جلسه اول: كبر سرچشمه همه پلیدی‌ها (1)

تاریخ سخنرانی: 
1383/07/08
تاریخ اثر: 
چهارشنبه, 8 مهر, 1383

 

بسم الله الرحمن الرحیم

آن چه پیش رو دارید گزیده‏ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح یزدی (دامت بركاته) است كه در تاریخ 7/8/1383 مصادف با 13 رمضان 1425 در دفتر مقام معظم رهبری(دام ظله العالی) ایراد فرموده‏اند.

در ایام شریف ماه مبارك رمضان، سخنان گران‌قدر اهل‌بیت(ع) را دست‏آویز خود قرار می‏دهیم، تا خداوند متعال آن را وسیله نجاتمان گرداند.
خطبه «قاصعه» در اواخر باب خُطب نهج‌البلاغه قرار دارد و محور اصلی آن صفت رذیله نفسانی «تكبر» و نقش آن در شقاوت فردی و بدبختی‏های اجتماعی است. شاید مناسب‏ترین وجه تسمیه این خطبه این است كه «قاصعه» به معنای كوبنده است؛ یعنی این خطبه، گردن‌فرازان، مستكبران و كسانی را كه بر دیگران بزرگی می‏فروشند، توبیخ می‏كند. این خطبه، «قاصعه» نامیده شده، چون توبیخ كننده مستكبران است.
خطبه «قاصعه» در اواخر حیات امیر مؤمنان(ع) انشاء شده و حضرت در این خطبه مخاطبان خود را به شدت مورد توبیخ و سرزنش قرار می‏دهند و می‌فرمایند: شما در بغی و سركشی افراط كردید، به عصبیت و حمیت جاهلی برگشتید، ارزش‏های اسلام را زیر پا گذاشتید. از محتوای این خطبه مبارك چنین به دست می‏آید كه حضرت علی(ع) ام‌الفساد این جریانات را روحیه تكبر می‏داند و تعبیرات بسیار سنگینی را به کار می‌برد كه انسان از شنیدن آنها تعجب می‏كند. تعجب می‏كنیم وقتی می‏بینیم كسانی كه سال‏ها پای منبر امیرالمومنین(ع) بزرگ شده بودند و قبل از آن بسیاری از ایشان پای منبر رسول الله (صلی الله علیه و آله) نشسته‏اند، چگونه به این آفات اخلاقی و اجتماعی مبتلا شده بودند؟! امروز هم معلوم نیست جامعه ما بهتر از جامعه زمان امیرالمؤمنین(ع) باشد؛ جامعه‏ای كه مورد توبیخ آن حضرت قرار گرفت كه فساد در شما زیاد شده، حق‏كشی می‏كنید، ارزش‏های جاهلی را زنده می‏كنید، احكام اسلام را فراموش كرده‏اید. باید از فرمایشات امیرالمؤمنین(ع) برای زمان خودمان هم این درس را بیاموزیم كه ریشه بسیاری از مفاسد اخلاقی، خودبزرگ‌بینی است و هم بدانیم كه بسیاری از مفاسد اجتماعی هم از همین خصلت شیطانی سرچشمه می‏گیرد.
مناسبت ایراد این خطبه این است كه تدریجاً نسل دوم و سوم مسلمانان و بسیاری از آن‏ها كه پیغمبر اكرم(ص) را زیارت نكرده بودند، روحیه عصبیت قومی، نژادی و قبیله‏ای داشتند. این روح قبیله‏گرایی و افتخار به آباء و اجداد صفت زشت جاهلی بود كه به تدریج در میان جوانان مسلمان آن زمان شكل می‏گرفت؛ روحیه ملی‏گرایی و نژادپرستی كه در جوامع رشد نیافته به یك شكل و در جوامع رشد یافته هم به شكل دیگری همیشه وجود داشته و دارد. امروز، ریشه برتری‏جویی غربی‏ها در چیست؟ در این است كه نژاد خود را برتر می‏دانند و برای شرقی‏ها، هر قدر هم عالم، محقق، مخترع و كاشف بزرگی باشند، ارزشی قائل نمی‏شوند. بدترین فساد زمان ما فسادی است كه از ناحیه صهیونیست‏ها در فلسطین برپا می‏شود. اساس این فساد چیست؟ آن‏ها خود را نژاد برتر و «شعب مختار» می‏دانند؛ «قالوا نحن ابناء الله و احبائه»؛ ما دوست خدا هستیم و اصلاً دیگران به طُفیل ما آفریده شدند. این هم یك نوع تكبر جمعی است.
حضرت امیرالمؤمنین (ع) خطبه خود را این‌گونه با براعت استهلال شروع می‏كنند كه بزرگی مخصوص خداست، برای این كه ذهن‏ها آماده شود و روح خودبزرگ‏بینی را رها كنند. تا زمانی که آدم روح خودبینی، خودپسندی و برتری‏طلبی دارد، به سعادت فردی و تهذیب اخلاقی نمی‏رسد. جامعه‏ای هم كه دارای چنین روحیه‏ای است، روی سعادت را به خود نخواهد دید.
امیر مؤمنان(ع) می‌فرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم. الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْكِبْرِیَاءَ وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُمَا حِمًى وَ حَرَماً عَلَى غَیْرِهِ وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلَالِهِ وَ جَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِیهِمَا مِنْ عِبَادِهِ»؛ ستایش خداوندی را سزاست كه لباس عزت و بزرگی را پوشید. اهل ادب چنین بیانی را استعاره می‏گویند. عزت و بزرگی به مانند لباسی تلقی شده كه كسی می‏پوشد؛ البته خدای متعال از لباس پوشیدن، چه لباس جسمانی و چه لباس معنوی منزه است. خدا نیازی به لباس ندارد. این تعبیری ادیبانه است. ما لباس را در مورد چیزی به كار می‏بریم كه ملبوس را كاملاً پوشش دهد. به این مناسبت عزت و بزرگی به عنوان لباسی برای ذات الهی تلقی شده، به این معنا كه نمی‏شود برای خدا حیثیتی فرض كرد كه عین عزت و كبریایی نباشد. هیچ شأنی از وجود خداوند بی بهره از عظمت و بزرگی نیست. كبریایی و عزت، وجود خدا را پوشش می‏دهد.
عزت و كبریا از صفات اختصاصی خداوند هستند؛ یعنی هیچ كس دیگر حق ندارد ادعای این صفات را بكند. همه موجودات و مخلوقات در برابر خداوند ذلیلند؛ «خشعت الاصوات للرحمان،»1 پس عزت‏هایی كه ما به غیر خدا نسبت می‏دهیم همه نسبی است یا عزت ناقص است، عزت كامل نیست. هر كس غیر از خدا هر عزتی كه دارد، عاریتی است. حتی انبیاء و اولیاء هم عزتشان عاریتی است. عزت حقیقی و اصیل مخصوص خداست. تنها اوست كه سر تسلیم در مقابل هیچ كس فرود نمی‏آورد و هیچ كس نمی‏تواند بر او غالب شود. البته، خداوند مراتبی از همه چیزهایی را كه اختصاص به او دارد، به اولیاء خودش مرحمت می‏كند. علم غیب هم مخصوص خداست؛ «یا من لا یعلم الغیب الا هو»؛ اما به هر اندازه كه بخواهد به اولیائش اعطا می‌کند. «فلا یظهِرُ علی غَیبه اَحدا الا من ارتضی من رسول‏»2. در این مورد هم درست است که «العزة لله جمیعا»؛ ولی «تعز من تشاء»، «العزة لله و لرسوله و للمومنین». پس این كه می‏گوییم عزت مخصوص خداست، منظور عزت كامل، عزت مطلق، عزت اصیل و عزت حقیقی است. ولی این امر منافاتی ندارد با این كه به اذن‌الله و با اعطا و بخشش الهی دیگران هم مراتبی از آن را داشته باشند كه «تُعِّزُ من تشاء و تذل من تشاء»3 .
كبریا یعنی بزرگی مطلق، بزرگی حقیقی، عظمتی كه بالاتر از آن بزرگی نباشد. عزت و كبریایی مخصوص خدا است. اما گاهی انسان از سر جهل، صفات خدایی را به خود نسبت می‏دهد و همه ما كما بیش به این امر مبتلا هستیم؛ همچنانکه خیلی از اموری را كه كار خداست به خودمان نسبت می‏دهیم؛ معرفتمان كم است. «قال انما اوتیته علی علم عندی»4؛ قارون گفت: من این ثروت را با علم و تدبیر خودم به دست آورده‌ام.‏ بسیاری از انسان‌ها زمانی که به آن‏ها گفته شود حقوق فقرا را رعایت كنید، می‏گویند: آقا! ما با خون دل خوردن، با عرق جبین و کد یمین این ثروت را جمع كرده‌ایم؛ حالا بدهیم دیگران بخورند. اما فراموش می‏كند كه خدا این ثروت را به او داده است. تصور می‌کنیم روزی و كار را خودمان ایجاد می‏كنیم، علم را خودمان كسب می‏كنیم، قدرت را خودمان به دست می‏آوریم و...؛ گاهی هم فراتر از این حرف‏ها، كسانی پیدا می‏شوند که در اثر غرور به جایی می‏رسند كه می‏گویند: «انا رَبكم الاعلی»5؛ من، فرعون رَب شما هستم؛ آن هم نه از رَب‏ّ معمولی، والاترین رب؛ بالاترین مرتبه ربوبیت از آن من است. خیلی‏ها هم این گونه هستند که وقتی كه قدرتی به هم می‏زنند، یا كسی را در برابر خود نمی‏بینند، طغیان می‌کنند؛ «ان الانسان لیطغی»6 ریشه این مسأله در همین جاست، «أن رآه استغنی»7؛ وقتی آدمیزاد خود را در موردی بی‌نیاز دید، در اثر جهل و غرور و گاه در اثر حماقت، این خیال برایش پیدا می‏شود كه من خیلی بزرگ هستم؛ اصلاً معلوم نیست بزرگ‏تر از من كسی باشد! اگر خدا قدرتی را در زندگی‏ به ما داده باشد، و بتوانیم دستوری بدهیم که دیگران اطاعت كنند، اگر چند صباحی بگذرد، باورمان می‏شود كه ما هم کسی شدیم. اگر این حالت گسترش پیدا كند و با یك امضای ما لشكری به حركت در‏آید، با یك امضا این لشکر به عراق حمله ‏كنند، به افغانستان حمله كنند، ما دیگر چه می‏خواهیم؟! عجب قدرتی داریم! یك امضاء كردیم، این لشکریان رفتند، كشتند، بمباران كردند!
اگر آدم در خود احساس بزرگی كند و این بزرگی را از آن خودش ببیند، او در واقع چیزی را كه مخصوص خداست، غصب كرده است؛ در حالی كه بزرگی واقعی متعلق به خداست. تا این بزرگ‏ترین هست، كسی در مقابل خدا چه دارد كه بگوید؟ هر چه هست، مال اوست. هر كس هر چه دارد، از او دارد. اگر بادی به غبغب بیاندازد كه من هم بزرگی هستم، این منشأ فساد می‏شود. اتفاقاً تعبیر باد نسبت به كبر در روایات هم آمده است؛ این باد شیطانی است. پس كسانی كه درمقابل خدا برای خودشان عزت و بزرگی قائل باشند در واقع به جنگ خدا رفته‏اند و چیزی را كه مخصوص خداست غصب كرده‏اند. اگر كسی چنین حالتی پیدا كند، مشمول لعن ونفرین الهی قرار می‏گیرد.
«الحمدلله الذی لبس العزَّ و الكبریاء واختارهما لنفسه»؛ خدا عزت و كبریایی را برای خودش برگزید، «دون خلقه»؛ سهمی برای خلقش قائل نشد. عزت الهی است كه در دیگران ظهور پیدا می‏كند. درست است که «العزة لله و لرسوله»، یا «تعز من تشاء»، اما به این معنا نیست که در مقابل عزت خودش عزتی هم برای مخلوق قرار داده باشد. «و جعلهما حمیً و حرماً علی غیره». این مطلب خط قرمزی است و هیچ كس حق ندارد از این خط عبور كند؛ یعنی هیچ كس نباید وارد دایره عزت و كبریای الهی بشود. اگر کسی بخواهد پایش را آن طرف این خط بگذارد، با خدا جنگ كرده و حق او را غصب كرده. «و اصطفاهما لجلاله»؛ خدا عزت و كبریا را برای جلال و شكوه خودش برگزید. «و جعل اللعنه علی من نازعه فیهما من عباده» اگر كسی از بندگان به ستیز با خدا برخیزد و چیزی از این‏ها را برای خودش ادعا كند، خدا او را مورد لعنت قرار می‏دهد.


1 . طه: 108.

2. جن: 27 و 26

3. آل عمران: 26

4. قصص: 78

5. نازعات: 24

6. علق: 60

7. علق: 7