موضوع بحث ما پیروی و تقلید در شکل کاملش یعنی تعبد به کلام دیگران است که آیا این کار صحیح است یا صحیح نیست و اگر صحیح است از چه کسانی و با چه شرایطی صحیح است؟ و عرض کردیم که نکته انتخاب این موضوع هم شبهاتی است که از طرف شیاطین انس و جن در جهت تضعیف عقاید دینی و قداستزدایی و دینستیزی و مبارزه با اسلام و با تشیع و اسلام انقلابی که در ایران حاکم است، انجام میگیرد و به صورتهای مختلفی تلاش میکند مردم را از اعتقادات دینی و از تعبد به دستورات شرع و پیروی از علمای دین و مراجع باز دارد و همین روزهاست که بحثهای تقلید و... را از یک طرف مطرح کردهاند و همینطور تشکیک در عصمت امام و پیغمبر و این که قرآن کلام خدا نیست و حتی این که به قرآن هم میشود انتقاد کرد و همه مطالب قرآن درست نیست و چیزهایی از این قبیل.
متأسفانه القاء این شبهات اولاً با یک تمهیدات مرموزانهای انجام گرفته و از سالها پیش به عنوان ترویج تساهل و تسامح و مبارزه با خشونت و تعصب کار کردهاند و خدا میداند که چقدر پول بیتالمال صرف ترویج این افکار حتی از طرف برخی مسئولین بلندپایه و وزیر وقت شده است تا به خیال خودشان مطمئن شدند که دیگر غیرت دینی را از مردم گرفتهاند و دیگر افکار عمومی آماده مبارزه و برخورد شدید با دینستیزان نیست. این است که آرامآرام دیگر پردهها را کنار میزنند و عقاید فاسد و شوم خودشان را حتی با مسخرهآمیزترین تعبیرات مطرح میکنند. بههرحال کسانی در مقابل این حرکتها وظایفی دارند.
امشب که شب پایان این دور بحثها است، هم برای تبرک و تیمن و هم حسن ختام و هم برای جمعبندی مباحث گذشته، سعی میکنیم با توجه به آیات کریمه قرآن آن مباحث را جمعبندی کنیم و کسانی که دوست دارند با توجه به این آیات مباحث را دنبال کنند.
اجمالاً قرآن کریم اتباع، اطاعت، تأسی و به یک معنا تقلید و تعبد به بعضی از سخنان و رفتارها را نهتنها جایز میداند بلکه واجب میداند؛ اطاعت از خدا، از پیامبر و از کسانی که به منزله پیامبران باشند و راهشان راه مرضی خدا باشد. ملاک آن هم این است که این اطاعتها و پیرویها انسان را به حق میرساند و از باطل و انحراف نجات میدهد.
اصل آن، اطاعت خداست: اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ؛ خداست که به حق هدایت میکند؛ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ؛ آیا کسی که به حق هدایت میکند سزاوارتر است به اتباع و پیروی؟ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَىٰ؛ یا کسی که خودش ذاتاً هدایتی ندارد مگر این که دیگران او را هدایت کنند؟
همانطور که ملاحظه میفرمایید این که میفرماید از کلام خدا، سخن خدا، راه خدا، راه انبیاء پیروی کنید دلیل آن هم همراهش است. برای این که اینها حق را میشناسند و شما را به حق میخوانند اما دیگران خودشان هم یقین به راهشان ندارند و از یک گمانی پیروی میکنند.
ملاک پیروی کردن از خدا این است که خدا حق است و به حق هدایت میکند و انبیاء را هم به حق هدایت فرموده، راهی را هم که به آنها ارائه کرده راه حق است. اطاعت از پیغمبران طبیعی است. وقتی خدا آنها را فرستاده اطاعت از آنها، اطاعت خداست. وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ؛ ما هیچ پیغمبری نفرستادیم مگر این که به اذن خدا اطاعت شود. بعد هم نتیجهاش را فرموده است: مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ.
پس اطاعت از انبیا را که قرآن تأکید میکند آن هم به خاطر این است که اقتضای عقل شماست. چون آنها هدایتشان را از خدا دریافت کردهاند، خدا اشتباه نمیکند، حق را به آنها نشان داده، آنها هم دعوت به حق میکنند، به راه خودشان هم یقین دارند؛ بنابراین جا دارد که از آنها پیروی کنیم. اطاعت از آنها، اطاعت از خداست.
آیات دیگر هم هست. من به عنوان نمونه اینها را ذکر کردم. میتوانید با توجه به همین مواد آیات، ماده اطاعت، اتباع و امثال اینها در معجم المفهرس مراجعه کنید. آیات زیادی هست. نظیرش را پیدا کنید. من از هر باب یک نمونهای عرض میکنم.
در سوره انعام آیه 90 بر حسب آنچه در ذهنم هست اسم هیجده تا از پیغمبران را میبرد از حضرت ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسماعیل گرفته تا تعداد دیگری از انبیاء، حضرت موسی و عیسی. بعد میفرماید أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ؛ اینها کسانی هستند که خدا آنها را هدایت کرده است؛ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ؛ پس از اینها اتباع کنید چون اینها هدایتشان هدایت تضمینشده و یقینی است. ظنی نیست، خیال نیست، احتمال خطا ندارد.
خود همین آیات دلالت ضمنی بر عصمت انبیاء دارد. حالا بحث ما در اینجا نیست چون عصمت انبیاء از اعتقادات ضروری مسلمانهاست. دستکم در آنچه مربوط به نبوت و رسالتشان است. ولی این ملی- مذهبیها یا روشنفکرهای دینی میگویند حتی انبیاء هم معصوم نیستند! حتی در فهم وحی هم معصوم نیستند چون فهم، فهم بشری است و فهم بشری خطابردار است! اینها چیزهایی است که تئوریسینهایشان دهها و صدها بار گفتهاند و نوشتهاند و کتاب شده و متأسفانه اینها مورد تأیید بعضی از شخصیتهای درجه اول کشور هستند و به وجود اینها افتخار میکنند!
بههرحال کار ما به اینجا رسیده، کسانی که ضروریات دین را انکار میکنند مورد تشویق و احترام برخی از شخصیتهای رسمی کشور قرار میگیرند و آنها میگویند ما به وجود اینها افتخار میکنیم!
در مقابل اینها، یک دستهای را میفرماید نباید از آنها اتباع کنید! مبادا از اینها اطاعت کنید! دلیل آن هم روشن است؛ برای این که اینها حق را نمیشناسند یا عمداً انکار میکنند و با این که میشناسند در صدد گمراه کردن دیگران هستند. اینها پیرو شیطان هستند، رفیقان شیطان هستند، سر و کارشان با شیاطین است. خوب حالا شیطان چه کسی است، چگونه است، چگونه ارتباط پیدا میکند با دیگران، اینها را حقیقتش را ما نمیدانیم. اینها از اموری است که ماورای حس ماست و حقیقتش را ما نمیتوانیم درک کنیم؛ اما همانطوری که در آن طرف، خدا میفرماید ما به انبیاء وحی میکنیم و حال آن که شما وحیاش را نمیبینید و نمیشنوید ولی وقتی دلیل دارید باید بپذیرید؛ وقتی ما معجزه فرستادیم و معلوم شد پیغمبر از طرف خداست دیگر باید اطاعت کنید؛ همان خدایی که فرموده ما به انبیاء وحی میکنیم، فرموده شیاطین هم به یک عده از یاران و دوستان و دار و دستههای خودشان از میان انسانها وحی میکنند. آنها هم یک گفتگوی مخفیانهای دارند. یک چیزهایی را به آنها القا میکنند. اگر کسانی دوست شیطان شدند و سر و کاری با او برقرار کردند «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ» کسانی که ولایت شیطان را میپذیرند و خودشان را در اختیار شیطان قرار میدهند و اطاعت شیطان میکنند شیطان هم در آنها تصرفاتی میکند. از جمله این که مطالبی را به آنها وحی میکند، به آنها الهام میکند که چه کار کنید، چه بگویید و چگونه مردم را گمراه کنید.
در سوره انعام آیه 121 میفرماید: «وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰ أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ». اینها که در مقابل انبیا هستند مطالبی بر خلاف انبیاء میگویند، با شما که پیروان انبیا هستید به جدال میپردازند. این مسأله کسانی که با مؤمنین به جدال میپردازند، تشکیک میکنند، در افکارشان، در عقایدشان، این چند جا در قرآن مورد بحث واقع شده و هشدار داده شده که مواظب اینها باشید، چنین کسانی وجود دارند، اینها همان اولیاء شیاطین هستند که شیطان به آنها وحی میکند، آنها در صدد بر میآیند با شما به بحث و جدل بپردازند تا آنهایی که اعتقاداتشان محکم نیست تحت تأثیر واقع شوند و ایمان خودشان را از دست بدهند.
بعد خطاب به عموم میفرماید که طبعاً اکثریت مردم آنقدر فرصت ندارند که همه شبهات را جوابش را یاد بگیرند و بتوانند جواب منطقی و دندانشکن بدهند آن هم به شیاطینی که کارشان همین است. راهش این است که آنهایی که حق را شناختهاند، انبیا را قبول دارند، گوش به این حرفها ندهند و دنبال اینها نروند. سری که درد نمیکند چرا دستمال میبندید؟! تو که خدا را شناختی، پیغمبر را شناختی، امام را شناختی، قرآن را میدانی، دیگر چه مرضی داری که دنبال آن کسی میروی که میگوید قرآن کلام خدا نیست و کلام پیغمبر است؟! آیهاش را در یکی از جلسات قبل خواندم «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ» اگر رفتید و حرف آنها را گوش دادید و تحت تأثیر واقع شدید شما هم مثل آنها میشوید! ولو در ظاهر میگویید ما مسلمانیم و ایمان داریم و به نظام معتقدیم و این حرفها ولی وقتی ته دلتان چیز دیگر است میشوید منافق؛ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا؛ سرانجامتان با آن کافر و اولیاء شیاطین در جهنم همنشین خواهید شد.
اگر میخواهید در یک زمینه تحقیق کنید اول بروید دلایل اعتقادات حقتان را یاد بگیرید. اول اعتقادات خودتان را محکم کنید، دلایلش را یاد بگیرید، بتوانید با دشمنان بحث کنید. بعد بروید با آنها به بحث بپردازید. هنوز یاد نگرفتهاید که از عقاید خودتان دفاع کنید، تخصصی در این مسأله ندارید، چرا میروید به یک حرفهایی گوش میدهید که اعتقادات شما را سست کند؟! اگر رفتید و گمراه شدید ملامت نکنید جز خودتان را؛ اما آنها میگویند که آزادی فکر است و آزادی اندیشه است. شما به این حرفها هم گوش بده شاید این حرفها درستتر باشد! این مثل این میماند که یک پهلوانی بیاید در میدان به یک نوجوانی که هنوز کمرش محکم نشده بگوید با من کشتی بگیرد! مگر آزادی نیست؟! ببینیم کداممان زورمان بیشتر است! بله، آزادی است که شما برو فن کشتی یاد بگیر و با همسال خودت کشتی بگیر، نه این که یک جوان بیست ساله برود با یک قهرمان چهل ساله، با یک جهانپهلوان برود کشتی بگیرد آن وقت بگوید آزادی است. خوب نتیجهاش چه خواهد بود. بله، آزادی است، بحث هم آزاد است، هیچ مانعی ندارد اما شرایطش را فراهم کن! همتا باید باشید. آن کسی که میآید با چهار تا جوان در یک کلاسی یا در یک جلسه بحثی، بحث میکند، اگر راست میگوید بیاید در مدرسه فیضیه بحث کند. وقتی بیست سال او را دعوت میکنند که بیا مناظره تلویزیونی بکن، چرا هر روز یک بهانه میآورد؟!
پس اگر اطاعت از کسی، پیروی از سخن کسی، گوش دادن به حرف کسی، دنبال کسی رفتن، بعد از این باشد که شناختی اهل حق است، راهش درست است، دلیلی دارد، اهلاً و سهلاً! بسیار کار خوبی است؛ راه را آسان میکند و انسان در زندگیاش ناچار است در مسائلی که خودش نمیتواند تحقیق و اجتهاد کند و از دیگران اقتباس کند. خوب چه کسی بهتر از انبیاء که علمشان از طرف خداست؟!
اما پیروان شیطان برای حرفشان چه دلیلی میآورند که میگویند از ما پیروی کنید؟ یکی میگویند حرف ما حرف نو است، حرفهای دیگر کهنه است. لباس نو بهتر است یا لباس کهنه؟ غذای نو بهتر است یا غذای مانده؟ یکی حرفشان این است. یکی هم میگویند اکثریت دنیا این جور میکنند، همه قبول دارند امروز دنیا چنین میگویند. خوب حالا اینها دلیل است؟ چون اکثریت اینطور میگویند پس حرف درست است؟ قرآن در این زمینه میفرماید، سوره انعام آیه 116؛ «وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ». خطاب به پیغمبر میفرماید. البته میدانید طبق آن روایتی که از امام باقر (ع) این خطاباتی که در قرآن به پیغمبر هست از قبیل إیَّاكَ أعْنی وَ اسْمَعی یا جارَة خطاب به پیغمبر است اما درواقع ماییم که باید از آن خطاب استفاده کنیم. میفرماید اگر از اکثریت مردم روی زمین اطاعت کنی تو را از راه خدا گمراه خواهند کرد. چرا؟ «إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ»؛ اینها اهل یقین نیستند، اینها معرفت یقینی و برهانی ندارند، حرفهایشان از روی ظن و گمان است؛ میگویند حرفهای نویی است. اتفاقاً این حرفهایی که اینها میزنند روحش کهنهترین حرفهای عالم است. آخرش بر میگردد به شک، به سفسطه. مگر سفسطه و شک چیز تازهای است؟ بر میگردد به این که هر چه دلتان میخواهد رفتار کنید؛ مگر پیروی از هوای نفس یک چیز تازهای است؟ میگویند یقین اصلاً امکان ندارد و از ظن باید پیروی کرد، مگر پیروی از ظن یک چیز تازهای است؟ پس این همه ادعای پیشرفت و علم و ترقی و اینها درواقع، بازگشت است. اینها کهنهگرایی است. نو این است که شما یک مطلب جدیدی را کشف کنید که تابهحال نمیدانستی، مجهولی را معلوم کنی، این میشود نو، نه اینکه نادانیهای دیگران را دوباره زنده کنی.
آن حرفهایی که امروزیها میزنند اینها شکل و لباسش تازه است، محتوایش همان حرفهای قدیمیهاست؛ شکگرایی است، پیروی از هوای نفس است و این که ما جز محسوسات چیزی را قبول نداریم. این چیز تازهای است مگر؟ علمگرایان (ساینتیستها به اصطلاح) حرفشان چیست؟ میگویند تا چیزی با تجربه حسی ثابت نشده نمیپذیریم. بنیاسرائیل مگر به موسی چه گفتند؟! گفتند لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً؛ تو میگویی خدایی هست و به تو وحی کرده ولی ما قبول نمیکنیم مگر خدا را ببینیم! این که گرایش تازهای نیست که تا نبینیم، نمیپذیریم.
حالا گیرم حرف تازهای داشتی، صرف تازه بودن مگر دلیل حقانیت است؟ شما میتوانید الآن یک تئوری را خودتان بسازید، صد در صد هم میدانید دروغ است اما یک حرف تازهای است که هیچ کس تا حالا نگفته؛ ولی آیا این دلیل حقانیت میشود؟ حق آن است که برهان داشته باشد، یا عقل شما با استدلال منتهی بشود به بدیهیات آن را تأیید کند، یا شاهدی داشته باشد که از طرف خداست، خدایی که به حقایق آشناست، علم او از همه علوم کاملتر است شاهدی داشته باشد که به آنجا وصل است؛ اما اگر هیچ کدام از اینها نبود چه دلیلی دارد که از او پیروی کنید؟
مسأله بعدی درباره بعضی مصادیق خاص است که قرآن بخصوص تکیه میکند و کسانی را معرفی کند که از آنها تأسی کنید. همانطور که عرض کردم، یک بار دیگر اشاره کردم، ما در قرآن کلمه اسوه را درباره دو پیغمبر داریم. البته سه بار استعمال شده اما دوبار در یک سوره است و یک بار در یک سوره دیگر است. موردش یکی است، یک نوع تکرار است. یکی در سوره احزاب درباره پیغمبر اکرم است. آیه معروفی است که همه میدانید؛ آیه 21 سوره احزاب؛ لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا. شأن نزول این آیه و سیاق آیه اصلاً در مقام چه چیز است. در اینجا خدا به مردم میفرماید شما از پیغمبر تأسی کنید. خوب به طور کلی فرموده بوده «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ» سوره احزاب اصلاً با این آیه شروع میشود «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ * يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ»؛ ای پیغمبر! از خدا بترس و اطاعت کافرین و منافقین نکن!
مفسرین و علمای اهل حدیث و اهل تاریخ شأن نزول این سوره و این آیات را این جور ذکر کردهاند؛ گفتهاند بعد از جنگ اُحد که تا حدود زیادی به ضرر مسلمانها تمام شد مسلمانها آنجا خیلی شکست خوردند. همان جنگی بود که دندان پیغمبر شکست و امیرالمؤمنین خیلی زخمی شدند و داستانهای غمانگیزی داشت. بعد از این جنگ، رؤسای کفر و شرک با منافقین آمدند یک توطئهای کردند. گفتند حالا که مسلمانها شکست خوردند و روحیهشان را باختند و اینها، وقتی است که ما یک پیشنهاد بکنیم که اینها بپذیرند. چه پیشنهادی؟ پیشنهاد گفتگو، ترک مخاصمه، زندگی مسالمتآمیز، صلح، سازش، ترک خشونت، تساهل تسامح و کنار گذاشتن تعصبات! این همین منطقی است که امروز دنیا ترویج میکند؛ چه کار دارید به افکار دیگران، به هم احترام بگذارید؛ تولرانس و تساهل و تسامح. پیشنهاد آنها هم همین بود.
قرآن یک جای دیگر در سوره قلم آیه 8، خیلی صریحتر میگوید: وَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ! از مواردی است که میگوید اطاعت نکن. اینجا هم اول سوره فرمود: وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ. آنجا هم میگوید: وَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ * وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ. کفار آرزویشان این است که با هم با نرمی رفتار کنید، تو به بتهای آنها بد نگویی تا آنها هم به تو بد نگویند، تو با آنها با نرمی رفتار کنی تا آنها هم با تو به نرمی رفتار کنند. ادهان یعنی روغنمالی. قرآن میگوید اینها آرزویشان این است که تو نرمی کنی آنها هم نرمی کنند؛ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ. گفتمان، زندگی مسالمتآمیز، به روی هم لبخند بزنید، با هم بسازید! این آرزوی مشرکین است. قرآن میفرماید مبادا چنین کاری بکنی! از خدا بترس! يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ. مبادا این پیشنهاد کافرین و منافقین را قبول کنی! تو مبعوث شدی برای این که تا آخرین قطره خونت و تا آخرین نفس، حق را بیان کنی.
علامت ایمان این است که أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ. اول علامت مؤمن این است که نسبت به مخالفین حق سرسخت باشد. بعد رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ. سوره احزاب اصلاً با این هدف نازل شده است؛ برای این که مبادا با پیشنهاد گفتگو که از طرف کفار و منافقین مطرح میشود موافقت کنی. میخواهند تو دست از دعوتت برداری و جلوی پیشرفت اسلام گرفته شود. بعد داستان را ادامه میدهد تا میرسد به جنگ احزاب.
اینها وقتی سرشان به سنگ خورد و پیغمبر جواب نفی قطعی دادند و خیلی با تندی اینها را رد کردند، اینها گفتند چارهای نیست، باید برویم یک توطئهای بکنیم و اصلاً ریشه اسلام را بزنیم. منافقین و مصلحتاندیشان هم همین چیزها را پیشبینی میکردند و میگفتند اگر ما با اینها (کفار) مصالحه نداشته باشیم، اینها قوی هستند، اینها توطئه میکنند، ما اطراف جزیرةالعرب دشمن زیاد داریم، اینها ریشه اسلام را میکنند. مصلحتاندیشی میکردند. آنها رفتند همین کار را کردند، با طوایف مختلف یهود تماس گرفتند، از آنها قول گرفتند که با مشرکین همدست بشوند. طوایف مختلف مشرکین هم که سوابق پدرکشتگی داشتند و به خون هم تشنه بودند؛ رفتند مذاکره کردند و نظر همه آنها را جلب کردند که علیه اسلام بجنگند. همانطور که آمریکا دارد با سایر کشورها یکییکی با کشورهای دیگر انجام میدهد، نظر آنها را جلب کند برای راه انداختن یک جنگ در خاورمیانه.
منظور این است که در یک چنین شرایطی قرآن میفرماید «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ». پیغمبری که اطاعت از کفار و منافقین نکرد، پیشنهاد مسالمت و ترک مخاصمه را نپذیرفت. در مقابل هجوم همه طوایف دشمن هم مقاومت کرد، شما از چنین کسی باید پیروی کنید. اسوه شما اوست. نه هر کس که میگوید من ایمان دارم. به شرطی که واقعاً امیدتان به خدا باشد و انتظار ثواب آخرت داشته باشید «لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ»؛ و برای این که این ایمان تقویت شود و در دلتان زنده بماند و تأثیر داشته باشد باید یاد خدا زیاد بکنید «وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا». سه تا شرط دارد برای این که کسانی بتوانند درست از پیغمبر الگو بگیرند. «لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا». شأن نزول این آیه اسوه، تأسی کردن، در یک چنین موردی است. مسلمانها میشنوید؟! تاریخ تکرار میشود. عین داستان احزاب امروز در کشور ما مصداق دارد؛ اطراف کشور ما را دشمنان محاصره کردهاند و به نحوی سر و کاری با استکبار جهانی دارند، دستشان در دست اوست.
یک آیه دیگر هم داریم که کلمه اسوه در آن به کار رفته و در مورد حضرت ابراهیم است. آن هم مربوط به سوره ممتحنه است. من به دوستان اهل علم سفارش میکنم این دو تا سوره را بخصوص مطالعه کنید، سعی کنید بیشتر به تفسیر آن مراجعه کنید، به بحثهایی که در این سورهها بیان شده دقت کنید، برای این روزگار امروز ما درسهای سازنده و آموزنده دارد، این دو تا سوره برای ما خیلی پیام دارد.
سوره ممتحنه این طوری شروع میشود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ. آن سوره احزاب خطاب به پیغمبر بود، اینجا خطاب به مؤمنین است. میفرماید ای مؤمنین! با دشمنان خدا رابطه دوستی برقرار نکنید اگر ایمان دارید «إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ»؛ اگر واقعاً ایمان به خدا و روز قیامت دارید با دشمنان خدا رابطه دوستی برقرار نکنید! شما میروید با اینها اظهار محبت میکنید، ارتباط سرّی با اینها برقرار میکنید، اینها از این سوءاستفاده میکنند و فردا جامعه اسلامی شما را به خطر میاندازند. گول اینها را نخورید! صریحاً مقابل اینها بایستید و بگویید ما با شما دشمن هستیم و هرگز با شما آشتی نخواهیم کرد تا از این خوی استکباریتان دست بردارید! قرآن میگوید، من شعار نمیدهم. اینجا هم آیه دستور تأسی میدهد، منتها تأسی از حضرت ابراهیم.
آیه این است: «قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ». میگوید: «ای مسلمانها! از ابراهیم یاد بگیرید!» چه کنیم؟! مگر ابراهیم چه کار کرد؟! گفت ابراهیم همراه آن چند نفری که به او ایمان آورده بودند رویاروی یک کشور بتپرست با قدرت اهریمنی نمرود ایستاد و صاف و صریح گفت «إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ»؛ ما چند نفر از شما بیزاریم. یک اقلیت پنج - شش نفره یا ده نفر در مقابل یک جمعیت شاید چند میلیونی! نمیدانم جمعیت بابِل آن روز چقدر بوده است؛ یک کشور عظیمی بوده، یکی از پیشرفتهترین کشورهای دنیا در آن زمان بوده است؛ ایستادند در مقابل نمرود با آن سلطنتی که ادعای خدایی میکرد. شوخی نبود. ایستادند و گفتند ما، همین اقلیت ضعیف، از شما بیزاریم! هم از خودتان، هم از این معبودهایتان، از این بتهایتان.
اهل تساهل و تسامح و تولرانس میگویند به افکار دیگران احترام بگذارید، شما هم به مقدساتشان احترام بگذارید. قرآن میگوید بگویید ما از آنها بیزاریم. «كَفَرْنَا بِكُمْ» ما کافریم به شما؛ «وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا»؛ برای همیشه بین ما و شما دشمنی و عداوت برقرار خواهد بود، مگر ایمان بیاورید؛ «حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ». نترسید از این که بگویید عده ما کم است و در مقابل این جمعیت، ما ضعیف و ناتوان هستیم، اینها اهل ثروت و قدرت و علم و تکنولوژی و صنایع پیشرفته هستند. نترسید! شما خدا را دارید، اگر اهل استقامت باشید و پایدار باشید خدا شما را یاری خواهد کرد؛ باید مقاومت کنید.
همه چیز را از ابراهیم یاد بگیرید اما یک چیز را از ابراهیم یاد نگیرید! سبحانالله! «إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ»؛ ابراهیم در گفتگویی که با آزر داشت بعد از گفتگوهایی که کرد و طرف زیر بار نرفت بعد گفت لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ؛ امید داشت که به یک نحوی این مستبصر بشود و ایمان بیاورد. به او وعده داد که برای تو استغفار خواهم کرد. حالا او چه اندازه این وعده را جدی میگرفت و این استغفار را چقدر مؤثر میدانست و... بماند؛ اما حضرت ابراهیم از آن لطفی که داشت، به خاطر حقی که او به گردنش داشت، کمکهایی که بههرحال در زندگیاش کرده بود گفت برای تو استغفار خواهم کرد.
قرآن به مسلمانها میگوید شما اگر با آزری مواجه شدید، آنچنان که ابراهیم با آزر بود، حتی وعده استغفار هم به او ندهید! بگویید دشمنی ما تا ابد ادامه خواهد یافت و هرگز برای شما استغفار هم نخواهیم کرد. این است تعلیم قرآن. اینگونه تأسی کنید، نه تأسی کنید یعنی بروید خانه خشتی بسازید. یا خانمها چادرشان را با لیف خرما وصله بزنند. گفتم اینها شکل قضیه است، اسلام هرگز چنین چیزی نگفته است. اسلام روح کار را میخواهد؛ اسلام بیاعتنایی به دنیا را میخواهد، وارستگی را میخواهد، همسانی با فقرا را میخواهد. هر زمانی به یک شکلی است. آن که اسلام از ما میخواهد در این جور مسائل حیاتی و سرنوشتساز است. شما از پیغمبر تأسی کنید که در مقابل احزاب ایستادگی کرد و خم به ابرو نیاورد. آنچنان که مؤمنین هم به او تأسی کردند «وَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ». بعضی به شهادت رسیدند، بعضی هم انتظار آن را میکشند. این جور باشید، نترسید از این که دشمن ما را احاطه کرده، او قوی است ما ضعیف هستیم. دشمن قویتر است یا خدا؟! مگر این خدا نبود که شما را یاری کرد «وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ»؟! ذلیل بودید، بیچاره بودید، خدا شما را یاری کرد و بر دشمنتان پیروز کرد. مگر آن خدا دست از خدایی برداشته؟! مگر خدا پیر شده است؟! مگر قدرتش را از دست داده است؟! خدا همان خداست، اگر شما همان بندهها باشید. اگر شما همان بسیجیهایی باشید که رفتند دشمن را از میهن اسلامی راندند، سر از پا نمیشناختند، عاشقانه در راه خدا جنگیدند. اگر شما آنها باشید خدا همان خداست. نترسید! اگر ایمان دارید «إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ»، اگر راست میگویید که ایمان به خدا و قیامت دارید، پس چرا میترسید؟! یا هم پیروزی دنیاست و سعادت آخرت یا لااقل سعادت ابدی و آخرت است، پس ضرر نیست.
تردید به خود راه ندید که باید تا آخرین نفس و آخرین قطره خون با دشمن جنگید. فکر تسامح و تساهل و گفتمان و زندگی مسالمتآمیز و ترک مخاصمه را به مغزتان راه ندهید. آخرش هم آخرین امام ما قیام به شمشیر خواهد کرد. با گفتمان پیروز نخواهد شد. این شعرها را میگویند، این لالاییها را میخوانند من و شما را خواب کنند. اگر راست میگویند، اگر دنیا امروز جنگ نمیپذیرد، یک سری به فلسطین بزنید. ببینید آنجا چه کار میکنند؟! آیا با مردم فلسطین گفتمان میکنند؟! آیا حاضرند کوچکترین حق این مردم مظلوم را بدهند؟! بچههای دبستانیشان را بمباران میکنند! بچههای شیرخوار را هدف تیر قرار میدهند! پیرمردها و پیرزنها را بمباران میکنند! رفتهاند انبار غذایشان را منفجر کردهاند! مردم گرسنهای که زراعتهایشان را سوزاندهاند، درختهایشان را سوزاندهاند، از هر طرف محاصرهشان کردهاند، دائماً آتش بر سرشان میبارند! این است امریکای طرفدار حقوق بشر! این است دموکراسی! این است آزادی! تا کی میخواهیم ما فریب این شیاطین بدتر از ابلیس را بخوریم؟! در مقابل اینها ما دستمان را بلند کنیم و تسلیم بشویم؟! بگذار اگر بناست کشته بشویم اقلاً در راه خدا و راه دفاع از ایمان و عقیدهمان و دینمان شهید بشویم. چرا به ما وعده بدهند ولی وقتی مسلط شدند و به هواهای خودشان رسیدند دیگر هیچ کس را نمیشناسند. تجربه افغانستان کافی نیست؟! تجربه عراق کافی نیست؟! فردا تجربه کویت و عربستان هم خواهد بود. خدا نیاورد روزی که نوبت به تجربه بعضی مسئولان فریبخورده مملکت ما برسد!
پروردگارا! تو را به عزت و جلالت قسم میدهیم عزت اسلام و مسلمین را روزافزون بفرما!
ما را، مخصوصاً دولتمردان ما را از خواب غفلت بیدار کن!
توفیق جهاد در راه خودت را به همه ما مرحمت کن!
مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده!
عاقبت ما را ختم به خیر بفرما!
روح امام و شهدای ما را با انبیاء و اولیاء و شهدای کربلا محشور بفرما!
سایه مقام معظم رهبری، مراجع تقلید و علمای بزرگ و خدمتگزاران به اسلام را مستدام بدار!
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ