صوت و فیلم

صوت:
,

فهرست مطالب

جلسه سی و ششم: آثار محبت

تاریخ سخنرانی: 
1386/09/07
تاریخ اثر: 
چهارشنبه, 7 آذر, 1386

 

بسم الله الرحمن الرحیم

راز و نیاز

آثار محبت

آن چه پیش رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ 7/9/1386 ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.

حالات محبّین

«أللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّن دَأبُهُمُ الإِرْتِیاحُ إلَیْكَ وَالحَنینُ، وَدَهْرُهُمْ الزَّفْرَةُ وَالأنِینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَةٌ لِعَظَمَتِكَ، وَعُیُونُهُمْ ساهِرَةٌ فی خِدْمَتِكَ، وَدُمُوعُهُمْ سائِلَةٌ مِنْ خَشْیَتِكَ، وَقُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَةٌ بِمَحَبَّتِكَ، وَأفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَةٌ مِنْ مَهابَتِكَ؛»

خدایا مرا از كسانی قرار ده كه عادت و رفتار ثابتشان این است كه نزد تو راحتی می‏جویند و آرامش می‏گیرند و من را از كسانی قرار ده كه روزگارشان با آه و ناله سپری می‏شود، پیشانی‏هایشان در مقابل عظمت تو به خاك ساییده می‏شود و چشمهایشان در راه خدمت تو بی‏خواب مانده. اشكهایشان از خشیت تو سرازیر شده و قلبهایشان آكنده از محبت تو و دل‌هایشان از هیبت و ابهت تو از جا كنده شده است.

آرامش در پناه محبوب

جمله‏ی اول چنین حالتی را تداعی می‏كند كه كسی دچار اضطراب است. رنجی كشیده و خسته است، و دنبال جایی یا كسی می‏گردد كه در كنار و آغوش او آرامش پیدا كند و كسانی هستند كه این آرامش را نزد خدا پیدا می‏كنند. فرض كنید طفلی در بیابانی از مادرش دور افتاده است. شاید گرسنگی كشیده و بی‌مهری‏ها دیده؛ ولی می‏داند مادر مهربانش در نقطه‏ی دور دست است. شروع می‏كند به دویدن تا خودش را به مادر می‏رساند. كودك گرسنه و خسته، حالا می‏رسد به مادری كه سرشار از عاطفه و محبت است. چه كار می‏كند؟ خودش را در دامان مادر می‌اندازد و همه‏ی این خستگی‏ها و زحمت‏هایی كه تحمل كرده، در یك لحظه رفع می‏شود و نفس راحتی می‌كشد؛ عرب به این حالت می‏گوید«حنین». كسانی كه از روزگار خسته و گرفتار فراق شده‌اند؛ از سختی‏ها و بی‌مهری‏ها به جان آمده‌اند، و دوری از محبوب، برایشان بدترین آزار دهنده است. چنین افرادی اگر لحظه‏ای او را ملاقات كنند همه‏ی خستگی‏هایشان برطرف می‏شود. «ارتیاحشان»؛ همین است كه پیش خدا بروند و وقتی رفتند به آرامش می‌رسند؛ درست نقطه‏ی مقابل آه كشیدن است. آرامش در جوار و تحت عنایت خداوند قابل فهم است كه البته فهم حقیقی‏اش را ان‏شاءالله خدا نصیب كند.

چرا اشك و آه!

آن‌جا كه می‌گوید: من به گونه‌ای شوم كه همه‏ی خستگی‏هایم در پیشگاه تو برطرف بشود قابل فهم است، اما این فراز كه من به گونه‌ای شوم كه از خشیت و مهابت تو به خاك بیفتم و اشك از چشمانم جاری شود و روزگارم را با آه و ناله سپری كنم؛ اندكی هضم مفهومی آن مشكل است. این چه دعایی است كه مرا از كسانی قرار بده كه روزگارشان را با آه و ناله سپری می‏كنند؟! این چطور دعایی است؟

ممكن است در ابتدا انسان بگوید كه این آه و ناله‏هایی كه در هنگام صبر از انسان برمی‌خیزد و در اثر گرفتاری‌هایی كه پیش می‏آید، در مقابل آن خدا ثواب می‏دهد و در آخرت جبران می‏كند. این قابل فهم است؛ اما اینكه انسان دعا كند كه خدایا مرا مصیبتی بده كه شب و روز آه و ناله كنم، برای این كه در آخرت ثوابم دهی؛ خیلی نامأنوس است. در دعاهای دیگر هم چنین چیزی سراغ نداریم. جایی هم تشویق نشده كه از خدا مصیبت بخواهیم! خیلی بعید است كه حضرت در این دعا بخواهد چنین مطلبی را بگوید. احتمال دیگری كه به ذهن می‏آید، این است كه گاهی حالاتی برای ما متضاد به نظر می‌رسد كه قابل جمع نیستند؛ ولی در شرایط خاصی قابل جمع است.

اشك و شادی!

مثلاً انسان ممكن است در روز عاشورا به مصیبت‏های حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) توجه داشته باشد، بسوزد و اشكش جاری بشود؛ در عین حال شاد هم باشد كه خدا چنین مقامی را به سیدالشهدا(علیه السلام) داده و به من هم توفیق داده كه برای امام حسین(علیه السلام) گریه كنم و عشقش را در دل من قرار داده است. در همان لحظه‏ای كه دارد اشك می‏ریزد در همان حالت شاد باشد! علاوه بر اینكه همیشه گریه و آه و ناله، نشانه‏ی درد و رنج و مصیبت نیست. آنهایی كه با عالم‌؛ مهرورزی آشنا هستند می‏گویند: از آثار محبت این است كه گاهی حبیب، حالتی پیدا می‏كند كه می‏خواهد روی پای محبوبش سر بگذارد و های‌های گریه كند. از همین لذت می‏برد. البته اینجا حالت متشابهی هست كه نباید خلط كرد. این كه گاهی انسان از شدت غم و غصه آنقدر اندوه بر او غالب می‏شود كه بی‌اختیار گریه می‏كند. بعد هم كه گریه كرد سبك می‏شود. گاهی هم این است كه این حالت غم و اندوه ممكن است در اثر عوامل دیگر تبدیل به افسردگی شود كه اصلاً، خوشش می‏آید گریه كند، ولی غیر از این دو حال، عده‌ای می‏گویند كه انسان حالتی پیدا می‏كند كه نه از روی درد، بلكه گریه‌اش گریه‏ی شوق است. گاهی شوق اشتباه معنا می‌شود. شوق نسبت به چیزی است كه هنوز حاصل نشده است. این كه انسان وقتی محبوبش را می‏بیند و گریه می‏كند، از شوق نیست؛ كه از خوشحالی و از وجد است. بعضی گریه‏ها از خوشحالی است. همیشه گریه دلیل بر غم و غصه و گله و شكایت نیست. گاهی حالت مطلوبی است. خود همان حالت عین لذت است. شاید در این دعا كسانی كه می‌گویند: مرا از كسانی قرار ده كه آرامششان در پیشگاه تو حاصل می‏شود، همین‏ها هستند كه اشك‌هایشان هم جاری می‏شود و آه و ناله‏شان هم بلند می‏شود. البته حیثیت‏ها فرق می‏كند. مَثَل تفاوت حیثیت‌ها مانند همان مثالی است كه در مورد غم و شادی برای سید الشهدا(علیه السلام) زدم. اینجا هم راحتی كسانی كه خدا به آنها لطف كرده و محبت خودش را در دل آنها قرار داده، به این است كه تمام توجهشان به ساحت قدس الهی متمركز شود. اگر نبود تكلیف این كه باید وظایف شرعی اجتماعی را انجام دهند، حتی از جامعه فرار می‏كردند.

من در میان جمع و ...

در نهج البلاغه اشاره شده كه افرادی در میان مردم‏اند، اما با مردم نیستند!؛ «أَرْواحُهُمْ مُعَلَّقَةٌ بُالْمَلَإِ الْأَعْلی»1؛ «لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِی كَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ»2؛؛ اگر اجلهای قطعی و معین نبود جانشان در كالبدشان قرار نمی‏گرفت. پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله)موقع نمازشان می‏فرمودند: أَرِحْنی یا بلال؛؛ ای بلال راحتم كن. یعنی بقیه‌ی كارها، حركت قسری و زوری است و راحتی‏ام در نماز است. حدیث معروفی هم از حضرت نقل شده است كه، «حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاكُمُ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ»3؛؛ در دنیا چیزهایی كه شما دوست دارید، اگر بخواهم بگویم كدام را دوست دارم، یكی عطر است و یكی زن؛ اما آن چیزی كه نور چشم من است، نماز است. مبالغه نیست كه بگوییم واقعاً پیامبر از اینكه با مردم معاشرت كند، حرف بزند و زندگی كند، خسته می‏شد. اگر با انسان‌هایی خسته نمی‏شد، علی و فاطمه‏؛ زهرا(سلام الله علیها) بود. برای اینكه آن‌ها او را از خدا غافل نمی‏كردند. آنها جلوه‏ی خدا بودند. اما از همه چیزِ زندگی دنیا خسته می‏شد، و وقتی بهانه‏ای پیدا می‏كرد و وقت نماز می‌شد می‌فرمود: «ٱرِحْنی یا بَلال».

یكی از همسران پیامبر می‏گوید: من خودم را به خواب زدم، ببینم پیامبر كه برمی‌خیزد كجا می‏رود و چه كار می‏كند؟! دیدم وضو گرفت و مشغول نماز شد. بعد از نماز سر به سجده گذاشت و شروع به گریه كرد. آرام خودم را به سجده‏گاه پیامبر كشیدم. شنیدم می‏گوید: «ٱلّلهُمَّ وَ لا تَكِلْنی إِلی نَفْسی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَداً، ٱلّلهُمَّ وَ لا تَرُدَّنی فی سُوءٍ ٱسْتَنْقَذْتَنی مِنْهُ أَبَداً، ٱلّلهُمَّ لا تَنْزَعْ مِنّی صالِحَ ما أَعْطَیْتَنی»4؛؛ خدایا نعمت‏های خوبی را كه به من دادی، از من مگیر. دوباره مرا به حالت‌های نامطلوبی بازمگردان كه از آن‌ها نجات دادی، و در هیچ حالی من را به خود وامگذار، و امورم را خودت متصرف باش. آیا پیامبر خیلی غمگین و غصه‌دار بود و از شدت ناراحتی این‌ها را می‏گفت؟

بالاترین لذت

بنده فكر می‌كنم پیامبر(صلی الله علیه و آله) در همان حالی كه اشك می‏ریخت، بهترین لذت‌ها را هم داشت. چه لذتی از این بالاتر كه پیامبر با خدای خودش سخن می‏گوید و درد دل می‏كند و می‏داند خدا از این عبادت و حرف زدن او با محبوب خوشش می‏آید و از این كه بنده‌اش به خودش اتكا ندارد و همه چیز را به او واگذار می‏كند، راضی است. و پیامبر(صلی الله علیه و آله) از این رضای الهی خشنود می‏شد. پس كاری می‏كند كه خدا خوشحال شود، و او بپسندد. بالاخره كدام دوستداری است كه دلش نخواهد نیمه شب، در خلوت، با محبوبش گفتگو و مؤانست داشته باشد؟! كیست كه نخواهد؟ مگر این كه نداند محبت چیست!

پس می‏شود انسان در همان حالی كه اشك می‏ریزد، در همان حال هم لذت ببرد. یكی از بزرگان فرموده بودند: اگر بعضی از ملوك و سلاطین عالم می‏دانستند كه نماز چه لذتی دارد، دست از سلطنت می‏شستند. آنها دنبال این‏اند كه وسایل عیش و نوشی فراهم كنند و لذت برند؛ مگر غیر از این است، كه لذت نماز و با محبوب واقعی بودن بیشتر از لذت‌های كوچك و فانی دنیاست؟! خوش به حال آنهایی كه لذت نماز و عبادت را درك می‏كنند. در این مناجات هم حضرت سجاد(علیه السلام) از خدا همین را می‏خواهد: خدایا! دلم می‏خواهد همیشه عادتم این باشد كه آسایش و راحتی را در پیشگاه تو جستجو كنم؛ «دَأبُهُمُ الإِرْتِیاحُ إلَیْكَ وَالحَنینُ»،؛ و در عین حال، «دَهْرُهُمْ الزَّفْرَةُ وَالأنِینُ»،؛ و از كسانی باشم كه روزگارشان با آه و ناله سپری می‏شود.

بعضی از این دنیاگرایان و دنیاشناسان فكر می‏كنند اولیاء خدا كه گریه و آه و ناله می‏كنند زندگی سختی دارند! می‌گویند: بیچاره‏ها همه‏؛ زندگیشان با آه و ناله می‏گذرد! شاید مناسب باشد كه به آنها بگویند: بیچاره شمایید كه نمی‏دانید این‌ها چه عالمی دارند. او در این حالتش به همه‏ی لذت‌های سلاطین عالم می‏خندد. شما كجایید و به چه چیزی دل بسته‌اید؟ اگر شما یك دوست صمیمی داشته باشید و چند وقت او را ندیده باشید؛ و از سفری بیاید و وارد منزل شما شود، آیا شما می‏گیرید و می‏خوابید؟! خواب چیست؟! خواب وقتش زیاد است؛ انس با محبوب است كه وقتش می‌گذرد. «وَدُمُوعُهُمْ سائِلَةٌ مِنْ خَشْیَتِكَ»؛؛ چشمهایشان خواب را نمی‏بیند، در حالی كه در عین بیداری و لذت، اشك هم مانند سیل از چشمانشان جاری است.

شیفتگی و خشیت

«وَقُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَةٌ بِمَحَبَّتِكَ، وَأفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَةٌ مِنْ مَهابَتِكَ.»؛ باز این دو تقریباً دو حالت متضاد است كه با هم جمع می‏شود. «قلوب»؛ و «أفئده»؛ هر دو یك معنا دارد. از یك طرف دل‌هایشان وابسته به محبت تو، و ظرف دلشان پر از محبت توست، و از یك طرف مهابت، هیبت، ابهت و عظمتی كه از تو درك می‏كنند، دلشان را از جا می‏كَنَد و در عین حال هر دوی این حالات برایشان لذت بخش است.

امام زین العابدین(علیه السلام) مجموع این‌ها را به عنوان آثار و لوازم محبت از خدای متعال درخواست می‏كند. نیكو است ما هم بگوییم: خدایا! اول این‌ها را به ما هم بفهمان تا باور كنیم چنین چیزهایی هست. اینها خواستنی است، اگر بگویند یك دعای مستجاب داری، چه می‏خواهم از خدا؟! اگر خانه ندارم می‏گویم: یك خانه‏ی خوب. اگر وسیله‏ای احتیاج دارم، می‏گویم: خدایا یك ماشین خوب بده! اگر زن ندارم می‏گویم: خدایا یك زن خوب. اگر بچه‌دار نشده‌ام، می‏گویم: خدایا یك بچه‏ی خوب عنایت كن. اگر بگویند یك دعای مستجاب داری چه می‏خواهی؟ این هم شد دعا كه من دعا كنم كه خدایا مرا طوری قرار ده كه شبانه روز با آه و ناله برای تو بگذرانم؟! این یعنی چه؟ فهم این خودش نعمت بزرگی است. امام سجاد(علیه السلام) شوخی نمی‏كند و گزاف نگفته است. این‏ها حقیقتی شگرف و عمیق است. خدایا! در ابتدا توفیق فهمش را به ما عنایت بفرما، بعد هم همتی ده كه بعضی از مراتبش را بطلبیم و دنبال كنیم و ان‏شاءالله به آنها نائل شویم.


1. بحارالأنوار، ج 70، ص 58، باب 122، حب الدنیا و ذمها.

2. نهج‏البلاغه، ص 303، خطبه 193.

3. وسائل‏الشیعه، ج 2، ص 144، باب استحباب التطیب.

4. ر.ك: بحارالأنوار، ج 16، ص 217، باب 9، فی مكارم أخلاقه و سیره و سننه(ص).