بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِیالْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام، صلواتی اهدا میکنیم.
یومالله نهم دی، روز بصیرت و تجدید میثاق با ولایت و به عبارتی روز میلاد مجدد انقلاب اسلامی ایران را گرامی میداریم و از خداوند متعال درخواست میکنیم که ملت شریف و ولایتمدار ایران اسلامی را همواره در سایه عنایت حضرت ولیعصرارواحنافداه از همه آفات و بلیات حفظ فرماید و توفیق عنایت کند که هر روز گامی بلندتر و استوارتر در مسیر فراهم کردن زمینه ظهور آن حضرت برداریم.
صحبت کردن درباره روز نهم دی از زوایای مختلفی ممکن است که بنده با توجه به ضیق وقت، به بعضی از مهمترین این زوایا به صورت فهرستوار اشاره میکنم. اول اینکه حماسه نهم دی که به عنوان عکسالعملی از سوی ملت مسلمان و انقلابی ایران در مقابل فتنه ۸۸ اتفاق افتاد، ماهیتش چه بود و چگونه شکل گرفت؛ دوم اینکه چه عواملی موجب پیدایش آن فتنه شد و در مقابل، چه عاملی در مردم موجب ایجاد این حماسه بزرگ تاریخی گردید. همچنین بحث درباره اینکه این فتنهها از صدر اسلام تا پیروزی انقلاب اسلامی و از آغاز پیروزی انقلاب تاکنون چگونه شکل گرفتهاند و چه نتایجی به دنبال داشتهاند؛ و بالاخره درسهایی که ما باید از این حماسه بزرگ بگیریم و خودمان را برای حوادث آینده آمادهتر کنیم.
درباره موضوع اول، در رسانهها و سخنرانیهای بزرگان، بهخصوص در فرمایشات مقام معظم رهبریایدهاللهتعالی به قدر کافی بحث شده است؛ بنابراین بنده فقط برای یادآوری، اشارهای به آن میکنم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دشمن از راههای مختلفی سعی کرد که این انقلاب الهی را خنثی کند، از کار بیندازد و درنهایت، آن را به اضمحلال و نابودی بکشاند. آنها همه راههایی را که ممکن بود و به عقل بشر میرسید آزمودند و درنهایت به این نتیجه رسیدند که این انقلاب جز از راه ایجاد ضعف و اختلاف در درون جامعه، قابل تضعیف و براندازی نیست.
در همین راستا نقشههایی کشیدند، تماسهایی گرفتند، ملاقاتهایی کردند و مقدمهچینیهایی انجام دادند تا اینکه در سال 1378 حرکتی را رقم زدند که به گمان خودشان میتوانست فاتحه انقلاب را بخواند؛ چراکه بسیاری از مسئولان کشور، آشکارا در آن جریان سهیم بودند؛ اما آن حرکت نیز به نتیجهای نرسید. با وجود تلاشهایی که کرده بودند، این ناکامی باز آنها را سالها به تکاپو واداشت تا نقشهای عمیقتر و پیچیدهتر طراحی کنند و بعد از حدود ده سال آن را اجرا کنند.
البته بیان این مطالب ممکن است از سوی برخی، شبیه شعار تلقی شود و تصور کنند که اینها صرفاً توهمات ماست و چنین برنامهای اساساً وجود نداشته و آنچه اتفاق افتاده، صرفاً مجموعهای از حوادث و اتفاقات بوده است؛ اما اسناد و مدارک فراوانی وجود دارد که نشان میدهد این نقشهها از دهها سال قبل، از طرف آمریکا طراحی شده بود. یکی از نمونههای آن، سخنان یکی از مشاوران امنیت ملی سابق آمریکا در یک سخنرانی در جمعیت دفاع از دموکراسی (FDD) است. وی تصریح میکند که «روزی خواهد آمد که درباره تاریخ پنهان جنبش سبز بحث و بررسی خواهد شد. مردم تصور میکنند این حرکت در سال ۲۰۰۹ میلادی یعنی سال 1388 اتفاق افتاد در صورتی که ریشه این کار از دهها سال پیش شروع شده بود، از روزی که ما با وسایطی با بعضی از مسئولان کشور تماس گرفتیم و دانستیم که آنها مایل هستند که با آمریکا ارتباط داشته باشند. از همان وقت ما به فکر افتادیم که گروههایی را در کشور شناسایی کنیم و آنها را سامان بدهیم برای روزی که چنین حرکتی را بتوانند ایجاد کنند.» این مطلبی است که آقای مایکِل لِدین در آن انجمن بهصراحت سخنرانی و ابراز کرده است. بههرحال، شواهد و قرائن فراوانی در این زمینه وجود دارد که بنده صرفاً برای یادآوری، به بخشی از آن اشاره کردم.
این نقشهای بود که بیش از بیست سال روی آن فعالیت شده بود و در چند مرحله اجرا شد که خود او هم تصریح میکند که این طرح، مراحلی را گذراند تا در سال 1388، برابر با سال ۲۰۰۹ میلادی، اجرا گردید.
مردم در ابتدا از ماهیت این حرکت، درست آگاه نبودند و از نقشههایی که اینها در سر داشتند اطلاعی نداشتند ولی بعد از شرکت بعضی از افراد بسیار هتاک که جسارتهای فراوانی به مقدسات دین کردند، عموم مردم متوجه شدند که این حرکت، یک جریان و یک کار اتفاقی نبوده و قصدش براندازی نظام و بلکه مبارزه با اسلام است.
این اشارهای بود به اینکه اصلاً ماهیت فتنه چه بود و مردم چه عکسالعملی نشان دادند؛ اما اینکه چه عواملی در پیدایش این فتنه مؤثر بود، ما با مقایسه حوادث بعد از انقلاب با صدر اسلام بسیاری از مشکلات، پیچیدگیها و ابهامها را میتوانیم برطرف کنیم. در صدر اسلام، در سیزده سالی که پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله بعد از مهاجرت به مدینه، جامعه اسلامی و کشور اسلامی را تشکیل دادند، آنقدر حوادث عبرتآموزی اتفاق افتاد که همه آنها برای امروز ما میتواند درس عبرت باشد.
گروههای مختلفی با پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله به مخالفت برخاستند. اول، مشرکان و کفار بودند که مخالفت خودشان را بهصراحت اعلام کردند، جنگها به راه انداختند و از هیچگونه تلاشی برای خاموش کردن نور اسلام فروگذار نکردند؛ اما تنها آنها نبودند که مزاحم مسلمانها و مانع پیشرفت اسلام میشدند. گروه دیگری بودند که منافع خودشان را در تظاهر به اسلام و همراهی با پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله میدانستند و از آن جهت، در ظاهر با مسلمانها همکاری میکردند، در مسجد حضور مییافتند و در نماز شرکت میکردند حتی در صف اول، پشت سر پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله. در انجام مناسک و برگزاری مراسم حج شرکت داشتند. حتی در پرداخت مالیات و زکات و امثال اینها هم فیالجمله مشارکت داشتند؛ اما در دل، ایمانی به اسلام و عقاید اسلام نداشتند و صرفاً برای حفظ منافع مادیشان تظاهر به دینداری میکردند.
قرآن از اینها مکرر یاد کرده است و یک سوره کامل هم درباره منافقین نازل شده که همه آشنا هستید؛ پس گروه دوم، گروه منافقین بودند.
ولی باز کار به اینها خاتمه نمییافت. در بین کسانی که واقعاً اسلام را پذیرفته بودند، اعتقاد به خدا داشتند، اعتقاد به وحی و نبوت داشتند، اعتقاد به قیامت داشتند، وظایفشان را انجام میدادند و نماز را هم از روی انجام وظیفه شرعی میخواندند نه از روی تظاهر که درباره منافقین آمده است که يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا[1] اما بعضی از وظایفی که انجام آنها سخت و سرنوشتساز بود و با حیات آنها سروکار داشت، در انجام اینها کوتاه میآمدند. مخصوصاً در جهاد که باز آیات فراوانی در قرآن داریم و پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله مردم را، همین مؤمنین را، به جهاد دعوت میکردند و آنها بهانه میآوردند. یک روز میگفتند هوا سرد است؛ یک روز میگفتند میوههایمان رسیده و تلف میشود، مشکلاتی داریم، تأخیر بیندازید. به بهانههای مختلف بهانهگیری میکردند و از شرکت در جهاد سر باز میزدند. اصلش هم این بود که میدیدند جانشان در خطر است و همهچیز را برای حیات خودشان میخواستند. بههرحال، ایمان ضعیفی داشتند. این اشخاص نه درباره حقایق دین، درست تحقیق کرده بودند و نه درباره عمل به همه وظایف شرعی، پایبندی جدی و استقامت داشتند. کمیابیش به وظایف ظاهری اسلام عمل میکردند، ایمانی هم داشتند اما ایمانشان کمرنگ بود و ضعیفالایمان بودند.
چنین افرادی در مواقع حساس، حالت بیتفاوتی پیدا میکردند و منتظر بودند ببینند کار به نفع چه گروهی میانجامد تا خودشان را به آن گروه ملحق کنند. اینها هم کم نبودند. انتظار این را داشتند که با پیشرفت اسلام و پیروزیهایی که نصیب مسلمانها میشود، آنها هم سهمی از این پیروزیها ببرند، بهرهای از منافع و غنایم نصیبشان شود و بالاخره در سایه اسلام زندگی خوبی داشته باشند.
پس سه گروه بودند که رسماً در صفی قرار میگرفتند که دشمن میتوانست از آنها استفاده کند. یک گروه دیگر هم از مؤمنین بودند که ایمان داشتند، باورشان هم بود، احکام شرعی را هم عمل میکردند، حتی در جهاد هم شرکت میکردند اما مردمی بودند که معرفتشان خیلی عمق نداشت، ساده بودند و زود تحت تأثیر واقع میشدند. کسانی آنها را ترغیب کرده بودند که اسلام را پذیرفته بودند و مسلمان شده بودند و بعد هم واقعاً به وظایفشان عمل میکردند اما خیلی عمیق نبودند. اینها مردمی بودند که به تعبیر مقام معظم رهبری بصیرت نداشتند. نه کافر بودند، نه منافق بودند و نه بنایی بر ترک احکام اسلامی داشتند. چنین نبود که بنا نداشته باشند عمل کنند بلکه عمل هم میکردند اما ایمانشان سطحی و معرفتشان ظاهری بود و به عمق مسائل نمیرسیدند.
وقتی شیطان همه این عوامل ضداسلامی و ضدالهی را صفآرایی میکرد و برای اینها نقشه، طراحی میکرد، بخش عظیمی از امیدش به این قشر از مردم بود. کفار و منافقین که بههرحال در جنگها شکست خوردند و با حمایتهای الهی، نزول ملائکه و وعدههایی که خداوند متعال داد منقرض شدند؛ اما دشمنان اسلام، شیاطین انس و جن، امیدشان به این گروه از مردم سادهدل و سطحینگر بود که با نفوذ در افکار آنها بتوانند ایشان را از مسیر حق منحرف کنند و به راهی بکشانند که نتیجهاش همان چیزی باشد که کفار و منافقین میخواستند.
این قشر از مردم از نظر تعداد کم نبودند. اگر ما به تاریخ اسلام از صدر اسلام و از زمان ظهور پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله تا قرن حاضر و همینطور به تاریخ انقلاب خودمان نگاهی بیندازیم و حوادثی که بعد از پیروزی انقلاب در این کشور اتفاق افتاد را مرور کنیم خواهیم دید که غالب آسیبها در اثر همین مردم سطحینگر بوده که عاملی برای فتنهگران میشدند؛ کسانی که فریب میخوردند، مسائل را درست درک نمیکردند و در زمین دشمن بازی میکردند.
حالا در صدر اسلام داستانها زیاد است و احتیاج به تذکر بنده نیست، وقت هم اجازه نمیدهد. اگر یادتان باشد در اوایل پیروزی انقلاب، گروهی از کسانی که از انقلابیون شمرده میشدند کسانی بودند که با حضرت امامرضواناللهعلیه از پاریس به ایران آمده بودند و مسئولیتهایی در کشور پذیرفته بودند و مردم اینها را به عنوان عناصر انقلابی میشناختند. اینها وقتی دیدند که حرکت انقلاب به آن سمتی نیست که هواهای نفسانی آنها ایجاب میکند، ارتباطی با خارج از مرزها برقرار کردند و طرح توطئه براندازی نظام و حتی منفجر کردن بیت امام را کشیدند! همین اشخاص انقلابیای که مسئولیتهای بزرگی هم در کشور داشتند. متأسفانه بعضی دیگر هم فریب خوردند. حالا من اسمی از آنها نبرم که باعث شرمندگی میشود. حوادث دیگری نیز اتفاق افتاد. کسانی که امامرضواناللهعلیه به صورتهای مختلف از آنها حمایت کرده بود، احترام آنها را لازم کرده بود و با القاب و عناوین برجستهای آنها را به مردم معرفی کرده بود، سالها هم زحمت کشیده بودند، حتی زندان رفته بودند، شکنجه دیده بودند و مشکلاتی را تحمل کرده بودند، اینها تحت تأثیر همین تبلیغات و این عوامل شیطانی افکارشان منحرف شد، مسیر را بهاشتباه تشخیص دادند و یک وقت چشم باز کردند و دیدند در جهت نفع دشمنان فعالیت میکنند؛ اما دیگر دیر شده بود!
از این جریانات نمونههای زیادی وجود دارد. بعد از رحلت حضرت امامرضواناللهعلیه مهمترین آنها داستان ۱۸ تیر 1378 بود که باز به وسیله بسیاری از مسئولان کشور طراحی شد و تنها بسیجیان، حزبالله و افراد دلباخته اسلام و انقلاب بودند که به هوش آمدند و نقشههای شیطانی آنها را در ۲۳ تیر همان سال نقش بر آب کردند.
بعد از شکست دشمن در این صحنه، تصمیم گرفتند که تمام نیروهای فکری و تجربیات سالهای زیاد استکبار، استعمار و جنگ نرم را به کار بگیرند و نقشهای طرح کنند که دیگر قطعاً ریشه انقلاب را بکنند و اساسی از اسلام، تشیع، مقدسات اسلامی و ارزشهای اسلامی باقی نماند. چنین کاری در کشوری که اکثریت قریب به اتفاق آن، مسلمان و شیعه هستند و آنهایی هم که شیعه نیستند، به اهلبیت دلبسته و به ارزشهای اسلامی علاقهمند هستند کار بسیار مشکلی بود اما بههرحال آنها تصمیم گرفته بودند از همه امکانات استفاده کنند، هر بودجهای که لازم است را صرف کنند و با هر گروهی به هر نحوی که لازم است مذاکره کنند و به آنها وعدههایی بدهند تا بالاخره در روز موعود همه را در یک جهت بسیج کنند.
داستان انتخابات پیش آمد و جریانی که همه ما شاهد بودیم و بارها هم شنیدهایم و تحلیلهایی هم درباره آن انجام گرفته است؛ اما هنوز هم متأسفانه کسانی هستند که گوشه و کنار میگویند اینها اتفاقی بود و این نقشههایی که شما میگویید، توهم است؛ با اینکه خود آمریکا تصریح میکند که ما بیست سال پیش با بعضی از مسئولان کشور وارد صحبت شده بودیم، زمینههایی برای مذاکره با آمریکا فراهم شده بود و همین که احساس کردیم گروههایی در کشور هستند که مایل هستند با آمریکا روابط داشته باشند این را غنیمت شمردیم و فهمیدیم که میشود در اینجا کار کرد. این بود که تمام تلاشها متمرکز شد بر اینکه سیاستها به نحوی تبیین شود که مردم باور کنند نفعشان در مذاکره با آمریکا و برقراری ارتباط با آمریکاست. داستان مفصّلی دارد که انشاءالله محققان تاریخ انقلاب، اینها را بازگو خواهند کرد و اسناد و مدارکش را هم نشان خواهند داد.
بههرحال این جریان در سال 1388 به بهانه تقلب در انتخابات اتفاق افتاد. آنها اصلاً باور نمیکردند که در مقابل آنها عکسالعمل شدیدی از ناحیه مردم اتفاق بیفتد. حداکثر میگفتند نوعی درگیری بین مردم و اینها ایجاد میشود و درنهایت از این شورش استفاده میکنند، از نیروهای خارجی کمک میگیرند و حرکت را به نفع خودشان و به نفع اربابانشان به پایان میرسانند.
همه ما میدانیم که آنچه باعث شکست این نقشههای شیطانی، پیچیده، عمیق، با هزینههای سنگین و سالها فعالیتهای گوناگون شده بود، همان بینش زلال و درک پاک و روشن مردم مسلمان ما از اسلام و انقلاب اسلامی بود. در کشور یک حرکت خودجوش انجام گرفت که ازلحاظ کمیت و کیفیت، با هیچ حرکت دیگری جز روز ورود امامرضواناللهعلیه به کشور و روز رحلت ایشان قابل مقایسه نیست.
ما سه روز بزرگ را ازلحاظ کثرت جمعیت در کشورمان سراغ داریم که در تاریخ کمنظیر بوده است. کمنظیر که میگویم برای احتیاط است وگرنه ما هیچ نظیری برای آن سراغ نداریم؛ یکی روز ورود امامرضواناللهعلیه از پاریس به کشور، یکی روز رحلت امامرضواناللهعلیه و یکی هم روز نهم دی 1388. مردم ما خواستند بگویند ما همان کسانی هستیم که از سر عشق به امام، آنچنان ساعتشماری و دقیقهشماری میکردیم و حاضر بودیم جانهای خودمان را در پیش پای امام نثار کنیم.
در آن شرایط حساس که امیدی به سلامت افراد نبود و هرگونه خطری امکان وقوع داشت، مردم جانهای خودشان را کف دست گرفتند و با جمعیتی غیرقابل وصف و خارج از حد شمارش عادی، حضور پیدا کردند و از امام استقبال کردند. این جمعیت را ما دیگر به آن شکل ندیدیم جز در روز رحلت امام. مردم خواستند بگویند ما به عهدی که با امامرضواناللهعلیه در هنگام ورودش بستیم تا روز رحلتش پابرجا هستیم و تغییری در ما پیدا نشده است. مشکلات، هشت سال جنگ، بمبارانها، موشکبارانها، گرانیها و همه دشواریها را به جان خریدیم اما ذرهای از موضعمان برنگشتیم.
همان مردم، همان وفاداری را در روز نهم دی 1388 بهطور خودجوش در قالب یک حرکت عظیم در کشور پدید آوردند که چشم دشمنان را کور کرد و آنها را انشاءالله برای همیشه از اینکه بار دیگر چنین خیالهای شیطانی در سر بپرورانند مأیوس کرد. مردم با این حرکتشان خواستند بگویند: اماما! ما بعد از رحلت شما هم با بیعت کردن با جانشین شایسته شما، همان کسی که گویی روح شما در کالبد او دمیده شده است به عهد و میثاق خودمان وفاداریم؛ کسی که ازلحاظ رفتار، حرکت، سعهصدر، مهربانی، صلابت، ایمان، توکل و اعتمادش به خدا، علاقهاش به عموم مردم، اهتمامش به حفظ وحدت، حفظ عزت اسلامی و حفظ ارزشهای اسلامی، نسخهبدل شخصیت امام است.
این سه روز در تاریخ ازلحاظ کثرت جمعیت و یگانگی مردم از قشرهای مختلف و با دیدگاههای مختلف سیاسی برای ما ماندنی و یادکردنی است. آن روز اختلافات احزاب و گرایشهای مختلف سیاسی فراموش شده بود. همه وقتی فهمیدند که خطری اصل انقلاب، اصل اسلام و ارزشهای اسلامی را تهدید میکند، یکپارچه و یکصدا سطح کشور را پر کردند و قدرت ملت مؤمنی را که متکی به خدا و قدرت لایزال الهی است به رخ دیگران کشیدند.
این حرکت از ناحیه مردم بود. عامل این موفقیت هم همان بصیرت فطری مردم بود. درست است که در میان مردم، تخصصهای سیاسی و تحلیل مسائل، آنچنانکه متخصصان انجام میدهند، میسر نیست اما خاصیت آن فطرت پاک و وجدان الهی مردم این است که وقتی حقایق با بیانی ساده و رسا برای آنها بیان شود آن را کاملاً میپذیرند، با آن انس میگیرند و در مقام عمل نیز آن را رعایت میکنند. وفاداری مردم ما نسبت به ارزشهای اسلامی، از پایینترین قشرهای جامعه ازلحاظ قشربندیهای جامعهشناختی تا بالاترین سطوح، از این ویژگی برخوردار است که خداوند متعال بعد از ۱۴ قرن به یک امت اسلامی مرحمت فرمود. این بینش که طبعاً از مایههای شناختی، صفای نفس، نورانیت دل و در سایه رهبریهای مقام معظم رهبری و هدایت ایشان شکل گرفته است عامل بقای این جامعه و امید به پیشرفت کامل و فراهم شدن زمینه برای ظهور حضرت ولیعصرعجلاللهفرجهالشریف است.
با اشارهای که کردم که در صدر اسلام چه عناصری در دشمنیها با پیغمبر و راه انداختن جنگ احزاب و امثال آن نقش داشتند، کفر، نفاق، ضعف ایمان، دنیاپرستی و ضعف شناخت، اینها عواملی بود که مشکلاتی را در صدر اسلام برای مسلمانها به وجود میآورد. ما میتوانیم همین عوامل را در فتنه ۸۸ نیز کاملاً شناسایی کنیم.
کافرانی که این حرکت را از خارج، هدایت و پشتیبانی میکردند طبعاً از آنها چیزی جز دشمنی، تفرقهافکنی و توطئهچینی انتظار نمیرفت. گروه دیگری بودند که از ابتدا به اساس این انقلاب و ارزشهای آن ایمان نداشتند و در معرض این حوادثی واقع شدند که اتفاق افتاد و نظام اسلامی برقرار شد و برای اینکه منافع خودشان را حفظ کنند، تظاهر به انقلابیگری میکردند؛ گروه نفاق. اینها منتظر فرصتی بودند تا روزی برسد که بتوانند خواستههای خودشان را عریان مطرح کنند و بساط نظام اسلامی را، به خیال خودشان، در هم بریزند. مصداقهای آن را نیز فراوان سراغ دارید؛ از افراد لائیک و لیبرالها گرفته تا کسانی که ایمانی به اسلام و ارزشهای انقلابی و اسلامی نداشتهاند و ندارند.
گروه سوم، افراد ضعیفالایمان بودند که فیالجمله ایمانی داشتند و دلشان هم میخواست کشور اسلامی باقی بماند اما به شرط آن که به منافع آنها لطمهای وارد نشود، شاهرگهای اقتصاد در دستشان باشد، هر جا که بخواهند بتوانند اعمال نفوذ کنند، کارشان را بدون هیچ مانعی انجام بدهند و هر دستوری که بدهند اجرا شود. اسلام را هم قبول داشتند و به بعضی از احکام اسلام نیز عمل میکردند؛ اما استقامت در دین نداشتند. حاضر نبودند همه حقایق اسلام، همه احکام اسلام و همه ارزشهای اسلامی رعایت شود؛ وَالدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ؛[2] تا آنجا که با منافعشان تضاد کلی نداشت و با منافعشان وفق میداد، دیندار و انقلابی بودند اما وقتی میدیدند با منافعشان تضاد پیدا میکند، آرامآرام و زیر پرده، با دشمنان خط و ربط برقرار میکردند.
و بالاخره گروه دیگر، مردم سادهای بودند که واقعاً اسلام و انقلاب را قبول داشتند اما فریب خوردند. آنها تحت تأثیر تبلیغاتی قرار گرفتند که القا میکرد این سیاستی که نظام اسلامی بیش از دو دهه در کشور اجرا کرده است، با پیشرفتهای کشور سازگار نیست. این دیدگاه را خیلی هم پنهان نمیکردند؛ در بحثهایشان، در نوشتههایشان، در سخنرانیهایشان و در کتابهایی که نوشتند، ازجمله کتابهایی که درباره سکولاریسم و موضوعات مشابه نوشته شد، صریحاً میگفتند این حرکتی که پس از انقلاب در ایران جریان دارد، ما را به جایی نمیرساند و اگر بخواهیم تمدن پیشرفته امروزی داشته باشیم باید با آمریکا رابطه برقرار کنیم!
یک مثال کوچک از یک قضیه شخصی که خود بنده شاهدش بودهام عرض کنم. میخواهم عرض کنم که اینگونه انسانها کم نیستند؛ همهشان هم سوءنیت نداشتند، بلکه فریب خورده بودند و فکرشان را برده بودند. شخصی بود که از اوایل انقلاب، استاد دانشگاه بود و مردی بسیار متدین، باتقوا و انقلابی بود. جریانی پیش آمد که ایشان چند سال به خارج رفت و در انگلستان بود. در یکی از سفرهایی که بنده برای سخنرانی به آنجا دعوت شده بودم، احوال ایشان را پرسیدم. بالاخره آدرس ایشان را پیدا کردیم، تماس گرفتیم و گفتم: «من به دیدن شما میآیم.» ایشان خانهای در آکسفورد داشت. چون یکی از بستگانش آنجا تحصیل میکرد خودش هم آنجا بود ولی کارش جای دیگری بود.
آن روز مهمان ایشان شدیم. صحبت درباره انقلاب و این مسائل شد. گفت: «آقا! شما که این حرفها را میزنید، مردم هم فداکاریهایی کردهاند و واقعاً هم مخلص هستند اما باید بدانیم تکنولوژی در عالم با سرعت نور دارد پیشرفت میکند در حالی که ما با سرعت مورچه حرکت میکنیم. شما ملاحظه کنید در ظرف این چند سال، چقدر تکنولوژیهای عظیمی مطرح شده و مردم دارند از آنها استفاده میکنند. در همین چند سال چه تحولی در تلفن همراه پیدا شده است. خب، کسانی میتوانند همراه این پیشرفت علم و تمدن در دنیا حرکت کنند که مایههای اولیهاش را در اختیار داشته باشند. ما در صنعت بسیار آرام و با سرعتی مورچهوار پیش میرویم در حالی که آنها با در دست داشتن مبادی این حرکت و منابع اولیه، با سرعت نور پیش میروند. ما هرگز به آنها نخواهیم رسید. هرچه هم به حرکتمان سرعت ببخشیم، سرعتمان ۱۰۰ کیلومتر در ساعت، ۲۰۰ کیلومتر در ساعت یا حتی بیشتر هم بشود، با ۳۰۰ هزار کیلومتر در ثانیه تناسبی ندارد. ما چارهای نداریم جز اینکه روزی با آمریکا کنار بیاییم تا بتوانیم از تکنولوژی پیشرفته آمریکا استفاده کنیم.»
این را یک استاد دانشگاه متدین میگفت که در ایران با او ارتباط داشتیم و آشنا بودیم. الحمدلله الآن هم برگشته و در ایران در یکی از دانشگاهها تدریس میکند و موضع خوب انقلابی هم دارد. منظورم این است که بعضی از افراد باور کرده بودند که بدون ارتباط با آمریکا نمیتوانیم در عرصه تمدن، تکنولوژی، علم و صنعت پیشرفت کنیم؛ اما مردم حزباللهی، دستپروردههای امام و تربیتشدگان مکتب امام حسینعلیهالسلام عالم را بهگونهای دیگر میدیدند. مؤمنان باور داشتند که ورای این اسباب عادیِ حاکم بر نظام این جهان، نظام الهی دیگری نیز حاکم است که میتواند نقشهها را تغییر دهد.
آنچه قرآن بارها بهصراحت بیان فرموده و پیغمبر اکرم و ائمه اطهارسلاماللهعليهماجمعين نیز بیان فرمودهاند، تجربههای عینی، آن را تأیید کرده و امام بزرگوار ما نیز در این عصر بارها بر آن تأکید کردند و نمونههای عینیاش را نشان داده است؛ اما دیگران این را باور نمیکنند. میگویند اینها سادهانگاری و خرافات است! میگویند کسانی که به امور عینی یعنی امور مادی و اسباب و علل مادی باور نداشته باشند و چیز دیگری را قبول داشته باشند، خرافی هستند، مردم سادهای هستند که گول خوردهاند!
اما مؤمنان معتقدند که خداوند متعال، غیر از این عواملی که در این عالم دیده میشود، تا برسد به بمبهای اتمی و هیدروژنی، لشکریان دیگری نیز دارد که ما آنها را نمیبینیم: وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا.[3] چندین بار در قرآن بهصراحت تأکید شده است که اگر شما ایمان داشته باشید، تقوا پیشه کنید، صبر و پایداری داشته باشید، خداوند کمبودهای شما را از خزانه غیب خود جبران خواهد کرد. شما باید این دو چیز را داشته باشید، إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا، تا مشمول این امدادهای الهی بشوید. در این حالت دیگر تابع این اسباب و مسببات عادی نخواهید بود و نظام دیگری بر شما حاکم خواهد شد و عنایات الهی شامل شما میشود و از این فرمولهایی که دیگران بر اساس آن محاسبه میکنند خارج میشوید.
اصل پیروزی انقلاب ما نیز از همین فرمول نشئت میگیرد. مردمی که سینههای خود را در برابر سرنیزهها سپر میکردند و میگفتند: «بزن! این حکم ولیفقیه است؛ ما باید در صحنه حاضر شویم. شما هر کاری میخواهید بکنید.» مردمی که در جنگ هشتساله، داوطلبانه، فرزندان خودشان را با دست خود به جبهه میفرستادند؛ مادرهایی که سه یا چهار شهید داده بودند، اشک نمیریختند بلکه افتخار میکردند که فرزندان ما در راه اسلام شهید شدهاند؛ اینها از آن فرمولهایی که به نام علم مطرح میشود تبعیت نمیکردند بلکه امیدشان به عنایت الهی بود و معتقد بودند که خدا کمک میکند.
وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ؛[4] اگر میخواهند با تو فریبکاری کنند، گولت بزنند، نقشه بکشند و به بهانههای مختلف علیه نظام قیام کنند، نگران نباش! وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ. خدا میفرماید ما ابتدا تو را با نصرت خودمان پیروز کردیم و در درجه دوم، نصرت ما در مؤمنین شکل گرفت و ظاهر شد.
در آیات دیگری نیز مکرر فرموده است که ما ملائکه را نازل کردیم، بهخصوص در جنگ بدر؛ وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ.[5] ما فرشتگان را به کمک شما نازل کردیم و به آنها دستور دادیم که فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ.[6] همه اینها را میگوید، بعد میفرماید: وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَىٰ لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ.[7] تازه، ملائکه را هم که فرستادیم، برای دلگرمی شما بود تا آرامش داشته باشید و مطمئن باشید که خداوند جنودی غیر از جنود انسانی هم دارد؛ اما بدانید نصرت حقیقی از خود خداست؛ بلکه هیچ نصرتی جز از جانب او نیست: وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ.
اینجا میفرماید: وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ؛ اول خدا با نصرت خودش تو را یاری کرد. بعد در این عالم هم اسبابی دارد. نصرت خدا در قالب الفت مردم و گرایش مؤمنین به تو ظهور پیدا کرد: وَبِالْمُؤْمِنِينَ. به دنبالش میفرماید: وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ.[8] نصرتی که خدا به وسیله مؤمنین نصیب تو کرد این بود که دلهای مؤمنین را با یکدیگر مهربان کرد.
نمیفرماید أَلَّفَ بَيْنَ النَّاسِ؛ و نمیفرماید أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالنَّاسِ؛ بلکه میفرماید: أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ؛ نصرت الهی به وسیله مؤمنین این بود که بین دلهای مؤمنین الفت برقرار کرد. بعد قرآن ادعایی میکند که آدم اگر واقعاً درباره آن درست فکر کند، شگفتزده میشود. بنده غالباً این آیات را میخوانم اما فرصت تأمل در آنها را پیدا نمیکنم. میفرماید: لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ؛ اگر تمام اموال روی زمین در اختیار تو بود یعنی همه طلاها، جواهرات، معادن و ثروتهای عالم را در اختیار داشتی و همه آنها را خرج میکردی تا این مؤمنین را با هم مهربان کنی نمیتوانستی چنین کاری بکنی؛ مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ.
با پول نمیشود دلها را خرید. دلها به دست خداست. کسانی پولهای فراوانی خرج میکنند اما پولهایشان به ضررشان تمام میشود، سرمایههایشان از بین میرود و بعد هم شکست میخورند؛ فَسَيُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ؛[9] اما خداوند الفتی در دلهای مؤمنین ایجاد میکند که مردم از جیب خودشان برای اسلام و ارزشهای اسلامی هزینه میکنند و منتی هم بر هیچکس ندارند.
لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا؛ این شعر نیست، مبالغه شعری هم نیست؛ قرآن است: لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ. این همان نصرتی است که خدا بارها به مؤمنان وعده داده و نشانههایش را هم در عمل نشان داده است. بزرگترین نمونهای که ما در زندگی هشتاد ساله خودمان دیدهایم، الفتی است که خدا در دلهای مردم در روز نهم دی قرار داد و این عزت را نصیب اسلام و مسلمین کرد و خواری را نصیب دشمنان اسلام ساخت تا به این زودیها دیگر به فکر چنین خیالهای باطلی نیفتند.
در لحظات پایانی، به درسهایی که باید از این جریان بگیریم اشارهای کنم؛ اول اینکه عاملی که همه دنیا فهمیدند که این حرکت عظیم را با این وسعت به وجود آورد همان احساسی بود که مردم پیدا کردند؛ احساسی مبنی بر اینکه به دین و مقدسات دینیشان لطمه میخورد. آنچه این حرکت را داغ کرد و فرق آن با داستان ۱۸ تیر و دیگر حوادثی که در این مدت اتفاق افتاده بود که عکسالعملي به اين وسعت نداشت همین بود؛ زیرا در آن جریانات، توهین به مقدسات دینی و به سیدالشهداصلواتاللهعليه مطرح نبود. حماقت اینها باعث شد فکر کنند برای وارد کردن ضربه آخر، باید مقدسات اسلام و تشیع را هدف قرار دهند. همین امر باعث شد که غیرت مردم به جوش بیاید و چنین حرکت عظیمی را رقم بزنند.
درسی که باید بگیریم این است که این احساس را همیشه زنده نگه داریم. امامرضواناللهعلیه میفرمودند: «آنچه داریم از محرم و صفر است». یادمان نرود؛ این عامل، تضمین الهی است. این الفتی است که بین ما و سیدالشهداصلواتاللهعليه برقرار شده است و به وسیله آن، میان همه مردم ما، میان همه مؤمنین نه منافقین برقرار شده است؛ حساب منافقین جداست. نفرمود «أَيَّدَكَ بِالْمُنَافِقِينَ» بلکه فرمود «أَيَّدَكَ َبِالْمُؤْمِنِينَ». این عامل را باید حفظ کنیم تا عامل وحدت باشد؛ با مهربانی، با صمیمیت و با دوستی، دلها را به هم پیوند بدهد و در مقابل دشمن، دست یگانهای بر دهان همه یاوهگویان باشد.
دوم، شعار مردم در روز نهم دی را ببینید. تمام فیلمها، عکسها و آنچه در سراسر کشور ضبط شده است نشان میدهد که همه جا یک شعار بود و آن، حمایت از ولایت بود. کسانی فکر نکنند که میتوانند در کنار ولایت یا به جای ولایت، محبوبیتی در میان مردم پیدا کنند و با ولایت رقابت کنند. چنین کسانی سخت در اشتباه هستند. آنچه باعث شد مردم به حرکت درآیند و این حماسه عظیم را بیافرینند، عشق به ولایت بود و امروز نیز همینگونه است.
و بالاخره، وعدههایی که خداوند متعال برای پیروزی مؤمنین داده، شرط تحقق آن وعدهها، صبر و استقامت است: إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا[10] و إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا.[11] ما باید بدانیم هرقدر نسبت به ارزشهای اسلام و انقلاب پایبندتر باشیم، در زندگی فردی و اجتماعیمان احکام الهی و تقوا را بیشتر رعایت کنیم و در برابر دشمن، پایداری داشته باشیم بیشتر مستحق دریافت امدادهای الهی خواهیم شد.
برای سلامتی وجود مقدس ولیعصرارواحنافداه صلواتی ختم بفرمایید.
از خداوند متعال درخواست میکنیم که به برکت عنایت حضرت ولیعصرارواحنافداه سایه مقام معظم رهبری را تا ظهور آن حضرت بر سر همه ما مستدام بدارد. سایه علما، مراجع، بزرگان دین و همه کسانی را که برای احیای دین حق تلاش میکنند مستدام بدارد. گذشتگان و شهدا را با شهدای کربلا محشور بفرماید و به همه ما توفیق انجام وظیفه مرحمت فرماید.
[1]. نساء، 142.
[2]. تحف العقول، ج 1، ص 245.
[3]. توبه، 40.
[4]. انفال، 62.
[5]. آلعمران، 123.
[6]. انفال، 12.
[7]. آلعمران، 126.
[8]. انفال، 63.
[9]. انفال، 36.
[10]. آلعمران، 120 و 125.
[11]. فصلت، 30 و احقاف، 13.