جلسه بیستم: فتنه

تاریخ سخنرانی: 
1389/03/19
تاریخ اثر: 
چهارشنبه, 19 خرداد, 1389

 

بسم الله الرحمن الرحیم

فتنه

آن چه پیش رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی (دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ 19/03/89 ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.

راضی به عمل، شریک عمل

انجام کارهای اجتماعی و حتی کارهای فردی به مقدماتی نیازمند است که باید از قبل فراهم شود. انسان‌هایی که به لوازم کار، آگاهی دارند، قبل از انجام کار، برنامه‌ریزی می‌کنند و مقدمات کار را فراهم می‌نمایند تا به موقع از آن‌ها استفاده کنند. البته ممکن است در این میان اتفاقات غیر منتظره‌ای پیش‌آید؛ با این وجود عُقلا برای کارهای خود از پیش برنامه‌ریزی می‌کنند. معمولاً وقتی می‌بینیم پدیده‌هایی از پی هم یا در کنار هم اتفاق می‌افتند و در هم‌دیگر تأثیر می‌گذارند و بعد از مدتی نتیجه‌ای بر آنها بار می‌شود، این‌ها را نشانه بر این می‌دانیم که طرحی در کار بوده است.
برنامه‌ریزی و مقدمه‌چینی، هم از لحاظ صرف نیرو و هم از لحاظ زمانی که به برنامه‌ریزی اختصاص داده می‌شود، باید با اهداف طرح تناسب داشته باشد. مثلاً انسان برای ساختن ساختمانی که می‌خواهد صد سال عمر کند یک نوع برنامه‌ریزی می‌کند و برای خانه‌ای موقتی که می‌خواهد شش ماه در آن زندگی کند به گونه دیگری برنامه‌ریزی می‌کند. گاهی برنامه‌ها برای زمانی بسیار طولانی و اهدافی خیلی بزرگ طراحی شده که مقدماتش باید از نسلی به نسل دیگر منتقل شود؛ یک نسل باید مقدمه‌ای را طراحی کند، نسل دیگر آن طرح را تکمیل کند و نسل سوم از آن نتیجه بگیرد. این یک نوع مشارکت است. گاهی عده‌ای برنامه‌ای را برای هدفی طراحی می‌کنند یا اقدامی را انجام می‌دهند و عده‌ی دیگری، گرچه عملاً مشارکتی ندارند، ولی با تشویق و تأییدِ طراحان در آن کار سهمی پیدا می‌کنند. در قرآن کریم و روایات به مشارکتی فراتر از این هم اشاره شده است؛ قرآن کریم خطاب به یهودیان زمان پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید: «... قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنین‏»1: اگر شما در اطاعت از خدا و رسول راست می‌گویید، پس چرا پیغمبران را می‌کُشید؟ نمی‌فرماید: فلم قتلتم: چرا پیغمبران را کُشتید؛ بلکه می‌گوید: چرا می‌کشید؟ ممکن است سوال شود: بعد از پیغمبر اسلام یا در زمان آن حضرت پیغمبرانی نبودند که یهودیان آن‌ها را بکُشند؛ پس معنای این آیه چیست؟ در فرمایشات امیرالمؤمنین علیه‌السلام جواب این سوال آمده است؛ حضرت می‌فرماید: «... أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا فَقَالَ سُبْحَانَهُ فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِین‏؛ ...»2: جامع بین مردم که باعث می‌شود انسان‌هایی با انسان‌های دیگر یک حکم پیدا کنند و به طور یکسان با آن‌ها رفتار شود اموری است که مورد رضایت یا ناخشنودی آن‌هاست. بعد حضرت در مقام استدلال می‌فرمایند: شتر صالح را یک نفر پی کرد؛ ولی خداوند می‌فرماید: «قوم صالح شتر را پی کردند»؛ و خداوند هم همه‌ی آن‌ها را عذاب کرد؛ چون به کار او راضی بودند (فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا)؛ این برنامه‌ای دسته جمعی بود که یک نفر متصدی اجرای آن شد. بعد می‌فرماید: «هر کس به عمل قومی راضی باشد، جزء آن‌ها خواهد بود.»؛
چند هزار سال قبل بعضی از بنی‌اسرائیل مرتکب عملی شده‌اند؛ ولی در زمان پیغمبر اسلام به بنی اسرائیل خطاب می‌شود که چرا شما این کارها را می‌کنید. این مطلب به قدری در عرف عقلا و بیانات دینی جاری است که بعضی از جامعه شناسان معتقد شده‌اند هر قومی روح خاصی دارد كه تعلقی به همه افراد آن قوم دارد. البته به عقیده ما در این نظریه مقداری مبالغه شده است؛ ولی به هر حال این واقعیتی است که وقتی دل‌های مردمی از لحاظ ستایش و نکوهش یك امر شریک باشند از نظر رحمت یا عذاب هم شریک‌اند.
این نکته را از این جهت عرض کردم که وقتی می‌گوییم: «یک پدیده اجتماعی از قبل طراحی شده است»؛ معنایش این نیست که دیروز برنامه‌ریزی کرده و امروز اجرا کرده‌اند؛ بلکه ممکن است این برنامه 50 سال پیش طراحی شده باشد. وقتی می‌گوییم: «کسانی پدیده‌ای اجتماعی را طراحی و اجرا کردند»؛ لزومی ندارد خودشان اجرا کرده باشند؛ بلکه ممکن است آن‌ها طراحی کرده و بعداً کسانی طرح اجرایی آن را تهیه کرده و عده‌؛ دیگری هم آن را اجرا کرده باشند. بعضی پروژه‌های بزرگ به ده‌ها و گاهی به صدها پروژه‌ی کوچک مستقل تقسیم می‌شود؛ اما این‌ها مثل اجزای یک پازل با هم ارتباط پیدا خواهند کرد. وقتی انسان جدا جدا به آن‌ها نگاه می‌کند، ارتباطشان را به درستی درک نمی‌کند؛ اما وقتی نقشه‌ی کلان آن در دست باشد و هر کدام در جای خود قرار گیرند، آن وقت می‌فهمیم که طرحی در کار بوده و این اجزا طبق آن طرح کم‌کم به هم ضمیمه شده‌اند تا نتیجه‌ی مورد نظر بر آن‌ها مترتب شود.

ابلیس، هماهنگ کننده‌ی شیاطین

بیان این نکته به جهت مقابله با سخن کسانی است که می‌گویند: «اصلاً فتنه و طرحی در کار نبوده است؛ كسانی کاندیدای ریاست جمهوری شدند و چند نفری هم در جایی سر و صدایی کردند؛ این‌ها نه به هم ربطی داشت و نه اصلاً به نظام و اسلام ارتباطی داشت. اگر سوال شود: چرا عزاداران سیدالشهدا علیه‌السلام را کشتند؟ می‌گویند: «اتفاقی بوده است!»؛ و اگر سوال شود: چرا وجود امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌؛ را انکار کردند؟ می‌گویند: «حالا كسی یک حرفی زده است؛ شما خیلی سخت نگیر!»؛ اما انسان‌های با بصیرت می‌گویند: «این‌گونه نیست؛ بلکه همه این حركت‌‌ها اجزای یک پازل‌اند و از مدت‌ها قبل طراحی و هر کدام در جای خود مهره‌چینی شده‌اند و بعد تدریجاً با هم ارتباط پیدا کرده و پدیده‌ی مورد نظر را به وجود آورده‌اند.»
اگر کسی خیلی بر انکار چنین ارتباطی اصرار دارد، راه ساده‌تری برای تبیین آن وجود دارد و آن این است که برای چنین اعمالی فوق همه انسان‌ها طراح دیگری هم هست و آن جناب ابلیس است كه از هزاران سال پیش قسم خورده که همه را گمراه خواهد کرد؛ (لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعین‏)3؛ و ابلیسِ زمان حال با تجربیاتی که در طول هزاران سال از زندگی انسان‌ها پیدا کرده است، با ابلیسِ زمان حضرت آدم خیلی فرق دارد؛ خیلی ملّاتر شده است. برای او صد سال وقت گذاشتن برای طراحی و اجرای یک برنامه، امر ساده‌ای است.

اجزای پازل فتنه

اگر ما پدیده‌های مختلف اوایل انقلاب تا به حال را کنار هم بگذاریم، می‌بینیم همه آنها تحت یک طرح کلی و اجزای یک فتنه‌اند. قدر متیقن آن‌چه به جناب ابلیس مربوط می‌شود گمراه کردن مردم و مبارزه با اسلام است. هم‌چنین به نص قرآن کریم شاگردان ابلیس تنها کسانی نیستند که دشمن جان و مال مردم‌اند؛ بلکه کسانی هم هستند که دشمن دین مردم‌اند؛ قرآن کریم می‌فرماید: «وَ لَنْ تَرْضى‏؛ عَنْكَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏؛ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم‏؛ ...»4؛ و در جای دیگر می‌فرماید: «... وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى یَرُدُّوكُمْ عَنْ دینِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا ...»5: مبارزه دشمنان با شما ادامه خواهد یافت و همواره با شما خواهند جنگید و هدفشان این است که اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند. پس عجیب نیست که برای گمراه کردن مردم و دست برداشتن آن‌ها از انقلاب اسلامی طرح‌هایی ریخته شود و برایشان مهم نباشد که چقدر طول بکشد؛ چون نابود کردن نظام اسلامی برای دشمنان اسلام آن قدر مهم است که اگر مقدماتش صد سال هم طول بکشد چندان مهم نیست.
در بحث‌های گذشته عرض کردیم که فتنه‌جویان برای به ثمر رساندن فتنه، چه روش‌هایی را به كار می‌گیرند و چه کارهایی انجام می‌دهند. حال اگر مروری بر بحث‌های مختلفی که قبلاً‌؛ عرض کردیم داشته باشیم می‌بینیم که مجموع آنها به شکل یک پازل در می‌آید.
از یک طرف از همان اوایل در دانشگاه‌های ما گرایش شک‌گرایی را ترویج کردند و بر این نکته پای فشردند که عقل انسان زمانی کامل می‌شود که بفهمد نمی‌تواند به چیزی یقین پیدا کند؛ در حالی که در همه جای قرآن صحبت از یقین است: «... وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُون‏»6؛ «وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنین»7؛ ... . این یک قسمت پازل بود.
قدم بعد مربوط به یکی از شاخه‌های معرفت، یعنی معرفت دینی است؛ شروع کردند به بررسی براهین اثبات وجود خدا و توحید و نهایتاً گفتند: «هیچ کدام از این برهان‌ها تام نیست و اصلاً نمی‌شود دلیل عقلی بر وجود خدا اقامه کرد و بر فرض که وجود خدا ثابت شود، ما کاری با خدا نداریم؛ او برای خودش در آسمان‌ها خدایی کند. خدا ما را خلق کرده و به ما عقل داده است و ما باید با عقل خودمان کار کنیم. اصلاً خدا به مردم چیزی نگفته است!»؛ اگر بگوییم: «قرآن، پیامبر و دین را به ما می‌شناساند»، می‌گویند: «قرآن کلام خدا نیست و اصلاً نمی‌تواند کلام خدا باشد. وحی تخیلات عرفانی است؛ حالاتی است که برای کسی پیدا می‌شود و او خیال می‌کند خدا با او حرف می‌زند!»؛ این‌هم یک جزء دیگر از این پازل است.
در قدم بعد گفتند: «بر فرض كه قرآن کلام خدا باشد؛ دلیلی نداریم که هرچه خدا گفته صادق باشد. این مسأله از مصادیق حسن و قبح عقلی است كه از قضایای مشهوره و آراء محموده‌اند و اصلاً برهان‌بردار نیستند. خود شما هم می‌گویید: بعضی جاها دروغ گفتن عیبی ندارد؛ شاید خدا هم دروغ مصلحت‌آمیز گفته است!»؛ در کنار این حرف‌ها عصمت را هم انکار کردند. با انکار عصمت و زیر سوال بردن معصومین، تکلیف مراجع تقلید هم معلوم است. این‌هم مهره دیگر پازل.
با ترویج این افکار چه چیزی برای اسلام باقی می‌ماند؟ اصلاً اساسی برای دین باقی نمی‌ماند و هر چه در این زمینه پیشرفت کنند پایه‌های اسلام، انقلاب و نظام اسلامی سست‌تر می‌شود. هر روز به وسیله سخنرانی‌ها، مقالات، تحقیقات علمی و فلسفی، و بعد هم با مطالبی که در روزنامه‌ها، سایت‌ها و ماهواره‌ها منتشر می‌کنند، اساس باورهای اسلامی را هدف قرار می‌دهند. آیا این‌ها ربطی به هم ندارد؟
در کنار حمله به باورها،؛ پایه‌های ارزش‌ها؛ را هم هدف قرار دادند؛ ارزش‌هایی که از ضروریات اسلام و بعضاً از ضروریات عقل بشر است. برای این‌که بتوانند پایه‌های ارزش‌ها را بزنند، سعی کردند در مقابل آن‌ها ارزش‌های کاذبی ایجاد کنند و برای این‌که در یک جامعه اسلامی بتوانند حرف‌های باطلی را رواج دهند، به حرف‌های خود رنگ و لعاب دینی دادند و از استدلال به آیات قرآن و احادیث کمک گرفتند. اولین ارزش کاذبی که مطرح کردند این بود که گفتند: «ادیان مختلفی در دنیا وجود دارد و نمی‌توانیم کاری کنیم که همه یک دین داشته باشند و دین‌های دیگر باطل شمرده شوند. در یک روستا یا یک شهر افرادی از دو مذهبِ شیعه و سنّی سال‌های طولانی در کنار هم زندگی می‌کنند و نمی‌توانند برای هم اثبات کنند که کدام حق‌اند. این نشانه‌ی این است که خدا نخواسته همه مردم یک دین یا یک مذهب داشته باشند. عارفان هم گفته‌اند: «به تعداد انسان‌ها راه به سوی خدا هست.»؛ یکی شیعه است، یکی سنّی، یکی یهودی، یکی مسیحی و همه‌ی این‌ها راهی به سوی خداست!»؛ به این ترتیب فلسفه جدیدی به نام پلورالیسم دینی شکل گرفت. در این زمینه مقاله‌ای نوشته شد ـ‌که معروف هم شد‌ـ مبنی بر این‌که ما صراط‌های مستقیم داریم، نه یک صراط مستقیم! گفتند: «برای این‌که اتباع ادیان مختلف با هم جنگ و نزاع نکنند و بتوانند در کنار هم زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشند باید تساهل و تسامح (تُلُرانس) را رواج داد!»؛ آن‌چه به این هدف ضرر می‌زند غیرت و تعصب دینی است. اگر کسی از بدگویی به بزرگان دینش ناراحت شود و برای جلوگیری از توهین به دینش حاضر باشد جان‌فشانی کند، با مقاصد آن‌ها نمی‌سازد. آن‌ها برای از بین بردن این غیرت، تلرانس را ترویج می‌کنند.
یادم هست وقتی دولت اصلاحات تشکیل شد، من دعوتی برای آمریکای جنوبی داشتم. وزیر ارشاد وقت هم سفری به کلمبیا داشت که اتفاقاً آن وقت بنده آن‌جا بودم. اولین سفر خارجی وزیر ارشادِ جمهوری اسلامی در دوران اصلاحات سفر برای شرکت در کنفرانسی بود که موضوع آن تُلُرانس بود. تعبیر خودمانی تُلُرانس عبارت است از بی‌غیرتی، بی‌تفاوتی، نداشتن حساسیت نسبت به دین. این دقیقاً طرحی بود در مقابل کاری که امام در برابر سلمان رشدی کافر کرد. امام فرمود: «خون سلمان رشدی حلال است»؛ در این حد حساسیت نشان داد و بسیاری از نهادهای رسمی کشور هم برای ترور رشدی سرمایه‌گذاری کردند. آن‌ها دیدند اگر وضع به همین صورت ادامه پیدا کند کسی جرأت جسارت به دین را پیدا نمی‌کند و کار آن‌ها پیش نمی‌رود. لذا به فکر شکستن این فضا افتادند. تشکیک در مقدسات، کشیدن کاریکاتور، توهین به بزرگان و ... بر همین اساس است. هدفشان این است که مردم بی‌تفاوت شوند. وقتی مردم جسارت بشنوند در ابتدا ناراحت می‌شوند، اما وقتی زیاد شنیدند عادت می‌کنند. روزی که سلمان رشدی آن حرف را زد همه مردم خونشان به جوش آمد؛ اما حالا بدتر از آن هم گفته می‌شود؛ ولی همه به سادگی از کنار آن می‌گذرند. این هم جزئی از آن پازل است.
در کنار این مسائل مسأله اومانیسم است که خود تاریخچه‌ی مفصلی دارد. این مسئله بیش از پنج قرن است که در اروپا مطرح شده و تأثیرات عظیمی در فرهنگ و رفتار اروپایی‌ها گذاشته و اکنون موج آن به ما رسیده است. اصل مسأله این بود که بعد از دوران تسلط مسیحیت(دوران قرون وسطی) روشن‌فکران اروپایی به فکر افتادند که انسان را به جای خدا بگذارند و به دنبال آن نظریه اصالت انسان را در ادبیات، ؛ اشعار، تئاترها، رمان‌ها و در کتاب‌های فلسفی ترویج دادند. اومانیسم که تلفظ انگلیسی آن هیومنیسم است یعنی انسان‌مداری. این فکر را در یک کشور اسلامی نمی‌توان به سادگی ترویج کرد. لذا گفتند: «این فکر همان کرامت قائل شدن برای انسان است. قرآن هم می‌گوید: «لَقَدْ كَرَّمْنا بَنی‏؛ آدَم»8؛ قرآن هم برای انسان کرامت قائل است. بنابراین هیچ انسانی به هیچ وجهی نباید مورد بی‌احترامی قرار گیرد. کرامت یعنی ارجمندی و احترام. بنابراین هر قانونی که با کرامت انسان سازگار نباشد باید لغو شود. چه بی‌احترامی بالاتر از کشتن؟ لذا مجازات اعدام باید به کلی لغو شود. تازیانه زدن، دست بریدن و احکامی از این قبیل هم قابل قبول نیست. کلیه احکام کیفری اسلام باید لغو شود!»؛ این فکر از زمانی در ایران اسلامی شروع شد که لایحه قصاص مطرح شد. در زمان حیات حضرت امام وقتی مسأله قصاص مطرح شد حقوق‌دانانی که عموماً گرایش به جبهه ملی و نهضت آزادی داشتند اعلامیه‌ای بر علیه این قوانین صادر کردند و گفتند: «این قوانین غیر انسانی است و ما باید کرامت انسان و حقوق بشر را بپذیریم!»؛ مفاهیم اومانیسم، کرامت انسانی و حقوق‌بشر مفاهیمی ارزشی است که در مقابل اسلام رواج داده شد و بسیاری غافل بودند؛ اما امام فهمید قضیه از چه قرار است؛ لذا فرمود: «اگر جبهه ملی به این مسئله اعتقاد داشته باشند از امروز مرتدند و زنشان بر آن‌ها حرام است و اموالشان به وارثان مسلمانشان منتقل می‌شود.»؛ امام یک نهیب زد و این‌ها عقب‌نشینی کردند. خیلی از آن‌ها به فرانسه و انگلیس و آمریکا فرار کردند. ولی نقشه‌ی آن‌ها برای اهدافشان درست طراحی شده بود و بعد هم به نحو کم‌رنگ‌تری دوام پیدا کرد. حتی برخی از کسانی که عمامه بر سر داشتند و با بیوت برخی مراجع مرتبط بودند، احکام کیفری اسلام را زیر سوال بردند و گفتند: «این احکام قابل اجرا نیست. امروز زمانی نیست که ما بتوانیم دست دزد را ببریم!»؛ برخی از آن‌ها رسماً نوشتند: «قوانین کیفری جنبه بازدارندگی دارد و ما اگر کاری کنیم که دزدی نشود دیگر چرا دست دزد را ببریم؟ بیشتر دزدی‌ها به خاطر فقر و گرفتاری است. اگر زندگی آن‌ها را تأمین کنیم دیگر لزومی به بریدن دست نیست!»؛ این‌ها را بعضی از عمامه به سرها نوشتند. این‌هم بخشی از کارهایی بود که باید انجام می‌شد تا زمینه فراهم شود که یک روز علناً کسانی وجود امام زمان را انکار کنند، علیه سیدالشهدا حرف بزنند و عزاداران سیدالشهدا را بکُشند. این‌ها آسان فراهم نمی‌شود. این مقدمات باید از 30 سال پیش آرام آرام و به صورت‌های مختلف فراهم می‌شد.
فتنه‌گران در عالم خیال خودشان گمان کردند اکنون وقت آن رسیده که به بهانه‌ی انتخابات به همه‌ی آنچه می‌خواهند برسند. شعار انتخاباتی بعضی از آن‌ها تغییر قانون اساسی و حذف شورای نگهبان بود. حذف شورای نگهبان یعنی حذف نهادی که اسلامی بودن قوانین را تضمین می‌کند. می‌خواستند از مقدماتی که از سی سال پیش تدارک دیده بودند بهره‌برداری کنند.
البته این رشته سر دراز دارد. اگر همه‌ی این‌گونه اقدامات را بررسی کنیم و بعد هم رواج مظاهر فساد، اعم از فساد اداری، فساد اخلاقی، فساد جنسی، وارد کردن کالاهای مبتذل و ... را به آن‌ها اضافه کنیم، در این صورت جا دارد احتمال دهیم بلکه یقین کنیم که شیطانی یا گروهی از شیاطین این‌ها را برنامه‌ریزی کرده‌اند. اگر از شیاطین إنس نباشند، قطعاً شیطان جنّی نقشه‌ی این‌ها را طراحی کرده است و این‌ها همه شاگردان او هستند و هر کدام پروژه‌ای را عهده‌دار شده‌اند. قدر متیقن جناب ابلیس چنین کاری را بر عهده دارد؛ اما این‌که در بین انسان‌ها هم کسانی باشند که این اندازه در شیطنت پیشرفت کرده باشند که بتوانند نقش ابلیس را این‌گونه ایفا کنند؟ شاید اثباتش خیلی آسان نباشد؛ اما گویا شواهدی بر این مطلب وجود دارد.؛

آماده برای آینده‌ای سخت‌تر

به هر حال آن‌چه ما باید بدانیم این است که در زندگی اجتماعی انسان به خصوص بعد از نهضت حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی دشمنانی هستند که برای براندازی اسلام به دنبال ایجاد چنین فتنه‌هایی هستند. نباید گمان کنیم که فتنه‌ای بر پا شد و خنثی شد و دیگر تمام شد؛ «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُون‏»9. فتنه‌ها هر روز پیچیده‌تر می‌شود. هنوز نه ابلیس مرده و نه شیاطین إنس و جن از بین رفته‌اند. احتمال دارد ما در آینده فتنه‌هایی سخت‌تر و پیچیده‌تر داشته باشیم که امروز نمی‌توانیم آنها را تصور کنیم. مرور این مطالب هم برای این است که از آنها عبرت بگیریم و مبتلا به آن‌ها نشویم.

وفّقناالله و ایّاکم ان‌شاء‌الله


1؛ . البقره، 91

2؛ . نهج‌البلاغه، خطبه 201

3؛ . الحجر، 39

4؛ . البقره، 120

5؛ . البقره، 217

6؛ . البقره، 4

7؛ . الذاریات، 20

8؛ . الاسرا، 70

9؛ . العنکبوت، 2