خدمت حقیقی به جامعه؛ پرورش فکر صحیح و ایمان راسخ

در جمع طلاب و اساتید مدرسه رشد در محل مدرسه به مناسبت افتتاحیه سال تحصیلی
تاریخ: 
سه شنبه, 17 شهريور, 1394

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِی‌الْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقدیم به روح ملکوتی امام راحل‌‌رضوان‌الله‌علیه و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا می‌کنیم.

خداوند متعال را شکر می‌کنم که حیات و توفیقی عنایت فرمود تا بار دیگر در جمع نورانی شما عزیزان شرکت کنم و ان‌شاءالله از برکات انفاس، نیات پاک و اعمال صالحه شما بهره‌ای هم نصیب ما شود.

آغاز سال تحصیلی و الهام از آداب شرع

ظاهراً این جلسه به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید تشکیل شده است. من هم از همین جا از آدابی که در شرع مقدس برای چنین موقعیت‌هایی یا نظیر آن وارد شده است الهام می‌گیرم؛ همان‌گونه که می‌دانید مستحب است انسان هر روز صبح که بیدار می‌شود این دعا را بخواند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَحْيَانِي بَعْدَ مَا أَمَاتَنِي؛[1] یعنی خدا را شکر که دوباره من را بعد از مرگ، زنده کرد.

حقیقت حیات و وابستگی کامل انسان به اراده الهی

معنایش این است که اگر از طرف خداوند متعال لحظه‌ای افاضه‌ حیات نشود ما مرده‌ایم و اگر این معنا را توسعه‌ دهیم معنایش این است که اگر از طرف خداوند متعال لحظه‌ای افاضه‌ حیات نشود ما هیچ هستیم، حیاتی نخواهیم داشت و اگر حیات نباشد، وجودی هم نخواهیم داشت. ما در هر لحظه تجسم اراده‌ خدا هستیم؛ تا خدا بخواهد، هستیم و اگر نخواهد، نیستیم؛ تا او بخواهد زنده هستیم، وقتی او نخواهد اجل ما فرامی‌رسد. فرارسیدن اجل، سازوکار ظاهری آن است اما روح آن همان است که خدا دیگر نمی‌خواهد ما زنده باشیم.

مرگ و خواب؛ تجلی قبض و بسط الهی

پس وقتی بار دیگر از خواب بیدار می‌شویم حقیقتش این است که خدا حیاتی جدید به ما افاضه فرموده است. می‌فرماید: وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ،[2] اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى؛[3] یعنی خدا هر شب، جان ما را می‌گیرد. اگر عمرمان به پایان رسیده باشد، آن را نگه می‌دارد و دیگر به بدن برنمی‌گردد؛ فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ؛ اما آن ‌کسی که اجلش نرسیده باشد و عمرش پایان نیافته باشد، روح او را دوباره بازمی‌گرداند؛ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى.

سال جدید؛ حیاتی نو و نعمتی تازه

در هر سال نیز می‌توان عین همین جریان را مشاهده کرد؛ یعنی ملاک یکی است. حیاتی که خدا در سال گذشته به ما داده بود به پایان رسید. خدا می‌توانست دیگر به ما حیات ندهد. امسال نیز می‌توانست نعمت‌هایی که به ما داده را دیگر ندهد. کم نیستند کسانی که نعمتی را دارند و در یک سرآمدی آن را از دست می‌دهند. اینکه حالا به چه دلیلی، دلایل متعددی می‌تواند داشته باشد. یکی از آن‌ها هم ناسپاسی نعمت‌هاست.

عمر و نعمت‌ها به مثابه سرمایه

این‌که ما موفق شدیم سال دیگری را برای تحصیل آغاز کنیم، گویی خدا عمر جدیدی به ما داده است. در کنار این عمر که اصل حیات است، نعمت‌هایی نیز به ما عنایت فرموده است ازجمله توفیق ادامه‌ تحصیل، توفیق استمرار ایمان، توفیق معرفت و ولایت اهل بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين و هزاران نعمت دیگر که همچنان ادامه دارد. همه‌ این‌ها نو به نو به ما داده می‌شود. اگر خدا حیات را به ما نداده بود دیگر زمینه‌ای برای بهره‌مندی از نعمت‌های دیگر هم برای ما وجود نداشت؛ پس خداوند حیاتی نو و نعمت‌هایی فراوان که قابل شمارش نیستند را در امسال از نو به ما داده است.

شکر نعمت و پرسش از هدف نعمت‌ها

اولین اقتضای طبیعی دادن این نعمت‌ها و توجه به این‌که خدا این نعمت‌های جدید را به ما عنایت فرموده است این است که انسان شکر خدا را به ‌جا بیاورد و توجه کند که خداوند مجموعه‌ای از نعمت‌های جدید را در اختیار او گذاشته است که اگر او آن نعمت‌ها را نداده بود، ما آن‌ها را نداشتیم و نمی‌توانستیم از آن‌ها استفاده کنیم. بعد توجه کند به اینکه خدا برای چه این نعمت‌ها را به ما داده است؟! آیا هر نعمت، خود یک هدف اصیل است و خودش را برای خودش به ما داده‌اند یا نه، خداوند بعضی نعمت‌ها را می‌دهد تا از آن‌ها استفاده کنیم و آمادگی برای درک نعمت‌های جدید و بالاتری را پیدا کنیم؟!

به‌عنوان‌مثال، خود همین که ما نفس می‌کشیم نعمتی است اما خود نفس، مطلوبیت ذاتی ندارد. ما نفس می‌کشیم تا زنده بمانیم و از زندگی‌مان استفاده کنیم. خب چه استفاده‌ای از زندگی‌مان بکنیم؟! با این عقلی که خدا به ما داده و در سال جدید نیز این عقل را دوباره افاضه فرموده، باید بیندیشیم که از این عمر و نعمت‌هایی که امسال به ما داده، چگونه بهره‌برداری کنیم تا بیشترین فایده را داشته باشد؛ مثل کسی که سرمایه‌ای در اختیارش قرار گرفته، باید فکر کند که از این سرمایه چگونه استفاده کند و آن را در چه راهی مصرف کند تا بهترین درآمد را داشته باشد.

نفع مادی و نفع معنوی

فرض کنید سرمایه‌ای است که اگر انسان، درست بلد باشد که آن را چه کار کند می‌تواند روزی میلیون‌ها استفاده داشته باشد. این عجیب نیست. ارقام میلیون تومان و میلیون دلار برای ذهن ما خیلی است اما کسانی هستند که هر روز میلیون‌ها درآمد دارند. انسان می‌تواند سرمایه‌اش را به‌گونه‌ای مصرف کند که هر روز میلیون‌ها درآمد داشته باشد؛ می‌تواند آن را به‌گونه‌ای صرف کند که فقط نان جو و پنیر گیرش بیاید و به همان قناعت کند؛ و می‌تواند آن را به‌گونه‌ای صرف کند که سرمایه‌اش از بین برود. مثلاً امروز، فردا، پس‌فردا و چند روز دیگر از سرمایه بخورد تا دیگر چیزی از اصل سرمایه باقی نماند. انسان عاقل چه باید بکند؟! انسان عاقل از ابتدا باید فکر کند که این سرمایه را در چه راهی و با چه کیفیتی صرف کند و به کار بگیرد تا بیشترین نفع را داشته باشد.

این در سرمایه‌های مادی و نفع‌های مادی مطرح است؛ اما برای انسان، فراتر از آن، نفع‌های معنوی مطرح است. اول باید بفهمیم که ما نفع معنوی هم داریم و این نفع چگونه حاصل می‌شود؟! آیا نفع معنوی مهم‌تر است یا نفع مادی؟! آیا جمع این دو ممکن است یا نه؟! ما تا چه اندازه وظیفه داریم برای حفظ منافع مادی‌مان تلاش کنیم؟! و اگر فقط دنبال آن‌ها برویم تا چه اندازه ممکن است ضرر کنیم؟!

بالاخره انسان باید محاسبه‌ای انجام دهد که این سرمایه‌ای که در اختیار دارد را چگونه و در چه راهی صرف کند که بازده بیشتری داشته باشد و نفع بیشتری حاصل شود، به‌گونه‌ای که بعدها پشیمان نشود و نگوید که ای‌کاش فلان معامله را کرده بودم که سودش بیشتر بود! از همان ابتدا باید بیندیشد و آن معامله‌ای را انتخاب کند که سود بیشتری دارد.

هدف زندگی؛ دنیا یا ماورای دنیا؟!

ما می‌دانیم که انسان‌ها بالفطره طالب همین هستند یعنی در زندگی دائماً در فکر این هستند که نفع بیشتری ببرند و ضررها را از خودشان دور کنند. این ویژگی فطری هر انسان است. نه‌فقط انسان، بلکه هر موجود زنده‌ای چنین است؛ حشرات هم تا آخرین لحظه دست‌وپا می‌زنند تا اگر هم که شده یک لحظه بیشتر زنده بمانند. این تلاش برای زنده ماندن است، چون زنده ماندن برای آن‌ها بسیار ارزش دارد، حتی اگر فقط یک لحظه بیشتر باشد؛ اما آیا خود این زنده ماندن هدف اصلی ماست؟! آیا زنده بمانیم که فقط زنده باشیم؟! بخوریم که فقط سیر شویم؟! بخوریم که صرفاً خورده باشیم؟! بپوشیم که فقط پوشیده باشیم؟! آیا این‌ها مطلوب ذاتی هستند یا این‌ها مقدمه‌ای برای رسیدن به هدفی بالاتر هستند؟!

ما در این دنیا زندگی می‌کنیم تا از مجموع زندگی دنیایی‌مان توشه‌ای برای زندگی ابدی تهیه کنیم. ما اصلاً برای همین آمده‌ایم. خود این نعمت‌های دنیایی، هر یک به‌تنهایی مطلوب بالذات نیستند. من فعلاً سؤال را مطرح می‌کنم و قصد پاسخ ندارم.

دو نگرش بنیادین به زندگی

به‌طورکلی در میان انسان‌ها دو گرایش در دو قطب مخالف وجود دارد؛ گروهی معتقدند باید لذت برد و برای لذت بردن، تلاش کرد. اگر برخی کارها مقدمه کارهای دیگر هستند، باز هم هدف نهایی، رسیدن به لذتی دیگر در همین زندگی است که از مسیر دیگری حاصل می‌شود؛ مثلاً درس بخوانیم تا مدرک بگیریم، مدرک بگیریم تا شغل داشته باشیم، شغل داشته باشیم تا ازدواج کنیم، خانواده تشکیل بدهیم و زندگی مرفهی داشته باشیم. آخرش چه؟! همان رفاه و زندگی خوب و خوش. این می‌شود هدف نهایی. این یک نوع گرایش است که البته شدت و ضعف و مراتب مختلف دارد.

گرایش دیگر این است که همه این‌ها مقدمه‌ هستند و ما باید هدفی ورای این زندگی صد ساله دنیا برای خودمان در نظر بگیریم. بعضی‌ها از همان ابتدا خیال‌شان را راحت می‌کنند و می‌گویند: «بعد از این زندگی، دیگر اصلاً خبری نیست و بعد از مرگ، دیگر چیزی نیست؛ مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا.[4] این دنیا همین مرگ و زندگی است و تمام می‌شود. بعد از آن که خبری نیست؛ وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ»؛ اما گروهی دیگر در نقطه مقابل این‌ها هستند و می‌گویند: «همه آن‌چه در این زندگی دنیاست، از روز انعقاد نطفه، از روز تولد در این عالم تا آخرین لحظه و آخرین نفسی که انسان می‌کشد، همه این‌ها یک سِیر و یک حرکت است، قدم‌هایی است که در راهی برداشته می‌شود تا به مقصد برسد. هیچ‌کدام از این‌ها اصالت حقیقی ندارد. همه این‌ها مقدمه هستند. بعضی مقدمة‌المقدمة هستند. بعضی مقدمة‌المقدمة‌المقدمة‌ هستند تا ده‌ها و صدها واسطه؛ اما اگر همه آنچه از اول تولد تا آخر گیر انسان آمد را در نظر بگیریم، هیچ‌کدام از آن‌ها اصالت ندارد و کل این مجموعه، مقدمه برای چیز دیگری است.»

تعریف متفاوت موفقیت و خوشبختی

این دو دیدگاه باعث می‌شود که موفقیت و خوشبختی، معناهای متفاوتی پیدا کنند؛ یعنی مصادیق آن فرق کند. آن‌هایی که گرایش اول را دارند، اگر فرض کنید تحصیل می‌کنند و معدل خوبی دارند، نمره خوبی می‌گیرند، سال بعد ترقی می‌کنند و در مرتبه بالاتری قرار می‌گیرند، این را موفقیت می‌دانند و می‌گویند: «الحمدلله ما امسال موفق بودیم!» بعد از آن چه؟! بعد از آن ادامه تحصیل بدهیم تا به همان مسیری که عرض شد برسیم؛ یعنی شغلی انتخاب کنیم، درآمدی داشته باشیم، ازدواج کنیم، خانواده تشکیل دهیم، بچه‌دار شویم و الی‌آخر. همین که همه مردم دارند. دیگر هدف همین است؛ سعی کنیم هر چه می‌شود هر کدام از این‌ها بهتر، لذت‌بخش‌تر و محترمانه‌تر باشد و شخصیت‌ و احترام‌مان بیشتر حفظ شود اما همین است؛ بالاخره موفقیت این است که انسان فعالیت‌های زندگی‌اش را به‌گونه‌ای تنظیم کند که بیشترین لذت، راحتی، رفاه، آسایش، احترام و این‌ها را داشته باشد. دیگر از این بالاتر چیست؟! دیگر خبری نیست. همین. فردی که چنین دیدگاهی دارد وقتی می‌خواهد ارزیابی کند، حتی وقتی می‌خواهد شکر خدا کند، می‌گوید: «الحمدلله که خدا سال گذشته، ما را موفق داشت؛ ان‌شاءالله امسال هم موفق باشیم!» این یعنی چه؟! یعنی در سالی که گذشت یک قدم به این لذت‌های دنیا و موقعیت‌های دنیایی نزدیک‌تر شدیم. امسال هم می‌خواهیم سال خوبی باشد، ان‌شاءالله موفق باشیم؛ یعنی همین ادامه داشته باشد و زودتر به آن هدفی که از زندگی دنیا داریم برسیم؛ یعنی یک زندگی مرفه، شاد، آرام و لذت‌بخش‌تر. وقتی هم که موفق شدند، بسیار خوشحال می‌شوند و می‌گویند: «الحمدلله امسال موفق بودیم، امتحانات را خوب گذراندیم، کار داشتیم، درآمد خوبی داشتیم، خمس هم دادیم، خانه‌مان کوچک بود، سال آینده خانه بزرگ‌تری بخریم» و الی‌آخر. موفقیت را همین‌ها می‌بینند. خدا را هم شکر می‌کنند که موفق شدند اما منظورشان از موفقیت، همین‌هاست.

اما اگر بدانند - فرض است دیگر- اگر بدانند چیزهایی بالاتر از این‌ها هم هست و می‌توانستند در این مدت به آن چیزها نزدیک شوند یا آن‌ها را به دست بیاورند، یا شاید همین جا می‌شد به دست آورد و لذت آن‌ها بسیار بیشتر از این لذت‌هاست، آن وقت توفیق و سعادت را به‌گونه‌ای دیگر معنا می‌کردند؛ وقتی می‌خواستند ببینند موفق هستند یا نه، با معیار دیگری می‌سنجیدند؛ و همین‌گونه هم هست. آن‌هایی که آن گرایش را دارند، معیار موفقیت‌شان همین لذت و رفاه زندگی است اما آن‌هایی که به چیزهای دیگری معتقدند - حالا اسمش را هر چه بگذارید- دنبال همان هدف متعالی هستند و اگر آن را به دست بیاورند خوشحال هستند، حتی اگر زندگی مادی‌شان را به‌سختی گذرانده باشند. حتی اگر زندان رفته باشند یا شکنجه شده باشند نگران نیستند، چون دنبال چیز بالاتری بوده‌اند و به آن رسیده‌اند یا به آن نزدیک شده‌اند. این دسته از افراد، خوشبختی خودشان را در رسیدن به آن هدف والا می‌دانند.

این طبیعی است. چه‌بسا دو نفر مثل هم زندگی کرده باشند؛ یکی از زندگی خودش خیلی شاد باشد و دیگری نگران و اندوهناک. ظاهرشان هم تفاوتی ندارد: هر دو لباس خوب پوشیده‌اند، هر دو مسکن خوب دارند، امکانات ظاهری‌شان مشابه است اما یکی خیلی خوشحال است و دیگری نگران است، چون آن‌ها برای او ارزشی ندارد.

احتمال بدهید در بین ما نیز مراتبی از این اختلاف‌سلیقه‌ها، گرایش‌ها، نگرش‌ها، قضاوت‌ها و داوری‌ها وجود داشته باشد. بعضی با وجود فقر، گرفتاری، بیماری، زندان و شکنجه، زندگی شادی دارند و به کسانی که زندگی مرفهی دارند اما هدف‌شان فقط همین زندگی دنیاست می‌خندند و می‌گویند چقدر فکرشان پست و همت‌شان کوتاه است!

خسارت واقعی از نگاه قرآن

فکر نکنید همه این‌هایی که گفتم، بافته‌ ذهن خودم بود. قرآن می‌فرماید آیا می‌خواهید به شما بگویم چه کسانی بیشترین خسارت‌ها را دیده‌اند؟! قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا؟![5] همه‌ ما انسان‌ها در این زمینه دچار خسران هستیم؛ اما قرآن ادامه می‌دهد: الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا؛[6] یعنی تمام تلاش‌ و همت‌شان صرف امور دنیا شده و خیال می‌کنند خیلی هم موفق بوده‌اند! يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا! می‌گویند: «سال خوبی را گذراندیم، خیلی خوب کار کردیم، درآمد خوبی داشتیم، موقعیت‌های خوبی به دست آوردیم، پست‌های خوبی گرفتیم و الی‌آخر.» معیارشان برای خوب و بدی‌ها و موفقیت و عدم موفقیت‌ها همین امور دنیاست.

قرآن می‌فرماید: هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا؛ یعنی تلاش‌هایشان در راه دنیا گم شد، صرف امور دنیوی شد و دیگر توانی برای کارهای معنوی، اخروی و الهی برای آن‌ها باقی نماند. هر چه تلاش داشتند، همین‌جا صرف کردند و خیلی هم خوشحال هستند که درآمدهای خوبی داشتیم، موقعیت‌های خوبی پیدا کردیم و پست‌های خوبی گرفتیم! وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا. قرآن می‌فرماید این‌ها اخسرین هستند.

غلبه دنیاطلبی و هشدار الهی

ان‌شاءالله ما از اخسرین نباشیم اما باید نگران باشیم که مبادا دچار اندکی خسران باشیم. آن را هم با آیات دیگری می‌توانیم مورد توجه قرار دهیم؛ خدا به عموم مردم می‌فرماید: بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا.[7] طبیعت انسان مادی اگر تربیت الهی نداشته باشد این‌گونه است که تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا؛ یعنی می‌خواهد راحت باشد، خوش بگذارند، خوب بخورد، خوب بپوشد، در جامعه محترم باشد، دستش را ببوسند، بگویند یار امام خوش آمد و از همین‌ها لذت ببرد. هر کسی هر جا هست، یا برای او کف بزنند یا حرکات موزون انجام بدهند. خلاصه، همین چیزهاست. اینکه کسی از گفتن «یار امام خوش آمد» لذت ببرد یا از آن حرکات موزون، همه این‌ها از یک مقوله است؛ همه این‌ها لذت‌های دنیاست؛ بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا.

وقتی این لذت‌ها و کارهای دنیوی که این‌گونه لذت‌ها را دارد را با لذت‌های معنوی و کارهای دیگری که ممکن است سختی و خستگی داشته باشد مثل سحرخیزی، گریه و ... مقایسه کنیم، شاید این سؤال مطرح شود که آخر گریه هم کار آدمیزاد شد؟! آخر مرد بزرگ و حسابی بایستد گریه کند و اشک بریزد؟! یا در گرمای تابستان، انسان تشنگی بکشد و روزه بگیرد، چه واجب و چه مستحب، آخر که چه؟! اما بستگی دارد به اینکه ما به دنبال چه می‌گردیم. اگر همین کار هم برای اهداف دنیایی باشد أَخْسَرِينَ أَعْمَالًا است؛ اما این دیگر از آن هم بدتر است؛ این دیگر خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ[8] است؛ هم دنیایش از بین رفته، خوشی دنیا را نچشیده، نیتش خودنمایی و امور دنیا و رسیدن به پست و مقام بوده و هم عاقبتش از دست رفته است. این دیگر أَخْسَرِ أَخْسَرِينَ است.

سال جدید؛ فرصتی برای محاسبه

سال جدید است و عمر جدیدی آغاز و از سوی خداوند به ما ارزانی شده است. خوب است در آغاز سال، کمی بنشینیم و به این نعمت‌هایی که خدا به ما داده فکر کنیم؛ از اصل نفس کشیدن، حیات و سپس نعمت‌های بیکرانی که قابل شمارش نیستند و خود خدا هم فرموده: وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا،[9] از اندام‌های سالم گرفته تا پدر و مادر و خواهر و برادر مهربان، فامیل خوب، همسایه خوب، استاد خوب، شاگرد خوب، رفیق خوب و الی‌آخر. هر کدام از این‌ها را که «خوب» می‌گوییم، هزار نعمت دیگر در دل خود دارند.

خدا این نعمت‌ها را در اختیار ما قرار داده است و در جامعه، محترم هستیم و مردم به ما فحش نمی‌دهند و مسخره‌مان نمی‌کنند. روزگاری بود که آخوند اگر در کوچه راه می‌رفت اولین انتظارش این بود که همه به او فحش بدهند و او را مسخره‌ و هُو کنند. ما این مرحله را گذرانده‌ایم. شما ندیده‌اید و نشنیده‌اید؛ اما حالا محترم است؛ در محیطی که زندگی می‌کنیم، اهل علم را غالباً، حالا نمی‌گویم همه، با نگاه دیگری می‌نگرند؛ فضای معنوی حاکم است. حالا نمی‌خواهم این نعمت‌ها را بشمارم. خود شما می‌توانید هر کدام از این‌ها را باز کنید و هزارها نعمت که در دلشان هست را ببینید. خدا این‌ها را امسال جدیداً به ما داده است. باید توجه کنیم که خدا می‌توانست این‌ها را به ما ندهد. حالا که داده، قدر آن‌ها را بدانیم و از آن‌ها استفاده کنیم.

این‌ نعمت‌ها را در چه راهی صرف کنیم که بیشترین سود را داشته باشد؟! سودی که نه‌فقط در دنیا، بلکه در آن سوی دنیا، پیش از مرگ و پس از آن، برای ما مفید باشد. چه باید کرد؟! این‌ها دیگر توضیح واضحات است، من هم نمی‌خواهم وقت شما را زیاد بگیرم، این است که دیگر تفصیل نمی‌دهم. الحمدلله خدا پیامبر خاتم را فرستاد، قرآن را نازل فرمود و به ما نشان داد که چه کارهایی باید انجام دهیم تا آن نفع واقعی را ببریم و تلاش‌مان در دنیا بی‌ثمر نماند. کار خداپسندانه و به خاطر خدا، هم باید حُسن فعلی داشته باشد و هم حُسن فاعلی؛ یعنی کاری باشد که هم خدا آن کار را صالح بداند و هم با نیت خالص انجام شود. اگر کار خوب با نیت خالص نباشد، چندان نتیجه‌ای ندارد و گاهی حتی ضرر هم دارد.

این اصل کلی بود. مصادیقش را قرآن و روایات بیان کرده‌اند. علما و فقها -آن‌هایی که از دنیا رفته‌اند خدا آن‌ها را با انبیا و اولیا محشور کند و آن‌هایی که هستند، خدا بر توفیقات‌شان بیفزاید-برای ما بیان کرده‌اند؛ واجبات، محرمات، رساله‌های عملیه، کتاب‌های اخلاقی، همه را نوشته‌اند و در اختیار ما گذاشته‌اند.

وظایف فردی و اجتماعی

وقتی نگاه می‌کنیم، غیر از مسائل فردی که هر کس باید رعایت کند از جمله اینکه چه غذایی بخورم، چه لباسی بپوشم، حلال باشد و آداب شرعی‌اش رعایت شود، مسئله مهم‌تر، وظایف اجتماعی است؛ یعنی تکالیفی که ما نسبت به جامعه داریم که اگر درصد بگیریم، شاید نود درصدشان مربوط به دیگران باشد؛ از همسر، پدر و مادر و فرزند گرفته تا مسائل بین‌المللی. این‌ها طیف وسیعی از مسائل را شامل می‌شوند.

یک دسته مربوط به نیازمندان جامعه است یعنی کسانی که زندگی روزمره‌شان را نمی‌توانند تأمین کنند، بیمار هستند، هزینه درمان ندارند، جوان‌ هستند و خرج ازدواج ندارند، دخترها جهیزیه ندارند. کسانی باید کار کنند و وقت و مال‌شان را صرف این امور کنند. بدون شک این‌ها اعمال صالح هستند. اگر انسان نیت اخلاص هم داشته باشد که دیگر نورٌ علی نور می‌شود و نتایج بسیار خوبی خواهد داشت.

دسته دیگر مسائل نظامی و دفاعی است، چه مربوط به داخل کشور باشد و چه کشورهای اسلامی دیگر که سرنوشت‌شان با ما گره خورده است. مسائلی که در سوریه، یمن و جاهای دیگر هست تکالیفی است که کسی باید برود فداکاری و خدمت کند و اسلام را تقویت کند. اگر اخلاص هم باشد، روح آن کار هم وجود دارد و بسیار کار خوبی است.

تا برسد به مدیریت جامعه؛ اداره‌های مختلف، مؤسسات فرهنگی، استاد دانشگاه شدن، آموزگار و دبیر مدارس ابتدایی و متوسطه شدن و انواع کارهای علمی و آموزشی. این‌ها هم بخشی از کارهای خوب و خداپسندانه هستند که اگر با نیت خالص انجام شوند، عبادت خواهند بود و برای ما بسیار نافع‌ هستند.

ضرورت انتخاب در میان مسئولیت‌ها

اما آیا می‌شود همه این‌ها را با هم جمع کرد؟! انسان هم عالم دینی باشد، هم پزشک برجسته، هم مخترع، هم اورانیوم غنی کند، هم مسائل سیاسی را بررسی کند، هم نظر بدهد و هم مسائل بین‌المللی را حل کند؟! آیا می‌شود کسی بتواند همه این‌ها را انجام دهد؟! ظاهراً جواب این سؤال، روشن است: «ما چنین توانی نداریم و باید از میان این‌ها انتخاب کنیم.»

ممکن است آشنایی یا مشارکت مقطعی در برخی از این فعالیت‌ها تا حدی برای ما میسر باشد. مثلاً در خصوص شرکت در انتخابات که هر چند سال یک‌بار برگزار می‌شود، یک روز وقت بگذاریم و تحقیق کنیم که به چه کسی رأی بدهیم. این یک کار سیاسی است که همه باید انجام دهند و هیچ منافاتی با درس طلبگی یا تدریس دانشگاه ندارد؛ اما این‌ها فعالیت‌های عمومی‌ هستند، نه شغل تمام‌وقت که همه وقت انسان را بگیرد. مگر اینکه کسی شغلش را بر اساس آن قرار دهد؛ قاضی شود، ارتشی یا سپاهی شود و تمام وقتش را صرف آن کند. در آن صورت دیگر با سایر کارها قابل جمع نیست.

حداکثر دو یا سه فعالیت را می‌شود به نحوی با هم جمع کرد اما همه را نمی‌شود جمع کرد. اگر کسی ادعا کند که همه این‌ها را به طور کامل انجام می‌دهد، به گمانم همه عقلا به او خواهند خندید زیرا کاملاً روشن است که چیزی ممکن نیست. ناچار باید انتخاب کرد؛ اما بر چه اساسی انتخاب کنیم؟! برخی فعالیت‌ها اصلاً مقدماتشان برای ما فراهم نیست و اگر بخواهیم آن مقدمات را فراهم کنیم باید سال‌ها زحمت بکشیم. فرض کنید بخواهیم تجارت پردرآمدی داشته باشیم و درآمدش را صرف فقرا کنیم. ما در حالی که خرج روزانه‌ خودمان را هم به‌زحمت درمی‌آوریم، چگونه می‌توانیم درآمدی داشته باشیم که مؤسسات خیریه را اداره کنیم و روزی میلیون‌ها صرف فقرا کنیم؟! پیداست که این کار از ما ساخته نیست. شاید کسانی باشند که بتوانند، حتماً هم هستند؛ اما برای ما میسر نیست.

این‌ها در ابتدا ریزش می‌کند و انسان می‌داند که این‌ها وظیفه‌اش نیست؛ اما به فعالیت‌هایی می‌رسد که کم‌وبیش قابل جمع هستند و یا دست‌کم انتخابشان ممکن است و ما می‌توانیم از حالا طراحی و مقدمه‌چینی کنیم تا یک سال، دو سال، پنج سال دیگر به آن‌ها دسترسی پیدا کنیم و از آن‌ها استفاده کنیم و آن کارها را انجام دهیم.

برترین خدمت؛ هدایت فکری و ایمانی

حال کدام کار مفیدتر است؟! فرض ما این است که اموری را با هم مقایسه می‌کنیم که برای ما امکان عمل دارند نه آن‌هایی که امکان ندارند، یا اصلاً نمی‌توانیم، یا مقدماتش بسیار بعید است و به نفعی که از آن‌ها حاصل می‌شود نمی‌ارزد. در میان فعالیت‌هایی که در کنار هم قرار دارند و در عرض هم هستند کدام را انتخاب کنیم؟! بنده با عمری که گذرانده‌ام، تجربه‌هایی که اندوخته‌ام و بحث‌هایی که از دیگران دیده‌ و شنیده‌ام و گفتگوهایی که داشته‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که تأثیرگذاری در ایجاد فکر و ایمان صحیح در جامعه، مهم‌ترین خدمتی است که انسان می‌تواند برای دیگران انجام دهد. برای همه کسانی که تحت تأثیر رفتار یا آثار من قرار بگیرند، این خدمت هم در زندگی دنیوی‌شان اثر می‌گذارد و موجب اصلاح می‌شود و هم برای آن‌ها سعادت ابدی به همراه دارد.

مقایسه هدایت با خدمات مادی

شما هر خدمتی را که تصور کنید؛ فرض کنید پزشکی باشد که فداکاری کند و شبانه‌روز، جز چند ساعت ضروری، وقتش را صرف رسیدگی به بیماران کند. واقعاً پزشکانی را داریم که تا جایی که توان دارند وقت‌شان را صرف خدمت به مردم می‌کنند و نمونه‌هایشان را می‌شناسیم. حالا فرض کنید ما چنین کاری انجام دهیم؛ نتیجه‌اش چیست؟! نتیجه‌اش این‌ است که عده‌ای چند روز بیشتر زنده بمانند. این را مقایسه کنید با این‌که اگر بتوانید کسی را هدایت کنید تا به سعادت ابدی برسد؛ میان این دو خدمت چه نسبتی وجود دارد؟! نتیجه یکی، چند روز زندگی بهتر در دنیاست و دیگری زندگی راحت و سعادتمندانه تا ابد. در قرآن آمده است: خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا!

بیایید این دو را با هم مقایسه کنید و ببینید کدام‌یک نفعش بیشتر و چند برابر است. درنهایت، بحث به نسبت میان متناهی و نامتناهی می‌رسد. حتی اگر نفع دنیوی یک کار را بسیار زیاد فرض کنیم باز هم محدود است. هر عدد بزرگی را که تصور کنید، درنهایت متناهی است؛ اما نفع هدایت، نامتناهی است و میان متناهی و نامتناهی هیچ نسبتی وجود ندارد.

فرض کنید نفع هر دو مساوی باشد؛ مثلاً همین سلامتی، راحتی و خوشی دنیوی، مانند وَلَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ،[10] لَهُمْ فِيهَا فَاكِهَةٌ وَلَهُمْ مَا يَدَّعُونَ،[11] اگر همین‌ نعمت‌ها در آخرت باشد اما تا ابد، باز هم تفاوت در کثرت و قِلّت است. وقتی این دو را مقایسه می‌کنید می‌بینید آن کاری که زندگی راحت ابدی را برای کسی تأمین می‌کند، با زندگی راحت چند روزه دنیوی قابل قیاس نیست.

در محاسبات ریاضی، این دو هیچ نسبتی با هم ندارند. نمی‌شود گفت هزار برابر یا میلیون برابر؛ هر عددی که انتخاب کنید باز هم میان متناهی و نامتناهی نسبتی وجود ندارد چون یکی محدود است و دیگری نامحدود.

ارزش هدایت

در واقعه‌ای، پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه را به عنوان نماینده خودشان به یمن فرستادند و به ایشان توصیه‌هایی فرمودند و دستوراتی دادند که چه کار بکن و چه کار نکن؛ اما پیش از همه این‌ها فرمودند: یا علی! لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ بِكَ رَجُلًا خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ،[12] یعنی «یا علی! اگر بتوانی در این سفر و مأموریتی که در آنجا داری یک نفر را هدایت کنی، این هدایت، از همه نعمت‌های مادی‌ای که خورشید بر آن تابیده برای تو بهتر است!» در برخی نقل‌ها نیز آمده است که حضرت فرمودند: خَيْرٌ لَكَ مِنْ مِلْءِ الْأَرْضِ ذَهَبًا تُنْفِقُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؛ یعنی این هدایت، حتی از این‌که تمام روی زمین با همه وسعتی که دارد ازجمله همه بیابان‌ها و دریاها پر از طلا باشد و تو که علی هستی و کارهایت را با اخلاص انجام می‌دهی همه را در راه خدا انفاق کنی ارزشمندتر است.

یک کیسه کوچک طلا و سکه چقدر می‌ارزد؟! چقدر می‌شود با آن کار کرد؟! حال تصور کنید پهنه بیابان‌ها پر از طلا باشد و شما همه این‌ها را در راه خدا انفاق کنید! تنها خدا می‌تواند حسابش را داشته باشد که چقدر می‌شود. حتی شاید فرشتگان هم نتوانند حسابش را داشته باشند؛ اما هدایت یک نفر، پیش خدا ارزشش بیشتر از این است! چرا؟! چون آن هدایت باعث سعادت ابدی او می‌شود؛ یعنی ضریبش بی‌نهایت است؛ اما در دنیا، هر چقدر هم پول خرج شود، باز هم محدود است و نامحدود نیست. حتی اگر همه طلاهای زمین را در نظر بگیریم، باز هم نسبت به نامحدود، هیچ است؛ و این تازه ثواب هدایت یک نفر است؛ اما ما در قم طلبه‌ای را می‌شناسیم که با وجود بیماری و زندگی سخت، هزاران نفر را در دنیا هدایت کرده است! منظورم مرحوم آقا سید مجتبی موسوی لاری‌رضوان‌‌الله‌‌علیه است.

مرحوم موسوی لاری؛ نمونه عینی هدایتگری

خدا ان‌شاء‌الله درجات ایشان را عالی‌تر بفرماید. به نظرم آقازاده‌شان می‌گفتند که از نقاط مختلف دنیا، با زبان‌های متعدد، از هفده زبان، شبهاتی در اطراف دین پرسیده می‌شود و ما پاسخ می‌دهیم!

یک طلبه درس‌خوانده، با معلومات کافی می‌تواند این کار را انجام دهد؛ بدون تظاهر و تبلیغات و بوق و کرنا، در گوشه خانه‌اش می‌نشست و کتاب‌هایی را برای کشورهای مختلف ارسال می‌کرد و در آنجا توزیع می‌کردند. کسانی که سؤال داشتند، سؤالاتشان را می‌فرستادند و ایشان پاسخ می‌دادند. پاسخ‌ها هم به زبان خودشان بود. خود ایشان زبان‌های مختلف را نمی‌دانستند اما کم‌کم کمک‌کار پیدا کردند و زبان‌های مختلف را ترجمه می‌کردند و برای آن‌ها می‌فرستادند. به برکت کار همین یک نفر طلبه، هزاران نفر در اطراف دنیا مسلمان شیعه شدند؛ برخی سنی بودند و شیعه شدند؛ برخی هم اصلاً کافر بودند و مسلمان شیعه شدند.

شما فکر می‌کنید کدام خدمت از این کار بالاتر باشد؟! این توفیقی که خدا به شما داده برای این‌که بتوانید برنامه‌تان را ادامه دهید را با این چشم نگاه کنید که خدا برای شما چنین زمینه‌هایی فراهم کرده است که استاد دارید، کتاب در اختیار دارید، برنامه آموزشی دارید، محل سکونت دارید. با وجود سختی‌ها و محدودیت‌هایی که هست فکر نمی‌کنم سختی‌هایی که به شما می‌گذرد مثل سختی‌های اصحاب صُفّه باشد. اصحاب صفّه، هفت نفر یا نه نفرشان در یک پیراهن نماز می‌خواندند؛ یعنی برای نمازخواندن یک پیراهن پاک داشتند، پیراهنی که ساتر عورت باشد و بتوانند در آن نماز بخوانند؛ یک عدد پیراهن برای نه نفر یا حداقل هفت نفر!

لزوم قدردانی از نعمت‌های حوزه و پرهیز از بهانه‌گیری

همین افراد اسلام را ترویج کردند و به دست من و شما رساندند. آن وقت اگر ما در یک گوشه‌ای کمبودی داشته باشیم، در مسکن‌مان، در غذایمان، در لباس‌مان، در درآمدمان و یا مشکلات دیگر، بهانه‌گیری می‌کنیم که حوزه این‌گونه است! فلان است! بهمان است! به ما نمی‌رسند! ببینید خدا چه نعمت‌هایی در اختیارمان گذاشته است و از این نعمت‌ها چه استفاده‌ای می‌شود کرد؟! مواظب باشیم شیطان ما را گول نزند، بهانه‌گیری نکنیم، نگوییم اینجایش کم است، آنجایش چنین است، این استاد چنین بود، آن کتاب چنان بود.

قدر این نعمت‌های خدا را بدانید و تلاش کنید هر چه بیشتر، بهتر و خالص‌تر از این‌ها استفاده کنید. اگر بتوانید هر روز صبح دعای عهد را بخوانید و با امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف عهد ببندید که: «آقا! من می‌خواهم امروز نوکری شما را بکنم. قول می‌دهم آن اندازه که در توانم هست، در راهی قدم بردارم که شما دوست دارید. شما هم آقایی بفرمایید و به من قول بدهید که از خدا بخواهید به من توفیق بدهد و نگذارد منحرف شوم.» دیگر چه کسی در عالم، سعادتمندتر از شما خواهد بود؟!

پروردگارا! تو را به حق همه اولیا و دوستانت قسم می‌دهیم که توفیق انجام وظایف سنگینی که در این دوران بر عهده ماست را به همه ما عنایت بفرما!

روح امام راحل و شهدای عزیز که در فراهم شدن این مقدمات برای ما سهیم بوده‌اند که اگر نهضت امام و فداکاری‌های شهدا و ایثارگران نبود معلوم نبود من و شما امروز کجا باشیم و چه شرایطی داشته باشیم، خدایا! روح امام و شهدا را با انبیا و اولیا محشور بفرما!

سایه مقام معظم رهبری را تا ظهور ولی‌عصرارواحنافداه بر سر ما مستدام بدار!

ما را به وظایف‌مان آشناتر و در انجامش موفق‌تر بگردان!

عاقبت امر همه‌ ما را ختم به خیر بفرما!

وَصَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ٱلطَّاهِرِينَ

 

 


[1]. شرح الكافي، ج 10، ص 309.

[2]. انعام، ۶۰.

[3]. زمر، ۴۲.

[4]. جاثیه، ۲۴.

[5]. کهف، ۱۰۳.

[6]. همان، 104.

[7]. اعلی، ۱۶.

[8]. حج، 11.

[9]. ابراهیم، 34، نحل، 18.

[10]. واقعه، ۲۱.

[11]. یس، ۵۷.

[12]. التحرير والتنوير، ج 3، ص 6.

 

بعض الأسئلة

كیف یمكن الحصول على ملكة التقوى و ما هی السبل العملیة للحصول علیها؟
اقرأ أكثر...
لا زال بعض المؤمنین یرى فی الأخباریة منهجاً فكریاً أصیلاً ومغایراً عن المنهجیة الأُصولیة، ویقول: «إنه لا یمتلك القناعة والحجة التامة بینه وبین الله عزّوجلّ فی سلامة وحجیة الاستنباط الأُصولی». ویفند رأی أحد الفقهاء العظام: «الأُصولیة المعاصرة أُصولیة نظریة فقط، ولكنها عملیاً...
اقرأ أكثر...
بعد سیاحة ممتعة فی رحاب رسائل بعض علمائنا الأعلام المتعلقة بتاثیر الزمان والمكان على الأحكام الشرعیة... اتسائل هل یسمى هذا التاثیر المطروح تاثیرا حقیقیا على الاحكام ام انه كنائی؟ واذا كان كنائیانخلص بذلك الى نتیجة واضحة هی أن ما كان كنائیا وعلى سبیل المجاز فهو لیس بحقیقی.. فما أطلق علیه تأثیر هو فی...
اقرأ أكثر...
السلام علیكم ورحمة الله وبركاته ما رأی سماحتكم بوجوب تقلید الأعلم ؟ وماالدلیل ؟ الرجاء التوضیح بشیء من التفصیل ﻋلاء حسن الجامعة العالمیة للعلوم الإسلامیة
اقرأ أكثر...
سماحة آیة الله مصباح الیزدی دام ظله الوارف السلام علیكم ورحمة الله وبركاته . السؤال: البعض یدعو إلی ترك ممارسة التطبیر بصورة علنیة أمام مرأی العالم لا لأنهم یعارضون حكم الفقیه ولكن من باب أن التطبیر لا یصلح أن یكون وسیلة دعویة إلی الإمام الحسین وإلی مذهب الحق . لذلك ینبغی علی من یمارس التطبیر...
اقرأ أكثر...
هل یقول سماحتكم دام ظلكم بإجتهاد السید علی الخامنئی دام ظله ؟
اقرأ أكثر...