بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین وَصَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وآلِهِ الطَّاهِرِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام، صلواتی اهدا میکنیم.
تشریففرمایی برادران عزیز را به خانه خودشان خوشآمد عرض میکنم و از جناب آقای اللهوردی که از فضلای برجسته و ممتاز حوزه هستند و سالها در همین مؤسسه از حضورشان استفاده میکردیم و حالا ایثار کردهاند و در کرمان مشغول خدمتگزاری به دستگاه آقا امام زمانصلواتاللهعليه هستند و این برنامه را اجرا کردهاند صمیمانه تشکر میکنم. انشاءالله شما عزیزان هم قدر این بزرگواران و امثالشان را بدانید و حداکثر استفاده را از محضرشان ببرید.
ما اگر بخواهیم صحبت کنیم، حرفهای بسیار زیادی داریم که میتوانیم با همدیگر بزنیم؛ چون ما هم در روزگاری، نظیر شما بودهایم و دورانی بیش از نیم قرن را در طلبگی گذراندهایم. من از سال 1326 طلبه شدم که تا حالا تقریباً 57 سال میشود؛ و دورانهای مختلفی را از نوجوانی و جوانی تا سالمندی و حالا پیری پشت سر گذاشتهایم و تحولات عظیمی را مشاهده کردهایم که در طول تاریخ کشورمان کمنظیر بوده است؛ مسئله نهضت حضرت امام، پیروزی انقلاب و حوادث قبل و بعد از آن، از چیزهایی است که در تاریخ کشور ما کمنظیر است و شاید بعضی از آنها هم بینظیر باشد؛ بنابراین طبیعی است که اگر بخواهیم بنشینیم و با هم گفتوگو کنیم و از گذشته برای شما داستان بگوییم، حرفهای بسیار زیادی برای گفتن داشته باشیم. شاید در میان این گفتگوها تجربههایی هم باشد که بتواند برای شما مفید باشد؛ اما من از همه اینها صرفنظر میکنم و میخواهم درباره چیزی صحبت کنم که به نظرم مهمتر است. نمیدانم شما فکر میکنید چه چیزی مهمتر باشد؟!
مسئله ضرورت فعالیت روحانیت، درس خواندن، تحقیق کردن، تبلیغ کردن، قلم زدن، سخنرانی کردن، تدریس کردن در حوزهها و دانشگاهها، سخنرانیهای عمومی برای مردم، برگزاری کلاسهای دینی، جلسات پرسش و پاسخ، برگزاری میزگردها و فعالیتهایی از این قبیل، همه اینها کارهایی است که از حوزههای علمیه انتظار میرود و انشاءالله شما در آینده، آنها را به نحو احسن انجام خواهید داد. شاید به انجام بعضی از آنها هم مشغول شده باشید. بخشی از صحبتهایی که میتوانیم با یکدیگر داشته باشیم در این زمینه است.
بخش دیگر راجع به برنامههای درسی است؛ اینکه برنامههای حوزه در سابق چگونه بوده، چگونه اجرا میشده، بعد از انقلاب چه تحولاتی پیدا کرده، چه نقاط مثبت و منفیای دارد، الآن چه کمبودهایی دارد و چه کارهایی میشود کرد. چهبسا خود شما در این زمینهها پیشنهادهایی داشته باشید که ما برنامهریزان و مدیران بتوانیم از آنها استفاده کنیم. این هم یک زمینه بحث است.
یکی، دو زمینه دیگر هم برای بحث وجود دارد که جنبه جانبی دارد. یکی از آنها این است که طلاب تا چه اندازه باید با مسائل سیاسی و اجتماعی آشنا باشند، تا چه اندازه باید در این مسائل دخالت کنند، چگونه باید خودشان را آماده کنند، چگونه اطلاعات کسب کنند، چه مقدار برای این مسائل وقت بگذارند و چه فعالیتهایی در این زمینهها داشته باشند. این هم یکی از مطالبی است که بسیاری درباره آن سؤال میکنند، خیلیها بدون برنامه عمل میکنند، گاهی پشیمان میشوند و گاهی هم در ادامه راه کم میآورند. این موضوع نیز زمینهای است که نیاز به بحث و گفتگو دارد.
همچنین روش درس خواندن، مطالعه کردن و بسیاری از چیزهای دیگر. بالاخره پنجاه، شصت سال در یک مسیر قدم برداشتن، انسان را با بسیاری از مسائل مواجه میکند. همه اینها جا دارد که در فرصت مناسبی، بنده و امثال بنده، کسانی که این تجربهها را گذراندهاند، برای شما عزیزانی که در آغاز جوانی هستید، برای بعضیها که در آغاز راه هستید و برای بعضی که در نیمههای راه هستید بازگو کنیم تا بتوانید از این تجربهها استفاده کنید. احیاناً خود شما هم میتوانید در بحث مشارکت کنید، پیشنهادهایی داشته باشید و آنها را مطرح کنید تا دیگران نیز از پیشنهادهای شما استفاده کنند.
من این چیزها را بلد هستم و میدانم که در این زمینهها میشود صحبت کرد. یا مثلاً اینکه حوزه و روحانیت در خارج از کشور چه زمینههای فعالیتی دارند و چه نیازهایی در این زمینه وجود دارد؛ چه در کشورهای اسلامی و چه در کشورهای غیر اسلامی؛ و اینکه چگونه میتوان با آن محیطها تعامل داشت، اینها هم هرکدام زمینهای برای بحث هستند.
اما من میخواهم درباره چیز دیگری صحبت کنم که شاید شما به آن فکر نکرده باشید و به نظر من، از همه اینها مهمتر است. نمیدانم آیا شما این تجربه را داشتهاید که طلبهای وارد مدرسه یا وارد شهری بشود اما مسئول یا سرپرستی را نشناسد؟ مثلاً میخواهد حجره بگیرد اما نمیداند به چه کسی باید مراجعه کند؛ میخواهد درس بخواند، نمیداند به چه کسی مراجعه کند؛ اگر اشکالی داشته باشد نمیداند با چه کسی مطرح کند؛ اگر مشکلی داشته باشد نمیداند به چه کسی بگوید. خلاصه، سرگردان است.
چنین جاهایی وجود داشته و دارد. حتی پیش از انقلاب در خود قم نیز همینگونه بود. طلبهای که میآمد، جایی نبود که برود بپرسد: «آقا! من چه کار کنم؟! اگر بخواهم درس بخوانم کدام مدرسه بروم؟! کجا بروم؟! چه درسی بخوانم؟!» همینطور میگشت تا به طور اتفاقی به کسی برخورد کند و او راهنمایی کند؛ شاید جایی به او معرفی میکردند، شاید حجرهای گیرش میآمد و شاید هم نمیآمد.
این دو وضعیت چقدر با هم فرق دارد؟! اینکه انسان احساس کند کسی بر کار او نظارت ندارد و پناهی ندارد با اینکه وقتی وارد یک شهر یا وارد مدرسهای میشود یک مسئول داشته باشد، مسئولی دلسوز و مهربان که اگر انسان مشکلی داشته باشد میتواند نزد او برود و مشکلش را حل کند، اگر اشکالی داشته باشد گوش میدهند، صدای آدم را میشنوند و بههرحال یک جوابی میدهند.
وقتی انسان بداند یک ملجأ، مرجع و پناهگاهی دارد که میتواند به آن مراجعه کند، همین احساس، آرامش زیادی به انسان میدهد. آیا اینگونه نیست؟! ما هر دو وضعیت را تجربه کردهایم و میفهمیم که چقدر با یکدیگر فرق دارند.
وقتی انسان در مدرسه است، حالا با فرض اینکه درس و برنامه و کلاس و حجرهاش فراهم است، یک وقت هست که انسان بعد از اینها دیگر سرخود است: درسی بخواند یا نخواند، در کلاس حاضر شود یا نشود؛ کسی از او نمیپرسد: «چه کردی؟! چه نکردی؟!» اما گاهی انسان میداند که کسی یا کسانی ناظر او هستند، به رفتارش توجه دارند و کارهایش را بررسی میکنند. اگر کار خوبی انجام دهد تشویقش میکنند و پاداش میدهند و اگر کار بدی، اشتباهی یا لغزشی از او سر بزند به او تذکر میدهند. فکر میکنید در زندگی انسان، این دو حالت تفاوتی ندارد؟! اینکه انسان بداند کسی بر کار او نظارت و سرپرستی دارد یا اینکه احساس کند کاملاً رها و وانهاده است.
اگر دقت کرده باشید و دقیقاً با این نگرش به مسئله توجه کرده باشید میبینید که تفاوت بسیار زیادی وجود دارد. اگر آمار بگیرند، کسانی که در یک مرکز یا مجموعهای درس میخوانند که ناظری بر کار آنها هست، به کار آنها رسیدگی میکند، زمان امتحان اعلام میشود، برگههای امتحان توزیع میشود، بعد رسیدگی میشود و نمره داده میشود با کسانی که در جایی کاملاً آزاد هستند و وضعیتشان این است که «خواندی، خواندی؛ نخواندی، نخواندی»، قطعاً تفاوت خواهند داشت. حوزههای علمیه قبل از انقلاب تقریباً چنین وضعی داشتند. اینها چند نمونه است از این که انسان احساس کند یک ناظری بر کار او وجود دارد یا کسی، مرجعی و سرپرستی هست که بتواند مشکلاتش را با او در میان بگذارد و به او مراجعه کند؛ نه اینکه انسان احساس کند کاملاً وانهاده شده است.
اگر تجربه کرده باشید، میدانید که وانهادگی بسیار رنجآور است. در یک خانواده ممکن است انسان پدر و مادر مهربان و دلسوزی داشته باشد یا نداشته باشد. بعضی وقتها پدر و مادر از صبح تا شب دنبال کار و زندگی خودشان هستند. حالا یا فشار کار و مسائل معیشتی، آنها را وادار به این کار میکند یا به هر دلیل دیگری و آنقدر که باید به فرزندشان توجه ندارند. بعضیها هم ممکن است دنبال عیاشی و زندگی خودشان باشند و اصلاً به فکر بچههایشان نباشند. در مقابل، خانوادهای را در نظر بگیرید که انسان در آن یک پدر و مادر دلسوز و مهربان داشته باشد که دقیقاً کارهای بچهشان را در نظر داشته باشند، به نیازهای او توجه داشته باشند و به روش صحیحی به آنها رسیدگی کنند. روشن است که هرگونه دخالت پدر و مادر در هر شرایطی هم درست نیست. مهم این است که این توجه و دخالت به روش صحیح، عاقلانه و عالمانهای باشد. بازده این دو نوع زندگی مسلماً یکسان نخواهد بود. در خانوادهای که انسان احساس وانهادگی و رهاشدگی میکند ممکن است دچار یأس، ناامیدی، بیحوصلگی، افسردگی و گاهی حتی مشکلات بسیار بدتر شود؛ اما وقتی انسان میداند یک سرپرستی دارد که دلسوز و مهربان است و به او توجه دارد اولین نتیجهاش این است که احساس آرامش میکند. بعد وقتی با مشکلی مواجه میشود به او مراجعه میکند، در کارهایش با او مشورت میکند و برای حل مشکلاتش از او کمک میگیرد. خوب جا افتاد که چه میخواهم بگویم؟!
آیا ما در این عالم، سرپرستی داریم یا وانهاده شدهایم؟! اینها مطالبی بود که در محیط طلبگی و محیط خانواده مطرح میشد. یکی از برکاتی که از اهلبیتسلاماللهعليهماجمعين به ما رسیده و علما برای تبیین و حفظ آن زحمت کشیدهاند و این اعتقادات در دل ما جا گرفته، این است که ما صاحب داریم، ما وانهاده نیستیم. سایر مسلمانان چنین اعتقادی را ندارند. البته که اعتقاد دارند خدا هست اما اینکه کسی دلسوز انسان باشد، به کارهای او رسیدگی کند، انسان بتواند با او صحبت و درد دل کند، بداند که او به کارهایش عنایت دارد و بهخصوص اهتمام دارد و گاهی مشکلی را برای او حل میکند، این اعتقاد در میان همه مسلمانان به این شکل وجود ندارد. انسان به خاطر اینکه یک موجود مادی است و در دامن طبیعت رشد میکند، آنگونه که بایدوشاید از ابتدا با خدا اُنس نمیگیرد. معمولاً همه انسانها اینگونه هستند. البته متدینین تا حدودی بهتر هستند اما شاید خیلیها حتی بعد از سی، چهل سال درس خواندن هم اصلاً باور نکنند که میشود خدا را دوست داشت و دوست داشتن خدا هم معنا دارد؛ ولی اگر بدانند پیغمبر یا امامی هست که از جنس خودشان است و میتوانند با او صحبت کنند، زودتر با او اُنس میگیرند. این طبیعت آدمیزاد است و به خاطر ضعف انسان است وگرنه اگر کسی در مرحله اولیای خدا یا خود انبیا باشد دیگر چنین نیازی را به آن شکل احساس نمیکند؛ چون آنها سطحشان بالاتر است و زودتر میتوانند با خدا اُنس بگیرند.
من میخواهم عرض کنم که اعتقاد به اینکه ما صاحب داریم یک نعمت بسیار بزرگ است. ما از این نعمت غفلت داریم و درست هم از آن بهره نمیگیریم. به همین دلیل گاهی با آن کسانی که چنین اعتقادی ندارند تفاوت چندانی نداریم.
شما که در ابتدای عمرتان هستید، بیایید اولاً این اعتقاد را در دل خودتان محکم کنید و آن را آبیاری کنید. بعد هم سعی کنید هیچ وقت آن را فراموش نکنید. تجربه کنید و ببینید وقتی مشکلی دارید اگر از این راه وارد شوید مشکلتان چقدر زودتر حل میشود.
اراده الهی بر این قرار گرفته است که در این عالم، حتی امور معنوی نیز از طریق اسباب و وسایل، تحقق پیدا کنند. درست است که ما همیشه باید سعی کنیم رابطهمان را با خدا تقویت کنیم، اوست که همه چیز به دست اوست، سلسلهجنبان عالم است و صاحباختیار همه چیز است اما خداوند در این عالم، برای رسیدن به بسیاری از امور، اسباب و وسایلی قرار داده است. همانگونه که ما در امور مادی برای تأمین غذای خودمان به کشاورز، نانوا، قصاب و دیگر اسباب و عوامل نیاز داریم، در امور معنوی نیز سلسلهای از اسباب و وسایل وجود دارد. خیلی معطلتان نکنم. یک نمونه برجسته را عرض میکنم و روی آن نتیجهای که میخواهم بگیرم تأکید میکنم.
این آیه قرآن کریم را همه شما شنیدهاید و میدانید: وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا؛[1] مضمون آیه این است که ای پیغمبر! کسانی که گناه کرده و به خودشان ظلم کردهاند اگر نزد تو بیایند، هم خودشان استغفار کنند و هم تو برای آنها استغفار کنی خدا آنها را میبخشد.
تعبیر قرآن بسیار قابل توجه است. میفرماید: وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ؛ یعنی اگر کسانی که به خودشان ظلم کردهاند نزد تو بیایند. فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ؛ یعنی هم خودشان استغفار کنند و هم رسول خدا برای آنان استغفار کند. سپس میفرماید: لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا؛ یعنی حتی برای آمرزش گناه، برای توبه و برای پذیرش توبه نیز خداوند وسیله قرار داده است.
همانگونه که در امور مادی اسباب و وسایلی وجود دارد، خداوند در امور معنوی نیز اسبابی قرار داده است. وسیله همه برکات و فیوضات الهی در این عالم، وجود مقدس حضرت ولی عصرارواحنافداه است. ما باید این اعتقاد را در خودمان تقویت کنیم، آن را باور داشته باشیم و صبح و شام به یاد آن باشیم. حتیالمقدور صبح خودمان را با تجدید عهد با آن حضرت شروع کنیم و دعای عهد بخوانیم. شب خودمان را نیز با یاد آن حضرت سپری کنیم و وقتی میخوابیم به یاد ایشان بخوابیم. اگر مشکلی داریم، درِ خانه ایشان برویم. هدفمان را رضایت آن حضرت قرار دهیم. اگر اینگونه زندگی کنیم، هم دنیایمان اصلاح و درست میشود، هم زمینه پیشرفت علمی و معنوی برایمان پیدا میشود، هم خداوند از ما راضی میشود و هم آخرتمان را آباد میکند.
اما اگر گفتیم نه و اینها را فراموش کردیم، خداینکرده کار انسان به جایی میرسد که اگر بعد از آن، فرضاً پیغمبر هم برای انسان استغفار کند، دیگر پذیرفته نمیشود! به کسانی وقتی گفتند نزد پیغمبر بیایید تا برایتان استغفار کند لَوَّوْا رُءُوسَهُمْ؛[2] یعنی سرهایشان را برگرداندند و گفتند: «نه، احتیاجی نیست. خودمان میرویم استغفار میکنیم!»؛ کار آنها به جایی رسید که خداوند میفرماید: اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ![3] اینها که قدر این نعمت را ندانستند؛ چنین پیغمبر دلسوز و مهربانی برایشان فرستادیم که هر کاری دارید، باعلاقه به شما کمک کند، برایتان دعا و استغفار کند اما شما گفتید نمیخواهیم! وقتی قدر نعمت را ندانستید، آن وقت نعمت را از شما سلب میکنیم. اگر پیغمبر هفتاد بار هم برای آنها استغفار کند، دیگر پذیرفته نمیشود؛ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ! این به خاطر آن است که کفران نعمت کردند. خدا نعمت را به آنها داد و دعوتشان هم کرد که بیایید! اما گفتند نمیخواهیم!
وجود مقدس حضرت ولی عصرارواحنافداه در میان ما هستند اما متأسفانه ما با چشم ظاهر، ایشان را نمیبینیم. وجود ایشان نعمت بسیار بزرگی است که خداوند به ما افاضه فرموده است. خود حضرت میفرمایند: «من شما را دوست دارم، وقتی دعا میکنید برای دعایتان آمین میگویم، به یاد من باشید تا به یادتان باشم»؛ اما اگر بگوییم: «نه» و انسان دنبال همه چیز برود اما به یاد ایشان نباشد، آن وقت انواع گرفتاری و سردرگمیها برای انسان پیش میآید و نمیداند کجا برود و به چه کسی بگوید. به هر کس هم که بگوید کسی گوش نمیدهد و انسان دردهای بیدرمان پیدا میکند. این کفران آن نعمت است. به ما گفتهاند: «بیایید! ما همه دردهایتان را دوا میکنیم.»
بهترین کسانی که میبایست بیشترین استفاده را از این منبع فیض الهی بکنند، ما طلبهها هستیم که خودمان را نوکر و سرباز ایشان میدانیم و افتخارمان نیز همین است. اگر ما سراغ ایشان نرویم، انتظار داشته باشیم چه کسی سراغ ایشان برود؟! البته هر کس که سراغ ایشان برود به نفع خودش است. به ایشان که ضرری نمیرسد؛ اما محرومیت و بدبختی برای ماست که چنین منبع فیضی داریم اما غافل هستیم! گویا که اصلاً چنین منبعی وجود ندارد! با همه رابطه برقرار میکنیم، دلمان میخواهد موقعیتی در اجتماع پیدا کنیم و دیگران به ما احترام بگذارند اما کمتر به این فکر میافتیم که چه کار کنیم تا آقا به ما احترام بگذارند. یک کاری کنیم که ایشان به ما بگویند: «آفرین!» دیگران بگویند یا نگویند چه تأثیری دارد؟!
به نظر بنده در میان همه حرفهایی که میتوانیم بزنیم، این حرف از همه مهمتر است، ارزشش بیشتر است، کاراییاش بیشتر است و نفعش برای زندگی بیشتر است؛ ولی متأسفانه خود گوینده هم از این حرفها استفاده نمیکند! حالا که این حرف به زبانم آمد، معلوم میشود که روزی شما بوده است وگرنه من هم از غافلان هستم!
پروردگارا! تو را به عزت عزیزانت و به مقام ولی عصرعجلاللهفرجهالشریف قسم میدهیم ما را از ظلمت جهل، از ظلمت گناه، از ظلمت غفلت و از ظلمت هواهای نفسانی نجات بده!
معرفت ما را نسبت به خودت و اولیای خودت بیشتر کن!
قلب مقدس آقایمان را از ما خشنود فرما!
توفیق برقراری ارتباط با مولایمان را به همه ما عنایت فرما!
ما را مشمول دعاهای خاص آن حضرت قرار ده!
روح امام و شهدایمان را با انبیا و اولیا محشور فرما!
سایه مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام را مستدام بدار!
عاقبت امر ما را ختم به خیر فرما!
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ