راه ملحق شدن به اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين

در جمع مردم بناب
تاریخ: 
يكشنبه, 22 آبان, 1379

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَة وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّيِبِينَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّه بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَه وَفِی کُلِّ سَاعَه‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

فرارسیدن میلاد مسعود حضرت بقیةالله الأعظم‌ارواحنا و ارواح العالمین له الفداء را به پیشگاه مقدس ولیّ امر مسلمین، مقام معظم رهبری، مراجع تقلید، علمای بزرگ، همه منتظران ظهور آن حضرت و مخصوصاً شما عزیزان و بزرگواران، تبریک و تهنیت عرض می‌کنم.

انتظار ما این است که جمعی از دوستان و علاقه‌مندان به آن حضرت که از راه دور و نزدیک برای بزرگداشت این عید عظیم الهی، بزرگ‌ترین روز امیدبخش برای جهان بشریت، در اینجا گرد آمده‌اند انتظارشان از مولایشان این باشد که گوشه‌ چشمی به این مجلس بیندازند. جمعی از خدمتگزارانشان امروز می‌خواهند افتخار خدمتگزاری رسمی آن حضرت را پیدا کنند؛ نامشان در دفتر سربازان مولایشان به ثبت برسد. آن‌ها در آغاز راهی هستند که بسیار طولانی است و بار سنگینی را می‌خواهند به دوش بکشند، باری که آسمان‌ها و زمین طاقت تحمل آن را نداشتند؛ امانتی را به عهده بگیرند که خون‌بهای هزاران پیامبر و اوصیا و اولیا و شهداست. انتظار دارند که آقا دستشان را بگیرند و یاری‌شان کنند تا بتوانند این راه را به پایان برسانند و این امانت را به اهلش بازگردانند.

اگر ما توقع داشته باشیم که گوشه چشمی به این مجلس بشود گمان نمی‌کنم توقع زیادی باشد؛ گرچه هیچ‌کدام از ما به‌ویژه امثال بنده لیاقت چنین عنایتی را نداریم اما در میان این جمعیت حتماً کسانی هستند که دل پاکی دارند و لیاقت دریافت عنایت‌های آن حضرت را دارند. آقا را به حقّ مادرشان قسم می‌دهیم که به برکت همان دل‌های پاکی که در این مجمع هست، امثال بنده را نیز طفیلی قرار دهند و گوشه چشمی به مجلس ما بکنند و همه ما را مشمول عنایت‌های خاص خود قرار دهند.

راهی که این عزیزان در پیش گرفته‌اند و خودشان را آماده پیمودن این راه پرمشقت و پرفرازونشیب کرده‌اند و برای موفقیت‌شان در پیمودن این راه، امیدشان تنها به عنایت‌های مولایشان است، راهی است که دنباله‌روی انبیا و ائمه اطهارسلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين می‌باشد. مسئولیتی که بر دوش می‌گیرند، مسئولیتی است که خدا بر دوش پیامبران و اولیای خودش قرار داده است. اجازه بدهید در این لحظاتی که مزاحم اوقات شما هستم، مقداری درباره اهمیت این مسئولیت و ارزش این راه، عرایض کوتاهی تقدیم کنم.

خلافت الهی انسان و راز «علم اسماء»

خداوند متعال این جهان باعظمت را که آفرید، جهانی که اگر بشر صدها سال دیگر هم برای شناختن آن تلاش کند به عظمت آن پی نخواهد برد؛ یعنی کُنه عظمت آن را درک نمی‌کند، در میان همه موجودات بی‌شمار که برای ما نامتناهی به نظر می‌رسند، در یکی از کوچک‌ترین سیاراتش موجودی را خلق کرد که او را خلیفه خود معرفی نمود. ارزش مقام این خلیفه به رازی است که در وجود او قرار داده و این راز حتی بر فرشتگان نیز مکتوم بود.

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً،[1] فرشتگان سؤال کردند: أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ؟![2] خداوند متعال فرمود: من چیزی می‌دانم که بر شما پوشیده است.

خداوند متعال می‌فرماید که بعد از آفرینش حضرت آدم رازی را در نهاد آدم قرار داد که در قرآن به «علم اسماء» تعبیر شده است؛ وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا.[3] اینکه این علم اسماء چیست و چگونه در حضرت آدم به ودیعت گذاشته شد را ما درست سر درنمی‌آوریم؛ اما به‌هرحال از سنخ علم است؛ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ؛ و به وسیله همین علم بود که آدم بر فرشتگان برتری پیدا کرد. فرشتگان هم علمی داشتند اما نه عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا. آن‌ها علمی به اسمائی داشتند که با آن، تسبیح و تقدیس می‌کردند. فرض کنید «سبوحٌ قدوس» را می‌دانستند یا اسمائی که مربوط به مسئولیت‌های مشخص هر یک از آن‌ها بود؛ اما آدم ویژگی‌ای داشت و آن علم به کلّ اسماء بود.

این استعداد دریافت علم به همه اسماء الهی، به آدم اختصاص داشت. فعلیت آن در خود او بود و استعدادش در فرزندانش هست. در میان فرزندان او، کسانی که این علم در آن‌ها به فعلیت رسید - مانند وجود مقدس پیامبر اکرم و ائمه اطهارسلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين- آن‌ها نیز خلیفةالله هستند. دیگران هم به اندازه بهره‌ای که از این علوم داشته باشند، به آن مقام خلافت الهی نزدیک می‌شوند و مرتبه‌ای از آن را واجد خواهند شد.

خشیت؛ ثمره علم حقیقی

این علم، نه هر مفهومی است که در ذهن وارد شود و نه هر علامتی که با قرارداد شناخته شود؛ مانند خطوط و حروف و نقش‌ها و علامات. این‌ها امور قراردادی هستند. آن علم، علمی حقیقی است و کسانی که بهره‌ای از آن داشته باشند اثر خاصی در وجودشان پدید می‌آید؛ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ.[4] آن علم مطلوبی که انسان را به درجات عالی می‌رساند و به مقام خلافت‌اللهی نزدیک می‌کند اثرش این است که حالت خشیت در انسان ایجاد می‌شود؛ یعنی علمی است که در سایه آن، انسان رابطه خود را با خدا درک می‌کند و عظمت الهی را به اندازه ظرفیت علمش می‌فهمد. تجلی آن عظمت، حالتی از خشیت در دل پدید می‌آورد.

این‌ها چیزهایی است که ما از ظواهر آیات استفاده می‌کنیم. آن‌هایی که خودشان یافته‌اند، با همین اشارات متوجه می‌شوند که آن خشیت چگونه است و آن علم کدام علم است. امثال بنده که بهره چندانی از علم نداریم باید سعی کنیم با همین نمونه‌ها و نشانه‌ها آثار آن علم را بشناسیم، آن را کسب کنیم و آثارش را در خود پدید آوریم.

وقتی خشیت در دل پیدا شود، آن‌گاه استعداد استفاده از هدایت انبیا حاصل می‌شود. قرآن می‌فرماید: إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ.[5] درست است که انبیاسلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين همه انسان‌ها را انذار می‌کردند اما انذار آن‌ها در همه مؤثر واقع نمی‌شد. به تصریح قرآن، تأثیر انذار انبیا مخصوص کسانی است که خشیت داشته باشند؛ إِنَّمَا-با ادات حصر- تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ.

از خشیت تا خشوع و تواضع

وقتی از انذار و هدایت انبیا بهره بردند، حالت خشوع در دل پدید می‌آید؛ أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ.[6] به دنبال خشیت، خشوع دل است. خشوع دل در مقابل قسوت دل قرار دارد. دل گاهی در برابر یاد خدا و انذار انبیا حالت شکستگی پیدا می‌کند و گاهی آن‌قدر سخت است که اگر هزاران آیه الهی برای او خوانده شود هیچ انفعالی در آن پدید نمی‌آید؛ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً.[7] بنی‌اسرائیل، به‌خصوص یهودیان، اکثرشان مبتلا به این حالت قسوت و سخت‌دلی و سنگ‌دلی شده بودند. قرآن می‌فرماید دل شما از سنگ خارا سخت‌تر شده است؛ سنگ هم گاهی می‌شکافد و آبی از آن جاری می‌شود اما دل‌های شما آن‌چنان سخت شده که هیچ نمی‌شکند و اشکی از دیدگان شما جاری نمی‌شود.

پس اثر علم مفید، خشیت است؛ اثر خشیت، خشوع است؛ و لازمه خشوع، تواضع. در مقابل این صفات، سنگ‌دلی، خودمحوری، خودپرستی، استکبار و خودبزرگ‌بینی قرار دارد. به همان اندازه که خشیت و خشوع، دل را آماده پذیرش نور الهی می‌کند، سنگ‌دلی و خودبزرگ‌بینی مانع معرفت حقایق و استفاده از انوار معنوی می‌شود.

نمونه قرآنی تواضع در برابر حق

ملاحظه فرمودید قرآن وقتی اهل کتاب را دسته‌بندی می‌کند می‌فرماید: در میان یک دسته از آن‌ها نسبت به مؤمنین، بغض و عداوت فوق‌العاده‌ای وجود دارد؛ لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ.[8] در مقابل، می‌فرماید بعضی از نصاری هستند که برعکس، نسبت به شما محبت دارند: وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ.[9]

سپس در مقام بیان فرق میان این دو گروه که چگونه است آن یهودِ سنگ‌دل با شما دشمنی می‌کند اما این دسته از نصاری نسبت به شما محبت دارند، چنین می‌فرماید: ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ؛[10] و نیز: وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَىٰ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ.[11] علت این‌که این دسته از نصاری به مسلمان‌ها نزدیک‌ هستند و دوست شما به شمار می‌آیند و آمادگی پذیرش اسلام را دارند این است که اولاً اهل دانش هستند؛ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ؛ اما این تنها کافی نیست؛ وَرُهْبَانًا؛ یعنی اهل عبادت هستند. به دنبال علم و عبادت، خلق‌وخوی خاصی پیدا کرده‌اند، خلق‌وخوی تواضع و فروتنی. استکبار را از خود دور کرده‌اند؛ وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ.

این‌ها در برابر حق، وقتی آن را بشناسند، عناد نمی‌ورزند؛ زورشان نمی‌آید که تسلیم حق شوند؛ خود را بزرگ‌تر از آن نمی‌بینند که حق را بپذیرند. علامتش این است که وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَىٰ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ؛ وقتی آیاتی که بر تو نازل شده را می‌شنوند، از شوق شناخت حقیقت، چشمانشان از اشک لبریز می‌شود؛ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ.

درست است که این آیه درباره گروهی از نصاری است اما علت، مُعمِّم است. آنچه باعث شده این دسته از نصاری مورد ستایش قرآن قرار گیرند این است که خودبزرگ‌بین نیستند، متواضع‌ هستند، فروتن هستند، دنبال حقیقت‌ هستند و وقتی حق را بشناسند، با روی باز و آغوش گشاده، آن را می‌پذیرند.

وقتی این آیات را در کنار هم قرار می‌دهیم یاد می‌گیریم که اگر بخواهیم به اندازه ظرفیت خودمان رسالت انبیا را به دوش بکشیم و اگر بخواهیم در این راه موفق شویم، اول باید تلاش کنیم که علم را خوب بیاموزیم تا «العلماء» شویم؛ اما این علم، علت تامه برای سعادت و موفقیت ما نیست، بلکه زمینه‌ای فراهم می‌کند تا صفت دیگری در وجود ما شکل بگیرد؛ همان حالت خشیتی که باید به دنبال علم در دل‌های ما پدید آید.

باید تمرین کنیم علمی بیاموزیم که رابطه عالَم را با خدا نشان بدهد، عظمت خدا را در نظر ما مجسم کند، هیبتی از خدا برای ما نمایان سازد تا دل ما در برابر آن بشکند و احساس خشیت کند. وقتی دل‌شکستگی پیدا شد، آن‌وقت لیاقت دریافت انوار الهی حاصل می‌شود؛ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ.[12]

علم بدون تواضع؛ سقوط در استکبار

اگر حالت خشوع پیدا شد، یعنی نرمی دل در برابر سنگ‌دلی؛ اگر حالت فروتنی پیدا شد در برابر خودبزرگ‌بینی و تکبر، این نشانه آن است که زمینه هدایت و نورانیت در ما وجود دارد؛ اما اگر هر بابی از علم که فرا گرفتیم، بر خودبزرگ‌بینی و تکبر ما افزوده شد و خیال کردیم حالا چیزی شده‌ایم و دیگران باید در برابر ما تواضع کنند، این نشانه آن است که از علم بهره‌ای نبرده‌ایم؛ لَمْ يَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْداً.[13] چنین علمی نتیجه‌ای جز دور شدن از خدا ندارد.

توصیه به طلاب؛ تهذیب همراه با تحصیل

بر اساس این استفاده‌ای که از آیات کریمه می‌شود من به این نورچشمان عزیزی که امروز می‌خواهند در سلک روحانیت وارد شوند و امیدوارم خدمت‌گزاری‌شان در آستان مبارک امام زمان‌صلوات‌‌الله‌‌عليه پذیرفته شود توصیه می‌کنم که به این آیات الهی توجه داشته باشند. همراه علم، سعی کنند خودسازی کنند؛ صفت تواضع و فروتنی را در خود تقویت کنند؛ روح خودمحوری و خودبزرگ‌بینی را از خود دور کنند.

مخصوصاً ــ خدمت این جوانان عزیز جسارت می‌کنم ــ مخصوصاً سعی کنند احترامشان نسبت به پدر و مادر افزوده شود. فکر نکنند چون حالا علوم یاد گرفته‌اند و احیاناً پدر و مادرشان از این علوم بهره‌ای ندارند باید خودشان را در مقابل آن‌ها بزرگ‌تر ببینند. برعکس، باید احترامشان افزایش پیدا کند؛ دست پدر و مادرشان را بروند ببوسند، به‌خصوص مادر، به‌خصوص مادر. از بزرگان زیادی نقل شده که وقتی از آن‌ها پرسیدند سرّ موفقیت شما چه بود، گفتند: احترام به مادر.

بعد از برّ والدین، احترام به اساتید و به‌طورکلی تواضع در مقابل همه مؤمنین. این صفتی است که اگر خداوند متعال به کسی بدهد زمینه ترقی و تکامل را در او افزایش می‌دهد و اگر خدای‌نکرده هواهای نفسانی و وسوسه‌های شیطانی بر انسان غالب شود و این سرمایه عظیم فروتنی که با خشیت الهی و خشوع قلب توأم است از انسان سلب گردد، چندان امیدی به ترقی‌اش نمی‌‌شود داشت.

تجربه‌های زیادی هم وجود دارد از کسانی که با افزایش علمشان، تکبّرشان افزایش یافته، خودمحوری‌شان بیشتر شده و کمتر به اساتید و بزرگان احساس نیاز کرده‌اند و درنهایت کمتر به اولیاء خدا و اهل‌بیت‌سلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين احساس نیاز داشته‌اند و عاقبت خوبی نداشته‌اند. باید سعی کنیم هر قدر بر علممان افزوده می‌شود، ارادتمان نسبت به خاندان پیامبر افزوده شود. نه‌تنها نسبت به خود آن‌ها که مقامشان بالاتر از آن است که ما درک کنیم و به آن‌ها مستقیماً عشق بورزیم، بلکه نسبت به دوستان آن‌ها نیز محبتمان باید زیاد شود.

محبت اهل‌بیت و شناخت اولیای آنان

شناختن دوستان اهل‌بیت، نعمت بزرگی است که خدا به هر کس نمی‌دهد. آن‌هایی که واقعاً اهل‌بیت را شناخته باشند، توفیق شناختن دوستانشان را هم پیدا می‌کنند. یکی از نشانه‌های اینکه آیا معرفت ما نسبت به اهل‌بیت حقیقی است یا نه، این است که دوستانشان را درست بشناسیم. در زیارت عاشورا می‌خوانید: فَأَسْأَلُ اللّهَ الَّذِی أَکْرَمَنِی بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ أَوْلِیَائِکُمْ.[14]

همان‌گونه که دوستی خدا در دوستی اهل‌بیت ظهور پیدا می‌کند و کسانی که به اهل‌بیت پیامبر عشق می‌ورزند، درواقع بیشتر به خدا عشق ورزیده‌اند، چون آن‌ها بندگان شایسته خدا هستند و محبت به آن‌ها، محبت به خداست؛ همین‌طور محبت اهل‌بیت در محبت به دوستانشان ظهور پیدا می‌کند. در امور عادی هم وقتی کسی را دوست دارید، چیزهایی که به او انتساب دارد را بیشتر دوست می‌دارید؛ اشخاصی که به او منسوب‌ هستند را بیشتر دوست می‌دارید؛ چیزهایی که به او تعلق دارد ازجمله خانه، لباس و متعلقات، آن‌ها را هم دوست می‌دارید و از دیدنشان خوشحال می‌شوید؛

وَما حُبُّ الدِّیارِ شَغَفْنَ قَلْبِی

وَلَکِنْ حُبُّ مَنْ سَکَنَ الدِّیارا

شما وقتی چشمتان به گنبد و بارگاه امام رضاعلیه‌‌السلام می‌افتد، قند در دلتان آب می‌شود. چرا؟! مگر گنبد و بارگاه چیست؟! چون به آن حضرت انتساب دارد. اگر کسی را بشناسید که از اولیای امام رضاست، باید از دیدن او بسیار بیشتر خوشحال شوید تا از دیدن گنبد و بارگاه؛ چون دیدن سنگ و چوب نیست و این، دلش با دل امام رضاعلیه‌‌السلام مربوط است.

معیار محبت حقیقی به اولیای خدا و اهل‌بیت در عصر حاضر

امروز یکی از محک‌های اینکه کدام محبت نسبت به اولیای خدا و اهل‌بیت، واقعی و حقیقی است، محبت به امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه و به جانشین شایسته ایشان، مقام معظم رهبری است. آن کسانی که از این عشق محروم باشند نمی‌توانند صادقانه دم از این محبت بزنند؛ این حقیقت است؛ مگر آنکه امر بر آن‌ها مشتبه باشد و توفیق شناخت نصیبشان نشده باشد؛ اما اگر امکان شناخت برای آن‌ها فراهم بوده و بااین‌حال، در دلشان احساس محبت نمی‌کنند، بدانند راهی به آن معدن محبت یعنی اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين ندارند.

شما عزیزان را سفارش می‌کنم که در کنار اهتمام به تحصیل علم، به تهذیب اخلاق و کسب محبت اهل‌بیت و محبت اولیای ایشان نیز اهتمام داشته باشید. برای اینکه این محبت افزایش پیدا کند، انسان باید بیشتر توجه کند؛ باید آثار محبتش را اظهار کند. اگر محبت کمتر مورد توجه قرار بگیرد و علائمش در خارج تحقق پیدا نکند، کم‌رنگ می‌شود و کم‌کم هم می‌پرد. اگر انسان کسی را دوست بدارد و دائماً به یادش باشد و به او توجه کند، برای او هدیه بفرستد، از او هدیه دریافت کند، نامه‌ای بفرستد، نامه‌ای از او دریافت کند این محبت افزایش پیدا می‌کند اما اگر مدتی گذشت و او را ندید، با او سخنی نگفت، پیامی نفرستاد و پیامی دریافت نکرد، کم‌کم محبت کم‌رنگ می‌شود. یک وقت هم انسان در دلش نگاه می‌کند و می‌بیند دیگر اثری از محبت نمانده است.

دفاع از سنت صلوات و جایگاه پیامبر

یکی از وسایل اینکه ما محبتمان را نسبت به اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين زیاد کنیم این است که در مواقع شادیِ آن‌ها شاد باشیم. برپا کردن این مجالس، چراغانی‌ها، پخش شیرینی، خواندن اشعار نغز، مدح‌های پرمعنا و تقویت عواطف، وسیله‌ای است که محبت ما نسبت به اهل‌بیت بیشتر می‌شود. اگر در این‌ها شرکت نکنیم محبت کم‌کم ضعیف می‌شود و به آنجایی می‌رسد که گمراهان نادان این عصر رسیده‌اند که می‌گویند فرق پیغمبر با دیگران چیست؟! چرا اسم پیغمبر را می‌برید و صلوات می‌فرستید؟! صلوات بفرستید!

این گمراهان خیال می‌کنند پیغمبر هم مثل افراد عادی است. بله، پیغمبر هم بشر است اما آن رابطه قلبی‌ای که با خدا دارد را که تو نمی‌بینی؛ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ اما يُوحَىٰ إِلَيَّ.[15] پیغمبر با خدا ارتباط قلبی دارد. دوستان اهل‌بیت نیز مثل دیگران دو چشم دارند و دو گوش اما تو نمی‌بینی که دلشان متوجه کجاست و خدا چه گوهر گران‌بهایی در این دل‌ها به ودیعت نهاده که یک دانه‌اش به همه عالم می‌ارزد. آن را که نمی‌بینی. آن‌وقت خیال می‌کنی دوستان خدا هم با دیگران مساوی‌ هستند و تعجب می‌کنی که چرا برای آن‌ها احترام قائل می‌شویم و صلوات و سلام می‌فرستیم!

البته این کوردلان این مطلب را مقدمه قرار می‌دهند برای اینکه مردم را از این سنت حسنه که عادت کرده‌اند با شنیدن نام امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه و مقام معظم رهبری صلوات بفرستند بازبدارند؛ اما چون می‌دانند اگر بگویند «چرا صلوات می‌فرستید؟» شما خواهید گفت: «برای اینکه آن‌ها مظهر پیغمبر و امام هستند؛ ما در چهره آن‌ها نور امام و پیغمبر را می‌بینیم؛ در نام آن‌ها اثری از نام اولیاء خدا می‌‌بینیم؛ این است که صلوات می‌‌فرستیم»؛ چون می‌‌دانند چنین جوابی را خواهید داد، ازاین‌رو کلام را از ریشه شروع می‌کنند و می‌گویند: «چرا اصلاً برای پیغمبر صلوات می‌فرستید؟!»

این کوردلان اگرچه بر رفتار من و شما خرده‌گیری می‌کنند اما درواقع کلام خدا و وحی را انکار می‌کنند؛ فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ![16] چرا؟! چون قرآن می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا.[17] قرآن می‌فرماید: بله، پیغمبر هم انسانی است که در این دنیا متولد می‌شود و بعد هم از دنیا می‌رود؛ اما در حضور او اگر صدایتان را بلند کنید ایمانتان از بین می‌رود؛ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ؛[18] در حضور پیغمبر صدا بلند نکنید؛ بترسید از اینکه تمام اعمالتان حبط شود. بی‌احترامی در حضور پیغمبر همانا و نابود شدن تمام اعمال خیر همان.

ایشان هم انسانی است اما انسان تا انسان، قیمتش تومانی دو عباسی فرق می‌‌کند. کدام انسانی است که وقتی آدم جلوی او صدا بلند کند همه اعمالش از بین برود؟! چرا؟! چون او انسان است اما مظهر خداست، خلیفة‌الله است، جانشین خدا در زمین است. بعد از او این مقام مال ائمه اطهارسلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين است و بهره‌ای از این مقام، هرچند کوچک، نصیب کسانی می‌شود که پیرو راستین آن‌ها باشند.

راه پیوستن به اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين

سلمان از خاندان پیامبر نبود. یک ایرانی بود، از خانواده‌ای زردشتی یا مسیحی؛ اما به خاطر اطاعت اهل‌بیت و محبت به آن‌ها، به مقامی رسید که فرمودند: سَلمانُ مِنّا أهلَ البَیت؛ سلمان از ما خاندان است. وقتی سلمان از اهل‌بیت می‌شود آیا امام خمینی از اهل‌بیت نمی‌شود؟!

عزیزان من! روی سخن من بیشتر با شماست. در راهی قدم بگذارید که جزو خاندان پیغمبر باشید. آن‌هایی که ذریّه پیغمبر هستند خوش به حالشان! یک قدم جلوتر هستند؛ اما آن‌هایی هم که نیستند، این بابِ ملحق شدن به اهل‌بیت بر روی آن‌ها مسدود نیست. می‌توانید راه آن‌ها را دنبال کنید تا آنجا که درباره شما هم گفته شود: شما هم «مِنّا أهلَ البیت» هستید. این راه بسته نشده است بلکه در آخرالزمان بر روی اولیای خدا به‌کلی باز خواهد شد.

قدر خودتان را بدانید! لحظات عمرتان را در راهی صرف کنید که شما را به خدا، به اولیای خدا و به وجود مقدس امام زمان‌صلوات‌‌الله‌‌عليه نزدیک می‌کند؛ و شما ای بستگان این عزیزان! اول خدا را شکر کنید که چنین فرزندانی و چنین خویشاوندانی نصیب شما کرده که باعث افتخار خانواده‌تان و سعادت دنیا و آخرتتان باشند. آن کسانی که هنوز موفق نشده‌اند فردی از خانواده‌شان را به خاندان پیغمبر متصل کنند، از خدا بخواهند که چنین توفیقی نصیبشان شود.

نیاز زمان به عالمان کارآمد

امروز روزگاری است که نیاز به دانشمندان، به کسانی که علوم اهل‌بیت را فرا بگیرند و صادقانه برای احیای سنن پیغمبر و معالم دین تلاش کنند بسیار فراوان است. به نظرم می‌آید که بار دیگر در همین شهر و در حضور عزیزان، این نکته را یادآور شده‌ام که چون ما هنوز در جامعه‌مان به قدر کافی روحانیِ کارآمد نداریم، این واجب کفایی، در شأن مردم حکم واجب متعیّن را دارد؛ یعنی تا زمانی که به اندازه کافی روحانی کارآمد نداشته باشیم همه مردم مسئول هستند. مثل هر واجب کفایی که اگر متروک بماند همه مسئول می‌شوند.

امروز اگر ما روحانی کارآمد به قدر کافی داشتیم این‌همه جوانان ما گمراه نمی‌شدند؛ این‌همه درخواست‌هایی که از کشورهای خارج برای استاد و معلِّم و مبلِّغ داریم، بی‌پاسخ نمی‌ماند. معارف اهل‌بیت امانتی است در دست ما که باید به همه تشنگان حقیقت برسد اما ما نیروی انسانی کم داریم. حتی برای داخل کشور خودمان، به اندازه کافی روحانی کارآمد نداریم. این بود که یک بار دیگر هم من در همین شهر، مثل بسیاری از شهرهای دیگر، تأکید کردم که کسانی که فرزندان بااستعداد و پاک‌طینت دارند سعی کنند فرزندانشان را به حوزه‌های علمیه بفرستند تا افتخار سربازی امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف نصیبشان شود و این واجب کفایی متروک نماند.

وظیفه متقابل خانواده‌ها

شما عزیزان، خدا را شکر کنید که خدا چنین فرزندانی و چنین خویشاوندانی به شما مرحمت فرموده است. همان‌گونه که آن‌ها موظف هستند نسبت به پدر و مادر احترام کنند، پدر و مادر هم موظف هستند نسبت به فرزندانی که افتخار نوکری امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف را پیدا کرده‌اند حساب دیگری باز کنند. معنای اینکه ما تأکید کردیم فرزندان، احترام پدر و مادر را حفظ کنند این نیست که پدر و مادر نسبت به آن‌ها وظیفه‌ای ندارند؛ آن‌ها نیز وظیفه خاصی دارند. احترام این فرزندان را باید بیش از سایر فرزندانشان رعایت کنند.

من یک کلامی را از یکی از اساتید یادم می‌آید که از اولیای خدا نقل کردند و برای من آموزنده بود. امیدوارم برای شما هم آموزنده باشد. استاد ما نقل می‌کردند: یکی از بزرگان اولیای خدا در نجف بود که از ذریه پیغمبر اکرم بود و مردی صاحب کرامات و دارای مقامات بسیار بلند بود. ایشان فرزندانی داشت. فرزندان ایشان گاهی می‌آمدند و کفش ایشان را جلوی پایشان جفت می‌کردند. ایشان ناراحت می‌شد و می‌گفت: «ذریه فاطمه جلوی من کفش می‌گذارد؟!». فرزند خود ایشان بود. می‌گفت: «من فردا جواب فاطمه زهرا را چه بدهم؟!» با جدیت بچه‌هایش را نهی می‌کرد که این احترام‌ها را برای من نگذارید؛ می‌گفت این‌ها باعث شرمندگی من در پیشگاه حضرت زهرا می‌شود.

وظیفه فرزند این است که احترام پدر و مادر را نگه دارد؛ اما پدر و مادر هم موظف هستند احترام بچه‌هایی که در راه خدا کار می‌کنند و افتخار نوکری امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف نصیبشان شده را بیش از دیگران رعایت کنند.

وقت شما عزیزان را نگیرم. چند دعا می‌کنم، آمین بگویید؛ اول با حضور قلب و از ته دل به پیشگاه مقدس امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف سلامی عرض کنیم: اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا صَالِحٍ! آقا! اول شما را به حق مادرتان قسم می‌دهیم که در این روز عید، ما را مشمول یک نظرِ همراه با عطوفت و رحمت قرار دهید! از خدا می‌خواهیم اول، گناهان ما را بیامرزد؛ دوم، ایمان ما را تا آخرین لحظه حفظ کند؛ سوم، توفیق انجام وظیفه را به همه ما مرحمت فرماید!

پروردگارا! تو را به مقام امام زمان قسم می‌دهیم روح امام راحل و شهدای عزیز را با انبیا و اولیا محشور بفرما!

سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار!

بر توفیقات خدمت‌گزاران به نظام اسلامی بیفزا!

کسانی که در جهت تضعیف این نظام و تضعیف باورها و ارزش‌های اسلامی کار می‌کنند یا فکر براندازی این نظام را دارند را از صفحه روزگار برانداز!

عاقبت ما را ختم به خیر بگردان!

وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ


[1]. بقره، 30.

[2]. همان.

[3]. بقره، 31.

[4]. فاطر، 28.

[5]. فاطر، 18.

[6]. حدید، 16.

[7]. بقره، 74.

[8]. مائده، 82.

[9]. همان.

[10]. همان.

[11]. مائده، 83.

[12]. مؤمنون، 1 و 2.

[13]. الكافي، ج 1، ص 45.

[14]. مفاتیح‌الجنان، زیارت عاشورا.

[15]. کهف، 110.

[16]. انعام، 33.

[17]. احزاب، 56.

[18]. حجرات، 2.

 

بعض الأسئلة

كیف یمكن الحصول على ملكة التقوى و ما هی السبل العملیة للحصول علیها؟
اقرأ أكثر...
لا زال بعض المؤمنین یرى فی الأخباریة منهجاً فكریاً أصیلاً ومغایراً عن المنهجیة الأُصولیة، ویقول: «إنه لا یمتلك القناعة والحجة التامة بینه وبین الله عزّوجلّ فی سلامة وحجیة الاستنباط الأُصولی». ویفند رأی أحد الفقهاء العظام: «الأُصولیة المعاصرة أُصولیة نظریة فقط، ولكنها عملیاً...
اقرأ أكثر...
بعد سیاحة ممتعة فی رحاب رسائل بعض علمائنا الأعلام المتعلقة بتاثیر الزمان والمكان على الأحكام الشرعیة... اتسائل هل یسمى هذا التاثیر المطروح تاثیرا حقیقیا على الاحكام ام انه كنائی؟ واذا كان كنائیانخلص بذلك الى نتیجة واضحة هی أن ما كان كنائیا وعلى سبیل المجاز فهو لیس بحقیقی.. فما أطلق علیه تأثیر هو فی...
اقرأ أكثر...
السلام علیكم ورحمة الله وبركاته ما رأی سماحتكم بوجوب تقلید الأعلم ؟ وماالدلیل ؟ الرجاء التوضیح بشیء من التفصیل ﻋلاء حسن الجامعة العالمیة للعلوم الإسلامیة
اقرأ أكثر...
سماحة آیة الله مصباح الیزدی دام ظله الوارف السلام علیكم ورحمة الله وبركاته . السؤال: البعض یدعو إلی ترك ممارسة التطبیر بصورة علنیة أمام مرأی العالم لا لأنهم یعارضون حكم الفقیه ولكن من باب أن التطبیر لا یصلح أن یكون وسیلة دعویة إلی الإمام الحسین وإلی مذهب الحق . لذلك ینبغی علی من یمارس التطبیر...
اقرأ أكثر...
هل یقول سماحتكم دام ظلكم بإجتهاد السید علی الخامنئی دام ظله ؟
اقرأ أكثر...