انقلاب اسلامی و الگوی پیشرفت جامع

در ديدار با کانون دانش‌پژوهان نخبه
تاریخ: 
سه شنبه, 10 فروردين, 1389

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا می‌کنیم.

بسیار خوشحالم که در آغاز این سال جدید، شما عزیزان که به‌حق، نخبگانِ جوانان ما هستید را زیارت می‌کنم و از فعالیت‌ها، تلاش‌ها و برنامه‌هایتان اطلاع پیدا می‌کنم. به سهم خودم دعا می‌کنم که خدا بر توفیقات شما بیفزاید و به ما نیز توفیق خدمت‌گزاری شما و امثال شما را مرحمت فرماید.

نقش امام و شهدا در پیشرفت‌های امروز

فکر می‌کنم قبل از هر چیز لازم است یادآوری کنم که این موفقیت‌هایی که امروز در عرصه‌های مختلف علمی و غیرعلمی شاهد آن هستیم همه مرهون امام و شهداست؛ البته اصل، لطف خداوند متعال و عنایت آقا امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف است اما وسیله و اسباب کار، مهم‌ترین سبب، وجود امام‌رضوان‌الله‌علیه بود که در طول تاریخ اسلام کمتر نظیری برای ایشان می‌توان یافت. پس‌ازآن نیز فداکاری‌های شهدا در عرصه‌های مختلف و مبارزانی که حتی پیش از پیروزی انقلاب، زیر شکنجه‌ها به شهادت رسیدند، زمینه را فراهم کرد تا امثال شما بتوانید این حرکت‌ها را انجام دهید، این رشدها را پیدا کنید و بستر تکامل و ترقی بیشتر را برای دیگران فراهم کنید.

وظیفه ما در قبال فداکاری‌ شهدا

راستی اگر این فداکاری‌های شهدا و مبارزان نبود، ما امروز کجا بودیم و در چه حالی به سر می‌بردیم؟! وظیفه‌ای که ما در برابر این فداکاری‌ها داریم آن‌قدر روشن است که حتی هر کودکی هم می‌تواند آن را درک کند؛ نخست اینکه این دستاوردها را حفظ کنیم و نگذاریم از بین برود؛ چیزهایی که با خون صدها هزار شهید به دست آمده را نگذاریم کمرنگ شود یا مسیر نزولی را طی کند؛ سپس باید سعی کنیم حال که شرایط امنی فراهم شده و زمینه‌های پیشرفت علمی فراهم شده است در انجام وظایفمان کوتاهی نکنیم.

سنت الهیِ افزایش نعمت

البته خداوند متعال وعده قطعی داده است که هر مردمی شکر نعمت‌های او را به جا آورند، خدا نعمتشان را افزون‌تر خواهد کرد؛ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.[1] گمان نمی‌کنم این سنت الهی هیچ استثنایی داشته باشد؛ بنابراین باید تلاش کنیم وظیفه شکرگزاری خود را بشناسیم و به جا آوریم تا خداوند نیز طبق وعده‌اش بر نعمت‌ها بیفزاید و ما را در مسیر صحیح یاری کند تا سریع‌تر و بهتر پیشرفت کنیم و به نتیجه‌ای که مرضیّ خود اوست برسیم.

بررسی کمبودهای جامعه

ما اگر حساب کنیم همه امتیازاتی که امروز جامعه ما دارد که عرض کردم تعیین درصد دقیق بسیاری از آن‌ها دشوار است، این امکانات طبیعی که در کشور ما وجود دارد و در اختیار ملت و دولت ماست و این نیروهای انسانی که ما از آن‌ها بهره‌مند هستيم و بهترین سرمایه‌های ما هستند همه این‌ها را مرهون خون‌های شهدا هستیم. حال باید ببینیم جامعه چه کمبودهایی دارد و ما تا چه اندازه می‌توانیم برای رفع آن‌ها تلاش کنیم.

به گمانم کار نسنجیده‌ای نیست که انسان کمبودهای جامعه را بررسی کند. شاید در نگاه نخست به نظر برسد ما در چند عرصه، کمبودهای مختصری داريم؛ مثلاً در عرصه اقتصادی، گرانی و بیکاری داریم؛ در آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها کمبودهایی هست؛ وسایل تحقیق و پژوهش و آزمایشگاه‌ها کافی نیستند؛ اگر این‌ها کمی رونق پیدا کنند، گمان می‌کنیم کارمان روبه‌راه می‌شود و دیگر مشکلی نداریم؛ اما وقتی در هر عرصه‌ای وارد می‌شویم و کمی پیش می‌رویم و دست‌به‌کار می‌شویم متوجه می‌شویم که چه عرصه‌هايی برای کار وجود دارد و چه کارهای نشده‌ای هست که بايد انجام بگيرد.

تغییر نگاه پس از انقلاب

در دوران قبل از انقلاب که ما را چنان تخدیر کرده بودند و چنان تربیت شده بودیم که باورمان شده بود اصلاً هیچ کاری از ما ساخته نیست. به فرمایش مقام معظم رهبری، دیگران باید پیشرفت کنند و ما طفیلی آن‌ها باشیم. حالا عين عبارتشان را يادم نيست، همين چند روز اخیر فرمودند.

بعد از انقلاب هم که فهمیدیم می‌توانیم و باید کار کنیم اما عمق نیازها، وسعت عرصه‌های کار و توانایی‌های خودمان هنوز برای ما روشن نبود. اجمالاً می‌دانستیم زمینه‌هایی هست و باید کار کرد و ما هم می‌توانیم بخشی از کارهای آن را انجام دهیم.

پیشرفت‌های غیرمنتظره علمی

به‌عنوان‌مثال از خود شما می‌پرسم، البته پاسخ حضوری نمی‌خواهم، در ذهن خودتان جواب بدهید؛ پیش از سال گذشته، چند درصد احتمال می‌دادید که ما در این یکی، دو سال اخیر به چنین پیشرفت‌های علمی‌ای دست بیابیم؟! چقدر احتمال می‌داديد که بتوانیم بدون کمک هیچ کشوری، اورانیوم را غنی کنیم و به حدی برسیم که با سربلندی بگوییم اگر شما سوخت به ما نمی‌دهید خودمان می‌سازیم؟! یا اینکه چقدر احتمال می‌داديد بتوانیم موشک‌هایی با این بردها تولید کنیم؟! و سایر پيشرفت‌های علمی‌ای که اشاره به همه آن‌ها وقت می‌گیرد و خود شما بهتر می‌دانید؛ چه اندازه احتمال می‌دادید که به این نقطه برسیم؟!

بنده که در میان دوستانی که سراغ دارم، کم هستند کسانی که حتی ده درصد احتمال می‌دادند؛ و کسانی از اساتید دانشگاهی متدین و از پیشگامان انقلاب که از سی، چهل سال پیش با آن‌ها ارتباط داشتیم بودند که اصلاً این کار را نشدنی می‌دانستند! آن‌ها استدلال روشنی داشتند و آن اینکه «حرکت غرب به‌ویژه آمریکا به سوی قله‌های علم مانند سرعت نور است؛ ما اگر خیلی سرعت بگیریم از سرعت خودرو به سرعت هواپیما می‌رسیم اما سرعت هواپیما و سرعت صوت کجا و سرعت نور کجا؟! ما کِی می‌توانیم به آن‌ها برسیم؟! فاصله ما با آن‌ها دائماً بیشتر می‌شود؛ آن‌ها با سرعت نور می‌روند و ما اگر نهایتاً خیلی که هنر کنیم و با سرعت صوت حرکت کنیم هرگز به آن‌ها نخواهیم رسید؛ اين کجا و آن کجا؟!»

این که من عرض می‌کنم، خیال‌بافی نیست؛ چند سال پیش در لندن با یکی از اساتید که اکنون در ایران و در یکی از دانشگاه‌های تهران تدریس می‌کند همین بحث را داشتیم. ایشان می‌گفت: «این شدنی نیست؛ اگر راهی هم باشد که اندکی به این پیشرفت‌ها نزدیک شویم راهش است که با آن‌ها بسازیم، آن‌ها ما را دوست خود بدانند و در برخی پیشرفت‌ها ما را شریک خودشان کنند وگرنه ما خودمان هرگز به آن‌ها نخواهیم رسید!»

اکنون همان دوست ما در ایران است و من به روی ایشان نیاوردم اما می‌خواستم به ایشان عرض کنم که «آیا شما احتمال می‌دادید که در ظرف چند سال، این پیشرفت‌های علمی نصیب جوانان عزیز ما شود؟! چگونه شد؟!» البته در آن زمان، من بیشتر به این نکته اشاره می‌کردم که خدا می‌تواند و به علم برکت می‌بخشد؛ اما برای او قانع‌کننده نبود. او استدلال‌های علمی و ریاضی می‌آورد. به‌هرحال این پیشرفت‌های عظیم نصیب ما شد اما در هر عرصه‌ای که وارد می‌شویم می‌بینیم چه اندازه کارهای نشده وجود دارد.

ضرورت «همت مضاعف و کار مضاعف»

بنابراین همان‌گونه که مقام معظم رهبری امسال را به‌حق سال «همت مضاعف و کار مضاعف» نام‌گذاری فرمودند باید به این حقیقت رسیده باشیم که نکته این نام‌گذاری آن است که ما رشدی یافته‌ایم که بفهمیم عرصه‌های کار چقدر گسترده است. اگر ده سال پیش به ما می‌گفتند باید خیلی همت کنیم و تلاش نماییم، شاید تنها به اندازه توان خود کار می‌کردیم؛ اما امروز آن‌چنان رشدی پیدا کرده‌ایم که درمی‌یابیم عرصه کار بسیار وسیع است. این را که حالا به ما می‌گویند اگر زودتر گفته می‌شد درست درک نمی‌کردیم. بنده عرض می‌کنم این خود نشانه رشد فکری ماست؛ جامعه ما به مرحله‌ای رسیده است که می‌توان به آن گفت باید همتت را مضاعف کنی، آن هم مضاعف، نه صرفاً بیشتر. خودشان نیز در فرمایشاتشان اشاره فرمودند که مضاعف یعنی چند برابر؛ صحبت اين که ده درصد بر همتمان بيفزاييم نیست بلکه باید چند صد درصد بر همت افزود. این هم حدی ندارد، أَضْعَافًا مُضَاعَفَة است؛ زیرا استعدادهای انسان‌ها مرز مشخصی ندارد، هرچه پیشرفت کنند باز هم زمینه‌های تازه‌ای برای پیشرفت وجود دارد. هم الطاف خداوند حد و حصری ندارد و هم برکات انقلاب چنان زمینه‌هایی فراهم کرده که افراد می‌توانند با سرعت و شتاب بیشتر از این فرصت‌ها استفاده کنند و پیش بروند.

بنابراین جای آن دارد که ما همت خود و کارهایمان را مضاعف کنیم؛ مضاعف هم نه اینکه يعنی چند درصد بيفزاييم بلکه بستگی دارد به اینکه بفهمیم خدا چه توانی در وجود ما قرار داده است. همه شما می‌دانید که علماً ثابت شده و روان‌شناسان نیز گفته‌اند که انسان‌ها معمولاً بیش از ده درصد توانایی‌هایشان را به کار نمی‌گیرند؛ یعنی ما همیشه بیش از نود درصد، توان ذخیره داریم و خودمان خبر نداریم و درست هم به کار نمی‌گیریم. پس بسیار بیش از این می‌توان کار کرد. این نعمتی است که برای ما حاصل شده و هرچه خدا را شکر کنیم کم است.

اما حالا که بخواهیم آغاز کنیم و همت مضاعف داشته باشیم و کار بیشتری انجام دهیم، از کجا شروع کنیم؟! به چه بیندیشیم؟! یکی از عرصه‌هایی که جامعه ما بیش از همه به آن نیاز دارد که روی آن کار، تحقیق، طراحی و برنامه‌ریزی صورت بپذیرد عرصه پژوهش است؛ اینکه بدانیم در چه زمینه‌هایی باید تحقیق کرد، چگونه و با چه برنامه‌ای؟! شما نخبگان هستید اما کسانی که این حقیقت را درک کرده باشند که جامعه انسانی به یک برنامه و یک مهندسی جامع نیاز دارد هنوز در جامعه ما کم هستند. ما باید بدانیم در کل عرصه‌های زندگی چه خلأهایی وجود دارد، چه کمبودهایی داریم و چه کارهایی باید انجام شود. ارتباط این‌ها با هم باید روشن شود. اينها مثل اموری نيستند که کاملاً از هم مُنعزل و ايزوله باشند یعنی يک کسی در اينجا کار می‌کند و يک کسی هم در آنجا و هيچ ربطی به هم ندارد؛ بلکه همه این‌ها اندام یک پیکر را تشکیل می‌دهند. ما پیکر سالمی که می‌خواهیم بسازیم باید بدانیم چشمش چگونه باشد، گوشش چگونه باشد، دستش چطور باشد، حجم و شکل و رنگ و اندازه‌اش چگونه باشد، چه مقدار انرژی باید صرف این بخش شود و چه مقدار صرف آن بخش. اگر چنین برنامه‌ای داشته باشیم می‌توانیم امیدوار باشیم که جامعه‌ای سالم، هماهنگ و رشدیابنده خواهیم داشت که در همه زمینه‌ها رشد متوازن پیدا کند.

خطر رشد نامتوازن

اجازه بدهید روی این کلمه کمی بیشتر درنگ کنیم. وقتی رشد بدنی را ملاحظه می‌فرمایید، اگر کسی تخصصش در این باشد که مثلاً ماهیچه‌های بازو را اندازه‌گیری کند، یک نفر را بررسی کند و بگوید ماهیچه‌ها امسال این اندازه رشد کرده، خب کاری علمی انجام داده و تحقیق او ارزش خود را دارد؛ اما اگر کسی با استفاده از علوم و تخصص‌هایش تلاش کند فقط ماهیچه‌های بازو را خیلی قوی کند در حالی که ماهیچه‌های پا رشد نکند و به سایر اندام‌ها مانند قلب، کبد و ریه توجهی نداشته باشد، نتیجه مطلوبی نخواهد داشت. ممکن است بعد از یک سال آماری بدهد که بدن رشد کرده، چون بازوها نسبت به پارسال بزرگ‌تر شده‌اند، دروغ نیست، اما آیا این رشد مطلوب است؟! رشد انسان آن‌گاه مطلوب است که همه اندام‌های او متوازن رشد کنند؛ یعنی همان‌قدر که بازوها رشد می‌کنند، پاها نیز رشد داشته باشند، قلب و سلسله اعصاب نیز به‌تناسب رشد کنند. اگر فقط ماهیچه‌ها رشد کنند و استخوان‌ها رشد نکنند فرد به پوکی استخوان مبتلا می‌شود و هزاران عیب دیگر پیدا می‌کند. گاهی می‌بینید آدم‌هایی کوتاه‌قد هستند؛ قدشان یک متر یا کمتر، پنجاه یا شصت سانتی‌متر است. ممکن است عضله‌هایشان قوی باشد اما قدشان کوتاه است. یا برخی دست و پایشان دراز است که به‌خوبی می‌دانید این اختلال‌ها معمولاً ناشی از مشکلات غده‌های درون‌ریز، به‌ویژه غده هیپوفیز است. در این حالت رشد بدن، متوازن پیش نمی‌رود. بعضی از اندام‌ها بیش‌ازحد رشد می‌کنند و برخی کمتر. این واقعاً رشد است اما رشد مطلوب نیست. مثلاً دست‌ها آن‌قدر بلند شده که روی زمین کشیده می‌شود؛ اما این رشد، دلیل بر مطلوبیت نیست. رشد انسانی آن‌گاه معنا دارد که همه اندام‌ها متوازن رشد کنند وگرنه نتیجه، چیزی بی‌قواره خواهد شد: سر بزرگ و بدن کوچک، یا بدن بزرگ و سر کوچک. آیا این رشد، درست است؟!

ظرفیت‌های ناشناخته انسانی

پس این پیشرفت‌هایی که بحمدالله در کشور ما حاصل شده و زمینه پیشرفت‌های بیشتری هم فراهم آمده، نیازمند یک مهندسی کلی است. ما نیروهایی داریم، ذخایری که خداوند در وجود جوان‌های ما قرار داده است؛ امروز کودکان چهار، پنج ساله ما به اندازه کودکان ده، پانزده ساله سابق می‌فهمند. این رشد که نصیب ما شده، باید بدانیم در کجا مصرف شود، در کجا به کار گرفته شود، در کدام زمینه، بیشتر تحقیق کنیم تا برای آینده کشور مفیدتر باشد و شکر نعمت خدا را به جا آورده باشیم تا او نیز نعمتش را بر ما بیفزاید. این کار نیازمند یک مهندسی کلی است؛ باید ببینیم اندام‌های جامعه در چه وضعی هستند، کدام عضو نیاز به تقویت بیشتر دارد و از چه راهی باید تقویت شود تا به سایر اندام‌ها آسیب نرساند. خود این کار، یک پژوهش است و شاید بر همه پژوهش‌های دیگر مقدّم باشد. اگر این کار انجام شود می‌توان برنامه‌ای صحیح برای پیشرفت جامعه داشت وگرنه با همه زحمت‌ها و اخلاص‌ها، درنهایت ممکن است جامعه‌ای بی‌قواره شکل بگیرد: بخشی رشد کرده است، بخشی رشد منفی دارد و دست‌کم متوازن نیست. چنین بی‌قوارگی‌ای به سایر بخش‌ها نیز آسیب می‌زند؛ همان‌گونه که بدن سنگین، اگر پاها توان کشیدن آن را نداشته باشند، به‌زودی دچار درد و مشکل می‌شود.

ازاین‌رو، به گمانم شما عزیزانی که خداوند به شما استعداد بیشتری عطا فرموده، باید در این باره نیز بیندیشید. خوب است بدانیم در چه عرصه‌هایی باید بیشتر کار کنیم. اگر پذیرفتیم که برای رشد جامعه طرحی لازم است، باید بدانیم این پیکر جامعه از چند عضو تشکیل شده، هر عضو در چه حالی است و چه کمبودی دارد. گفتنش آسان است اما تهیه چنین طرحی به این آسانی نیست و نیازمند تلاش مضاعف است.

ضرورت مهندسی جامع جامعه

خوشبختانه یکی، دو سالی است، شاید هم بیشتر که برخی به فکر مهندسی فرهنگی افتاده‌اند و نقشه‌ای جامع برای پیشرفت فرهنگی طراحی کرده‌اند. کارهایی هم انجام شده و شاید به‌زودی در شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح شود اما این‌ها آغاز کار است. رسیدن به یک برنامه صحیح و یک هندسه معقول و سنجیده برای پیشرفت همه عرصه‌ها و همه اقشار کشور، کار آسانی نیست؛ اما کاری لازم است. اگر این کار انجام شود خواهیم دید که کمبودهای زیادی در عرصه‌های مختلف داریم. کمبود ما فقط در فیزیک یا پزشکی نیست؛ عرصه‌های بسیاری وجود دارد که در آن‌ها کمبودهای چشمگیر داریم اما از آن غفلت کرده‌ایم. شاید برخی بزرگان هم اطلاع داشته باشند اما مطرح نمی‌کنند، زیرا جامعه هنوز آمادگی پذیرش آن را ندارد. اگر بر برخی کمبودها تأکید شود، نه‌تنها آن بخش به نتیجه نمی‌رسد، بلکه کارهای دیگر نیز بی‌ثمر می‌شود. بااین‌حال باید احتمال بدهیم که در عرصه‌های مختلف، کمبود داریم و نیرویمان برای پاسخگویی به همه کافی نیست.

البته پس از تصدیق این نکته که ما نیروهایی داریم که هنوز خودمان نمی‌شناسیم و بیش از نُه برابر نیروهایی که شناخته‌ایم، یعنی نهصد درصد، توان ناشناخته در وجودمان هست، اگر همه آن را هم به حساب آوریم، باز برای پاسخ‌گویی به همه نیازها کافی نیست؛ زیرا این خسارت‌ها و عقب‌افتادگی‌ها را چندین قرن است نسل به نسل به ارث برده‌ایم. پس تلاش مضاعف لازم است چون عقب‌افتادگی مضاعف داریم. هرچه بیشتر تلاش کنیم نه‌تنها باید متناسب با زمان خود پیش برویم بلکه باید گذشته‌ها را نیز جبران کنیم؛ بنابراین کار ما باید چند برابر باشد: یک بخش برای امروز و یک بخش برای جبران گذشته‌ها.

این‌ها کلی‌گویی بود. ان‌شاءالله در میان شما همت‌هایی باشد که همه این‌ها را عملی کنید و تنها به تصور ذهنی بسنده نکنید. حال مسئله دیگری مطرح می‌شود؛ فرض کنید ما دانستیم؛ البته دانستن هم مراتبی دارد؛ فرض کنید به حد نصاب ضرورت دانستیم چه نیازهایی داریم، کلیات عرصه‌های نیاز را شناختیم اما جزئیات و تفاصیل را هنوز نمی‌دانیم و باید به‌تدریج بفهمیم. مثالی ساده عرض کنم؛ یک دانشجو وارد دانشگاه می‌شود و می‌خواهد رشته‌ای انتخاب کند. می‌پرسد: «چه رشته‌ای انتخاب کنيم؟!» معنای این سؤال چیست؟ یعنی ممکن است همه رشته‌های دانشگاه لازم باشند اما او یک نفر است و تنها می‌تواند یک رشته را انتخاب کند. اگر خیلی هنر داشته باشد و قوانین اجازه بدهند شاید دو رشته را هم‌زمان بخواند، هرچند سابقاً ممنوع بود. به‌هرحال یک نفر، تنها یک رشته را می‌تواند بخواند. درست است که رشته‌های شیمی، فیزیک، ریاضیات، پزشکی، علوم انسانی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، همه مورد نیاز هستند اما او فقط یک نفر است و باید یکی را انتخاب کند.

همین سؤال درباره انتخاب رشته برای یک دانشجو، برای مجموعه شما و برای پاسخ‌گویی به نیازهای جامعه نیز مطرح است. توانایی مجموعه شما نامتناهی نیست. حتی اگر همه توانایی‌ها را به حساب آورید، باز هم نسبت به نیازها کفایت نمی‌کند. بخشی از آن را شما باید درک کنید و بخشی دیگر را نسل‌های آینده. این عالم رو به تکامل است و هر روز زمینه‌های بیشتری برای تحقیق، پژوهش و پیشرفت‌های علمی و معنوی پیدا می‌شود. پس با این مجموعه و توان محدود، باید بیندیشیم که آن را در چه راهی مصرف کنیم که عاقلانه‌تر باشد و هم برای خودمان و هم برای جامعه مفیدتر باشد. این یک سؤال جدی است؛ هم برای یک فرد هنگام انتخاب رشته دانشگاهی مطرح است و هم برای یک مجموعه بزرگ. مجموعه شما هنوز خیلی بزرگ نشده، ان‌شاءالله بزرگ‌تر خواهد شد و اعضایش به میلیون‌ها خواهد رسید. اگر در میان هفتاد نفر جمعیت کشور یک نخبه داشته باشیم عجیب نیست؛ هر هفتاد نفر یک نفر. آیا عجیب است؟!

ما هفتاد میلیون جمعیت داریم، پس داشتن یک میلیون نخبه بعید نیست؛ اما حتی اگر چنین جمعیتی از نخبگان داشته باشیم، باز همه این نیروها پاسخ‌گوی همه نیازها نخواهد بود. این را کسی درست درک می‌کند که اندکی در هر زمینه‌ای کار کرده باشد و بفهمد چه اندازه کمبود وجود دارد. تا انسان وارد میدان نشود نمی‌داند چه خبر است. به‌هرحال روشن و بدیهی است که امکانات هر فرد و هر مجموعه‌ای محدود است در حالی که نیازها بیشتر هستند. حالا نمی‌گويم چند برابر، يک خورده بيشتر است.

همان مسئله‌ای که در اقتصاد مطرح می‌شود که منابع، محدود هستند اما مصارف، بیش‌ازحد. همین اصل موجب پیدایش علمی شد که بیاموزیم چگونه منابع را اختصاص دهیم تا بهتر استفاده شود و نیازها برطرف گردد. اگر بناست انتخاب کنیم نیاز به معیاری برای انتخاب داریم. معیارهایی که معمولاً برای انتخاب به کار می‌رود چندان عقلانی نیست. در جوامع دنیا - فارغ از جامعه اسلامی- بیش از نیمی از دانشجویان، به‌ویژه آن‌هایی که طعم فقر را چشیده‌اند و سختی‌های زندگی را تحمل کرده‌اند، هنگام انتخاب رشته می‌گویند اول ببینیم کدام رشته درآمد بیشتری دارد و رشته‌ای انتخاب کنیم که زندگی آبرومندی داشته باشیم. فکر می‌کنند درس بخوانیم، مدرکی بگیریم و درآمدی داشته باشیم. آن‌هایی که همت بلندتری دارند فقط درآمد خود را حساب نمی‌کنند بلکه می‌گویند باید منافعش برای جامعه بیشتر باشد، کمک کند تا ثروت ملی افزوده شود، سهمی هم نصیب من می‌شود اما هدف این است که درآمد کل جامعه افزایش یابد. بالاخره محور، اقتصاد است.

در کنار این‌ها برخی انگیزه‌های دیگر دارند؛ مثلاً کسانی که ریاضیات محض می‌خوانند. داوطلبان این رشته کم هستند چون معمولاً از ریاضیات محض پولی درنمی‌آید. درنهایت استاد دانشگاه یا محقق می‌شوند و کتابی می‌نویسند وگرنه درآمدی ندارد. در همه دنیا همین است. در کشور خودمان آماری ندیده‌ام اما حدس می‌زنم وضع مشابه باشد.

به‌هرحال این انگیزه‌ها چندان با هدفی که ما دنبال می‌کنیم تناسب ندارد. ما با بینش اسلامی‌مان باور داریم که آفرینش انسان، بیهوده نیست و ما برای هدفی آفریده شده‌ایم. رشد و تکامل انسان، تنها رشد مادی نیست؛ فقط ماهواره ساختن یا موشک ساختن نیست. انسان چیزی فراتر از اینهاست. ما، هم باید خودمان رشد انسانی پیدا کنیم و هم سعی کنيم ديگران را در اين جهت پيش ببريم. اگر چنین است و باورمان بر این است، باید ببینیم چه رشته‌ای، چه نوع کاری و چه نوع پژوهشی ما را به این هدف نزدیک‌تر می‌کند. به‌ویژه اینکه ما در نظامی زندگی می‌کنیم که سه دهه از عمر آن گذشته و بر محور پیاده‌سازی ارزش‌های اسلامی بنا شده است. انگیزه اساسی و محوری همین بوده، هرچند انگیزه‌های دیگری نیز در کنار آن وجود داشته است.

نقد نگاه صرفاً اقتصادی

در چنین نظامی، با چنین بینش و اعتقادی به قرآن و سنت و امام و مقام معظم رهبری و ائمه معصومین‌صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین باید بیندیشیم که در میان کمبودهای جامعه چه معیاری را برای اولویت در نظر بگیریم تا با آن هدف اصلی هماهنگ‌تر باشد. آیا واقعاً اگر کشور ما از نظر اقتصادی در استخراج معادن، کشاورزی، صنعت و تجارت پیشرفت کند یعنی اين چيزهايی که اساس اقتصاد است، بیشترین درآمدهای نفتی را داشته باشد، بیشترین منابع طلا و اورانیوم را استخراج کند، کارخانه‌ها را به کار بگیرد، ارزش افزوده ایجاد کند و درآمد ملی بالا رود و در سطح دنیا از نظر اقتصادی در جایگاه نخست قرار گیرد، آیا تنها با همین‌ها هدف اسلام تحقق یافته است؟! آیا یک جامعه کفر نمی‌تواند چنین هدفی داشته باشد؟! آیا مردم آمریکا نمی‌توانند بگویند ما کاری کنیم که اقتصادمان از همه کشورهای عالم بهتر باشد؟! عملاً که تقريباً همين کار را کرده اند. حالا ما ده، بيست سال است داريم به خود می‌آييم و در مقابل آن‌ها مقاومت می‌کنيم وگرنه آن‌ها همين کار را کرده بودند. قدرت برتر جهان از لحاظ اقتصادی، علمی و صنعتی، آمريکا بود. خب آن ديگر خيلی عالی بود؟! آیا ما می‌خواهیم جامعه‌ای شبیه آمریکا داشته باشیم و یکی از ایالت‌های آن باشیم؟! آیا هدف ما همین بود؟! آیا این همان چیزی است که خدا از ما خواسته و ما برای آن آفریده شده‌ایم؟!

تفاوت هدف اسلامی با الگوی مادی

پس اسلام چه تفاوتی با مسیحیت آمریکایی دارد که البته آنجا نامش مسیحیت است اما در حقیقت لامذهبی، لائیسیسم و سکولاریسم است؟! چه فرقی دارد که ما يک انقلاب اسلامی برای اهداف اسلام و ارزش‌های اسلامی کرديم و آن‌ها نه؟! اگر هدف همين است که آن‌ها دارند خب ما چه امتيازی داريم؟! حالا امتیازی که نه اما تاکنون بسیار ضعیف‌تر و پایین‌تر از آن‌ها بوده‌ایم.

حالا که می‌خواهیم به خود بیاییم، تازه اگر خیلی هنر کنیم در حد یکی از ایالت‌های آمریکا می‌شویم؛ آیا هدف همین است؟! آیا ما برای همین آفریده شدیم؟! آیا برای همین انقلاب کردیم؟! آیا برای همین صدها هزار شهید دادیم؟! فرض کنید ایالت تگزاس، می‌سی‌سی‌پی یا کالیفرنیا شدیم؛ آیا دیگر تمام شد و به هدفمان رسیدیم؟! یا نه، اولویت‌های دیگری نیز در کار است؟!

دنیا وسیله است نه هدف

برای ما همه این‌ها ابزار است و هیچ‌کدام اصالت ندارد؛ چون دنیا ابزار آخرت است و ما اصلاً در اینجا آفریده شده‌ایم تا یک دوره جنینی را بسازیم و سپس در یک عالم بی‌نهایت متولد شویم. بینش اسلامی این است. تازه اگر خیلی هنر کنیم، بعد از همه انقلاب‌ها و فداکاری‌ها، در حد یکی از ایالت‌های آمریکا بشویم! آیا این افتخار بزرگی است؟! آیا هدف اسلام تحقق یافته است؟!

اگر معنایش این نیست، آیا معنایش این است که پس این‌ها هیچ، همه این‌ها را رها کنیم؛ نه علم، نه صنعت، نه تجارت، نه روابط بین‌الملل؛ چون هیچ‌کدام هدف اصلی نیست پس همه را رها کنیم؟! کدام درست است؟! هیچ‌کدام؛ هر دو را باید محکم داشته باشیم اما بدانیم یکی وسیله است و دیگری هدف.

برای رسیدن به مقصد باید وسیله داشت و جز با وسیله نمی‌توان به هدف رسید. همان‌گونه که بدون اتومبیل به تهران نمی‌رسید. باید از وسیله استفاده کرد، مراقب بود، آب و روغنش را دید، به آن رسیدگی کرد تا سالم برساند. معنایش این نیست که وسیله را رها کنیم اما نباید گمان کنیم خودِ سوار اتومبیل شدن هدف است. هنر این نیست که آدم فقط ماشین ‌سوار بشود. بعضی بچه‌ها هستند که هنرشان همین است؛ آن زمان‌ها که ماشین ارزش داشت، من خودم وقتی کودک بودم تازه ماشین در شهر یزد پیدا شده بود. چند ماشین سواری شخصی بود که تجار داشتند. اگر یکی از فامیل یا دوستان، ما را سوار ماشین می‌کرد، خیلی به خود می‌بالیدیم که ما ‌سوار ماشین شدیم. آن زمان تاکسی نبود و فقط چند سواری شخصی بود. برای بچه‌ها همین سوار ماشین شدن هدف بود و می‌گفتند ما سوار ماشین شده‌ایم! اما آیا برای ما بزرگ‌ترها هم همین هدف است؟! آیا هنر این است که ماشین‌ سوار شویم؟! یا اینکه می‌خواهیم ماشین وسیله‌ای باشد تا ما را به مقصد برساند؟!

ما برای رسیدن به مقصد باید ماشین داشته باشیم. ماشینِ سالم هم باید داشته باشیم، مطمئن هم باید باشد، اما خودش هدف نیست. اگر هدف را فراموش کنیم مانند آن کودک می‌شویم که دلش را به ماشین‌سواری خوش کرده است؛ أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ؛[2] آن وقت زندگی به سرگرمی و بازیچه تبدیل می‌شود. اگر ما فقط فکر این باشیم که موشک هوا کنیم، مثل همان موشک‌های چهارشنبه‌سوری، فرشتگان وقتی به ما نگاه کنند خواهند گفت: «این‌ها دلشان را به ماهواره هوا کردن خوش کرده‌اند! خب، حالا چه؟! آیا شما برای این آفریده شده‌اید که ماهواره بسازید؟!» بله، در این زمان تلاش برای ساختن ماهواره یک واجب است؛ همان گونه که رسیدگی به ماشین سواری واجب است تا شما را در راه، جا نگذارد و از دیگران عقب نمانید و زیردست کفار نشوید و عزت خود را در مقابل کفار حفظ کنید. این اندازه ارزش دارد؛ اما شما برای این خلق نشده‌اید. شما آفریده شده‌اید تا خلیفة‌الله شوید؛ این‌ها ابزار و لوازم کار هستند.

حال سؤال این است: این را از کجا باید یاد بگیریم؟! آیا در جامعه ما زمینه، وسیله، ابزار و نهادی به اندازه کافی وجود دارد که به مردم بفهماند شما برای چه آفریده شده‌اید و به چه مقامی از وجود می‌توانید برسید؟! آیا به قدر کافی داریم یا نه، این هم یکی از کمبودهاست؟! اگر ما در فیزیک، شیمی و پزشکی کمبود داریم، در این عرصه نیز کمبود داریم. برای هر هزار نفر چند نفر را سراغ دارید که بتواند این مسائل را توضیح دهد و اثبات کند؟!

بنابراین باید به یکی از کمبودهایی که اهمیت بیشتری دارد توجه کنیم و حتی برای آن اولویت قائل شویم زیرا اگر این را فهمیدیم آن وقت می‌توانیم به هدف انسانیت که خلافت الهی و به تعبیر برخی بزرگان، انسان کامل شدن است برسیم؛ اما اگر اصلاً ندانیم هدف چیست و در همین مقدماتش بمانیم مانند مسافری خواهیم بود که در راه مانده و از این مسیر به آن مسیر می‌رود، بدون ‌آنکه به مقصد برسد.

پس همان‌گونه که باید اتومبیل سالم و وسیله حرکت مطمئن داشته باشیم، باید نقشه‌ای هم داشته باشیم؛ بدانیم کجا می‌خواهیم برویم، بدانیم هدفی داریم و این وسیله را برای رسیدن به آن مقصد به کار می‌گیریم. آن مقصد کجاست؟! آدرسش چیست؟! چه باید کرد تا به آنجا رسید؟! و از چه راهی باید رفت؟! این همان است که در یک کلمه می‌گویند: «دین». همه چیزهای دیگر ابزار هستند برای این. این، هدف است و دیگر امور، وسیله هستند. به وسیله باید اهمیت داد اما در خدمت هدف، نه در عرض هدف و نه بالاتر از آن.

اهمیت هدف‌شناسی دینی

انبیا آمدند و اصل کارشان همین بود که به بشر بفهمانند که شما هدف دارید؛ أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا؛[3] وَمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ.[4] از این مضامین در قرآن بسیار است؛ شما قرآن را چند صفحه که ورق بزنید، به مشابه این مضامین برمی‌خورید؛ از جمله آیه فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ[5] و مانند آن.

نیاز جامعه به نهادهای معرفتی

بحث ما سر جامعه بود؛ اگر در جامعه، اصل هدف را فراموش کنیم و نهادی نداشته باشیم که بتواند هدف‌شناسی و راه‌شناسی را برای مردم تأمین کند، کار، ناقص خواهد ماند. نه اینکه فقط در کتابی نوشته شود و در گوشه‌ای بماند، بلکه باید نیازهای واقعی جامعه در این شناخت برطرف شود. همان‌گونه که تنها داشتن یک کتاب پزشکی یا یک پزشک جامع کافی نیست؛ جامعه باید به اندازه نیاز، پزشک در دسترس داشته باشد تا هر کس در هر جا بتواند به آن‌ها مراجعه کند و مشکلش حل شود.

برای رسیدن جامعه به کمالی که برای آن آفریده شده، باید کسانی باشند که عموم مردم بتوانند به قدر نیاز به آن‌ها دسترسی داشته باشند و وقتی مشکلی در مسائل اعتقادی، آفرینش، هستی، خدا و پیامبر دارند بتوانند پاسخ بگیرند. اگر این نباشد، کُمِیت ما تا قیامت لنگ خواهد بود. خیلی که پرواز کنیم حداکثر اوج آن که یک ایالت مثل ایالت‌های آمریکا بشویم؛ همان کشوری که روزی هزار بار از ته دل، آن را لعن می‌کنیم، خودمان یکی از ایالت‌های آن بشویم! این چه هنری شد؟!

اولویت شناخت معنوی

درواقع این بخش مثل روح است نسبت به سایر بخش‌ها؛ این شناخت‌ها نسبت به سایر علوم همانند نسبت روح به بدن هستند. اگر باشند، همه چیز دیگر جای خود را پیدا می‌کند و ارزش خود را می‌یابد؛ اگر این نباشند، باقی امور بازیچه و سرگرمی می‌شوند. ما سوار اتومبيل بشويم و خوشحال باشیم که ماشین ما جلو افتاد؛ حالا چه شدی؟! به کجا رسیدی؟! اگر به قرب خدا رسیدی و راهی با خدا پیدا کردی، آن وقت می‌فهمی برای چه آفریده شده‌ای، می‌فهمی لذت یعنی چه، سعادت یعنی چه، ارزش یعنی چه وگرنه دور خود می‌چرخیم و سرگرم بازیچه‌ها می‌شویم، بدون ‌آنکه به آنچه برای آن ساخته شده‌ایم برسیم.

بار دیگر از اینکه شما عزیزان لطف فرمودید و ما را با همت بلندتان و با پیشرفت‌ها و برنامه‌های جالب‌تان سرافراز و خوشحال کردید و به ما امید دادید که ان‌شاءالله نسل آینده‌مان بسیار بهتر از نسل‌های گذشته، پیشرفت خواهد کرد و افتخار خواهد آفرید، سپاسگزارم. شما ما را خوشحال کردید، ان‌شاءالله خدا شما را خوشحال کند! خداوند قلب مقدس آقا امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف را از همه شما شاد کند و همه شما را از خدمتگزاران مقبول درگاه ایشان قرار دهد.

والسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ‌اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ


[1]. ابراهیم، 7.

[2]. حدید، 20.

[3]. مؤمنون، 115.

[4]. عنکبوت، 64.

 

بعض الأسئلة

كیف یمكن الحصول على ملكة التقوى و ما هی السبل العملیة للحصول علیها؟
اقرأ أكثر...
لا زال بعض المؤمنین یرى فی الأخباریة منهجاً فكریاً أصیلاً ومغایراً عن المنهجیة الأُصولیة، ویقول: «إنه لا یمتلك القناعة والحجة التامة بینه وبین الله عزّوجلّ فی سلامة وحجیة الاستنباط الأُصولی». ویفند رأی أحد الفقهاء العظام: «الأُصولیة المعاصرة أُصولیة نظریة فقط، ولكنها عملیاً...
اقرأ أكثر...
بعد سیاحة ممتعة فی رحاب رسائل بعض علمائنا الأعلام المتعلقة بتاثیر الزمان والمكان على الأحكام الشرعیة... اتسائل هل یسمى هذا التاثیر المطروح تاثیرا حقیقیا على الاحكام ام انه كنائی؟ واذا كان كنائیانخلص بذلك الى نتیجة واضحة هی أن ما كان كنائیا وعلى سبیل المجاز فهو لیس بحقیقی.. فما أطلق علیه تأثیر هو فی...
اقرأ أكثر...
السلام علیكم ورحمة الله وبركاته ما رأی سماحتكم بوجوب تقلید الأعلم ؟ وماالدلیل ؟ الرجاء التوضیح بشیء من التفصیل ﻋلاء حسن الجامعة العالمیة للعلوم الإسلامیة
اقرأ أكثر...
سماحة آیة الله مصباح الیزدی دام ظله الوارف السلام علیكم ورحمة الله وبركاته . السؤال: البعض یدعو إلی ترك ممارسة التطبیر بصورة علنیة أمام مرأی العالم لا لأنهم یعارضون حكم الفقیه ولكن من باب أن التطبیر لا یصلح أن یكون وسیلة دعویة إلی الإمام الحسین وإلی مذهب الحق . لذلك ینبغی علی من یمارس التطبیر...
اقرأ أكثر...
هل یقول سماحتكم دام ظلكم بإجتهاد السید علی الخامنئی دام ظله ؟
اقرأ أكثر...