بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
الحمدُللَّهِ الَّذی جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّکینَ بِوِلایَةِ أَمیرِالمُؤمِنینَ وَ الأَئِمَّةِ المَعصومینَ عَلَیهِمُ السَّلامُ.
فرارسیدن عید عظیم غدیر را به همه شیعیان و مخصوصاً به شما خدمتگزاران اهلبیت تبریک و تهنیت عرض میکنم و به همین مناسبت برنامهای که در جلسات قبل داشتیم را فعلاً این هفته ترک میکنیم و به اندازهای که خداوند متعال توفیق دهد عرایضی را در موضوع غدیر و ولایت به شنوندگان تقدیم خواهیم کرد.
موضوع غدیر ابعاد بسیار مختلفی دارد که هر کدام از اینها در خور بحثهای گسترده و فراوان است و زحمتهای بسیار در این زمینه کشیده شده، بحثهای زیادی انجام گرفته و کتابهای فراوانی نوشته شده است که ما در این دقایق حتی اشاره به فهرست کارهای انجامگرفته در این زمینه هم نمیتوانیم بکنیم. بنده سعی میکنم به نکاتی در مورد آنچه با این مجلس و هدف تشکیل این جلسه که بیشتر جنبه اخلاقی و پند گرفتن از رفتار اهلبیت برای زندگی خودمان و درس گرفتن از گفتار و رفتار آنها در زندگی این عصر دارد متناسبتر است بپردازم. در خصوص بحثهای تاریخی و حدیث و تفسیر مربوط به آیات در زمینه غدیر و بسیاری از بحثهای دیگر که بزرگان به آن پرداختند هم فقط به برادران همکار و هملباس خود توصیه میکنم که بخشی از اوقات مطالعات خود را لااقل در ایام تعطیلی به مطالعه این مسائل اختصاص دهند.
بزرگان در طول چهارده قرن زحمات فراوانی کشیدهاند، با خوندلهایی کتابهایی فراهم کردهاند، گاهی سالها برای پیدا کردن یک مدرک و منبع، زحمت کشیدند و رنج سفرهای طولانی به خود دادهاند تا به منبع و مدرکی معتبر یا کتابخانهای برسند و ما حتی از اجمال آن زحمات هم اطلاع درستی نداریم!
بزرگان ما در این زمینه، دو دایرةالمعارف تهیه کردهاند که واقعاً در نوع خود شاهکار است؛ یکی کتاب شریف «عَبَقاتُ الْأَنْوارِ» تألیف مرحوم میرحامد حسین هندی است که خوشبختانه به صورتی تلخیص شده و اخیراً خلاصه آن به نام «نَفَحَاتُ الْأَزْهَارِ فِی خُلَاصَةِ عَبَقَاتِ الْأَنْوَارِ» در دوازده جلد منتشر شده است. این بزرگوار چقدر زحمت کشیدند که این کتاب را تهیه کردند. در شرایطی که در هندوستان نه وسیله چاپ و نشر بود و نه کامپیوتر، ایشان با چه خوندلی این کتاب عظیم را تألیف کردهاند که بسیار خدمت بزرگی به تشیع، به اهلبیت و به اسلام است منتها خواندن آن کتاب حوصله بسیار زیادی میخواهد و این تلخیص کار را آسانتر میکند. یکی هم کتاب شریف «الغدیر» است که مرحوم علامه امینی تهیه کردهاند که آن هم با زحمات بسیار فراوان تهیه شده است.
این را اشاره کردم که برای پیدا کردن یک کتاب منحصربهفرد در این زمینه، مدتها زحمت کشیدند و توسلاتی انجام دادند. حتی در این توسلات، کراماتی بر آنها ظاهر شده است. مثلاً توسلی به امیرالمؤمنین یا موسی بن جعفر کردهاند و یک مسافر از کشور دوردست که اصلاً امیدی نداشتند رسید و گفت: «یک پیرزن در بازار این کتاب را به اصرار به من فروخت و من دیدم احتمالاً شما بتوانید از آن استفاده کنید و لذا این کتاب را به شما دادم.» بعد میبینند که کتاب همان کتابی است که سالها به دنبال آن بودهاند! آن کتاب را شخص مسافری از آذربایجان شوروی که از دست پیرزنی گرفته بود به علامه امینی رسانده بود چون ایشان توسلی کرده بودند. نظیر این توسلات عجیب و کمکهای غیبی که برای کتاب الغدیر شده بود بسیار است. این کتاب هم نسبتاً مفصل است و با مباحثهای که آقایان در این زمان دارند شاید حوصله مطالعه همه این را نداشته باشند. یکی از فضلای بزرگوار، این کتاب را تلخیص کردهاند و یک چکیده از آن را به نام «فی رهاق الغدیر» در یک جلد نوشتهاند و به کسانی که حوصله خواندن همه کتاب را ندارند خدمت کردهاند تا لااقل این خلاصه را مطالعه کنند و اجمالاً ببینند بزرگان چه زحماتی برای اثبات حقایق دین کشیدهاند تا این دین و این مذهب به این صورت به دست ما رسیده است.
شاید بسیاری از ما فکر کنیم که تحقیق در این مسائل ضرورتی ندارد و این مسائل آنقدر روشن است که احتیاج به مطالعه در اطراف آن ندارد؛ اما این هم غفلتی است. در همین کشور جمهوری اسلامی که مذهب رسمی آن تشیع است، در استانهای مرزی بعضی از شهرها، اقدامات عجیبی از طرف مزدوران بعضی از بیگانگان انجام میگیرد و بر اثر کماطلاعی مردم، بسیاری از مردم گمراه میشوند! من در این زمینه چیزی نمیگویم اما برای هوشیاری برادرانی که به تبلیغ میروند اشاره کردم که باید آمادگی کامل داشته باشند و وقتی در اینگونه استانها و شهرها میروند باید دلایل روشن و قابل قبولی داشته باشند. بههرحال مسائل جدی است، باید آگاهانه برخورد کنیم، سطحینگر و سادهانگار با مسائل برخورد نکنیم و چشم باز کنیم و ببینیم جمعیت فراوانی از شیعیان، مذهب خود را بر اثر ناآگاهی از دست دادهاند! بههرحال توصیه میکنم بخشی از اوقات فراغت و تعطیلی خودتان را به این کتابها اختصاص بدهید که منافع زیادی دارد.
وقتی داستان غدیر را بررسی میکنیم آنچه بیشتر باید به آن بپردازیم این است که این داستان چگونه تحقق پیدا کرد و خداوند متعال چند آیه برای این داستان نازل فرمود و پیغمبر اکرم چگونه این آیات را ابلاغ فرمودند، در زندگی چه تمهیداتی برای کرسی نشاندن این مسئله اندیشیدند و عمل کردند و بالاخره در روز غدیر که هفتاد روز قبل از وفات پیامبر اکرم بود آن جریان را که همه شنیدهاید تحقق بخشیدند تا اینکه این مسئله برای امت اسلامی روشن شود و بعد دچار اختلاف و پراکندگی نشوند. همان مسلمانانی هم که در رکاب پیغمبر در جنگها شرکت کرده بودند، بسیاری از آنها زخمی شده بودند و سرمایه زیادی در راه ترویج اسلام صرف کرده بودند، بسیاری از آنها از خانواده شهدا بودند و پای منبر پیغمبر بودند و جریان معرفی امیرالمؤمنین را در روز غدیر به چشم و گوش خود دیده و شنیده بودند بااینحال بعد از هفتاد روز همه را فراموش کردند و وقتی پیغمبر اکرم از دنیا رفتند گفتند گویا چنین چیزی نبوده است!
هنوز جنازه پیغمبر روی زمین بود که مسلمانان جمع شدند تا برای پیغمبر جانشین تعیین کنند. این اصل فکر که امت اسلامی باید رهبر داشته باشد و حتی یک روز هم مردم بدون رهبر نمانند، این فکر صحیح بود؛ اما در اینکه چگونه باید این رهبر را شناخت و تعیین کرد، دچار اشتباه شدند. نشستند بحث کردند که چه کسی را باید جای پیغمبر معین کرد؟! بحثهای زیادی شد و گفتگو و کشمکش و حتی گاهی به دعوا منجر شد اما چیزی که صحبت نشد، یعنی تاریخ ضبط نکرده است و ظاهراً صحبت نشده و اگر صحبت میشد اثر دیگری در مجلس میبخشید، این بود که خود پیغمبر کسی را تعیین فرمودند. این ماجرای هفتاد روز پیش چه بود؟! اینکه پیغمبر، علی را سر دست بلند کردند و فرمودند: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ» این چه بود؟! اصلاً در موردش حرفی نشد. یکی گفت جانشین پیغمبر باید از مهاجرین باشد، یکی گفت باید از انصار باشد، یکی گفت از قریش و رأیگیری شد اما اینکه خود پیغمبر چه کسی را تعیین کردند یا لااقل به چه کسی تمایل داشتند که جانشین ایشان شود، هیچ صحبت نشد!
بعد این جریان در طول تاریخ چهارده قرن اتفاق افتاد که هنوز بسیاری از مسلمانان از داستان غدیر اطلاع ندارند و بسیاری از علما ادعا میکنند که این واقعیت ندارد، با اینکه این زحماتی که امثال بزرگان صاحب عبقات و صاحب الغدیر کشیدهاند و از معتبرترین روایات شیعه و سنی متفقاً نقل کردهاند. اگر این را نپذیریم معلوم نیست چند حدیث میماند که ازنظر کثرت راویان که نقل کردند و اعتبار راویانش قابل قبول باشد. آن وقت بزرگان میگویند چیزی نبوده و ساختگی است و شیعه درست کرده است! در حالی که همه از مدارک خود اهل سنت است.
این یک معمایی است که چطور شد که این همه تمهیدات و این همه آیات، لااقل طبق عقیده ما که آیه نازل شده بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ،[1] این مسئله آنقدر مهم بود که ابلاغ نکردن آن در حکم ترک کلیه رسالت است! تفسیر این آیه طبق نظر ما شیعیان این است که وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ؛ یعنی اگر این مسئله را تبلیغ نکنی انگار رسالت را تبلیغ نکردهای؛ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ.
اگر رسالت راجع به همین موضوع دو دوتا چهارتا باشد، این که گفتن ندارد که اگر این کار را نکردی، این کار را نکردی؛ پس معنایش این نیست که اگر این رسالت را تبلیغ نکنی، همین رسالت را تبلیغ نکردهای. این که گفتن نداشت. اصلاً لغو است و حرف حکیمانهای نیست که اگر این را تبلیغ نکنی، اصل رسالت خدا را تبلیغ نکردهای! پس بقای رسالت پیغمبر اکرم به این مسئله بستگی دارد و اگر این نباشد اصل رسالت از بین میرود.
واقعاً هم اگر حضرت علی بعد از پیغمبر اکرم نبودند، تحقیقاً اسمی از اسلام باقی نمیماند، چیزی که اکثریت مسلمانان زیر بار آن نرفتند! درعینحال همان وجود و تعلیمات ایشان بود که باعث شد اسلام در همین حد باقی بماند. بههرحال این معما را چگونه باید حل کرد و ما چه درسی باید از این تاریخ بگیریم؟! آیا فقط یک اتفاق و حادثهای منحصربهفرد در تاریخ بود و هیچ شبیه نخواهد داشت؟!
گفتهاند حوادث اجتماعی منحصربهفرد است و قابل تکرار نیست؛ اما لااقل ازنظر قرآن اینگونه نیست. ازنظر قرآن حوادث تاریخی قابل تکرار است و مشابهات آن در زمان بعد اتفاق میافتد و اصلاً ذکر این جریانهای تاریخی به خاطر این است که برای زندگی خودمان پند بگیریم وگرنه یک قضیه تاریخی بود و گذشت.
این روایات را هم شیعه نقل کردهاند و هم سنی، مضمون آن نیز در قرآن هست که هر جایی که بنیاسرائیل قدم گذاشتند شما نیز قدم خواهید گذاشت؛ همان راهی که آنها رفتند، شما هم خواهید رفت. حتی اگر بنیاسرائیل داخل لانه سوسماری شده باشند شما هم داخل میشوید؛ وَلَوْ أَنَّهُمْ دَخَلُوا جُحْرَ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوهُ.
اینکه قرآن اینقدر داستان بنیاسرائیل را ذکر میفرماید به خاطر این است که بدانیم مشابه آن برای ما هم اتفاق خواهد افتاد و لذا مواظب باشیم که به اشتباه آنها مبتلا نشویم. اگر در بنیاسرائیل سامری پیدا شد و آنها را فریب داد، بدانیم که در امت اسلامی و در هر عصری سامری خواهد بود. اگر داستان دیگری ذکر میشود برای همین است. امروز هم اگر ما داستان غدیر را نقل میکنیم برای این است که مواظب باشیم مشابه داستان غدیر برای ما هم اتفاق خواهد افتاد و حواسمان باشد که آن اشتباه مسلمانان که عدم اطاعت از پیغمبر بود را فراموش نکنیم. این حوادث تاریخی، قابل تکرار است و مشابهاتش اتفاق میافتد.
آن روز چطور شد کسانی که حاضر بودند با پیغمبر به جنگ بروند؛ آن وقت جنگ که شوخی نبود، شرکت کردن در جبهه جنگ یعنی شخص جانش را کف دستش بگیرد؛ این اصحابی که در سقیفه جمع شدند و برای پیغمبر جانشین تعیین کردند، همان کسانی بودند که در بدر و حنین و غیره شرکت داشتند، خیلیهایشان هنوز آثار زخم جنگ در بدنشان بود؛ آن وقت چطور کسی حاضر میشود جانش را برای اسلام در دست بگیرد و در این جنگها شرکت کند اما در روز سقیفه یادش میرود که پیامبر چه کسی را به عنوان جانشین معرفی کردند؟! آنهایی هم که یادشان بود، چرا مخالفت کردند؟! آیا این جریان برای ما قابل تکرار نیست؟! یعنی اگر کسانی چند سال به جبهه جنگ رفتند، دیگر اشتباه نمیکنند و دیگر خطری آنها را تهدید نمیکند؟! آیا در تشخیص راه، دیگر دچار غفلت و هوی و هوس نمیشوند؟! آیا فریب دجالها و سامریها را نمیخورند؟! قرآن میفرماید میخورند؛ أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ؛[2] یعنی خیال میکنید به بهشت میروید و داستان گذشتگان برای شما پیش نمیآید؟! همان مشکلاتی که برای گذشتگان بود، مشابه آن برای شما هم باید پیش بیاید؛ شما هم باید امتحان شوید؛ خدا دست از امتحان برنداشته است.
امتحانی که برای امت پیغمبر بعد از وفات حضرت رسولصلیاللهعلیهوآله بود، مشابهش برای ملت انقلابی مسلمان ایران بعد از رحلت امامرضواناللهعلیه است. همان خطری که مسلمانان را بعد از رحلت پیغمبر تهدید میکرد، ما مسلمانان انقلابی را بعد از وفات امام تهدید میکند. اگر آن روز مردمی فراموش کردند که چه کسی لیاقت دارد بعد از پیامبر بنشیند و به فکر و سلیقه و رأی خود کار کردند، این خطر ما را هم تهدید میکند. آن روز کسانی گفتند علی هنوز جوان است، حالا پیرمردها هستند، نوبت علی هم میرسد. این منطق عدهای بود. امروز هم ممکن است کسانی چنین منطقی داشته باشند. مواظب باشیم از تاریخ پند بگیریم و ببینیم آنچه موجب سقوط مسلمانان شد چه بود و چه موجب شد که مسئله ولایت فراموش شود؟!
کسانی بودند که نسبت به امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه مسائل شخصی داشتند، یا حسد داشتند، یا میگفتند: «او یکی، ما هم یکی. چطور میشود ما تابع او باشیم؟! اگر او قریشی است، ما هم قریشی هستیم! اگر به قریشیت است، نسبت ما به هاشم نزدیکتر از او است، ما عمو و دایی حساب میشویم، چرا ما باید تابع او بشویم؟!» و بالاخره کسانی بودند که میدانستند اگر علیعلیهالسلام سر کار بیاید منافع آنها تأمین نمیشود. این بود که گفتند: «خوب است با کسی بیعت کنیم که مطمئن باشیم منافع ما بهتر تأمین میشود و سهم بیشتری از بیتالمال به ما اختصاص داده میشود و پول بیشتری در اختیار ما قرار میگیرد و منفعت بیشتری.» از کجا؟! از بیتالمال مسلمین! آیا این خطر برای ما نیست؟! آیا ما از این خطرها مصون هستیم؟! آیا ما در قضاوتها فکر میکنیم خدا چه خواسته است؟! آیا هوسهایمان دخالتی ندارد؟! آیا اینگونه است؟!
تاریخ ثابت کرده است که اکثریت قریب به اتفاق ما معصوم نیستیم. اگر هم معصوم باشد، خیلی کم است. این که اگر میگویم برای تنزل میگویم. کدامیک از ما معصوم هستیم؟! کدامیک از ما میتوانیم ادعا کنیم که تحت تأثیر هوای نفس واقع نمیشویم؟! کدامیک میتوانیم بگوییم آن وقت که رأی آری یا نه میدهیم، فقط مصلحت اسلام را در نظر داریم؟! کدامیک میتوانیم بگوییم آن وقتی که شخصی را برای مقامی تعیین میکنیم و رأی میدهیم، فقط اسلام را در نظر داریم نه مصلحت شخص، نه صنف، نه سن، مرد است یا زن، جوان یا پیر، روحانی یا غیر روحانی؟! آیا فقط نگاه میکنیم ببینیم اسلام چه مصلحتی دارد؟! توجه به جریانات تاریخی برای این است که هوشیار شویم، ببینیم کسانی چه فریب خوردند، سعی کنیم ما این فریب را نخوریم.
آن وقت مسئله اینکه علیعلیهالسلام خلیفه باشد یا دیگری، چندان مسئله مهمی نبود. مگر خود اسلام چقدر وسعت داشت و جمعیت مسلمانان چقدر بود؟! مگر ثروت در اختیار مسلمانان چقدر بود و مگر شهر مدینه چقدر جمعیت داشت؟! چند خانه خشت و گلی و چند درخت خرما داشت. آیا غیر از این بود؟! کسی که جانشین پیغمبر میشد مثلاً چطور میشد؟! یک مقدار زکات در اختیارش قرار میگرفت که بین فقرا تقسیم کند. شاید بسیاری از آنها فکر نمیکردند که دارند چه جنایتی به اسلام و تاریخ میکنند. فکر کردند این مسئله سادهای است؛ امروز یکی دیگر و فردا نوبت علی میرسد؛ اینها پدرزن پیغمبر هستند و احترامشان بیشتر است، فعلاً اینها، بعد نوبت علی میرسد.
کسانی اینگونه سادهانگارانه به مسئله نگاه میکردند. جای این داشت که فکر کنند مگر خود پیغمبر سرش نمیشد که پدرزنش پیرمرد است؟! چرا او را تعیین نکرد؟! این چه سرّی داشت که در روز غدیر آن همه مردم را در آفتاب نگه داشت؟! و فرمود یک مسئله مهمی است با آن مقدمات که أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟! آیا من وظیفه پیغمبری را خوب و درست انجام دادم یا خیر؟! آیا مرا قبول دارید یا نه؟! آیا اطاعت مرا لازم میدانید یا نه؟! اینها برای چه کسی بود؟!
هیچ فکر نکردند! چند نفر افرادی که به خیال خود خیلی زرنگ بودند، فرصتطلب بودند و موقعشناس بودند و راه فریب دادن را بلد بودند و تبلیغات را مطابق شرایط زمان و در عصر خودشان خوب بلد بودند اینها جلو افتادند. یک عده دیگر، مردم ساده و کممعلومات و کمتجربه و یک عده هم کسانی که اهل هوی و هوس بودند به دنبالشان راه افتادند و بهاینترتیب مسیر اسلام عوض شد.
باید بدانیم شبیه این جریانات در آینده زندگی ما هم محتمل است. ما تافته جدا بافته نیستیم و از عرش نازل نشدهایم. جبهه رفتههایمان از برگشتگان جنگ احد و بدر بالاتر نیستند. اکثریت مثل اکثریت آنها است. انقلابیون هم از کسانی که در صدر اسلام به پیغمبر ایمان آوردند خیلی محکمتر نیستند. مگر پدرزن پیغمبر نبودند که همان اوایل به پیغمبر ایمان آوردند؟! همینها جزو بیست نفر اول کسانی بودند که به پیغمبر ایمان آوردند. از سابقین مهاجرین بودند و بعضی از اصحاب رضوان و عَشْرَه مُبَشَّرَه بودند که بشارت بهشت به آنها داده شده بود. همینها برای پیغمبر جانشین تعیین کردند و اسمی از علیعلیهالسلام نبردند! اینها برای ما درس آموزنده است. فکر نکنید هر کسی که ریش سفید داشت حتماً بهتر از دیگران میفهمد و هر که سابقه در اسلام داشت بهتر از دیگران میفهمد. فکر نکنیم هر چه منافع شخصی ما یا گروه ما یا صنف ما را تأمین میکند حتماً به نفع اسلام است. با دید وسیع نگاه کنیم. ببینیم با سرنوشت میلیونها انسان که بعد از ما خواهند آمد داریم بازی میکنیم. علاوه بر اینکه در نسل معاصر اثر میگذاریم، در آینده نیز اثرگذار خواهد بود.
همانگونه که کسانی که این انقلاب را به وجود آوردند و جان خود را فدا کردند، در هزاران سال آینده تاریخ اثر گذاشتند و تاریخ ایران را عوض کردند – خدا بر علو درجاتشان بیفزاید – ما نیز با رفتار خودمان مسیر تاریخ را عوض میکنیم، درست یا غلط. به رفتار و مسئولیتها توجه داشته باشیم و کاری که میکنیم سعی کنیم رضای خدا را در نظر داشته باشیم و ببینیم وظیفه ما چیست، درست عمل کنیم.
این بخشی از مسائلی است که باید از داستان غدیر و سایر داستانها پند بگیریم. البته همه حوادث تاریخی دارای پندهای آموزنده است منتها این بزرگترین است.
یک مسئله دیگر این است که بعد از اینکه خلافت در یک مسیر دیگر افتاد، امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه چگونه رفتار کردند؟! بعضی از تعبیرات ما شیعیان این است که علی قهر کرد و در خانه نشست، یا علی ۲۵ سال خانهنشین شد؛ اما اینگونه نیست. اینکه گفته میشود حضرت خانهنشین شدند یعنی خلافت برای آنها بود اما چنین نبود که حضرت در کارهای مسلمانان دخالت نکنند و قهر کنند و بگویند: «یا همه چیز که اسلام آورده باید باشد یا هیچ»؛ ازجمله این همه بیاناتی که فرمودند و اینکه خلفا هر جا گیر میکردند سراغ علیعلیهالسلام میآمدند.
خود اهل تسنن در کتابهای معتبر روایی از خلیفه دوم و خلیفه اول مواردی نقل کردند که گفته بودند لَا أَبْقَانِيَ اللَّهُ لِمُعْضِلَةٍ لَيْسَ لَهَا أَبُوالْحَسَنِ؛ خدا روزی را نیاورد که مشکلی پیش بیاید و علی نباشد! لَوْ لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ فلان. شاید بیش از هفتاد مرتبه، کمتر یا بیشتر نقل شده است. اگر علیعلیهالسلام دخالت نمیکرد، پس این حرفها چه بود؟!
در مسائل جنگی نیز با حضرت مشورت میکردند و طبق نظر ایشان عمل کردند. علیعلیهالسلام نفرمودند: «حالا که خلافت مرا نپذیرفتید، من هم با شما کاری ندارم!». ایشان مصلحت اسلام را رعایت میکردند. ایشان قهر نکردند که حالا که نشد پس هیچ!
این شعار که «یا همه یا هیچ» در گفتار اهلبیت پذیرفتنی نیست. اگر در یک زمانی نشد که تمام احکام اسلام اجرا شود، پس بگوییم هیچ؟! قهر کنیم و برویم؟! ما باید سعی کنیم همان اندازه که میشود اجرا کنیم. اگر نود درصد، همان نود درصد. اگر هشتاد درصد، همان. قهر نکنیم. اگر بنا این بود تاکنون اسمی از اسلام باقی نمیماند.
رفتار امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه بعد از ظلمی که به ایشان شد که در تاریخ بیسابقه بود این نبود که قهر کنند و کنار بروند. در هر موردی به دنبال سنجش مصلحت اسلام بودند. داستان فدک را شنیدهاید، داستان حضرت زهراسلاماللهعليها و برگشتن ایشان به خانه و اعتراض به امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه که «چرا کمک نمیکنی حقم را بگیرم؟!» حضرت فرمودند: «اگر میخواهی صدای اذان بلند باشد، باز هم باید تحمل کنی»؛ یعنی اگر میخواهی اسلام باقی بماند - همین اندازه که اسم پیغمبر بلند است، نه اسلام صددرصد- باز هم صبر.
درسهای زیادی هست که باید از غدیر و تاریخ غدیر و روایات این باب و رفتار اهلبیت بگیریم. وقت شما را بیشتر نمیگیرم. این یک تذکر کلی بود برای برادران عزیز طلبه همسان خودم که در راه تحصیل و مطالعه، بیشتر بیندیشیم و این مسائل را که تأثیر عینی در رفتار و مسائل اجتماعی دارد بیشتر مطالعه کنیم.
خدایا! مقام معظم رهبری را در سایه حضرت صاحبالأمر از همه آفات و بلیات محفوظ بدار!
نور معرفت و ایمان را در دلهای ما روزافزون قرار ده!
ما را به دستگاه ولایت وفادارتر بدار!
ما را در انجام وظایف موفقتر بدار!
عاقبت ما را ختم به خیر بفرما!
وَالسَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ