در این چند جلسهای که خدای متعال توفیق داد، در اطراف الگوگیری از رفتار اهلبیت بحثهایی را مطرح کردیم و ضمناً اشاره کردیم که دینستیزان که در صدد تضعیف مبانی اعتقادی و دینی مردم هستند، به صورتهای مختلفی در این زمینهها تشکیکاتی کرده و شبهههایی را القا کردهاند و برای این که به آنها رنگ و بوی علمی و فلسفی بدهند، از بعضی از تئوریهای علمی غربی در علوم مختلف انسانی کمک گرفتهاند و از تجربههای علمی سیاسی که در غرب در چند قرن اخیر اتفاق افتاده است، سرمشق گرفتهاند تا تحولاتی را در زمینه دینی و سیاسی جامعه ما پدید بیاورند.
یکی از شبهاتی که مطرح میشود این است که شما تلاشتان بر اساس بنیادگرایی و بر اساس سنتگرایی است. چون میدانید این عمال استکبار برای این که شیطنتهای خودشان را اعمال کنند، جوامع اسلامی را به دو دسته کلی تقسیم میکنند و هر کدام از آنها باز دستههای جزییتر. یک مجموعهای از اینها را بنیادگرا، سنتگرا و ارتجاعی مینامند و یک عده را نوگرا، مدرنیست، متجدد، اصلاحطلب، تجدیدنظرطلب و چیزهای از این قبیل.
حقیقت این است که با آن تجربهای که ما داریم و قرائن زیادی که وجود دارد آنهای که این بحث را مطرح میکنند به هیچ وجه به اسلام و مبانی اسلام اعتقادی ندارند. برای فریب دادن مسلمانان میگویند ما مسلمان هستیم اما مسلمان نوگرا. شما اصولگرا، سنتگرا، ارتجاعی و قدیمی هستید! اینها را مطرح میکنند که ما فریب اسم مسلمانیشان را بخوریم و حرفهای کفرآمیزشان را بپذیریم و این نهضتی است که سابقه طولانی دارد.
در همین کشور خود ما تا آن جایی که اطلاع دارم، اول کسی که اینها را رسماً به عنوان یک شیوه کاری مطرح کرد و یک گرایش فکری را با نام خاصی مطرح کرد، فتحعلی آخوندزاده یا آخوندف بود که تئوری پروتستانتیسم اسلامی را پیشنهاد کرد و بعد سایر فراماسونرها از این شیوه پیروی کردند. امروز هم کسانی که خودشان را ملی مذهبی یا روشنفکران مذهبی میدانند، از همان الگو دارند استفاده میکنند. بعضی از حرفها عیناً دارد تکرار میشود. حاضرم عبارتهایی که از زمان فتحعلی آخوندزاده مطرح شده است و بعد به وسیله بعضی بهاصطلاح اسلام شناسان تکرار شده است و امروز در زبان بعضی مرتدین آمده است تطبیق کنم که ببینید که عبارتها حتی در کلمهها و واژهها مشابه هم هستند، اگر عین هم نباشد.
خلاصه اصل این فکر این است که ما دین را قبول داریم اما باید یک تجدید نظری کرد و یک تغییراتی را باید داد. حالا این تغییرات به چه صورت مطرح شود، این همان شقوق مختلفی است که من میخواهم در یک مجموعه با اشاره به دلیلی که آنها میآورند، عرض کنم. میگویند آقا شما بالاخره هر چه اصرار کنید که ما یک اصول ثابتی داریم که پایبند به این اصول هستیم (اصولگرایی و بنیادگرایی یعنی همین دیگر). یک اصولی دارید که دست از آنها برنمیدارید، میگویید قابل تغییر نیست. یا سنتگرا هستید یعنی معتقدید یک سنتهای ثابتی از پیشوایان دینی هست که باید اینها را مقدس شمرد و به اینها پایبند بود و از اینها تخطی نکرد. احکام ثابتی دارید که باید عمل کنید. اینها ادعاهایی است که با حرفهای خود شما و با رفتار خود شما نمیسازد. مثلاً از زمان پیغمبر تا زمان امام حسین، همهاش خشونت بود و جنگ و گریز و شکست و نهایتاً هم به شکست اهلبیت تمام شد. از آن سال به بعد شما به چند امام دیگر معتقد هستید. اینها هیچ کدام دیگر جنگ نکردند، دست به شمشیر نبردند. این موضوع از چند حال خارج نیست؛ یا باید بگویید اسلام دو تا قانون دارد، یک قانون تا زمان امام حسین که باید با خشونت رفتار کرد، باید جنگ کرد، باید کشته داد و کشت. از آن به بعد قانون عوض میشود که در این صورت پس یک اصول ثابتی را قبول نکردید و این با بنیادگرایی نمیسازد؛ چون بنیادگرایی شما میگوید قانون اسلام یکی است و تغییر نمیکند، پس چه طور تا امام حسین یک قانون بود و بعد از امام حسین قانون تغییر کرد؟!
یا باید بگویید پیغمبر اکرم تا امام حسین یک شیوه رفتاری داشتند، سایر ائمه هم یک شیوه رفتاری دیگر داشتند، میشود دو شیوه برداشت از اسلام؛ یعنی نمیدانیم اسلام واقعی کدام است. برداشت آنها این بود که باید با خشونت رفتار کرد. بعد برداشت امامان بعدی این بود که بدون خشونت و با مسالمت و گفتمان و گفتوگوی تمدنها و از اینجور کارها باید عمل کرد، دیگر جنگ و خشونت را باید کنار گذاشت، باید با تسامح و تساهل و تولرانس و اینها باید رفتار کنیم! هر دو را میگویید درست است، میگویید پیغمبر است و امام. معصوم بودند و اینها هر دویشان، رفتارشان درست بوده است؛ پس ناچار باید بگویید هم آن برداشت صحیح است هم این برداشت صحیح است. پس بپذیرید امروز هم برداشتها مختلف است و هر کسی یک برداشتی دارد یعنی قرائتهای مختلف از دین وجود دارد. اینقدر اصرار بر اصول ثابتی از دین نکنید. خود امامانتان هم با هم اختلاف داشتند. یا باید این جور گفت یا باید بگویید پیغمبر اکرم تا امام حسین همه العیاذ بالله اشتباه کردند؛ اینها فکر میکردند باید با خشونت رفتار کرد، بعد تجربه ثابت کرد که این روش به درد نمیخورد و امامهای بعدی عبرت گرفتند و ایدئولوژی تکامل پیدا کرد، یک نوع تجدید نظر پیدا شد، یک نوع اصلاحی در فکر اسلام و تشیع پدید آمد که گفتند دیگر جنگ را میگذاریم کنار. پس باز به اصول ثابت نمیتوانید پایبند باشید و باید تابع شرایط زمان باشید. همه اینها نشان میدهد که این رفتارها، رفتارهای عرفی است، سکولار است، وحی منزلی نیست. یا باید بگویید دین احکامش نسخ میشود و تاریخمند است. احکام اسلام این بود تا زمان امام حسین که باید با شمشیر جنگید، بعد نسخ شد، تاریخ مصرفش گذشت. این همان است که ما میگوییم که احکام اسلام مثل دست بریدن، تازیانه زدن و سایر چیزها، این هم تاریخی داشته است، برای صدر اسلام بوده است که تاریخش گذشته است و به درد امروز نمیخورد. یا باید بگویید بعضی از اینها اشتباه کردند که این مخالف اعتقادتان به عصمت است. شما معتقد هستید اینها معصوماند، باز باید حرف ما را بپذیرید که نه بابا عصمت یک چیزی است که آخوندها در آوردهاند وگرنه نه قرآن و نه حدیث نمیگویند پیغمبر و امام معصوم بودهاند پس باید این را بپذیرید. وقتی معصوم نبودند، آن هم میشود یک عالم دیگری، یعنی فکرشان قداستی ندارد که هر چه آنها گفتند، عمل کنیم. یا باید بگویید اینها برداشتهای مختلفی است که هر دو آنها معتبر است که در این صورت این باز پلورالیزم دینی است، کثرتگرایی است؛ پس با هم دعوا نکنید، نه شیعه بگوید از سنی بهترم، نه سنی بگوید از شیعه بهترم. نه مدرنیست بگوید من بهتر از سنتگرا هستم، نه سنتگرا بگوید که از مدرنیست بهترم. باید با گفتمان مسائل را حل کرد؛ بنشینید بحث کنید، گفتگو کنید، تولرانس داشته باشید، همدیگر را تحمل کنید و اهل تساهل و تسامح باشید تا ببینید سیاست چه اقتضا میکند!
این شبههای است که مطرح میکنند. من اینها را در یک مجموعهای برای شما جمع کردم تا یک جا به اینها پاسخ داده شود. خوب، این درباره امام و پیغمبر بود. بعد از زمان غیبت که دسترسی به امام و پیغمبر نیست، شما میگویید علما جانشینان آنها هستند. این حرف درباره علما هم میآید. میبینید که فتاوی ازنظر تاریخ تفاوت میکند. مثلاً تا یک زمانی میگفتند رادیو و تلویزیون حرام است، بعد دیدند نمیشود پذیرفت و همین طور چیزهای دیگر. پس ازنظر زمان، احکام مراجع فرق میکند لذا از یک اصول ثابت و احکام ثابت دم نزنید. حتی در یک زمان هم نظرات مختلف هست، چون مراجع مختلفی هستند و فتوایشان با هم فرق میکند. این همان پلورالیزم است. متأسفانه بعضی از معممین نوکیسه هم تصریح کردند که بله، این پلورالیزم در اسلام سابقه دارد و چیز تازهای نیست!
پس جهت حرکت استکبار و عمال استکبار روشن است. این فکر که ما احکام ثابتی داریم در اسلام و باید ملتزم به آن بشویم، باید این را از مردم گرفت. اگر ریشههای اعتقادی هم دارد از قبیل عصمت و خاتمیت و این حرفها، آن را هم باید ریشهشان را زد. گاهی میگویند باید دین جدیدی را آورد، گاهی میگویند در اسلام باید تجدید نظر کرد، گاهی میگویند فقه را باید عوض کرد، گاهی میگویند باید تغییراتی در آن داد و چیزهایی از این قبیل. حاصل این است که دین بی دین.
ما برای این جواب باید مجموع این اشکالات را دو دسته کنیم؛ اولاً یک بخشی از این اشکالات بین معصومین و غیر معصومین مشترک است. میگویند همان طور که معصومین رفتارشان با هم فرق داشت، علما هم با هم فرق دارد. رفتارها با هم فرق داشته است این کثرتگرایی است. یکی هم مسأله زمان است که این اختلاف در اثر اختلاف زمان پیش میآید؛ یک وقت میگوید در یک زمان اختلاف نظر وجود دارد، مثل دو تا مرجعی که در یک زمان هستند، رسالههایشان با هم فرق میکند ولی یک وقت میگویند گذشتگان یک جور فتوا میدادند، معاصرین و امروزیها یک جور دیگر فتوا میدهند، زمان تغییر کرده است که فتواها تغییر کرده است پس احکام تاریخمند است و تاریخ مصرف دارد وقتی تاریخ مصرفش گذشت دیگر باید بگذارند کنار!
ما میگوییم بله در مورد ائمه اطهار(ع) اختلاف در رفتار بوده است اما این نه اختلاف در فتوا است، نه اختلاف در سلیقه و برداشت است و نه تغییری در حکم از نظر تاریخ است. هیچ کدام از اینها نیست. مسأله این است که احکام تابع موضوعاتش میباشد، یعنی حکم روی عناوین خاصی رفته است. این عنوان هر وقت تحقق پیدا کرد، حکم خودش را خواهد داشت. ممکن است در یک زمان در دو منطقه چنین وضعی پیش بیاید که در یک منطقه یک عنوان تحقق داشته باشد و در یک منطقهای یک عنوان دیگری. حتی برای دو فرد، یک فرد مصداق یک عنوان باشد و فرد دوم مصداق عنوان دیگری باشد. ممکن است در دو زمان این اتفاق بیفتد؛ اما مثال؛ همه مسلمانان باید روزه بگیرند. حال اگر کسی مریض باشد میگوییم نباید روزه بگیرید. این جا دو موضوع است؛ یک عده باید روزه بگیرند یک عده نباید روزه بگیرند، چرا؟ برای این که موضوع حکم وجوب صوم، انسان مکلف سالم است و موضوع حکم روزه نگرفتن، مکلفی است که روزه برای او ضرر دارد. دو تا عنوان است. هر جا آن عنوان محقق باشد آن حکم را خواهد داشت. این اختلاف فتوا نیست، اختلاف برداشت نیست. احکام تابع عناوین است نه تابع اشخاص. موضوعات هستند که تغییر میکنند. یک فرد گاهی مصداق این عنوان است، گاهی مصداق آن عنوان. اگر در یک زمان باید وضو بگیرد و در یک زمان باید تیمم کند، آیا باید بگوید دین عوض شده است و احکام دین تغییر کرده است؟! دین از اول همین بود. از اول گفتند که واجد الماء، وضو بگیرد و فاقد الماء، تیمم کند. این تغییری در حکم نیست تغییر در موضوع است.
میرسد تا آن جایی که با حکم حکومتی و ولایتی، چیزی واجب یا حرام میشود. خدا درجات امام را عالیتر کند، این مثال را در درسشان زیاد میزدند؛ میفرمودند اگر حاکم شرع به من بگوید برای مصلحت اسلام این عبایت را باید بدهی، دادن این عبا بر من واجب میشود. عبا ملک من است و حکم اولیهاش این است که اختیارش دست من است و کسی هم حق ندارد بدون اجازه من در آن تصرف کند اما حکم حکومتی، حاکم میشود بر این حکم اولیه اسلام.
تمام رفتارهای ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) طبق عناوین خاصی بوده است که این حکم را داشته است؛ یعنی این که امیرالمؤمنین مدتی دست از خودش کشید و بیست و پنج سال به اصطلاح معروف میگویند خانهنشین. علی(ع) خانهنشین نشد؛ علی(ع) در میدان بود و بسیار هم نقش مؤثری در حفظ اسلام و احکام اسلام و کیان اسلام داشت. منظور این است که خلافت ظاهری را عهدهدار نبود. بعد از بیست و پنج سال خلافت را پذیرفت و آن رفتارها را کرد.
همه اینها احکامی است برای موضوعات خاصی. اگر خود پیغمبر اکرم(ص) هم به جای علی(ع) بود، عیناً همین رفتارها را میکرد. اگر امام حسن(ع) هم جای امیرالمؤمنین بود، عیناً همین جور رفتار میکرد. امام رضا(ع) هم اگر جای علی(ع) بود و همین عناوین برای او صدق میکرد، همان رفتارها را باید میکرد. این اختلاف سلیقه نبود، اختلاف برداشت نبود که آنها بخواهند بگویند باید این جور رفتار کرد. حکمی بود برای عناوینی خاصی. نه این که تاریخ مصرف داشته است و تاریخش گذشته است؛ بلکه حکمی بوده است برای یک عنوان خاصی. مثل این که کسی گاهی مسافر است گاهی در وطن. وقتی آدم در وطن است باید چهار رکعت نماز بخواند و در سفر باید دو رکعت بخواند؛ دین عوض نشده است از همان روزی که نماز تشریع شده است، گفتهاند مسافر باید نماز دو رکعتی بخواند. اختلاف برداشت نیست، اختلاف زمان هم تأثیری نداشته است. اختلاف در رفتار ائمه اطهار معنایش تعدد حکم نیست، تعدد برداشت نیست، تعدد قرائت نیست، تعدد سلیقه نیست، تاریخ داشتن حکم هم نیست، هیچ کدام از اینها نیست، هیچ کدام هم خطا نکردهاند همهشان صحیح فرمودند.
پس اینکه میگوید یا باید بگویید خطا کردند پس معصوم نیستند یا باید بگویید احکام تاریخمند است یا باید بگویید برداشتهای مختلف حجت است، هر سه فرض غلط است. وجود احکام متعدد برای عناوین متعدد، این کمال یک قانون است. اگر اسلام فرموده بود که همه باید وضو بگیرند، خوب آن کسی که آب برایش ضرر داشت چه کار کند؟! نماز نخواند؟! اگر فرموده بود همه مردم باید روزه بگیرند ولو آنهایی که روزه برایشان ضرر دارد، خوب روزه بگیرد مرضش شدت پیدا کند بعد هم خدایناکرده از دنیا برود؟!
این کمال دین است که حکم مریض را از حکم سالم جدا کرده است، دو تا عنوان در نظر گرفته است، برای هر کدام هم حکم خاصی تعیین کرده است. گاهی این عناوین در طول زمان تغییر میکنند، گاهی هم در اثر حالات و شرایط اجتماعی تغییر میکند و گاهی هم حتی ممکن است شرایط اقلیمی به صورت غیر مستقیم اثر بگذارد. بههرحال وجود این اختلافات در رفتارها هیچ کدام فرضیههای آنها را اثبات نمیکند.
در مورد فتاوای علما تا یک حدی مسائل همین طور است. فرض بفرمایید وقتی میرزای شیرازی حکم میکند به تحریم تنباکو، یک حکم ولایتی است، یک حکم حکومتی است، همیشه همین طور است. اگر حاکم اسلامی روزی یک چیزی را به نفع مصلحت اسلامی، واجب بداند این معنایش این نیست که دین تغییر کرده است، بلکه این خودش متن دین است که برای حاکم اسلامی چنین حقی قائل شده است. حاکم شرع یعنی حاکمی که حکومتش مشروع باشد نه صرفاً هر کسی که با رأی مردم به مقامی رسیده باشد. حاکم شرعی که حکومتش مشروع باشد و منتهی شود به اذن امام معصوم، او وقتی امر و نهی کند، این امر و نهی واجب الإطاعة است. اگر کسان دیگر هم از طرف ولیفقیه مأذون بودند حرفشان معتبر است.
این عبارتهای حضرت امام را باید با طلا نوشت و در مجامع سیاسی و علمی اینها را ثبت کرد که تا ابد سند باشد. فرمود رئیسجمهوری که تمام مردم به او رأی بدهند اگر ولیفقیه او را نصب نکند، طاغوت است. آن وقت کسانی میگویند ما پیرو خط امام هستیم و افکار امام را تبیین میکنیم؛ میگوییم حکومت اعتبارش را از مردم میگیرد حتی ولیفقیه هم اعتبارش به رأی مردم است! وقتی امیرالمؤمنین میفرماید مالک اشتر را نصب کردم، دستور او واجب الإطاعة میشود. بههرحال اینها معنایش تغییر حکم نیست، معنایش تاریخمند بودن هم نیست. تعدد برداشت و پلورالیزم دینی و فکری هم نیست.
اما در مورد اختلاف فتاوای فقها یک مسائل دیگری هم وجود دارد. در آن جاها چون ما قائل به عصمت امام هستیم، میگوییم همه درست میگویند، هیچ اشتباهی هم در آن نیست و دلیلی هم ندارد که با هم اختلاف نظر داشته باشند چون همه با علم الهی و خدادادی نظر میدهند، با فکر و سلیقه شخصی نیست؛ اما در مورد ولیفقیه و مراجع تقلید مسأله تفاوت میکند؛ گاهی اختلافاتی که هست شبیه همان اختلافاتی است که در احکام پیغمبر و امام است. تا این جا با اختلافی که بین رفتارهای ائمه معصومین وجود دارد فرقی نمیکند اما یک اختلافی بین نظرهای فقها وجود دارد که با ائمه فرق دارد و آن اختلاف در استنباط است. فقها که خودشان معصوم نیستند. نه وحی به آنها میشود مثل پیامبر و نه علم امامت دارند که حقیقت را بدانند. باید احکام شرعی را از منابعش استنباط کنند. این منابع گاهی ازنظر سند و دلالت آنچنان یقینی است که هر فقیهی که با روش فقاهت آشنا باشد و متدولوژی فقاهت را بلد باشد، همین طور استنباط میکند. آن میشود احکام ضروری، احکام قطعی، احکام مسلّم اسلام و هیچ اختلافی هم در آن نیست؛ اما بعضی موارد است که وقتی فقیه میخواهد حکمی را استنباط کند، ادله یا سند آنچنان محکم نیست یا ازنظر دلالت. هر کسی یک مختصری به تاریخ تشیع نگاه کند، به تاریخ اسلام نگاه کند، کاملاً این برای او قابل فهم خواهد بود. گاهی اختلاف در نسخههای کتب باعث اختلاف در فتوا میشود. از این که ما بگذریم میرویم سراغ سند. باید زحمت بکشد که بفهمد این راویانی که در این حدیث هستند چه کسانی هستند؟ آیا این سلسله سندش متصل است یا ارسالی در سندش دارد و هزار فوت و فن دیگری که فقیه باید به کار ببرد تا مطمئن شود که این حدیث ازنظر سند اعتبار دارد. بعد میآید سر دلالتش؛ معنای این حدیث چیست؟
نکتههایی در این جا وجود دارد که حالا من فرصت نیست به آنها بپردازم. این موجب میشود که آدم در فهم معنای یک کلمه گاهی اختلاف پیدا کند. تغییراتی که واژهها در طول زمان پیدا میکند، یک کلمهای در یک زمانی یک معنی وسیعی دارد بعد تدریجاً ممکن است معنی محدودتری پیدا کند و یا بالعکس. بعد از همه اینها یک مسأله دیگری که هست، جهت صدور است که آیا امام که این بیان را فرمود، در آن زمان نکند از روی تقیه باشد. باید شواهدی را پیگیری بکند که آیا این در یک شرایط متعارف عادی بیان شده است یا به خاطر تقیه این بیان صادر شده است. این همه زحمتها فقیه باید بکشد تا برای این که حکمی را استنباط کند. شما توقع دارید همه فقها در همه این مراحل نظرشان یکی شود؟ دسترسی به امام معصوم نداریم لذا چارهای نیست که این اختلافات را تحمل کنیم.
چه باید کرد؟ همان کاری که همه عقلا در زمینه این جور اختلاف نظرها دارند. در هر زمانی میگردند تا ببینند چه کسی حاذقتر است، چه کسی ماهرتر است، چه کسی عالمتر است، چه کسی استادتر است و در اصطلاح ما چه کسی اعلمتر است. حرف او را میگیرند و معنی آن این نیست که بگویند حکم خدا قطعاً این است. بلکه میگویند بیش از این وظیفه ما نیست. بههرحال اختلاف فتاوا وجود دارد.
بله، به این معنا اختلاف برداشت هست، اختلاف قرائت هست. اگر اختلاف قرائت را اینگونه معنی کنیم، این را همه میدانند. پیرزنهای نود ساله توی کوهی که یک آخوند هم ندیدهاند، این را میدانند که فتوای مجتهد فرق میکند؛ لذا این نظریه جدیدی نیست که کسی کشف کند و همه هم این را پذیرفتهاند.
همه اینها به احتمال قوی یک منظومهای از شبهات شیاطینی است که استعمارگران برای ما ساختهاند. یک درصد هم احتمال میدهیم که بعضیها روی جهالت فریب خوردهاند ولی احتمال قوی که شواهد قوی آن را تأیید میکند این است که دستی در کار است که دینزدایی کند، بخصوص از کشور اسلامی ایران چرا که انقلاب اسلامی ایران، استعمار جهانی را به زانو در آورده است.