جلسه پنجم: مستضعفان محكوم !

تاریخ سخنرانی: 
1383/11/08
تاریخ اثر: 
پنجشنبه, 8 بهمن, 1383

بسم الله الرحمن الرحیم

آن چه پیش رو دارید گزیده‌‏ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح یزدی (دامت بركاته) است كه در تاریخ 11/8/1383 مصادف با 17 رمضان 1425 در دفتر مقام معظم رهبری (دام ظله‌العالی) ایراد فرموده‏اند.

 مخاطبان این خطبه چه كسانی هستند كه امیرالمؤمنین(ع) این گونه با آن‏ها صحبت می‏كند؟ آیا همین اصحاب خودش هستند؛ همین‏هایی كه پای منبر ایشان حاضر می‏شدند؟ بعضی گفته‏اند این قسمت‏ها از نهج‏البلاغه خطاب به اصحاب معاویه است؛ ولی هیچ نشانه‏ای از این كه چنین باشد، وجود ندارد. گرچه هیچ بعید نیست كه همین مسلمان‏هایی كه اطراف حضرت بودند و بعدها از میان آن‏ها خوارج و اصحاب جنگ جمل برخاستند، مخاطب علی (ع) باشند. در بین همین‏ها افرادی بودند كه استحقاق چنین توبیخ‏های تندی را از امیرالمؤمنین(ع) داشتند. باید بترسیم از این كه ممكن است در زمان ما و در میان جامعه مؤمن و انقلابی ما هم چنین كسانی باشند كه اگر علی بود برایشان این گونه خطبه می‏خواند.
«أَلَا وَ قَدْ أَمْعَنْتُمْ فِی الْبَغْیِ وَ أَفْسَدْتُمْ فِی الْأَرْضِ»؛ یعنی شما سركشی و ستمكاری را به نهایت رسانده و در زمین فساد كرده‏اید. این تعبیرات حضرت عجیب‏تر است. «مُصَارَحَةً لِلَّهِ بِالْمُنَاصَبَةِ وَ مُبَارَزَةً لِلْمُؤْمِنِینَ بِالْمُحَارَبَةِ»؛ شما آشكارا با خدا در مقام دشمنی برآمدید و علیه مؤمنین به ستیزه پرداختید. «فَاللَّهَ اللَّهَ فِی كِبْرِ الْحَمِیَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِیَّةِ»؛ خدا را بخواهید، از خدا پروا داشته باشید، از این كه تكبر و خودپسندی و تفاخر در دل‏های شما باشد؛ تكبری كه با حمیت همراه است. «فَإِنَّهُ مَلَاقِحُ الشَّنَئَانِ وَ مَنافِخُ الشیطان»؛ این خودبزرگ‏بینی جایگاه رویش دشمنی‏ها و عداوت‏ها، و دمیدن‏های شیطانی است. تعبیر دمیدن شیطان یك تعبیر ادبی گویاست؛ شبیه به وقتی است كه بادكنكی را باد می‏كنند؛ بادکنک ابتدا چندان قابل توجه نیست؛ اما وقتی آن را باد می‏كنند، توجه‏ها را جلب می‏كند. شما هم كه از یك پدر و مادر و از یك نژاد هستید، چرا به یکدیگر تفاخر می‏كنید؟ این حرف‏ها را شیطان در شما می‏دمد و باعث می‏شود كه میان شما دشمنی و عداوت رشد كند. «الَّتِی خَدَعَ بِهَا الْأُمَمَ الْمَاضِیَةَ وَ الْقُرُونَ الْخَالِیَةَ»؛ شیطان به همین وسیله امت‏های گذشته را نیز فریب داد. «حتّی أَعْنَقُوا فِی حَنَادِسِ جَهَالَتِهِ‏ و مَهاوی ضَلالَته»؛ تا آن جا كه در تاریكی‏های جهالت و دره‏های ضلالت با سرعت پیش رفتند. «ذُلُلًا عَنْ سِیَاقِهِ سُلُساً فِی قِیَادِه».ِ ساربانان و شترچرانان به دو گونه شتر‏ها را می‏راندند؛ گاهی از پشت سرشان حركت می‏كردند و آنها را به جلو می‌راندند، و در جاهایی كه راه سخت بود، مهار شتر را از جلو می‏گرفتند و آنها را می‏كشیدند. حضرت امیر(ع) می‏فرماید شیطان چنان بر این‏ها مسلط شد كه مثل شترهای رام و تحت فرمان، وقتی مهارشان را می‏گیرد با كمال آرامی تسلیم می‏شود. «أَمْراً تَشَابَهَتِ الْقُلُوبُ فِیهِ و تَتَابَعَتِ الْقُرُونُ عَلَیْهِ»؛ شما با گذشتگانتان در این امر شریك هستید كه در دلتان انگیزه‏های خودبزرگ‏بینی باعث دشمنی می‏شود. در دوران‏های گذشته نیز همین راه را پیمودند «وَ كِبْراً تَضَایَقَتِ الصُّدُورُ بِهِ»؛ تكبر كه سینه‏ها به آن تنگ می‏شود؛ یعنی چنان این تكبر در سینه‏های شما رشد می‏كند كه جای نفس كشیدن برایتان باقی نمی‏گذارد.
«أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ». وقتی در جامعه‏ای گروهی به واسطه دارا بودن امتیازی واقعی یا موهوم تكبر می‏ورزند، اگر دیگرانی موجود نباشند، تكبر كردن آن‏ها معنی ندارد. این رفتار وقتی معنی می‏یابد كه انسان افرادی را در مقابل خودش ضعیف‏تر ببیند؛ پس عملاً جامعه‏ای كه كسانی در آن تكبر می‏كنند دو دسته می‏شود یك دسته متكبران؛ كه خودشان را یا به خاطر حسَب و نسب یا به دلیل ثروت، یا موقعیت اجتماعی‏شان یا سایر ارزش‏های موهومی كه كمابیش در جامعه‏ها رواج پیدا می‏كند، یك سر و گردن بالاتر از دیگران می‏بینند؛ یك دسته هم کسانی كه فاقد آن امتیاز‏هایند، پول كمتری دارند، قدرت كمتری دارند. آن‏هایی كه از امتیاز بیش‏تری برخوردارند، و معمولاً پولدارتر هستند، سعی می‏كنند دیگران را با انواع شگردها تحت سلطه خودشان دربیاورند. نتیجه این كه همیشه در جوامع مختلف دو طبقه متمایز وجود داشته است؛ یك طبقه، بزرگان، سروران، سرمایه‏داران، و یك طایفه ضعفا و مستضعفین. آیا این ضعفا نقشی در فساد جامعه ندارند؟ بله، گناه مستضعفان این است كه با اطاعت از مستكبران، بازار آن‏ها را رونق دادند. اگر این‏ها مقاومت می‏كردند و در مقابل آنان تسلیم نمی‏شدند و با ظلم می‏ستیزیدند، مستكبران چنین قدرتی نمی‏یافتند كه این همه ظلم كنند.
به آن‏ها می‏گویند چرا گمراه كردید، چرا ظلم كردید؟ به این‏ها می‏گویند چرا ظلم پذیرفتید، چرا زیر بار ظلم رفتید؟ اگر به آنها رأی نمی‏دادید، دنبالشان راه نمی‏رفتید، «زنده‏ باد» نمی‏گفتید، آن‏ها چنین قدرتی پیدا نمی‏كردند. امیرالمؤمنین(ع) خطاب به ضعفا می‏فرماید: ای كسانی كه تحت استكبار دیگران قرار گرفتید، مواظب باشید كه دنبال آنها راه نیفتید؛ از آن‏ها اطاعت نكنید؛ نگویید آن‏ها قدرت و ثروت داشتند، وسایل تبلیغ داشتند، ما را فریب دادند و ما هم فریب خوردیم. هویت و عزت خودتان را در پناه اطاعت خدا حفظ كنید. نترسید از این كه لباستان كهنه است، خانه‏تان خشتی است.
تكبر ضعفا در برابر مستكبران ممدوح است؛ یعنی نباید زیر بار ظلم آن‏ها بروند. اگر فرد ثروت‏مندی آدم ضعیفِ فقیری را در گوشه‏ای می‏بیند و به او تكبر می‏فروشد و رویش را برمی‏گرداند، آن فقیر هم باید به او بی‏اعتنایی كند و رویش را برگرداند. تو كی هستی كه من به خاطر فقرم در برابر تو خضوع كنم؟ این مسأله در سطح جهانی و بین‏المللی هم مصداق دارد. كشوری كه خودش را بزرگ‏تر می‏داند و آقای دنیا حساب می‏كند و می‏خواهد همه را تحت سلطه خود درآورد، این بزرگ‏ترین مصداق تكبر شیطانی است و از همین‏رو امام(ره) فرمود: این‏ها شیطان اكبر هستند. اگر مردمی دست‏هایشان را در مقابل این‏ها بالا كنند و تسلیم شوند، این‏ها هم گناه‌كارند. ما مسلمان و بنده خداییم و عزت ایمانی داریم. ما نباید در مقابل یك مشت وحشیِ مبتلا به انواع فساد اخلاقی و فحشا و كسانی كه بویی از انسانیت نبرده‏اند، تسلیم شویم. «أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَمِنْ طَاعَةِ سَادَاتِكُمْ وَ كُبَرَائِكُمْ»؛ بپرهیزید از آن بزرگ‏ترهایی كه درصددند بر شما مسلط شوند. «الذین تكَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ»؛ اینان اصل و نسب خود را فراموش كردند كه از چه بوده‏اند؛ از یك قطره آب گندیده، «وَ أَلْقَوُا الْهَجِینَةَ عَلَی رَبِّهِمْ»؛ کسانی كه بزرگی می‏فروشند، می‏گویند: خدا دیگران را بدبخت كرده؛ سفیدپوستان می‏گویند خدا سیاه‌پوست‌ها را برای خدمت به ما سیاه خلق كرده است؛ اگر عیبی هست، مال خداست. اسلام می‏گوید سیاهی و سفیدی ملاك ارزش نیست. ممكن است یك سیاه بر هزاران سفید شرف داشته باشد؛ ولی ارزش‏هایی كه آن‏ها معتقدند همین چیزهاست؛ سیاه و سفید، غنی و فقر و... «وَ جَاحَدُوا اللَّهَ عَلَی مَا صَنَعَ بِهِمْ مُكَابَرَةً لِقَضَائِهِ وَ مُغَالَبَةً لِآلَائِهِ»؛ اینان نعمت‏های خدا را انكار می‏كنند؛ می‏خواهند بگویند ما بیش‏تر هستیم، مسلط هستیم؛ می‏خواهند بر خدا هم غالب شوند. «فانهم قَوَاعِدُ أَسَاسِ الْعَصَبِیَّةِ وَ دَعَائِمُ أَرْكَانِ الْفِتْنَةِ...»؛ این متكبران شالوده تعصب جاهلی و پایگاه‏های عداوت و فساد هستند. «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَكُونُوا لِنِعَمِهِ عَلَیْكُمْ أَضْدَاداً وَ لَا لِفَضْلِهِ عِنْدَكُمْ حُسَّاداً». سپس حضرت امیر(ع) تأكید می‏كنند كه شما هم اگر از آنها اطاعت كنید، در معرض گناه هستید. نعمت‏های خدا را فراموش نكنید و اگر خدا به كسانی نعمتی داده كه برتر از شما هستند، نسبت به آنان حسد نورزید. «وَ لَا تُطِیعُوا الْأَدْعِیَاءَ الَّذِینَ شَرِبْتُمْ بِصَفْوِكُمْ كَدَرَهُمْ وَ...». ادعیاء به كسانی گفته می‏شود كه پدر شناخته‌شده‏ای ندارند. بعضی از شارحین نهج‌البلاغه گفته‏اند منظور، كسانی هستند كه ادعای اسلام و ایمان می‏كردند، ولی ریشه‏ای در اسلام و ایمان نداشتند. بعضی هم احتمال داده‏اند كه در میان بعضی از تازه مسلمان‏ها، و حتی بعضی از مسلمانان، كسانی بودند كه پدر و مادر مشخصی نداشتند و بالاخره كسانی كه در مقام جنگ با امیرالمؤمنین(ع) برآمدند و به ویژه شخص معاویه. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید از كسانی كه در نسب یا در موقعیت دینی‏شان ریشه درستی ندارند، اطاعت نكنید. سپس می‏فرمایند: ولی شما به جای آب زلال خودتان، از آب آلوده آن‏ها نوشیدید. سلامت خودتان را با بیماری آن‏ها در هم آمیختید «وَ أَدْخَلْتُمْ فِی حَقِّكُمْ بَاطِلَهُمْ». شما تاكنون اهل حق بودید؛ اما آرام آرام باطل آن‏ها را با حق خویش همراه كردید.
اوضاع در زمان ما چگونه است؟ امروز جامعه انقلابی ما یك رنگ و یك دست است؟ همه افراد تابع ارزش‏های اسلامی هستند، یا در بین‏شان افرادی التقاطی وجود دارند كه ارزش‏های غربی را هم كمابیش پذیرفته‏اند؟ اگر احتمال می‏دهید ما هم اهل این‏ها باشیم، با دقت بیش‏تری به این خطاب‏های نهج‏البلاغه گوش دهیم؛ شاید این خطاب‏ها متوجه ما هم باشد.
«وَ هُمْ أَسَاسُ الْفُسُوقِ»؛ این‏ها اساس هر فسق و فجوری هستند. «اتَّخَذَهُمْ إِبْلِیسُ مَطَایَا ضَلَالٍ وَ جُنْداً بِهِمْ یَصُولُ عَلَی النَّاسِ وَ تَرَاجِمَةً یَنْطِقُ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ اسْتِرَاقاً لِعُقُولِكُمْ »؛ شیطان، اهل تكبر را چونان مركبی قرار داد كه سوار بر اینان، بر دیگر مردم یورش بیاورد. این مغروران را زبان گویای خودش قرار داد. بعضی از سخنران‏ها و بعضی از نویسندگان، زبان شیطان هستند. علامتش هم این است كه با شنیدن و خواندن حرف‏ها و نوشته‏های آنان ایمان ما تقویت نمی‏شود؛ بلكه شك و شبهه در دل‏ها به وجود می‏آید. این كتاب‏ها و سخنرانی‏ها موجب رواج ایمان و رواج تقوا نمی‏شود؛ بلكه بهانه‏ای به دست گنه‏كاران می‏دهد كه بگویند: اندكی گناه هم عیب نیست! ابتدا اندك است؛ اما بعد می‏شود گناهِ فراگیر. این شیطان است كه به زبان این‏ها سخن می‏گوید. «وَ دُخُولًا فِی عُیُونِكُمْ وَ نَفْثاً فِی أَسْمَاعِكُمْ...»؛ این‏ها را شیطان وسیله‏ای قرار داده تا چشم‏های شما را كور سازد، گوش‏های شما را كر كند و دست‏هایتان را ناتوان گرداند. این‏ها ابزار شیطان هستند، برای این كه شما را به ضعف و ذلت بكشانند. چه كسانی؟ آنان كه به شما بزرگی می‏فروشند و شما نیز زیر بار ذلت آنان می‏روید. به هوش باشید! ذلت نپذیرید!