جلسه سوم: عبرت از سرگذشت ابلیس

تاریخ سخنرانی: 
1383/09/08
تاریخ اثر: 
يكشنبه, 8 آذر, 1383

 

بسم الله الرحمن الرحیم

آن چه پیش رو دارید گزیده‏ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح یزدی (دامت بركاته) است كه در تاریخ 9/8/1383 مصادف با 15 رمضان 1425 در دفتر مقام معظم رهبری (دام ظله‌؛ ‏العالی) ایراد فرموده ‏اند.

«...فَاعْتَبِرُوا بما كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ‏»؛ ای مردم! از آن چه خدا در مقابل خودبزرگ‌بینی ابلیس، نسبت به او انجام داد، پند بگیرید. «إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ»؛ شیطان با این كه سال‏های درازی عبادت كرده بود، همه اعمالش را نابود كرد. «عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ»؛ به دلیل یك لحظه تكبر. گاهی انسان ممكن است كارهای خوب زیادی انجام بدهد، سال‏ها در مسیر صحیحی قدم بردارد، اما در نهایت با یك كار همه آن‏ها را آتش بزند. در این جا می‏فرماید لحظه‌ای تكبر باعث شد كه همه آن اعمال نیك بر باد برود. آن عمل طولانی چه بود؟ «وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ»، شش هزار سال عبادت خدا كرده بود؛ اما، سال‏هایش چه سالی بود؟ آیا همین سال‏های 365 روزة 24 ساعته است، یا سال آن هم جور دیگر بود؟ در نسخه‏های معروف نهج‌البلاغه آمده است كه «لَا یُدْرَی أَمِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْآخِرَةِ»؛ یعنی معلوم نیست كه این شش هزار سال از همین سال‏های عادی دنیاست یا از سال‏های آخرتی كه هر روزش هزار سال است. كفر و تكبر همه اعمال را یك‌جا باطل می‏كند. اگر مسلمانی هفتاد سال عبادت كرده باشد، اما لحظه آخر حیاتش مرتد شود، همه هفتاد سال عبادتش بر باد رفته است. «وَ قَدِمْنا إِلی‏؛ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً»1. كسانی كه كفر ورزیدند، هر كار خوبی قبلاً انجام داده بودند، ما سراغ اعمالشان رفتیم و همه را «هَباءً مَنْثُوراً»؛ كردیم؛ مثل گردی كه در هوا پخش می‏شود. «فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَی اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ»؛ وقتی ابلیس بعد از آن همه عبادت به خاطر یك ساعت تكبر، همه اعمالش از بین رفت، آیا كس دیگری به واسطه تكبر سالم می‏ماند؟! «كَلَّا»؛ ابداً، چنین چیزی نیست. «مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً». ابلیس به دلیل عبادت‏های زیادی كه كرده بود جزو ملائكه به شمار می‏رفت. او را به واسطه یك ساعت تكبر، از بهشت خارج كرد؛ آن وقت آدمیزاد را كه عبادتش هیچ وقت هزار سال هم نمی‏شود، به واسطه تكبرش عقاب نمی‏كند؟! «إِنَّ حُكْمَهُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ»؛ دراین حكم و سنت الهی ـ‌كه كفر و شرك همه اعمال را از بین می‏برد‌ـ فرقی بین انس و جن و بین اهل زمین و اهل آسمان نیست. «وَ مَا بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِی إِبَاحَةِ حِمًی حَرَّمَهُ عَلَی الْعَالَمِینَ»؛ اگر خدا چیزی را بر همه مردم حرام كرده، خط قرمزی ترسیم كرده كه از این جا نباید عبور كنید، دیگر به هیچ یك از بندگانش رخصتی نمی‏دهد. وقتی می‏گوید هیچ كس نباید تكبر كند، نباید با خدای متعال در ردای كبریایی‏اش نزاع كند، استثناء برنمی‏دارد. سنت الهی نسبت به همه مكلفان یكسان است؛ البته ممكن است بعضی از گناهان و محرمات به خاطر مصالحی، در زمان خاصی، برای یك قوم خاصی باشد. ما باید از این بلایی كه سر ابلیس آمد بترسیم. او اگر شش هزار سال عبادت كرده بود، ما كه معلوم نیست چند سالی هم عبادت مقبولی داشته باشیم. ما به طریق اولی در معرض خطر هستیم.
امروز هم می‏بینید، كسانی همان راه شیطان را رفتند و به همان خطرها هم مبتلا شدند؛ همان غرورها و تكبرها باعث شده كه در احكام الهی تشكیك كنند و بگویند این‏ها تاریخ مصرف دارد، وقتش گذشته یا اصلاً این‏ها حكم خدا نبوده یا پیغمبر اشتباه كرده؛ از این چیزهایی كه این روزها از این مرتدین می‏شنوید. این خطری كه برای ابلیس بود برای ما آدمیزادها هم هست. به واسطه غرور و هوس‌بازی‏هایمان، به واسطه استمرار در گناه كار انسان به جایی می‏رسد كه كافر می‏شود.؛ «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّوای‏؛ أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ»2. الان هم می‏بینید كه احكام كیفری اسلام را مسخره می‏كنند؛ می‏گویند این زمان دیگر نمی‏شود كسی را چوب زد؛ چوب زدن مال الاغ است؛ یعنی حكم خدا درباره تازیانه زدن را مسخره می‏كنند. همان كسانی كه ادعای اسلام هم دارند. ابلیس هم نمی‏گفت خدایا! من تو را قبول ندارم، تو را پرستش نمی‏كنم. گفت من عبادتی می‏كنم كه هیچ كس نكرده باشد. كار آدمیزاد هم ممكن است در اثر غرور و خود بزرگ‏بینی به این جا برسد كه دین خدا را مسخره كند و امروز نمونه‏هایش را هم می‏بینیم.
سپس امیرالمؤمنین(ع) می‏فرمایند: «فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ یُعْدِیَكُمْ بِدَائِهِ». شیطان علاوه براین كه خودش راه سرپیچی و مخالفت با خدا را پیش گرفت، قسم خورد كه دیگران را هم گمراه كند. قسم نخورد كه من نمی‏گذارم آدمیزادگان عبادت كنند؛ قسم خورد كه آن‏ها را گمراه كند؛ یعنی كاری كند كه مثل او بشوند و اصلاً رو درروی خدا بایستند و راه او را بروند. بپرهیزید از این كه شیطان شما را به درد خودش مبتلا كند. «وَ أَنْ یَسْتَفِزَّكُمْ بِنِدَائِهِ»؛ با نداهای خود شما را دعوت می‏كند به این كه همان راهی كه خودش رفته شما هم بروید. «وَ أَنْ یُجْلِبَ عَلَیْكُمْ بِخَیْلِهِ وَ رَجِلِهِ»؛ و سواره نظام و پیاده نظامش را به سراغ شما می‏فرستد. دار و دسته ابلیس خیلی فراوانند. «إِنَّهُ یَراكُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ‏»3. شما شیطان را نمی‏بینید، ولی او شما را می‏بیند. در آیات هست كه شیطان ذریه و فرزندانی دارد كه آنها هم همان راه او را می‏روند؛ علاوه بر این‏؛ که در میان انسان‏ها یار و یاورانی دارد كه گاهی از شیاطین جن هم خطرناك‏ترند؛ «شَیاطِینِ الْإِنْس وَ الْجِنِ‏»4. كسانی كه ولایت شیطان را می‏پذیرند؛ «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّونَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ مُشْرِكُون‏»5، اینان جزو انصار شیطان می‏شوند، اما عیناً نقش شیطان را ایفا می‏كنند.
واژه «فَلَعَمْری»؛ در مقام بیان اهمیت دشمنی شیطان است. گاه وقتی ما را نصیحت می‏كنند كه این كار را نكن، با رفیق بد نشین و... خیلی جدی نمی‏گیریم؛ مخصوصاً اگر آن کار در راهی باشد كه خودمان هم دوست داشته باشیم. شیطان هم انسان را از راهی فریب می‏دهد كه تمایلات انسان اقتضاء داشته باشد. امیرالمؤمنین(ع) از این روحیه ما خبر دارد و می‏داند كه ما این مسأله را خیلی جدی نمی‏گیریم. به همین دلیل این قدر روی دشمنی شیطان پافشاری می‏كند، تا كمی به خود بیاییم. امیرالمؤمنین(ع) به جان خودش قسم می‏خورد. «لَقَدْ فَوَّقَ لَكُمْ سَهْمَ الْوَعِیدِ وَ أَغْرَقَ إِلَیْكُمْ بِالنَّزْعِ الشَّدِیدِ وَ رَمَاكُمْ مِنْ مَكَانٍ قَرِیبٍ». آن زمان‏ها معمولاً با تیر و كمان به دشمن حمله می‏كردند. وقتی تیرانداز از راه دوری نشانه‏گیری كند، احتمال این كه تیر خطا برود زیاد است؛ اما اگر فاصله كوتاه باشد، این احتمال خیلی كم است. شیطان تیری بر چلّه كمان گذارده و تا آخرین حد توان كشیده. چون هر چه چله کمان بیش‏تر كشیده شود، تیر مسافت دورتری را می‏پیماید. حضرت امیر(ع) می‏فرمایند شیطان تیر و كمانش را آماده كرده، از جای نزدیكی تیر را به طرف شما نشانه گرفته و با كمال شدت وتر کمان را كشیده است. این تیر وقتی رها شود، حتماً به هدف می‏خورد. حالا آیا احتمال می‏دهید كه از چنگ شیطان رها بشویم، تیرش به خطا برود؟ آن هم كسی كه در تیراندازی به سوی ما، چندین هزار سال تجربه دارد. پیری هم در او اثر نگذاشته كه دستش بلرزد و سست بشود. «فَقَالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ‏»6؛ اولاً با یك گستاخی به خدا نسبت می‏دهد كه تو مرا گمراه كردی؛ یعنی اگر تو امر نمی‏كردی كه من بر آدم سجده كنم، من مشغول عبادتم بودم؛ اما تو گفتی برو، بر آدم سجده كن. من هم از سر لجاجت به این گمراهی مبتلا شدم. حالا كه این بلا را بر سر من آوردی، همه آدمیزادگان را گمراه خواهم كرد. كارهای بد را برای آن‏ها زینت می‏دهم. «قَذْفاً بِغَیْبٍ بَعِیدٍ وَ رَجْماً بِظَنٍّ غَیْرِ مُصِیبٍ». شیطان با این سخن سنگی در تاریكی انداخت، و یقین نداشت كه بتواند همه را گمراه كند. این گمان، دلیلی بر اصابت نداشت. اما این سخن درباره بعضی از انسان‏ها صادق شد.؛ «صَدَّقَهُ بِهِ أَبْنَاءُ الْحَمِیَّةِ وَ إِخْوَانُ الْعَصَبِیَّةِ وَ فُرْسَانُ الْكِبْرِ وَ الْجَاهِلِیَّةِ»؛ كسانی كه اهل تكبر و عصبیت هستند كاری كردند كه گمان ابلیس درست درآمد؛ كسانی كه سوار بر مركب تكبر می‏تاختند، ظن ابلیس را صادق كردند. می‏فرماید: «حَتَّی إِذَا انْقَادَتْ لَهُ الْجَامِحَةُ مِنْكُمْ‏». تا حالا كلی‏گویی بود؛ اما داستان شیطان به شما چه ربطی دارد؟ شما ابتدا در مقام اطاعت شیطان نبودید. به شیطان «نه»؛ گفتید؛ ولی این «نه»؛ گفتنتان دوام نیافت، آرام آرام سست شدید، استقامتتان در مقابل شیطان كم رنگ شد، «حَتَّی إِذَا انْقَادَتْ لَهُ الْجَامِحَةُ مِنْكُمْ»؛ آنان كه علیه شیطان قد علم كرده بودند، كم‏كم تسلیم شدند؛ «وَ اسْتَحْكَمَتِ الطَّمَاعِیَّةُ مِنْهُ فِیكُمْ»؛ وقتی دید شما كه اهل سركشی و مخالفت با ابلیس بودید، به دنبال او می‏روید، طمعش قوی شد. آن‏هایی كه از اول اطاعت شیطان را پذیرفتند، كه هیچ؛ اما شما كه شیطان را لعن و رجم می‏كردید، شما هم آرام آرام تسلیم شدید. «فَنَجَمَتِ الْحَالُ مِنَ السِّرِّ الْخَفِیِّ إِلَی الْأَمْرِ الْجَلِیِّ اسْتَفْحَلَ سُلْطَانُهُ عَلَیْكُمْ وَ دَلَفَ بِجُنُودِهِ نَحْوَكُمْ»؛ این جا بود که تصمیم جدی گرفت با شما به مبارزه برخیزد و نیروهایش را بسیج كند كه شما را از راه خارج كنند. وقتی شما دست از ارزش‏هایتان برداشتید، نسبت به آرمان‏های انقلاب سست شدید، نسبت به احكام اسلام بی‏غیرت شدید، شیطان طمعش در شما زیاد شد و لشگرش را رسماً به طرف شما گسیل كرد. «فَأَقْحَمُوكُمْ وَلَجَاتِ الذُّلِّ وَ أَحَلُّوكُمْ وَرَطَاتِ الْقَتْلِ»؛ سر راه شما كمندهایی گذاشت، تا به ورطه‏های هلاكت بیافتید. «وَ أَوْطَئُوكُمْ إِثْخَانَ الْجِرَاحَةِ طَعْناً فِی عُیُونِكُمْ وَ حَزّاً فِی حُلُوقِكُمْ وَ دَقّاً لِمَنَاخِرِكُمْ وَ قَصْداً لِمَقَاتِلِكُمْ وَ سَوْقاً بِخَزَائِمِ الْقَهْرِ إِلَی النَّارِ الْمُعَدَّةِ لَكُمْ»؛ چشم‏هایتان را هدف سرنیزه‌هایش قرار داد. در جنگ‏ها اگر كسی نیزه را به چشم حریف می‏زد، دیگر كارش تمام بود. كور می‏شد و نمی‏توانست مقاومتی كند. شیطان و لشگریانش بدون ترحم از همه سو به شما حمله كردند و شمشیرهایی را حواله حلق‏هایتان ساختند. «وَ دَقّاً لِمَنَاخِرِكُمْ»؛ نهایت ذلت و بدبختی كه برای كسی پیش می‏آوردند این بوده كه بینی‏اش را به خاك می‏مالیدند. شیطان كاری كرد كه بینی‏هایتان به خاك مالیده شد. صداهایتان در گلو خفه شد. «وَ قَصْداً لِمَقَاتِلِكُمْ»؛ و درصدد بر آمد كه شما را به قتل برساند. «وَ سَوْقاً بِخَزَائِمِ الْقَهْرِ إِلَی النَّارِ الْمُعَدَّةِ لَكُمْ». ساربان‌ها وقتی می‏خواستند شتر را رام كنند تا چموشی و مستی نكند، چوبی در دماغ شتر می‏كردند و مهارش را به آن چوب می‏بستند؛ وقتی این چوب را تكان می‏دادند، شتر رام می‏شد. حضرت(ع) می‏فرماید: شیطان چنین بلایی را بر سر شما آورد، تا از مسیری كه او می‏خواهد منحرف نشوید. «فَأَصْبَحَ أَعْظَمَ فِی دِینِكُمْ حَرْجاً وَ أَوْرَی فِی دُنْیَاكُمْ قَدْحاً مِنَ الَّذِینَ أَصْبَحْتُمْ لَهُمْ مُنَاصِبِینَ وَ عَلَیْهِمْ مُتَأَلِّبِینَ». شما وقتی دشمنان خود را می‏بینید كه روبه روی شما شمشیر به دست ایستاده‏اند، حواستان را کاملاً جمع می‏كنید؛ اما جسم شیطان را نمی‏بینید. خطر این دشمن از دشمنی كه رو به‌روی شما می‏ایستد و با سلاح به شما حمله می‏كند، بیش‏تر است. خطر شیطان فقط برای آخرت نیست؛ فقط برای دین‏تان نیست؛ در دنیا هم ذلیل‏تان می‏كند. وقتی از شیطان اطاعت كردید، وقتی دنبال هوای نفس و گناه رفتید، به اندازه‌ای ذلیل می‏شوید كه دستتان را درمقابل دشمن، به نشانه تسلیم بلند می‏كنید؛ در مقابل آمریكا هم خضوع می‏كنید. سرانجام دنبال شهوت رفتن این است كه نه تنها آخرت شما را بر باد می‏دهد، در دنیا هم شما را به ذلت می‏كشاند. این بلایی است كه شیطان بر سر شما می‏آورد.


1؛ . فرقان: 23

2؛ . روم: 10

3؛ . اعراف: 27

4؛ . انعام: 112

5؛ . نحل: 100

6؛ . حجر: 39