صوت و فیلم

صوت:
,

فهرست مطالب

جلسه نوزدهم: امید و آرزوی مطلوب

تاریخ سخنرانی: 
1386/07/09
تاریخ اثر: 
دوشنبه, 9 مهر, 1386

 

بسم الله الرحمن الرحیم

راز و نیاز

«امید و آرزوی مطلوب»

آن چه پیش رو دارید گزیده‏ای از سخنان حضرت آیة اللّه علامه مصباح یزدی(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ 09/07/86 مطابق با نوزدهم ماه مبارك رمضان 1428 ایراد فرموده‏اند. باشد تا این رهنمودها چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.

توحید خالص

امام زین‏العابدین(ع) در مناجات راجین بعد از یاد رحمت‏های خدا و ذكر صفات جمالیه الهی از خدا می‏خواهد: خدایا توحید خالص به من عطا كن! عالی‏ترین مراتبی كه اولیاء خدا به آن می‏رسند، در مسیرِ توحید است. در بعضی آیات اشاره می‏كند اكثر مؤمنین ایمانشان آمیخته‏ی با شرك است و توحیدشان خالص نیست، «وَ ما یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ1». با این كه ایمان می‏آورند اما مراتبی از شرك هم دارند، لكن هر كسی متناسب با معرفت و مرتبه ایمانش. دو مثلثی را كه مجموعشان یك مستطیل تشكیل می‏دهد در ذهنتان مجسّم كنید، دل مؤمن ظرف این مستطیل است. قاعده‏ی یك مثلث كفر است و هر چه رو به بالا می‏رود از كفر كاسته و جا برای ایمان بازتر می‏شود، تا می‏رسد به نقطه‏ای كه فقط ایمان خالص است. این مثلث كفر است اما عكسش، مثلث ایمان، مثلث بعدی است كه آن بالا قاعده‏اش وسیع است. پایین كه می‏آید با مثلث كفر جفت می‏شود، هر چه از وسعت ایمان كم می‏شود بر وسعت كفر افزوده می‏شود. دو تا متقابل هستند. هر چه كفه‏ی ایمان سنگین‏تر می‏شود، كفرش سبك‏تر و بالعكس. وسطها كه می‏رسد تقریبا مساوی می‏شود، نصفش ایمان، نصفش كفر. عالی‏ترین مرتبه‏اش آن است كه هیچ آمیختگی با كفر ندارد، این می‏شود عبد خالص؛ «أشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه».

در دنیا چه بخواهیم؟

بعد حضرت چیزهایی را كه در دنیا می‏خواهد ذكر می‏كند. یك بند از این چیزها، نعمت‏هایی عینی است كه ملموس است و در سعادت انسان مؤثر است و می‏تواند به كمك آنها رضای الهی را كسب كند. خوردن، خوابیدن، محفوظ ماندن از امراض شدید، سرما و گرمای شدید، این‏ها لازمه زندگی است و الا انسان زنده نمی‏ماند. نعمتی كه جزء وجود آدم نیست، اما در دنیا خیلی برای انسان ارزش دارد، همان است كه عباد الرحمن از خدا می‏خواهند: «هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ2»، شاید اگر در دنیا نعمتی ارزشمندتر از همسر و فرزند خوب بود از خدا می‏خواستند. می‏گویند: خدایا نور چشم ما را در همسران و فرزندان خوب قرار بده.

فرازهایی از مناجاةالراجّین

ذكر خدا

«یا مَنْ سَعِدَ بِرَحْمَتِهِ القاصِدُونَ»؛ ای كسی كه هر كه تو را قصد كند، به واسطه‏ی رحمت تو سعادتمند می‏شود. «وَ لَمْ یَشْقَ بِنِقْمَتِهِ الْمُسْتَغْفِرُونَ»؛ كسانی كه استغفار می‏كنند مبتلا به نقمتی نمی‏شوند كه موجب شقاوتشان بشود. استغفار مانع ابتلا به شقاوت است. سعادت انسان در سایه‏ی یاد خدا و توجه به اوست. «كَیْفَ أنْسَاكَ؟! وَلَمْ تَزَلْ ذاكِری»؛ چگونه تو را فراموش كنم و حال آنكه تو همیشه به یاد من هستی. یك یاد، یاد مخصوص و تشریفی است كه توأم با رحمت و عنایت خاص است و آن وقتی است كه انسان به یاد خدا و در صدد بندگی او باشد، آن وقت خدا هم یادش هست؛ «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ3». این یاد غیر از یادی است كه خدا نسبت به همه‏ی موجودات دارد، خدا كه چیزی را فراموش نمی‏كند. مثل هدایت خاص می‏ماند در مقابل هدایت عام. خدا همه‏ی انسانها را به طور عموم هدایت كرده، اما هدایت خاصی كه دست یك كسی را بگیرد و به منزل برساند، مخصوص بندگان خاصی است كه لیاقتش را دارند. در رابطه‏های طرفینی یكی هم محبت متقابل بین خدا و انسان است، «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ4»؛ هم آنها خدا را دوست دارند هم خدا آنها را. یكی هم رضایت خدا از بندگان است: «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه5»؛ آنها از خدا راضی اند و خدا هم از آنها. این رابطه‏های متقابل معنای لطیفی دارد. اینها بیشتر برای این است كه ما توجه پیدا كنیم و تغییری در حال ما پیدا بشود، و الا خدا كه تغییری نمی‏كند! وقتی ما به این معنا توجه می‏كنیم كه خدا همیشه به یاد ماست، باعث می‏شود ما هم بیشتر به یاد خدا باشیم.

اعتصام

«وَكَیْفَ ألْهُو عَنْكَ؟! وَأنْتَ مُراقِبی.»؛ چطور من سرگرم بشوم و از تو غفلت كنم با اینكه تو مراقب من هستی. «إلهی بِذَیلِ كَرَمِكَ أعْلَقْتُ یَدِی»؛ خدایا دستم را به دامن كرم تو چسباندم - یك استعاره‏ی تخییلیه است - یعنی آدم فرض می‏كند كه رحمت و كرم خدا پرده‏ی آویخته‏ای است بین زمین و آسمان و من می‏روم گوشه‏ای از این پرده را می‏گیرم. «وَلِنَیْلِ عَطایاكَ بَسَطْتُ أَمَلِی»؛ امید و آرزویم را گسترش دادم برای اینكه از عطایا و بخشش‏های تو استفاده كنم. یعنی آماده‏ی این هستم كه تو لطف كنی و من دریافت كنم. حالا چه می‏خواهد؟

نهایت بندگی

«فَأخْلِصْنی بِخَالِصَةِ تَوْحِیدِكَ»؛ من را خالص كن به توحید خالص. یعنی بالاترین چیزی كه بعد از نجات از عذاب می‏توان تصور كرد توحید خالص است. یك معنایش این است كه آدم جز به خدا امید نداشته باشد و جز از خدا نترسد. توكلش فقط بر خدا باشد. بالاترش این است كه اصالتاً جز خدا هیچ كس را دوست نداشته باشد. «وَاجْعَلْنی مِنْ صَفْوَةِ عَبِیدِكَ»؛ من را از آن بنده‏های صاف و زلال خودت قرار بده. بندگی گاهی آمیخته و مشوب است. چیزی قاطی‏اش شده، پر كاهی، غباری، گردی؛ و گاهی نه، زلال و پاك است. سر تا پای وجودش بندگی است. خدایا می‏خواهم آن طوری بشوم كه تو می‏خواهی. جایی بروم كه تو دوست داری، حالی داشته باشم كه تو دوست داری. جوری درس بخوانم كه تو دوست داری. اگر موعظه می‏كنم طوری باشد كه تو دوست داری. «صَفْوَةِ عَبِیدِكَ»، بندگانی كه صاف باشند، و غیر از بندگی، برای خودشان شأنی قائل نباشند. حاصلش این كه اگر بنده‏ی خالص باشم، همه چیز دیگر در آن هست!

برخی از اوصاف الهی

باز بر می‏گردد صفات خدا را ذكر می‏كند. آمادگی بیشتری برای این كه چیزهایی برای دنیا بخواهد.
«یا مَنْ كُلُّ هارِبٍ إلَیْهِ یَلْتَجئُ»؛ ای كسی كه هر كس فرار كند به تو پناه می‏آورد. «وَكُلُّ طالِب إیّاهُ یَرْتَجی»؛ هر كس هر چیزی را بخواهد و طلب كند، امیدش به این است كه خدا به او بدهد. «یا خَیْرَ مَرْجُوٍّ، وَیا أكْرَمَ مَدْعُوٍّ»؛ ای بهترین كسی كه به او امید بسته می‏شود و كریم‏ترین كسی كه از او درخواست می‏شود. «وَیا مَنْ لا یُرَدُّ سائِلُهُ، وَلا یُخَیَّبُ آمِلُهُ»؛ ای كسی كه سؤال كنندگان از درِ خانه‏اش طرد نمی‏شوند؛ امیدواران به او ناامید نمی‏شود. «یا مَنْ بابُهُ مَفْتُوحٌ لِداعِیهِ»؛ ای كسی كه درش به روی دعا كننده باز است. «وَحِجابُهُ مَرْفُوعٌ لِراجِیهِ»؛ هر كس به خدا امید داشته باشد، خدا پرده‏ی بین خودش و او را بر می‏دارد. اگر امید، صادق باشد، حجابی بین انسان و خدا باقی نمی‏ماند. حالا چه می‏خواهد از او؟ خوب است ما هم یاد بگیریم حاجات دنیوی‏مان را از این گونه قرار دهیم.

چشم روشنی

«أسْألُكَ بِكَرَمِكَ أنْ تَمُنَّ عَلَیَّ مِنْ عَطائِكَ بِما تَقَرُّ بِهِ عَیْنی»؛ از این كه این عطایا مقابل شده با چیزهای دیگر كه بعد می‏آید پیداست منظور عطایای عینی است. از آن عطایایی كه به من می‏دهی چیزی بده كه موجب روشنی چشمم باشد. مؤمن به چه چیز چشمش روشن می‏شود؟ به هر چه كه او را در راه بندگی خدا كمك كند. بتواند در راهی كه خدا راضی هست آن را به كار بگیرد. روشنی چشم مؤمن به اینهاست و الّا شكم و دامن و لباس و... كه هر مؤمن و كافری مرزوق است و خدا روزی‏شان را ضمانت كرده. اگر مؤمن در دنیا چیزی از خدا بخواهد چیزی است كه موجب تكامل خودش باشد.
جهان مقدمه‏ای است برای پیدایش انسان و آن را برای انسان خلق كرده است. انسان را خلق كرده برای اینكه در اثر اعمال اختیاری‏اش لیاقت رحمتی پیدا كند كه هیچ كس دیگر لیاقت آن رحمت را ندارد. خب وقتی می‏بیند خدا دوست دارد كه موجودی به وجود بیاید به نام انسان كه لیاقتِ بهترین رحمت خدا را داشته باشد، از خدا می‏خواهد او را وسیله پیدایش انسانی قرار دهد كه بنده‏ی صالح خدا بشود و هدف از خلقت به این وسیله تحقق پیدا بكند. و آن یعنی فرزند صالح! راهِ فرزنددار شدن هم همسر است. تا همسر صالح نداشته باشد فرزند صالح ندارد. آن كه مایه‏ی چشم روشنی انسان در دنیا می‏شود همسر و فرزند صالح است. این از صفات عبادالرحمن است كه از خدا می‏خواهند: «هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ»

علت آرامش و پرخاشگری در انسان

حالا برای وجود خودمان از خدا چه بخواهیم؟ بدترین حالت برای انسان در دنیا، حالتِ وانهادگی و سرگردانی است یعنی آدم احساس بكند كه هیچ كس دلش به حال او نمی‏سوزد. این حالت وقتی شدت پیدا می‏كند انسان را به خودكشی وا می‏دارد. شاید آیه‏ی شریفه‏ی سوره‏ی حج ناظر به همین حالت است، «مَنْ كانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّماءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ كَیْدُهُ ما یَغِیظُ6». البته این آیه را چند جور تفسیر كردند، اما شاید این احتمال اظهر باشد. اگر كسی گمانش این باشد كه خدا هم او را كمك نمی‏كند و به كلی به خودش وانهاده شده، طبعاً دچار خشم عجیبی می‏شود. انسان نسبت به همه چیز بدبین می‏شود. دلش نمی‏خواهد با كسی معاشرت كند، دستش به دنبالِ هیچ كاری نمی‏رود. یكی از نمودهایش افسردگی‏های شدید است. این وانهادگی‏ها، این افسردگی‏ها و ناامیدی‏ها است كه موجب پرخاش می‏شود. ممكن است دست به هر جنایتی بزند. می‏فرماید: اگر امید به خدا نداشته باشی مثلاً چه كار می‏خواهی بكنی؟ فرض كن یك ریسمانی تا آسمان بكشی و بروی طرف آسمان و بعد این ریسمان را ببری، آن وقت چطور می‏شود؟ خشمت رفع می‏شود؟ «هَلْ یُذْهِبَنَّ كَیْدُهُ ما یَغِیظُ». باید بدانی كه خدا هیچ وقت تو را رها نمی‏كند. باید امیدت به خدا باشد. بهترین چیزی كه باید انسان بخواهد این است كه خدا به او امید بدهد. وقتی امید به خدا داشت دیگر هر مشكلی برایش پیش بیاید می‏گوید: كسی را دارم كه رفع كند. غم و غصه‏اش برطرف می‏شود؛ شاید یكی از معانی «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ7»؛ همین باشد. انسان‏های با خدا نه هیچ غمی دارند نه از هیچ چیزی می‏ترسند. برای اینكه به جایی وصلند كه مركز همه‏ی قدرتها و خوبی‏هاست. از چه بترسند؟ ولایت یعنی ارتباط و وابستگی به خدا. اولیاء خدا كسانی اند كه خودشان را وابسته به خدا می‏بینند. بارها از زبان مبارك خود امام1، در سخنرانی‏های اول نهضت شنیدیم كه قسم خوردند: من در عمرم از هیچ چیز نترسیدم. چه نعمتی بالاتر از این كه انسان به خدا امید داشته باشد؟! «وَمِنْ رَجائِكَ بِما تَطْمَئِنُّ بِهِ نَفْسِی»؛ خدایا! تو آن قدر امیدِ به خودت را به من بده، كه به آرامش و اطمینان برسم. عدم آرامش یا برای غصه‏ی گذشته است یا ترس از آینده.

یقین قلبی

«وَمِنَ الیَقِینِ بِما تُهَوِّنُ بِهِ عَلَیَّ مُصیباتِ الدُّنْیا»؛ هیچ زندگی‏ای بدون سختی در دنیا نیست، خیال می‏كنیم كسانی كه كاخ نشین‏های كذایی هستند هیچ غم و غصه و نگرانی ندارند. اگر با دلشان آشنا بشوید می‏فهمید صد برابر شما نگرانی و ناراحتی دارند. بیشترین دارویی كه در كشور آمریكا و كشورهای متمدن مصرف می‏شود، داروهای آرام بخش و اعصاب است. دوای این غم‏ها، ترس‏ها، نگرانی‏ها و...، یقین است. این خودش احتیاج به توضیح دارد. «ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ فِی كِتابٍ8»؛ هر مصیبتی كه به شما برسد مقدّر است و در كتابی نوشته شده و مضبوط است، «لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ9»، چه خوبی‏هایی كه به اشخاص می‏رسد و چه ناراحتی‏ها. این حكمتی دارد، برای این كه یك چیز خوبی كه به شما می‏رسد، این عطاها روی حسابی تنظیم شده كه باید به آن برسید، خودتان را گم نكنید و سرمست نشوید. همچنین مصیبتی كه به شما می‏رسد یا چیزی از دستتان می‏رود، ناراحت نشوید. این حالت اگر كامل باشد اسمش یقین است. «لَا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِیمَانِ»؛ انسان وقتی شیرینی ایمان را درك می‏كند كه چنین یقینی پیدا كند؛ «حَتَّی یَعْلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَهُ لَمْ یَكُنْ لِیُخْطِئَهُ...10»؛ این كه هر چه به او رسیده یا مصیبتی دیده، می‏بایست می‏رسید. حساب شده است، خوب ببین اگر اشتباهی كردی، در صددِ جبرانش باش. اگر اشتباهی نكردی، آزمایش و امتحانی است از خدا. بر این صبر كن و از خدا بخواه جبرانش كند. این دیگر جزع و فزع ندارد! چه موقع می‏توان چنین حالی را حفظ كرد؟ آن وقتی كه یقین داشته باشیم. «وَمِنَ الیَقِینِ بِما تُهَوِّنُ بِهِ عَلَیَّ مُصیباتِ الدُّنْیا»؛ پس از خدا می‏خواهیم یقینی بدهد كه مصیبت‏های دنیا بر ما آسان شود.

اعراض از ذكر خدا

ولی گاهی روی چشم دل پرده‏هایی می‏افتد و كور می‏شود. چه چیز موجب این كور دلی می‏شود؟ قرآن می‏فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی؛ قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ كُنْتُ بَصِیراً؛ قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ كَذلِكَ الْیَوْمَ تُنْسی11»؛ آنچه كه موجب می‏شود دل انسان كم كم به كوری برسد، اعراض از ذكر خداست. این كه عده‏ای انسان را متوجه خدا بكنند، اما او بی اعتنایی كند. یك وقت غفلت از ذكر است كه آن موجب می‏شود شیطان رفیق انسان شود؛ «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ12»؛ ولی بالاتر از غفلت این است كه اصلاً اعراض كند. می‏بیند صحبت از خدا و قیامت و مرگ و... است اما می‏گوید: این حرفها چیست؟ ناراحت می‏شود. اما اگر صحبت این باشد كه فلان چیز گران شده، بفروشیم، چقدر درآمد دارد یا فلان جا وام می‏دهند، با كمال نشاط گوش می‏دهد! این اعراض موجب می‏شود كه در همین دنیا یك زندگی سخت و تنگی داشته باشد و نیز به همان حالات وانهادگی و افسردگی دچار شود و هم در آخرت و روز قیامت كور محشور می‏شود. بعد اعتراض می‏كند كه خدایا من كور نبودم، «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی»؛ چه طور من را كور محشور كردی؟ خطاب می‏شود: تو در دنیا آیات ما را به فراموشی سپردی ما هم اینجا تو را فراموش می‏كنیم.
به خدا بگوییم: «وَتَجْلُو بِهِ عَنْ بَصِیرَتی غَشَواتِ الْعَمی»؛ پرده‏های كوری را، از جلوی چشم بصیرت من بردار تا حقایق را بهتر درك كنم. این كوری چشم ظاهری نیست ، بلكه كوری چشم دل است.
«بِرَحْمَتِكَ یا أرْحَمَ الرَّاحِمینَ».


1. یوسف / 106.

2. فرقان / 74.

3. بقره / 152.

4. مائده / 54.

5. مائده / 119.

6. حج / 15.

7. یونس / 62.

8. حدید / 22.

9. حدید / 23.

10. الكافی، ج 2، ص 58، باب فضل الیقین، روایت 7.

11. طه / 126-124.

12. زخرف / 36.