظیر ایشان را نمی‌شناسیم. حالا نمی‌گوییم نبوده است؛ ما نمی‌شناسیم. همین کافی است که یک عمر سر به سجده بگذاریم و خدا را شکر کنیم که در چنین زمانی زندگی می‌کنیم.

نعمت مقام معظم رهبری

بعد از رحلت ایشان، خدا باز منت دیگری بر جامعه ما گذاشت و کسی را که از جهاتی کپی این رهبر عظیم بود، حالا اینکه در همه جهات مقایسه کنم و بگویم چه نسبتی دارند، باز برای بنده میسر نیست و این‌گونه مقایسه‌ها خیلی هم ضرورتی ندارد اما به‌هرحال بنده با اینکه بیش از هفتاد سال در حوزه‌های علمیه زندگی کرده‌ام کسی را بهتر از ایشان برای جانشینی امام نشناختم و باور هم نمی‌کنم که بتوانم شناسایی کنم. این نعمت دوم است که به‌هیچ‌وجه از عهده شکر آن برنمی‌آییم؛ آن هم در یک زمانی که می‌بینید رهبران کشورهای پیشرفته و درجه‌اول دنیا چگونه آدم‌هایی هستند؛ همان‌هایی که مردم خودشان عار دارند از اینکه بگویند این رهبر ما و این رئیس‌جمهور ماست! در چنین زمانی، خدا رهبری به ما داده که بزرگ‌ترین شخصیت‌های سیاسی عالَم می‌گویند تا چنین رهبری دارید، شکست نمی‌خورید. این‌ها نعمت‌هایی است که خدا داده و شکر آن هم واجب است. از خدا می‌خواهیم خدا توفیق شکر آن را هم به همه ما مرحمت کند.

اما عرضی که به نظرم رسید که در این چند دقیقه خدمت شما بزرگواران مطرح کنم، یک مقدمه‌ای دارد که عرض می‌کنم. بعد اگر خدا حیاتی، توفیقی، فهمی، شعوری و بیانی داد، نتیجه‌گیری را خدمت شما ارائه می‌دهم.

مسئولیت‌پذیری در زندگی اجتماعی

همه ما انسان‌ها در زندگی‌مان، در سنین مختلف و در صحنه‌های مختلف، یک نوع مسئولیت‌هایی را احساس می‌کنیم. آدم تا بچه است و در خانه است نسبت به پدر و مادر مسئولیت دارد. بعد ازدواج می‌کند، نسبت به همسر و فرزندان مسئولیتی دارد. در بازار کار می‌کند؛ اگر کارمند است، در مقابل استادکارش، در مقابل صاحب‌کار، صاحب مغازه یا صاحب تجارتخانه مسئولیتی دارد. در همه این موارد، برای آن کسی که مسئولیت می‌پذیرد، یک وظایفی در نظر گرفته می‌شود. اگر آن وظایفش را دقیقاً انجام داد، خیلی مورد ستایش قرار می‌گیرد که مسئولیتش را خوب انجام داده است. هر کس هم بفهمد، به او احترام می‌گذارد و می‌گوید این فرد شایسته‌ای است، وظیفه‌شناس است و مسئولیت خودش را خوب انجام می‌دهد.

تفاوت ارزش مسئولیت‌ها و معیار عقلایی ارزیابی عملکرد

حالا اهمیت این وظایف در رده‌های مختلف اجتماع تفاوت می‌کند تا برسد به اوج مسئولیت‌ها که در عین قدرت و کمال و شرایط بسیار ممتاز، باز هم انسان نسبت به جامعه زیردست خود مسئولیتی دارد که باید آن مسئولیت را انجام دهد. آن‌وقت ارزشیابی می‌شود؛ اگر کار خود را درست انجام داد، می‌گویند رهبر شایسته‌ای است. مردم او را ستایش می‌کنند و به هر نحوی که بتوانند علاقه خودشان را ابراز می‌کنند.

این یک نوع سلسله‌مراتب به لحاظ اهمیت کار است؛ از مسئولیت یک شاگرد مغازه نسبت به استادکارش تا برسد به عالی‌ترین مقامی که در یک جامعه مطرح است. در این جهت، به اصطلاح ما، عقلای عالم، برای ارزش‌گذاری نگاه می‌کنند به اینکه آن وظایفی که برای فرد تعیین شده آن را درست انجام داده یا نه؟! چیز دیگری را لحاظ نمی‌کنند. این شخص وظایفی داشت، تعهد کرد این وظایف را انجام دهد؛ آیا انجام داد یا نه؟!

تفاوت معیار اسلامی ارزش‌گذاری با معیار عرفی

اما در نظام ارزشی اسلام برای ارزش‌گذاری، یک دستگاه دیگری هم فوق این هست. ممکن است دو نفر یک جور کار را انجام داده باشند؛ ازلحاظ وظیفه‌ای که برایشان تعیین شده بوده، مساوی هستند و کار را درست انجام داده‌اند اما ازنظر ارزشی که پیش خدا، اولیای خدا و از دیدگاه اسلامی دارند بسیار متفاوت باشند. یک کار، در یک پست، به یک نحو انجام گرفته اما ارزش آن بسیار متفاوت است. چه فرقی دارد؟! فرق آن به نیتش است؛ اینکه به چه قصدی انجام می‌دهد.

انگیزه‌های مختلف در انجام مسئولیت

عقلا معمولاً وقتی یک مسئولیتی را می‌پذیرند، ان‌شاءالله امثال ما هم کم‌وبیش جزو عقلا هستیم و بالاخره این اندازه را در مسئولیت‌ها رعایت می‌کنیم؛ معمولاً مسئولیتی می‌پذیریم که وسیله زندگی ما باشد؛ شغلی قبول می‌کنیم، در اداره‌ای یا جایی استخدام می‌شویم. کاری است، شغلی است، می‌پذیریم. اگر شغل حلال و کار مفیدی باشد خیلی هم خوشحال هستیم که شغلی را انتخاب کرده‌ایم که درآمد حلالی دارد و نوش جانمان. معمولاً نیت عموم ما کم‌وبیش همین است که زندگی خودمان را اداره کنیم. این یک جور نیت است؛ ولی بعضی‌ها پیدا می‌شوند، حالا اینکه تعداد آن‌ها چه نسبتی با دیگران دارد من آمار دقیقش را بلد نیستم اما خیلی زیاد نیست؛ کسانی هستند که چه آن درآمد گیرشان بیاید و چه نیاید و چه حتی اگر از جیب خودشان هم خرج کنند، برای آن شغلشان ارزش و قداستی قائل هستند که آن را با تمام وجودشان انجام می‌دهند و هر زحمتی را هم تقبل می‌کنند. نگاه نمی‌کنند که حالا چقدر مزد به آن تعلق می‌گیرد، پاداشی دارد یا مزایایی؛ بلکه آنچه برای آن‌ها اهمیت دارد این است که خودِ کار چقدر مقدس و ارزشمند است.

حالا ملاک این ارزش‌گذاری یعنی اینکه کار چقدر مقدس است، آن هم به حسب نظام‌های ارزشی تفاوت می‌کند؛ اما فی‌الجمله به همین اکتفا می‌کنیم که بعضی از افراد هستند که بیش از آنکه کار را خوب انجام دهند تا مزد خوبی دریافت کنند، برای خودِ کار یک ارزشی قائل هستند که ولو هیچ مزدی هم نداشته باشد حاضر هستند آن کار را به‌خوبی انجام دهند؛ بلکه حاضرند از جیب خودشان هم خرج کنند. چنین کسانی هم هستند؛ حالا تعیین کردن تعدادشان آسان نیست اما خیلی زیاد نیستند.

مراتب نیت در فرهنگ اسلامی

باز در نظام اسلامی غیر از آن احساس قداستی که آدم برای کار می‌کند یک چیزی فوق این در نظر گرفته شده است؛ فرض بفرمایید یک کسی سرپرستی ایتامی را در جامعه‌ای عهده‌دار شود، شبانه‌روز کار کند برای اینکه این‌ها به ثمر برسند، منحرف نشوند و زندگی آن‌ها تأمین شود. لذت هم می‌برد از اینکه این‌ها را پرورش می‌دهد و خدمت می‌کند. اگر مزدی هم گیر او نیاید، از جیب خودش هم حاضر است خرج کند. کار مقدسی است؛ انسان‌هایی را تربیت می‌کند و از انحراف جلوگیری می‌کند و خودش لذت می‌برد.

اسلام باز هم یک مرتبه‌ای فوق این دارد؛ همان که همه ما ورد زبانمان هست اما امثال بنده درباره عمق این کلمه خیلی فکر نکرده‌ایم؛ این که کسی کاری را «قربةً إلی الله» انجام می‌دهد. اینکه یک کسی کاری را انجام می‌دهد و مزدی نمی‌خواهد، می‌گویند «قربةً إلی الله» انجام داد. این «قربةً إلی الله» یعنی چه؟! به‌هرحال، یک چیزی است که برای دین است. در نظام‌های غیردینی «قربةً إلی الله» نداریم. آخرش این است که می‌گویند کار مقدس و ارزشمندی است و عقلای عالم مدح و ستایش می‌کنند؛ اما دین، غیر از آن‌ها، یک مرتبه بالاتری هم دارد که ارزش این کار به این است که «قربةً إلی الله» انجام بگیرد.

حالا باز برای اینکه ساده بشود، اجمالاً در فرهنگ مردم کشورمان که می‌شناسیم، برای «قربةً إلی الله» سه مرتبه قائل می‌شویم؛ یک مرتبه این است که آدم کاری را انجام دهد برای اینکه از آتش جهنم نجات پیدا کند. یک مرتبه بالاتر آن این است که انجام می‌دهد تا از نعمت‌های بهشت استفاده کند؛ نه‌تنها از جهنم خلاص می‌شود و نجات پیدا می‌کند، بلکه وارد بهشت هم می‌شود؛ «قربةً إلی الله» این است که وقتی آدم کاری را برای خدا انجام داد، بهشت می‌رود و از نعمت‌های بهشت، با آن درجات مختلفی که دارد، بهره‌مند می‌شود.

اما بالاتر از این هم آن است که کاری را انجام می‌دهد برای رضای خدا. حتی امید و انتظار اینکه نعمت‌های بهشت هم به او بدهند ندارد؛ یعنی خودش را طلبکار خدا نمی‌داند. می‌داند خدا عنایت‌ها را خواهد فرمود اما نه اینکه خودمان را از خدا طلبکار بدانیم؛ این لطف اوست. آن آیه که می‌فرماید: وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ[1] شاید اشاره به چنین مقامی باشد. آدم‌هایی که غیر از ترس جهنم و امید به نعمت‌های بهشت، امیدشان این است که خدا از آن‌ها خشنود شود؛ آن برایشان خیلی ارزش دارد.

نیت؛ ملاک ارزش عمل

این‌ها مراتب ارزش کار است. این غیر از آن بود که آیا وظیفه‌اش را طبق آیین‌نامه‌ای که هست انجام می‌دهد یا نه. مفروض این است که همه انجام می‌دهند؛ اما با چه نیتی انجام می‌دهند؟! آنچه ادیان به‌خصوص روی آن خیلی تأکید دارند همین مسئله است که به ظاهر کار نگاه نمی‌کنند. آن‌قدر در این باره، روایات، آیات و مطالب بزرگان هست که حالا به عنوان نمونه، یک حدیث را که همه شما بارها شنیده‌اید تکرار می‌کنم؛ روایت دارد که دو نفر وارد مسجد شدند و دو رکعت نماز خواندند، مثل هم؛ در یک مسجد، در یک وقت، هر کدام دو رکعت نماز خواندند، عین هم و بدون هیچ تفاوتی. بعد، از مسجد که بیرون آمدند، یکی مستحق جهنم شد و یکی مستحق مراتب عالی بهشت. یک کار است؛ گفتی نماز این‌گونه باشد، چشم؛ حمد و سوره، رکوع و سجود، قرائتش درست، همه چیز سر جایش است، در مسجد، در وقت خوب، مثل هم. این چطور موجب می‌شود که این جهنمی شود و او به مراتب عالی بهشت برود؟!

می‌گوید آن یکی نمازش را طوری خواند که می‌خواست دیگران ببینند که این چه نماز خوبی می‌خواند؛ تظاهر کرد، ریاکاری کرد. نماز را خیلی خوب خواند، حمد و سوره را خوب خواند، آداب آن را کاملاً رعایت کرد اما ته دل او این بود که ببینند چه نماز خوبی می‌خوانم.

آن یکی با شرمندگی نمازش را خواند و هیچ خودش را مستحق پاداشی هم نمی‌دید. می‌گفت انجام وظیفه‌ای کردم، شرمنده هم هستم، حق بندگی خدا را هم انجام ندادم. این تفاوت است که یک نماز، یکی را جهنمی می‌کند و یکی را بهشتی، چرا؟! چون در دل او این بود که دیگران ببینند و بعد از او تعریف کنند؛ اما در دل این یکی، آن نبود که هیچ، بلکه شرمنده هم بود که وظیفه‌ام را درست انجام ندادم.

معرفت و تهذیب نفس؛ محور تعالیم انبیا

محور همه حرف‌ها و تعالیم انبیا برای رشد بشریت و ترقی معنوی انسان‌ها همین است که اول معرفت پیدا کنید؛ چون هر نیتی از هر کسی برنمی‌آید. من بخواهم یک‌جوری درس بخوانم، آن‌گونه که بزرگانی مثل امام درس خوانده‌اند، از من ساخته نیست؛ آن معرفت را ندارم. اول باید معرفت آن را داشته باشم. بعد تهذیب نفس کنم، از هواهای نفسانی پرهیز کنم تا بتوانم عمل را خالص انجام بدهم و نیت پاک داشته باشم.

وظیفه ما در نظام اسلامی

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که خدا این نعمت‌ها را به ما داده است؛ چنین نظام اسلامی بر پایه احکام اسلام، چنین رهبری که خودش از رده بزرگ‌ترین علمای اسلام هستند و ازلحاظ عمل و تقوا کم‌نظیر است؛ از جوانی‌شان تابه‌حال. در چنین نظامی زندگی می‌کنیم. همین‌طور که عرض کردم، واقعاً اگر تمام عمر هم شکر خدا بکنیم حق آن ادا نمی‌شود.

در مقابل این نعمت‌ها وظیفه ما این است که مقررات این نظام را عمل کنیم، برای پیشرفت این نظام خدمت کنیم، هر جا کاری از دست ما برمی‌آید انجام دهیم، هر مسئولیتی به عهده ما گذاشته می‌شود که توان انجام آن را داشته باشیم آن را بپذیریم و با تمام وجود، آن را درست انجام دهیم.

این‌ها فقط برای این است که آدم کاری را که وظیفه اوست طبق دستور انجام دهد. همین. اگر این کار را بکنیم، خودش خیلی هنر است؛ که غالباً بسیاری از افراد در همین جاها هم ضعف دارند! دیر سر کار می‌آیند، زود می‌روند، در وسط کار وقتشان را صرف بعضی کارهای دیگر می‌کنند. حالا بگذریم از بعضی‌ها که سوءاستفاده‌هایی هم از کارشان می‌کنند. این‌ها ان‌شاءالله در ماها پیدا نمی‌شود.

تازه، این قالب کار است؛ اینکه ما این را به چه نیتی انجام بدهیم؛ آیا من که در یک اداره، یک سازمان یا یک مؤسسه مربوط به نظام، برای خدمت به نظام اسلامی استخدام می‌شوم انگیزه اصلی‌ام، تهِ دل من، این بود که چون دنبال یک شغلی می‌گشتم، اینجا پذیرفته شدم، گفتند واجد شرایط هستی، بیا کار کن؛ انگیزه اصلی من این بود که زندگی‌ام را اداره کنم، البته از راه حلال و خداپسند؛ انگیزه اصلی من همین بود، یا آن مراتبی هم که گفتیم در ما بود؟! و شاید این اصلاً مورد توجه ما نبوده است!

نمونه‌های اخلاص در عمل

آن‌هایی که به ‌طور طبیعی نظری به درآمد و پاداش و مزایا ندارند، به‌ طور طبیعی عرض می‌کنم، نمی‌گویم استثنا ندارد؛ آن‌هایی که می‌روند در جبهه، آماده شهادت هستند، آرزوی شهادت هم می‌کنند و دعا هم می‌کنند: «دعا کنید خدا ما را شهید کند.» این دیگر انتظار اینکه از میدان رفتن و کشته شدن، مزد بگیرد و درآمدی داشته باشد، خیلی نامعقول است. طبعاً این‌گونه کارها جای این نیست که آدم به خاطر مزدش برود شهید شود، دست از زندگی و خانواده و بچه‌هایش بکشد، مدت‌ها برود سوریه یا یمن یا هر جای دیگر فداکاری کند، اطلاع درستی هم از زن و بچه‌اش نداشته باشد و خودش هم آماده شهادت باشد، بعد بگوییم فقط برای این بود که درآمد داشته باشد؛ این حرف بسیار نامعقولی است.

بعضی کارها این‌گونه است؛ طبع آن به‌گونه‌ای است که برای مزد انجام نمی‌شود. خیلی نامعقول است کسی بگوید من برای درآمد جبهه می‌روم؛ اما غالب کارها این‌گونه نیست. بالاخره همه زندگی دارند، احتیاج هم دارند. اینکه آدم باید برای زندگی‌اش هم فکری بکند، درآمد حلالی داشته باشد و مسئولیت زن و بچه خود را بتواند انجام دهد، درست است اما کلام در این است که آن انگیزه اصلی چیست؛ که اگر آن بود، این‌ها هم در کنارش بود، نعم‌المطلوب؛ اما اگر آن نبود، انجام نمی‌دهیم. آیا این است که خدا از اینکه من این کار را انجام بدهم خوشش می‌آید یا نه؟

محور بودن رضایت خدا در زندگی

در میان بندگان خدا، به‌خصوص در این عصر و در میان تربیت‌شدگان دست امام و شاگردان امام، هستند کسانی که هر قدمی در زندگی خودشان می‌خواهند بردارند، یک تأملی می‌کنند که آیا خدا راضی است یا نه؟! حرفی می‌خواهند بزنند، در خانه‌شان با زن و بچه‌شان؛ اول فکر می‌کنند: این حرف را بگویم، خدا خوشش می‌آید یا نه؟! اول نمی‌گویند ببینم زن و بچه‌ام خوششان می‌آید یا نه؛ اول می‌گویند ببینم خدا خوشش می‌آید یا نه.

در بازار، فروشنده با مشتری حرف می‌زند؛ فکر نمی‌کند که یک چیزی بگویم تا این جنس مرا بخرد و سود بیشتری بکنم؛ بلکه می‌گوید خدا راضی است من این کار را بکنم یا نه؟! اگر این معامله را کردم، خدا می‌گوید بارک‌الله! یا می‌گوید بلند شو برو گم شو؟! تا برسد به مسئولیت‌های اجتماعی، تا بالاترین پستی که شما به ذهنتان برسد. معمولاً هم در کشور، یک پست‌هایی هست که در درجه اول است و با انتخابات مستقیم انجام می‌گیرد. اگر کسی باشد که از اولی که اقدام می‌کند برای اینکه به این پست برسد و آن را قبول کند، بعد شبانه‌روز برای انجام آن وقت صرف می‌کند، در هر لحظه فکرش این باشد که: خدایا! تو راضی باشی. اگر تو راضی نیستی، همین الآن کنار می‌گذارم. تربیت انبیا برای این است که این‌گونه افراد پرورش پیدا کنند. اگر این‌ها پیدا شدند، نه‌تنها خودشان سعادت بی‌نهایت پیدا می‌کنند، بلکه هزاران و گاهی میلیون‌ها انسان دیگر زیر سایه آن‌ها به سعادت می‌رسند. نمونه آن خود امام است. او یک نفر بود، یک آخوند بود؛ امثال او از استادهایی که درس می‌گفتند در حوزه زیاد بودند. آن وقتی که امام یک مدرس در حوزه بود، منحصربه‌فرد نبود؛ اقلاً هفت، هشت، ده استاد دیگر در ردیف ایشان بودند؛ اما او یک کار دیگر کرد، کارستان. میلیون‌ها انسان به برکت او، هم به حقوق دنیایی خود رسیدند، هم زیر بار ذلت دستگاه پهلوی و خارجی‌ها نرفتند، هم زندگی آن‌ها آباد شد و هم به سعادت ابدی رسیدند. این را با چه چیزی می‌شود مقایسه کرد؟!

ضرورت تربیت انسان‌های الهی

اسلام از بندگانش، از جامعه اسلامی، می‌خواهد که زمینه رشد چنین افرادی را فراهم کنند؛ آموزش‌هایی بدهند، معرفت‌هایی در افراد پیدا شود که دنبال این‌ها بروند، همت بلندی داشته باشند، به این زرد و سرخ‌های دنیا خیلی دل نبندند، به قدر ضرورت برای گذران زندگی، آن هم چون خدا راضی است. اگر ما این‌گونه شدیم، مجدداً باید شکر دیگری بکنیم که خدا به ما توفیق داد که خودمان را این‌گونه بسازیم و از دستورات دین این‌گونه استفاده کنیم. باز هم آخرش یک شکر دیگر لازم است؛ این هم از نعمت‌های خداست، به همه نمی‌دهد؛ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ.[2] این مقدمه‌ای بود که عرض کردم توجه داشته باشید چون پایه عرایض بنده است.

ورود به گام دوم انقلاب

ما امروز یک دوران خاص، یک دوران جدید را شروع کرده‌ایم که به فرمایش مقام معظم رهبری، اسم آن «گام دوم انقلاب» است. اول وظیفه ما چیست؟ یعنی اگر خواستیم قرارداد ببندیم برای انجام یک کاری، به ما شرط می‌کنند که چه کارهایی انجام بدهیم. آن چیزی که در زندگی همه عقلا مرسوم است این است که کسی را که به یک کاری وامی‌دارند می‌گویند وظیفه شما این‌هاست و باید این کار را انجام بدهی. خود فهمیدن این، تشخیص دادن این و ارزش‌یابی این که کدام کار ارزش بیشتری دارد و وظیفه سنگین‌تری را آدم باید به دوش بگیرد، خودش یک مقدار تلاش می‌خواهد.

انتخاب بهترین وظیفه و برترین نیت

خدا به ما توفیق داده که این را شناختیم؛ یک مرحله آن را طی کرده‌ایم که در بین کارهایی که می‌شود کرد، آن کاری را که ارزش بیشتری دارد انتخاب کنیم تا عمر ما تلف نشود. اگر مثلاً می‌توانستیم معامله‌ای بکنیم که در آن، یک میلیون درآمد داشتیم اما آن کار را نکردیم و رفتیم ده تومان یا هزار تومان گرفتیم، خیلی کار بی‌عقلی است. تو همین جنس را می‌توانستی آنجا بفروشی و یک میلیون تومان استفاده ببری اما اینجا به همین هزار تومان اکتفا کردی؟!

این عمری که من دارم صرف می‌کنم، اگر در این راه صرف کنم، هزار تومان به من می‌دهند؛ همین عمر را با همین ویژگی‌هایش جای دیگر صرف کنم، یک میلیون به من می‌دهند؛ یک میلیون معنوی. اگر آن را تشخیص ندهم و به همان مرتبه پایین اکتفا کنم بی‌عقلی کرده‌ام.

اول این است که ببینم واقعاً چه کاری ارزش بیشتری دارد و آن را انتخاب کنم. تازه نوبت می‌رسد به اینکه با چه نیتی انجام بدهم. آیا فقط برای درآمد، مابه‌ازا و مزایای آن انجام می‌دهم، یا برای احترامی که در جامعه دارم؛ اینکه بگویند این آقا پستشان فلان است؛ برای این احترام و شخصیتش آن را انجام می‌دهم؟! یا نه، قربةً إلی الله انجام می‌دهم؟!

حالا قربةً إلی الله که شد کدام مرتبه‌اش است؟! آیا برای اینکه به آتش جهنم مبتلا نشوم، یا به نعمت‌های بهشتی برسم، یا آخرش چون خدا خوشش می‌آید که اگر نعمت‌های بهشتی هم نبود، خودمان را طلبکار نمی‌دانستیم؟!

این یک مرحله است که اول باید فکر کنیم و کار را با معرفت، انتخاب کنیم. این را که انتخاب می‌کنیم، چرا انتخاب می‌کنیم؟! باید به حکم عقل خودمان، صرف‌نظر از ارزش‌های دینی، کاری را انتخاب کنیم که ارزش بیشتری داشته باشد. اگر دنبال درآمد هستیم، درآمد بیشتری داشته باشد؛ اگر دنبال ارزش معنوی آن هستیم، ارزش معنوی بیشتری داشته باشد؛ اگر دنبال اجر اخروی آن هستیم، اجر اخروی بیشتری داشته باشد؛ و اگر همت آن را داشتیم و فقط برای رضای خدا انجام دادیم، دیگر کلاهمان را باید به عرش بیندازیم.

شناخت وظیفه؛ اهمیت بیانیه گام دوم انقلاب

برای شناختن این مسئله، یک کمک بزرگی که مقام معظم رهبری فرمودند همین بیانیه‌ای است که برای گام دوم صادر کردند؛ یعنی درواقع معرفت ما را برای وظایف خودمان در چهل سال دوم بالا می‌برد، به ما می‌فهماند کجای کار هستیم، در این دوران چه موقعیتی داریم، تا ببینیم چه کاری ارزش بیشتری دارد. تا بعد با نیت پاک‌تری آن کار را انجام دهیم و بهتر به ارزش‌های خداپسند برسیم.

در این باره بحث‌های زیادی شده است. در همین مدت کوتاه، مقالات زیادی نوشته شده، سخنرانی‌هایی، بلکه رساله‌های مفصّلی درباره اینکه ویژگی این بیانیه چه بود که ایشان بعد از چهل سال، این بیانیه را با این دقت در انتخاب واژه‌ها و پاراگراف‌های آن تنظیم کردند. مدتی روی آن کار کردند؛ همین‌طور نیست که چیزی را برداشتند نوشتند و دست ما دادند. خیلی حساب‌شده نوشته‌اند. به اندازه‌ای که عقل ما می‌رسد که البته عقل بنده بسیار ناچیز است اما بالاخره تکلیف ما به همان اندازه‌ای است که عقل ما می‌رسد، ما چه استفاده‌ای باید از این بکنیم؟!

بیانیه گام دوم انقلاب؛ خط بطلان بر نظریه پایان انقلاب

اول اینکه یک مسئله‌ای در دنیا مطرح است و امروز اصلاً یک شکل علمی دارد و در رشته‌هایی از جامعه‌شناسی، این را به عنوان یک مسئله جدی مطرح می‌کنند و بزرگان درباره آن نظر می‌دهند که مثلاً ماهیت انقلاب چیست؟! آیا انقلاب یک امر محدودِ موقتی است که یک عمری دارد، مثل نوزادی که متولد می‌شود، رشد می‌کند، بعد پیر می‌شود و می‌میرد؟! بعضی از جامعه‌شناسان تصریح کرده‌اند که انقلاب یک پدیده اجتماعی است و مثل نوزاد انسان می‌ماند؛ اول متولد می‌شود و طفل شیرخوار ضعیفی است. کم‌کم رشد می‌کند، به حد نوجوانی و بعد جوانی می‌رسد و قوی می‌شود. بعد کم‌کم پیر می‌شود، از کار می‌افتد و بعد هم تمام می‌شود و می‌میرد. این یک نظریه‌ای است که بزرگانی از جامعه‌شناسان دنیا به این معتقدند و کتاب‌ها نوشته‌اند و بحث‌ها کرده‌اند.

بسیاری از اهل مطالعه ما، درس‌خوانده‌های ما هم - بالاخره درس‌های ما همان مطالبی است که آن‌ها می‌نویسند و در دانشگاه به ما تعلیم می‌دهند. وقتی یاد می‌گیریم، خیال می‌کنیم این‌ها وحی مُنزل است؛ فلان پروفسوری در فلان کتابی چنین چیزی گفته، پس حتماً همین است. خیلی‌ها هم باور می‌کنند که مسئله همین است- تصور بعضی این است که این انقلاب را امام شروع کرد؛ اول آن با ضعف بود، شکنجه‌ها، زندان‌ها و تبعیدها داشت تا بالاخره به پیروزی رسید و یک نوجوانی شد؛ اما حملاتی به آن می‌شد، مریض می‌شد، نمی‌توانست خیلی خودش را نگه دارد. کم‌کم رشد کرد تا به یک جوان برومند و قوی رسید، دیگر زود تسلیم نمی‌شد و زود از بین نمی‌رفت. یک مدتی هم گذشت، حالا هم دوران پیری‌اش را دارد طی می‌کند. دیر یا زود دوران پیری هم طی می‌شود و تمام می‌شود. اگر بنا باشد انقلابی باشد، باید انقلاب جدیدی پیش بیاید؛ این دیگر تمام شد و مُرد.

اما وقتی ایشان فرمودند «گام دوم انقلاب» یعنی نه اینکه دوران انقلاب بعد از چهل سال تمام نشده است بلکه این تازه یک قدم آن بود. نگاه ما به انقلاب، فعالیت‌های انقلابی و وظایف انقلابی این است که ما یک قدم جلو رفتیم، حالا باید قدم دوم را محکم‌تر و جدی‌تر برداریم؛ نه‌تنها تمام نشد، پیر نشد، نمرد و از این حرف‌ها بلکه ادامه دارد و ما باید خودمان را آماده کنیم. حالا من روی همین، دو-سه جمله عرض کنم و دیگر خیلی شما را معطل نکنم.

وظایف ما در گام دوم انقلاب

ما اگر بخواهیم گام دوم را بهتر برداریم و وظیفه‌مان را انجام بدهیم، از حالا که گام دوم شروع شده، چه کار باید بکنیم؟! چه فرقی با گام اول دارد؟!

الف) درس‌آموزی از تجربه چهل‌ساله انقلاب و پرهیز از تکرار خطاها

اولین چیزی که هر کسی عقل او هر قدر هم ضعیف باشد این اندازه را می‌فهمد این است که ما چهل سال تجربه داریم. این تجربه‌ای است که ملت ما با سختی‌ها و دشواری‌ها این تجربه را اندوخت. حاصل این تجربه در اختیار ماست. سعی کنیم از نقطه‌های مثبتی که داشتیم نگهداری کنیم، آن‌ها را حفظ کنیم و ادامه بدهیم. اگر یک جاهای آن نقطه‌ضعف‌هایی بوده سعی کنیم ترمیمش کنیم و دیگر اشتباهات خود را تکرار نکنیم. این اولین کاری است که باید در قدم دوم انجام دهیم؛ یعنی ارزش‌یابی قدم اول که کجای آن را درست رفته‌ایم و کجای آن اشتباه بود.

حالا اینکه می‌گویم اشتباه بود، منظور این نیست که همه اشتباه کرده‌اند. منظور این است که کسانی اشتباه کرده‌اند. بالاخره قشرهای مختلفی هستند، فهم‌ها مختلف است، ایمان‌ها مختلف است، رفتارهای همه هم یکسان نبوده است. گروه‌هایی هم بوده‌اند که رفتارهایشان با هم اختلاف داشته است. ببینیم کدام درست بوده، آن‌ها را ادامه بدهیم یا تکمیل کنیم؛ و کدام اشتباه بوده، مواظب باشیم دیگر تکرار نشود. این یک کار عقلایی است.

ب) حفظ و انتقال دستاوردهای انقلاب

قدم دوم این است که این تجربه‌ای که ما از آن گذشته‌ایم باعث شده میراثی از چهل سال مبارزه مردان خدا و پاک‌بازان، نتیجه‌اش در مشت ما باشد. امروز این نظامی که داریم، امنیتی که داریم، پیشرفت‌های علمی‌ای که داریم، پیشرفت‌های معنوی‌ای که داریم که هر کدام از این‌ها اگر بخواهد بحث شود باید کتاب‌ها درباره آن نوشت، بالاخره این محصول زحماتی است که گذشتگان ما در این چهل سال، با زندان رفتن‌ها، شکنجه شدن‌ها، تبعید شدن‌ها و شهادت‌ها، این را به دست آورده‌اند و به ما تحویل داده‌اند. مواظب باشیم این از بین نرود.

این نتیجه‌ای که با این زحمت‌ها به دست ما رسیده است ما امانت‌دار آن هستیم. سستی نکنیم و بگوییم: «آن‌ها کار خودشان را کردند، به ما دادند، ما دیگر مسئولیتی نداریم؛ یا آن‌ها وظیفه‌ای داشتند انجام دادند، این هم محصول آن شده، خب ما هم داریم استفاده می‌کنیم، خدا خیرشان بدهد!» نه آقا! شما اولین وظیفه‌تان این است که این را درست حفظ کنید. شیاطین بیکار ننشسته‌اند. در رأس آن‌ها ابلیس هست که در همان اول خلقت حضرت آدم، به عزت خدا قسم خورد! این خیلی حرف است؛ مخلوقی در مقابل خدا آن‌قدر قاطعانه و با این جسارت حرف بزند و بگوید: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ!»[3] خیلی حرف عظیمی است؛ «قسم به عزت تو که همه این بندگان، بچه‌های این را، گمراه خواهم کرد!» و حالا ببینید که چقدر دست‌پرورده و شاگرد دارد که به او کمک می‌کنند و در هر جایی مشغول کار هستند. این حیله‌هایی که شیاطین غربی در صحنه‌های مختلف علیه ما به کار می‌برند، این‌ها درس‌هایی است که ابلیس به آن‌ها داده و آن‌ها دارند پس می‌دهند و این‌ها ادامه دارد.

دشمن‌شناسی؛ لازمه حفظ دستاوردهای انقلاب

حفظ دستاوردهای گذشته انقلاب به این است که این دشمنان را بشناسیم و مواظب باشیم که این دستاوردها را از ما نقاپند. وقتی می‌توانیم این‌ها را حفظ کنیم که ببینیم چه دست شیطانی می‌خواهد این‌ها را از دست ما بگیرد؛ وگرنه ما غافل هستیم، یک الماس در دست ماست، یک کسی می‌آید چنگ می‌زند و می‌برد. همین موبایل‌ها را که در خیابان از دست مردم می‌زنند و می‌برند می‌گویند: «غافل بودیم، توجه نداشتیم، داشتیم صحبت می‌کردیم، یک کسی آمد و برد و دیگر نیست.»

وضع ما در مقابل شیاطین دنیا هم همین‌گونه است. یک گوهر گران‌بهایی را با این همه هزینه به دست آورده‌ایم، آن را می‌خواهند بقاپند. وقتی ما می‌توانیم آن را نگه داریم که این‌ها را بشناسیم؛ خودشان را بشناسیم، حیله‌هایشان را بدانیم و بدانیم که از چه راه‌هایی می‌خواهند این میراث را از دست ما بگیرند تا بتوانیم آن را نگهداری کنیم.

این کار کمی نیست. ما فکر می‌کنیم که «حالا آن‌ها زحمت خودشان را کشیدند، انقلابیون زحمت خودشان را کشیدند و ما حالا سر سفره آن‌ها نشسته‌ایم؛ خوشا به حالشان! خدا خیرشان بدهد! ما دیگر انگار مسئولیتی نداریم.» نه آقا! گام دوم انقلاب را ما باید برداریم. اولین کار ما هم این است که این سرمایه خودمان را از دست ندهیم.

خب حالا این را برای خودمان نگه داشتیم. مسئله سوم این است که این دستاوردها را به نسل آینده منتقل کنیم؛ یکی اینکه برای خودمان نگه داریم که از دست ما نقاپند. دیگر اینکه این امانت را به نسل آینده منتقل کنیم. این یک امانت است. این وظیفه سوم ماست.

ج) افزودن بر دستاوردهای انقلاب و اخلاص در مسئولیت

و بعد، اگر همتی داشته باشیم بر دستاوردهای انقلاب بیفزاییم. ما هم مثل آن‌ها آدم هستیم. چطور آن‌ها همت کردند و این انقلاب را در مقابل همه قدرت‌های دنیا به وجود آوردند؟! یادتان نمی‌آید که در اوایل انقلاب، شوروی، آمریکا و همه کشورهای غربی در یک طرف بودند و هیچ‌کس با ما نبود. شرقی‌ها هم، چین و شوروی هم در آن زمان مخالف انقلاب اسلامی بودند. کم‌کم در اثر مقاومت و تدبیرهای امام، با آن تدبیر الهی که خدا بین خود آن‌ها اختلاف انداخت، ایشان فرصت را غنیمت شمردند و بعضی از این‌ها را بیشتر جذب کردند تا بتوانند در رقابت، از آن‌ها بهره‌گیری کنند.

امروز هم همین‌گونه است. امروز هم شرق و غرب، هیچ‌کدامشان دلشان برای من و شما نسوخته است؛ آن‌ها به فکر منافع خودشان هستند. تدبیر این است که به‌گونه‌ای رفتار شود که آن‌ها منفعت خودشان را در این ببینند که با این غربی‌های جانیِ ستمگرِ بی‌عقل مقابله کنند و ما بتوانیم از این اختلاف آن‌ها استفاده کنیم، به این‌ها نزدیک‌تر شویم و از این‌ها بهره بگیریم.

آن‌ها که این زحمت‌ها را کشیدند تا چنین دستاوردی به دست ما دادند، مگر ما چه چیزی از آن‌ها کمتر داریم؟! ما هم باید ببینیم چه کار باید بکنیم تا دستاوردهای بیشتری فراهم کنیم. امروز به فضل الهی و به برکت فداکاری‌های انقلابیون گذشته و رهبری‌های امام و جانشین شایسته ایشان، راه برای ما باز شده و امید برای ما به وجود آمده برای اینکه می‌توانیم پیشرفت کنیم.

اوایل انقلاب، وقتی نهضت حضرت امام شروع شد، بسیار کم بودند کسانی که امید داشتند این حرکت به جایی برسد. اقران امام، آن‌هایی که در ردیف امام بودند، غالباً ته دلشان این بود که این شکست می‌خورد؛ ما در مقابل این همه قدرت‌های دنیا چه کار می‌توانیم بکنیم؟! اولش همین قدرت شاه و این ارتش قوی‌ای که در منطقه - مهم‌ترین ارتش آن زمان، ارتش پهلوی بود- با این کمک‌هایی که همه عالم به آن‌ها می‌کردند؛ یک آخوند بلند شده، در مقابل این‌ها چه کار می‌خواهد بکند؟!

اما امروز می‌بینیم که نه‌تنها شکست نخوردیم، بلکه آن‌ها دارند از ما حساب می‌برند. خدا این قدرت را به برکت فداکاری‌های گذشتگان ما و رهبری‌های امام و جانشین ایشان به ما مرحمت کرده است. الآن موضع ما خیلی بهتر از موضع اول انقلاب است. از این فرصت باید بهتر استفاده کنیم و گام‌های بلندتری برداریم.

توجه به اینکه این وظایف برای ما میسر است، همت ما را بلند می‌کند که فقط به این اکتفا نکنیم که حالا یک شغلی انتخاب کنیم و درآمدی داشته باشیم و شغل آبرومندی هم باشد، مردم هم به ما احترام بگذارند و حالا خدمتی هم انجام بدهیم؛ این‌قدر کم‌همت نباشیم.

بالاترین مرتبه اخلاص

اولاً آن بحث گذران زندگی، یک وظیفه حیوانی است؛ همه حیوان‌ها به فکر این هستند که زنده بمانند، یک چیزی بخورند و خودشان را از خطرها حفظ کنند. ما هم باید خودمان را حفظ کنیم، اما این کار، یک کار حیوانی است. آنچه مهم است این است که ما کار را به خاطر ارزش آن انجام بدهیم. آن‌وقت باید ببینیم پایه ارزش ما چیست. همان مراتبی که عرض کردم، محور آن نیت ماست؛ اینکه ما با چه نیتی این مسئولیت و این شغل را می‌پذیریم.

ممکن است کسی کاری را بپذیرد و از اولی که می‌پذیرد تا آخر عمرش، نزدیک‌ترین افراد هم به نیت او پی نبرند؛ آن‌قدر نیت او خالص باشد که جایی هم نگفته باشد که نیت من چیست؛ فقط خودش بداند و خدای خودش که دارد چه کار می‌کند. آن بالاترین مرتبه اخلاص است.

رضوان الهی؛ عالی‌ترین هدف انسان

البته مراتب نازل‌تری هم دارد. همه ما حالا نمی‌توانیم خیز برداریم که به مراتب اولیای برتر خدا برسیم. اول سعی کنیم که در هر کاری بگوییم: خدایا! آنچه تو راضی هستی برای ما پیش بیاور، به ما توفیق بده آن کاری را که تو دوست داری انجام دهیم. ته دل ما هم این هست که هم زندگی دنیای ما خوب شود، هم در آتش جهنم نسوزیم و از نعمت‌های بهشتی استفاده کنیم؛ همه این‌ها هم هست، اما اصل این است که خدا راضی باشد.

اگر توانستیم معرفت خودمان را به حدی بالا ببریم و اخلاص خود را زیاد کنیم که جز به رضایت خدا به چیزی نیندیشیم، آن «ذٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ» است. آن چیزی نیست که ما با زحمت خودمان به دست بیاوریم؛ آن لطفی است که خدا به آن بندگانی می‌کند که به‌تدریج وظایف خود را درست انجام می‌دهند، با نفسشان جهاد می‌کنند، با شیاطین مبارزه می‌کنند و سعی می‌کنند کارشان را آن‌گونه که خدا می‌پسندد انجام دهند.

آن‌وقت خدا این لطف را می‌کند که این معرفت و آن نیت خالص را به آن‌ها می‌دهد، تا اینکه قدم‌به‌قدم نزدیک‌تر شوند و قربةً إلی الله کار کنند؛ یعنی برای نزدیک شدن به خدا. هیچ چیز دیگر هم نخواهند. فقط از خدا می‌خواهند که بین من و تو فاصله دیگری نباشد. همیشه خودم را در حضور تو احساس کنم. همیشه دلم خوش باشد که تو از من راضی هستی.

حالا یک جمله آخر هم عرض کنم؛ همه شما آزموده‌اید، مخصوصاً آن‌هایی که مشاغلشان اقتضا می‌کند که در یک سلسله‌مراتبی زندگی می‌کنند. ابتدا آدم سعی می‌کند که آن مقام بالاتری که مستقیماً با او سر و کار دارد از او راضی باشد. وظیفه‌اش را انجام می‌دهد. او به او یاد داده که چه کار باید بکنی و از او مطالبه می‌کند.

حالا شما در این سلسله‌مراتب، اگر یک مقام خیلی بالایی را در نظر بگیرید که یک روزی او را ببینید و او بگوید: «احسنت! من شنیده‌ام که شما آن کار را خیلی خوب انجام داده‌ای!» گاهی ممکن است آدم آن‌قدر از آن یک جمله لذت ببرد که همه لذت‌های عمرش یک طرف باشد و آن لذتی که از شنیدن این جمله می‌برد که او از این خوشش آمده یک طرف. چه کسی؟! نمونه‌اش مثلاً مقام معظم رهبری. یک وقت یکی از شما خدمت ایشان برسید و ایشان بفرمایند: «بیا! بارک‌الله!»، دستی به سر و گوش شما بکشند، بگویند: «من خیلی از کار شما خوشم آمد، بارک‌الله! شما وظیفه‌ات را خوب انجام دادی.» من حدس می‌زنم که آدم آن‌قدر غرق لذت شود که همه لذت‌های عمر او در مقابلش ناچیز باشد. کم‌یابیش مراتب نازل‌تر آن را هم حس کرده‌ایم؛ اینکه یک مقام بالاتر، یا دو مرتبه بالاتر از آدم، از او تشکر کند، آدم خیلی خوشش می‌آید.

تازه آن یک بنده‌ای از بندگان خداست. او خودش را وقتی با ائمه اطهار مقایسه می‌کند، می‌گوید: «من خاک پای ائمه اطهار هستم». اگر امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف روزی به آدم بفرمایند: «آفرین! بارک‌الله! تو کار خودت را خوب انجام دادی»، آدم باید چقدر شاد شود؟! اگر آدم معرفت صحیحی داشته باشد، جا دارد که اصلاً قالب تهی کند. من اگر یک مافوقم از من راضی باشد دیگر در پوست خودم نمی‌گنجم؛ آن وقت امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف از من راضی باشد؟!

آیا یک تصوری از این کرده‌اید؟! تازه زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف بنده‌ای از بندگان خداست. اگر یک روزی که ما به ملاقات خدا می‌رسیم، خدا با آن وضعی که ما نمی‌توانیم آن را تصور کنیم، به ما فهماند که من از تو راضی هستم، چند مرتبه عالی‌تر است؟! به همان اندازه که مرتبه خدا بالاتر از امام زمان، یا امام خودمان، یا مقام معظم رهبری است؛ چند مرتبه؟! بی‌نهایت! اصلاً نسبتی ندارد.

آن‌هایی که می‌گویند: «وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ»، چنین چیزی است. خود همین تعبیر می‌رساند که همین اندازه بدانید که رضوان خدا بزرگ‌ترین است. از چه چیزی بزرگ‌تر است؟! چقدر؟! نمی‌توانید بفهمید؛ اما اگر کسی به آن نائل شود، آن‌چنان لذتی می‌برد که با هیچ لذتی قابل مقایسه نیست. گاهی ممکن است که آدم در درک آن لذت، قالب تهی کند.

آدمیزاد خلق شده است برای اینکه به چنین مقامی هم برسد، اگر همت داشته باشد. ما باید سعی کنیم اول، وظیفه خودمان را درست تشخیص دهیم که خلاف امر خدا نباشد؛ دوم، سعی کنیم فقط برای پاداش و مزایا نباشد؛ سوم، سعی کنیم تنها برای نجات از جهنم نباشد؛ چهارم، سعی کنیم فقط به خاطر نعمت‌های بهشتی نباشد؛ برای فوق همه این‌ها باشد، چیزی که اسم آن «رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ» است.

اگر حالا نمی‌فهمیم، همین را هم از خود خدا بخواهیم که خدایا! یک گوشه آن را به ما نشان بده که یعنی چه! خودت به ما بفهمان! اما با همان مقایسه‌ای که کردیم این اندازه را می‌توانیم بگوییم که رضایت مافوق بلاواسطه ما با رضایت رهبر چقدر فاصله دارد؟! خب این چند مرتبه دارد، قابل شمارش است و می‌شود اندازه‌گیری کرد. اگر با امام زمان مقایسه شود چقدر؟! تازه امام زمان نسبت به خدا، بنده‌ای از بندگان خداست. وجودش نسبت عددی با خدا نمی‌تواند داشته باشد؛ چند یک؟! یک میلیونیم؟! یک میلیاردم؟! یک جلوه‌ای از جلوه‌های الهی است.

ارزش رضایت خدا بی‌نهایت بیش از ارزش رضایت امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف است که آن هم ارزشش بسیار بیش از رضایت رهبر است که ارزش رضایت او هزاران بار بالاتر از ارزش رضایت مافوق ماست که یک وظیفه‌ای را به ما داده است. ما با چنین طیفی از ارزش‌ها مواجه هستیم. هر قدر همت کنیم خدا توفیق بیشتری به ما می‌دهد.

امیدواریم خداوند متعال به برکت سیدالشهداصلوات‌‌الله‌‌عليه که این روزها همه عالَم سر سفره آن بزرگوار هستند دست ما را از این سفره کوتاه نکند؛ از صدقه‌سر دوستان سیدالشهدا به ما هم توفیق بدهد که این معارف را درک کنیم و همت بلندی برای رسیدن به آن‌ها داشته باشیم و وظایف خود را به نحو احسن انجام دهیم تا هم خودمان به عالی‌ترین مراتب سعادت برسیم و هم جوامعی، انسان‌هایی، میلیون‌ها انسان از ما بهره‌مند شوند.

وَفَّقَكُمُ اللهُ وَإِيَّانَا

وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ الله


[1]. توبه، 72.

[2]. جمعه، 4.

[3]. ص، 82.