جلسه نهم: تعصب، ممدوح یا مذموم؟

تاریخ سخنرانی: 
1383/15/08
تاریخ اثر: 
يكشنبه, 8 خرداد, 1384

 

بسم الله الرحمن الرحیم

آن چه پیش رو دارید گزیده‌‏ای از سخنانحضرت آیت‌الله مصباح یزدی (دامت بركاته) است كه در تاریخ15/8/1383 مصادف با 21 رمضان 1425 در دفتر مقام معظم رهبری (دام ظله‌‏العالی) ایراد فرموده‏اند

در جلسات قبل گفتیم كه خودبزرگ‏بینی مثل درخت شومی است كه شاخه‌‏های مختلفی هم‏چون فخرفروشی، عصبیت، حسد و بسیاری دیگر از مفاسد اخلاقی و روحی از آن می‌‏روید و منشأ اختلاف‌‏ها و دشمنی‌‏های بسیاری در بین مردمان می‏‌شود؛ تا آن جا كه آرام آرام فسادش كل جامعه را فرا می‏گیرد. در ادامه، سیر بحث از كلی به جزیی منتهی می‏شود و در این خطبه، طبق قرائن، آن چه از ابتدا مورد توجه حضرت بوده، روح عصبیتی است كه در بسیاری از جوان‏های آن عصر پیدا شده بود.
قبلاً اشاره كردیم كه معنای كلی عصبیت این است كه انسان نسبت به شخص، گروه، شیء و یا حتی فكر و عقیده‌‏ای دلبستگی و حمایتی بی‏دریغ داشته باشد. به این معنا، عصبیت نه مطلقاً مذموم است و نه مطلقاً ممدوح. اگر این حمایت و دفاع آن چنان گسترده و بی‏قید و شرط باشد كه حتی به دفاع برخلاف حق هم منجر شود، این عصبیت مذموم است؛ اما اگر انسان به امرِ حقی حساسیت داشته، برای حمایت از آن جان و مالش را هم فدا كند، چنین عصبیتی ممدوح است.
مخاطبان این خطبه گرفتار عصیبت مذموم بوده‌‏اند. شهر كوفه از قبائل و طوایف مختلفی ــ‌كه غالباً مهاجر بودند‌ــ تشكیل شده بود و به تدریج روح قوم‌گرایی در برخی از جوان‏هایی كه از ارزش‏های اسلامی دور افتاده بودند، پدیدار گشت و هر قومی بی‏جهت از طایفه و عشیره خودشان حمایت می‏كردند و بر دیگران فخر می‏فروختند. این امر گاهی به نزاع كشیده می‏شد. از این جهت حضرت بعد از آن مواعظ كلی درباره این كه تكبر چه ضررهایی دارد، به عصبیتی اشاره دارند كه از ریشه تكبر تغذیه می‏كند: حمایت كردن از یك گروه، از یك قوم و قبیله و خانواده بدون هیچ ملاكی، ولو ناحق باشد. این عصبیت عقلاً و شرعاً مذموم است و از همان خودبزرگ‏بینی سرچشمه می‏گیرد. عصبیت‌‏ها مختلف است ولی غالب مردم بهانه‏ای برای تعصب دارند و چیزی را دستاویز فخرفروشی خود قرار می‏دهند. اما گاهی در تعصب‏های فامیلی، طایفه‌‏ای و قومی هیچ ملاكی برای فضیلت و برتری مطرح نمی‏شود؛ صرفاً این كه ما از فلان قبیله هستیم، ما اهل فلان شهر هستیم و...، همین را به رخ یکدیگر می‏كشند.
امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در این جا مخاطبان خود را مورد توجه قرار می‏دهند كه تعصب شما از بدترین نوع تعصب است. هر كسی تعصبی می‏ورزد بهانه‏ای برای آن دارد؛ دلیلی برای خود می‏تراشد؛ استدلال غلطی می‏كند، تا كسانی فریب بخورند و امر بر آن‏ها مشتبه شود. ولی می‏بینم شما بدون هیچ بهانه‏ ای تعصب می‏ورزید. این، زشت‏ترین و نامعقول‏‌ترین نوع عصبیتی است كه از خوی شیطانیِ خودبزرگ‏بینی سرچشمه می‏گیرد. «وَ لَقَدْ نَظَرْتُ فَمَا وَجَدْتُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِینَ یَتَعَصَّبُ لِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْأَشْیَاءِ إِلَّا عَنْ عِلَّةٍ...»؛ می‏فرماید من هیچ كس از جهانیان را نیافتم كه بدون دلیل نسبت به چیزی تعصب بورزد؛ مگر با بهانه‏ای كه اشخاص جاهل را بفریبد و امر را بر آنان مشتبه كند. یعنی بعضی از متعصبین حداقل مغالطه‏‌ای دارند و بهانه‌‏ای برای تعصب خود می‏تراشند؛ هر چند این استدلال غلط باشد. اما شما برای چیزی تعصب می‏ورزید كه هیچ سبب و دلیلی ندارد. «أَمَّا إِبْلِیسُ فَتَعَصَّبَ عَلَی آدَمَ لِأَصْلِهِ»؛ اگر ابلیس تعصب ورزید و برای آدم سجده نكرد، لااقل دست‌آویزی داشت. شیطان گفت: «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ‏»1؛ من از آتشم و او از گِل. اگر هر دو از گِل آفریده شده بودند، ابلیس این بهانه را نداشت. چون مایه آفرینش او آتش بود و این را برتر از خاك می‏دانست، چنین ادعایی کرد. پس حتی تكبر ابلیس هم بی‏جهت و بی‏بهانه نبود و اقلاً صورتی از استدلال را برای خدا درست كرد. یا وقتی ثروت‌مندان نسبت به فقرا تكبر می‏ورزند، می‏گویند ما ثروت و ایل و تبار بیش‏تری داریم؛ پس معلوم می‏شود كه پیش خدا عزیزتریم. «نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ‏»2. اما شما برای چه تكبر می‏ورزید؟ تو می‏گویی من اهل فلان طایفه هستم؛ او هم می‏گوید من اهل فلان طایفه دیگر هستم. برای خودتان تعصب می‏ورزید، این چه دلیلی می‏شود؟ مثل ‏این‏كه كسی بگوید: من، چون من هستم، تكبر می‏كنم. ابلیس هم نگفت چون من ابلیس هستم، تكبر می‏كنم. گفت: چون من بهتر هستم، تكبر می‏كنم. این تعصبی كاملاً نامعقول است.
این ملی‏گراها توجیه‏شان چیست؟ آیا صِرف این‏كه چون ما ایرانی هستیم ــ‌منظورم صِرف ایرانی بودن در مقابل عراقی، افغانی یا روس بودن است، با صَرف‏نظر از این‏كه ما ایرانِ اسلامی و شیعی هستیم و دارای سوابق تمدن و فرهنگ و...‌ــ باید از ایرانی بودن خودمان دفاع كنیم؟ استدلال ملی‌گراها چیست؟ منطق ملی‌گرایی یك منطق عقلی نیست. چون من اهل فلان شهر، فلان كشور یا فلان نژاد هستم، بنابراین باید بر دیگران فخرفروشی كنم؟ آیا چون ایرانی هستم، باید از كار غلط هر ایرانی هم دفاع كنم؟ امروز حتی در پیشرفته‏ترین كشورها هم این مسایل مطرح است. مثلاً اگر شما در آلمان از یك فرد آلمانی به زبان انگلیسی سؤالی بپرسید، او به انگلیسی جواب نمی‏دهد؛ هرچند انگلیسی بفهمد، اما به آلمانی یا با اشاره جواب می‏دهد. حاضر نیست با شما به زبان انگلیسی حرف بزند. برای ‏این‏كه نژاد وزبانش را برتر از انگلیسی می‏داند. این امر ریشه در درون انسان دارد. گویا انسان تا نسبت به چیزی تعصب نورزد، ارضا نمی‏شود.
بررسی این مسأله به تحلیل روان شناختی نیاز دارد. چرا گاهی حتی اهل چند محله از یك شهر حاضر نیستند زبان هم‏دیگر را بپذیرند؟ آن‌چه به نظر می‏رسد در انسان اصالت دارد، حب ذات است؛ آدم خودش را از همه چیز بیش‏تر دوست دارد. در زندگی اجتماعی تدریجاً افراد دیگر به این «خود» ضمیمه می‏شوند و خودِ فردی تبدیل به خودِ جمعی می‌‏شود؛ هم‌خانواده، هم‌محله، هم‌شهری، هم‌اقلیمی، هم‌قاره‏ای. در نتیجه حبی كه فرد نسبت به شخصِ خودش دارد، به گستره وسیع‏تری تعمیم پیدا می‏كند. یعنی از حب ذات درخت تلخی به نام خودبزرگ‏بینی می‏روید، حب ذات به تنهایی اشكال ندارد. اگر انسان خودش را دوست نمی‏داشت، شاید درصدد بندگی خدا هم برنمی‏آمد؛ چون خودش را دوست دارد و كمال خودش را در قرب خدا می‏بیند، بندگی خدا را می‏كند. اگر آدم علاوه بر این‏كه خودش را دوست دارد، مرز خودش را هم می‏شناخت، هیچ عیبی نداشت. اصلاً فطرت انسان اقتضا می‏كند که نسبت به چیزهایی تعصب داشته باشد؛ منتها انسان باید این تعصب را با شناخت و معرفت همراه كند. ما معتقدیم بیش‏ترین چیزی كه باید آدم نسبت به آن حساسیت داشته باشد دین است. باید بی‏دریغ و با تمام وجود از دینمان دفاع كنیم؛ البته نه هر دین باطلی؛ دینی كه حق است. این عصبیت ممدوح است.
حضرت امیر(ع) می‏فرمایند: لااقل به چیزی تعصب بورزید كه ارزش داشته باشد. اگر به گذشتگانتان افتخار می‏ورزید، از صفات خوب آن‏ها دفاع كنید؛ تا هم آن نیاز فطریِ درونیتان ارضا شود و هم شما به صفات خوبی مثل سخاوت، غیرت به ناموس و... علاقه پیدا كنید. «فَإِنْ كَانَ لَا بُدَّ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ»؛ اگر بر اساس فطرتتان ناچارید كه نسبت به چیزی دلبستگی و تعصب داشته باشید، اقلاً مكارم اخلاق را شناسایی كنید و نسبت به آن‏ها عشق بورزید؛ «فَلْیَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكَارِمِ الاخلاق وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ...». آن حضرت می‏فرمایند: در بین بزرگان شما، گذشتگانتان، رؤسای قبایل و شخصیت‏های معروف عرب، مردمی بودند كه صفات پسندیده‏ای داشتند؛ افرادی چون حاتم طایی كه همه به عنوان یك عرب به او افتخار می‏كردند. شما هم بیایید به این صفت‏های پسندیده تعصب بورزید.
بعد امیر مؤمنان(ع) چند چیز را مثال می‏زنند و می‏فرمایند: سعی كنید این چیزها را دوست بدارید؛ «مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ»؛ چه قدر خوب است آدم با افتخار بگوید من تا آن جا كه بتوانم حق همسایه را رعایت می‏كنم. «وَ الْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ»؛ وفاداری و رعایت كردن عهد و پیمان، از اخلاق جهانی است. ما یك سلسله صفات پسندیده‏ای داریم كه مقید به دایره دین نیستند؛ اما اسلام هم به این صفات ارزش داده و آن‏ها را پذیرفته است. پیغمبر اكرم(ص) با مشركان عهد و پیمان می‏بستند؛ به اصطلاح امروز نوعی پیمان عدم تجاوز. در قرآن سفارش شده تا زمانی كه آن‏ها عهد و پیمان را رعایت می‏كنند، شما هم رعایت كنید؛ «فَمَا ٱسْتَقَامُوا لَكُمْ فَٱسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ‏»3. اگر مسلمان‏ها با كسانی، هر چند مشرك، قرارداد بستند، نباید عهدشان را بشكنند. وفای به عهد از چیزهایی است كه حتی نسبت به كفار هم باید رعایت گردد. «وَ الطَّاعَةِ لِلْبِرِّ وَ الْمَعْصِیَةِ لِلْكِبْرِ...»؛ اگر كسی شما را به نیكی و كار خوب دعوت كرد، شما او را اطاعت كنید. «وَ الْكَفِّ عَنِ الْبَغْیِ»؛ باید تعصب داشته باشیم به این كه از حق خودمان فراتر نخواهیم و پا را از گلیم خود درازتر نكنیم. اگر رفیقمان شرایطی را پدید آورد و ما را دعوت كرد كه اندكی از حق خود فراتر برویم، بگوییم: نه؛ من اصل را نمی‏شكنم، از حد خودم تجاوز نمی‏كنم. یكی از سفارش‏های امیرالمؤمنین(ع) هم به اصحاب در این شب‏ها، رعایت نظم بود. خدا مرحوم دكتر بهشتی را رحمت كند؛ ایشان خیلی به نظم مقید بود. درباره ایشان می‏توان گفت: ایشان نسبت به نظم تعصب داشت. وقتی وارد مدرسه فیضیه می‌شد، همیشه مقید بود از راهروی سمت راست وارد و از راهروی سمت چپ خارج شود. غالباً راهروی سمت راست شلوغ بود. به ایشان می‏گفتند از آن راهرو وارد شوید. می‏گفت: نه؛ باید نظم را رعایت كنیم. جلساتی كه ما در خدمت ایشان بودیم، كسی كه بیش‏ترین نظم را در وقت و در كار رعایت می‏كرد، ایشان بود. وسط بحث، موقع نماز كه می‏شد، از جایش بلند می‏شد و می‏گفت: اول نماز را بخوانیم؛ بعد بحث را ادامه دهیم. چنین تعصبی نسبت به صفات پسندیده، یك نوع اصولگرایی است.


1 اعراف: 12

2 سبا: 35

3 توبه: 7