صوت و فیلم

صوت:
,

فهرست مطالب

جلسه چهل و هفتم: ولایت و زیارت اهل بیت(ع)

تاریخ سخنرانی: 
1386/12/08
تاریخ اثر: 
چهارشنبه, 8 اسفند, 1386

 

بسم الله الرحمن الرحیم

راز و نیاز

ولایت و زیارت اهل بیت(ع)

آن چه پیش رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی(دامت بركاته)؛ در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ 8/12/86 ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.

ولایت اهل بیت(ع)

شب اربعین را بهانه‏ای قرار می‌دهیم تا شاید به پیشگاه سیدالشهداء(ع) راهی پیدا كنیم. بد نیست درباره‏ی سؤالاتی كه در این زمینه مطرح می‏شود مقداری هم‌فكری كنیم. می‏دانیم خدای متعال بر ما منت گذاشته و معرفت اهلبیت(ع) را به اندازه‏ی ظرفیت و لیاقتمان به ما مرحمت كرده است. در پیشگاه الهی، معرفت، محبت و توسل به اهلبیت(ع) جایگاه رفیعی دارد. معتقدیم كه باید در فرح و سرورشان و هم چنین در عزا و حزنشان مشاركت داشته باشیم كه این هم عبادت است و شاید از خیلی از عبادت‌ها هم مؤثرتر باشد؛ هم از لحاظ وسعت بركت و هم از لحاظ عمق. اكنون سؤالاتی مطرح می‏شود، این كه اصلاً چرا خدای متعال این‌قدر به مسئله‏ی اهلبیت(ع) به صورت‌های مختلف اهتمام دارد؟ چه سری است كه ولایتشان ركن ایمان است؟ چرا عبادت بدون ولایت آنها پذیرفته نمی‏شود؟ انسان برای تكاملش باید عبادت كند؛ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ1،؛ چرا در كنار نماز، قرائت قرآن یا سایر عبادات، یك كار هم همین عرض ارادت به پیشگاه اهلبیت(ع) است؟ سرّ این كه روی مسئله‏ی ولایت و شفاعت اهلبیت(ع) تكیه شده است چیست؟

از اثر ، پی به مؤثر

یكی از بهترین راه‌ها برای شناخت اشخاصی كه دارای كمالات بالایی هستند شناخت آثارشان است. اگر آثار علمای بزرگ را ندیده بودیم، به عظمت مقام آنها پی نمی‏بردیم. شناختن آثار راهی است برای شناختن مؤثر. شناختن مخلوق راهی است برای شناختن خالق. هر قدر این مخلوق كامل‌تر، ممتازتر و برجسته‏تر باشد، انسان بهتر می‏تواند خالقش را بشناسد. اگر بدانیم خدا چه مخلوقات دارای كمالاتی آفریده است و چه شاهكارهایی در خلقت به كار برده كه كامل‌ترین این شاهكارها در وجود مقدس ائمه‏ی معصومین و اهلبیت(ع) ظهور كرده، آن وقت خدا را بهتر می‏شناسیم. این یك راه و یك دلیل برای این است كه ما باید آنها را بشناسیم؛ كه اگر نشناسیم باب بزرگی از معرفت خدا را به روی خودمان مسدود كرده‌ایم. مگر ما خدا را از كجا می‏شناسیم؟! قرآن می‏گوید از راه دیدن شتر خدا را بشناسید؛ أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ كَیْفَ خُلِقَتْ2؛ این راه ساده‏ای است برای اشخاص متعارف؛ ولی مسئله خیلی از اینها بالاتر است. در اینكه ما برای آمرزش گناهان‌مان به درِ خانه‏ی پیغمبر اكرم و اهلبیت(ع) برویم در خود قرآن تصریح شده است: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جأوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ3. بهره‏هایی كه ما در عالم تكوین داریم به طفیل وجود آنهاست. بعضی از این مطالب در زیارت جامعه‏ی كبیره آمده است و این هم منتی است كه اهلبیت(ع) بر ما گذاشته‌اند و اینها را به ما یاد داد‌ه‌اند تا خودشان را بشناسیم. این نشانه‏ی لطف و محبتشان است كه اگر خودشان اینها را نفرموده بودند، چگونه عقلمان می‏رسید؟ بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ یَخْتِمُ وَ بِكُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ بِكُمْ یُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ یَكْشِفُ الضُّرّ.َ خدا به شفاعت پیامبر اكرم و اهلبیت(ع) گناهان مردم را می‏آمرزد و اگر كسی از رفتن به درِ خانه‏ی اهلبیت امتناع كند، مشمول شفاعتشان نخواهد شد. خدا این راه را برای ما باز كرده است؛ دلیلش چیست؟ وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوْا رُؤسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ4؛؛ وقتی به منافقین گفته می‏شود كه بیایید تا پیامبر(ص) برایتان استغفار كند، سرهایشان را تكان می‌دهند و می‏گویند: خودمان استغفار می‏كنیم؛ چرا به در خانه‏ی پیامبر برویم؟ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ؛؛ زورشان می‏آید و كسرِ شأنشان می‏شود! این استكبار، علی الله است. خداوند می‌فرماید: این راه را برای شما باز كرده‌ام، چون شما به طور مستقیم لیاقت ندارید تا حرفتان را بشنوم، زیرا آن قدر پست و سیاه و آلوده‏اید. این راه برای این است كه بیایید كمی پاكیزه و تطهیر و ذوب شوید. لیاقت پیدا كنید تا رحمت من شاملتان شود. اما می‏گویند: نمی‏خواهیم؛ لَوَّوْا رُؤسَهُمْ.؛ نتیجه‏ی این استكبار این است كه، سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ.5؛ حالا اگر تو هم برایشان استغفار كنی فایده ندارد. تا این روح استكبار در آن‌ها هست خدا هرگز اینها را نخواهد بخشید.

مراتب زیارت

درباره‏ی زیارت سیدالشهدا(ع) روایات عجیبی آمده كه واقعاً بهت‌آور است. چه سرّی در این كار هست كه این همه به آن توصیه شده است؟ در تمامِ اوقات متبركه‏ی سال، زیارت سیدالشهدا وارد شده است. بزرگانی بودند كه قدر این زیارت‌ها را آن‌قدر می‏دانستند كه سعی می‏كردند یك روز عمرشان هم بدون زیارت عاشورا نگذرد. كسانی كه اگر انسان كارهای علمی‏شان را ببیند خیال می‏كند در شبانه‏روز غیر از فعالیت علمی هیچ‏كاری نداشتند. اما زیارت عاشورا و نماز جعفرشان هم ترك نمی‏شد و شاید آن توفیقات هم، به بركت همین‌ها باشد. نتیجه‌ی زیارت هر كسی كه زیارت سیدالشهدا(ع) می‌خواند یكسان نیست. حالا بگذریم از كسانی كه زیارت را اصلاً بدعت و حرام می‏دانند یا كسانی كه تحت تأثیر شبهه‌ها واقع شده‌اند و شك دارند. ما درباره‏ی خودمان صحبت می‏كنیم كه زیارت را از بهترین عبادت‌ها می‏دانیم. خود ما زیارت‌هایمان خیلی فرق دارد. بعضی‏ها صریحاً می‌گویند: ما وقتی زیارت می‏رویم برای تجدید پیمان با راهِ آنها است. خب، این مطلب زیبایی است؛ اما این یك جهت سلبی و منفی هم دارد. هستند در عالم، كسانی كه معتقد به خدا و پیامبر و قیامت نیستند، اما مثلاً یك روز در سال می‏روند بر سر قبر شخص بزرگی كه سمبل مملكت و آزادی‏؛ یا قهرمان ملی‏شان است. می‏روند تا با او تجدید عهد ‏كنند. سنگ و خاكی می‏بینند، چیزی هم می‏گویند، تصمیمی هم می‏گیرند و خاطره‏ای هم برایشان تجدید می‏شود. اگر در این حد باشد این زیارت‌ها برای ملحدین هم ممكن است. این كه زیارت نشد! ولی خب، این یك امر عرفی است؛ مثل شعارهایی كه می‏دهیم. زیارت بعضی‌ها شعار دادن است؛ سلام بر شما، درود بر شما! حالا مؤمن و معتقد هم هست، اما شاید توجه ندارد و خیال می‏كند زیارت كردن، یعنی اینكه آدم برود آنجا یك شعار بدهد.

بعضی‏ها واقعاً معتقدند كه جای مقدسی است، رفتن به آنجا شرف دارد و عبادت است. اما این هم دارای اقسامی است. خیلی‏ها مكه كه می‏روند و حجرالاسود را می‏بوسند، چون معتقدند حجرالاسود سنگ بسیار مقدسی است؛ اما آیا واقعاً معتقدند كه این حجر، چیزی می‏فهمد؟ بعضی از زیارت‌هایی كه انجام می‏دهیم این‌گونه است. معتقدیم آن‌جا جای مقدسی است و خدا رحمت و بركتش را نازل می‏كند. حتی دعا هم در آن‌جا مستجاب می‏شود؛ اما این كه یك كسی اینجا هست، می‏بیند، می‏شنود و كاری انجام می‏دهد، خیلی باورمان نیست و یا توجه نداریم. و لذا مثلاً همانجا در حضور آن مرقد، مثل جاهای دیگر، می‏گوییم، می‏خندیم و حرف می‏زنیم! از مضامین زیارت‌ها و اذن دخول‌ها برمی‏آید كه مسئله از اینها بالاتر است.

معرفت زیارت

در اذن دخولی كه در همه‏ی مشاهد مشرفه مستحب است، می‌خوانیم: و أعلم أن رسولك و خلفائك علیهم السلام أحیاء عندك یرزقون یرون مقامی و یسمعون كلامی و یردّون سلامی و أنّك حجبت عن سمعی كلامهم و فتحت باب فهمی بلذیذ مناجاتهم؛؛ خدایا من می‏دانم كه پیغمبر و اولیاء تو زنده‏اند، سخن من را می‏شنوند، من را می‏بینند، به سلامم جواب می‏دهند؛ اما من نمی‏شنوم. بودند بزرگانی كه وقتی سلام می‏كردند جوابش را می‏شنیدند. بیچاره ما كه كر و كوریم. اگر بخواهیم از این زیارت‌ها درست استفاده كنیم، باید این اعتقادهامان را جدی بگیریم. باید باور كنم كه واقعاً اینجا كسی هست كه مرا می‏بیند و صدای مرا می‏شنود. باید اجازه بدهند تا من وارد شوم! بودند و هستند بزرگانی كه گفته‌اند: اگر اذن دخول خواندید و دلتان نشكست وارد نشوید و برگردید. این از مقوله‏ی معرفت است؛ یعنی شناخت امام. عارفا بحقهم،؛ یكی از شئونش همین است. البته از این وسیع‏تر هم هست. همه در ذهن ما مرتكز است، اما توجه نداریم. در حالات اضطرار، كسی كه امیدش از همه جا قطع می‏شود، یا مثلاً در بیابانی راه گم می‏كند، یا مشرف به هلاكت است از عمق جان می‌گوید: یا اباصالح المهدی ادركنی؛؛ آقا كجاست كه این صدا را بشنود؟ او از راه دور چه‌گونه به تو كمك می‏كند؟ این، بیش از آن است كه انسان روبروی مرقد امام بایستد و بگوید تو می‏شنوی. همه‏ی ما این حالت‌ها را داریم كه وقتی گرفتار شدیم خوب یادمان می‏آید از این چیزها هست. سعی كنیم به این اعتقادات ارتكازی كه به زحمت پیدا شده است توجه كامل داشته باشیم. خیلی آسان است بگویند: روایتش ضعیف است یا سندش معتبر نیست! این ارتكاز همه‏ی شیعه است. ما نمی‏فهمیم؛ مثل خیلی چیزهای دیگر كه نمی‏فهمیم! سعی كنیم آن اندازه‏اش را كه میسّر است، دست كم آن وقتی كه به حرم حضرت معصومه(ع) مشرف می‏شویم یا اگر سعادت داشته باشیم كربلا مشرف شویم، باورمان باشد كه امام می‏بیند، می‏شنود، و جواب ما را می‏دهد و آنچه در دل داریم می‏فهمد. برای او فرقی نمی‏كند كه بگوییم یا نه؛ این برای ما مهم است كه توجه داشته باشیم و ارتباط برقرار كنیم. این ماییم كه باید بفهمیم در مقابل چه كسی ایستاده‏ایم. چه موقعیتی داریم و چه شرافتی نصیبمان شده است و چه‌قدر می‏توانیم از این موقعیتی كه گیرمان آمده است بهره‏برداری كنیم. این از مقوله‏ی معرفت است؛ یك توأمانی هم دارد كه با محبت همراه است. در مورد معرفت خدا هم كه در مناجات عارفین بحث می‏كردیم، اشاره شد كه معرفت و محبت نوعی تلازم با هم دارند. در مرتبه‏ای از آن، معرفت مقدم است و یك نوع علیت ناقصه نسبت به محبت دارد، در مراتبی هم، محبت باعث افزایش معرفت می‏شود. این زیارت‏ها علاوه بر این كه ما را به آن معتقَدات و این معرفت‌هایی كه نسبت به اهلبیت(ع) داریم توجه می‏دهد، بُعد دیگر روانی ما را هم تقویت می‏كند.

ابعاد اصلی روح و مراتب انسانیت

شناخت و معرفت، و احساس و عواطف دو بعد اصلی روح انسان هستند. این دو تا وقتی تقویت شود، انسانیت انسان تقویت می‏شود. هر قدر ما به خودمان و به هستی آگاه‏تر باشیم، انسان‏تریم. انسانیت هم مراتب دارد. هر قدر معرفت و محبت ما،یا بُعد شناخت و بعد عاطفه‏ی ما ضعیف‌تر شود، از انسانیت دورتر می‏شویم. بی توجه و سر در آخور؛ آن دیگر انسان نیست. خودخواه و خودپرست؛ به دیگران هیچ اعتنایی نمی‏كند. او دیگر تنها صورت انسان را دارد؛ إِنْ هُمْ إِلاّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ6. حالا ببینید اهل‌بیت(ع) چه تدبیری به كار برده‏اند! این حكمت الهی است كه در آنها ظهور پیدا كرده است. با یك السلام علیك یا اباعبدالله؛ گفتن، هم بعد معرفتی انسان تقویت می‏شود و هم بعد عاطفی‏اش. انسانیت رشد می‏كند.

سرّّ زیارت

چه طور با یك سلام كردن انسانیت رشد می‏كند؟! این یك مسئله‏ی قطعی علمی ثابت شده‏، و هم درونی است. شما با كسی دوست هستید و به او علاقه دارید. اگر این علاقه‏تان را در عمل ظاهر كنید، كم یا زیاد، این علاقه رشد می‏كند و تقویت می‏شود. اگر اظهار نكنید، كَم كَم یادتان می‏رود؛ «از دل برود هر آن چه از دیده برفت.»؛ پس هر چه ناشی از محبت باشد، محبت را زیاد می‏كند. اگر به كسی هدیه‏ای بدهید و برایش پول خرج كنید، محبتتان زیاد می‏شود. اگر به كسی ارادت دارید، با زبانهای مختلف عرض ارادت می‌كنید؛ تا می‏رسد به آنجایی كه كسانی غزل‌سرایی و مدیحه‌سرایی می‏كنند. عاشقانه سخن می‏گویند و عاشقانه رفتار می‏كنند. خب بازار عالم با همین چیزها گرم است. اگر این كارها انجام شود روز به روز محبت بیشتر می‏شود و اگر نشد، كم می‏شود. شما اگر دوستت را ببینی و به او سلام نكنی، آیا دیگر محبت می‏ماند؟ پس حتی یك سلام كردن می‏تواند محبت را زیاد كند. چه طور در اطراف انسان چیزهایی هست كه توجهش را جلب می‏كند، اما روزی چند مرتبه یادش می‏رود بگوید: السلام علیك یا اباعبداللّه!؛ اگر ریشه‏ای در دل نداشته باشد این اثر ظاهر نمی‏شود. اگر شب اربعین و روزهای دیگر آمد و یادی از زیارت امام حسین نكردی، محبت این گوهرِ عظیم، این اكسیرِ كیمیا، كم‌كم ضعیف و كم‌رنگ و بی‏اثر می‏شود. بنابراین این همه اهتمامی كه در زیارت‌ها هست بی‏جهت نیست. باعث محبت بیشتر می‌شود؛ یعنی پیوند روح شما با سیدالشهدا(ع) تقویت می‏شود و رشد می‏كند.

پس اگر ما در زیارت دو چیز را رعایت كنیم: اول مسائلی كه مربوط به شناخت‌مان است؛ این كه با چه كسی روبرو هستیم، و بعد سعی كنیم كه كارمان را به قصد عبادت و با ادب انجام دهیم، این می‏تواند در ساختنِ ما و در كمالاتِ روحی ما فوق‏العاده اثر داشته باشد.

انگیزه‌های زیارت

نكته‏ی دیگر این كه وقتی انسان كسی را دوست ‏دارد به ملاقات و زیارتش می‏رود. انگیزه‏ی انسان برای زیارت متفاوت است، هم‌چنان كه علت دوستی‏اش هم متفاوت است. گاهی زیارت از كسی، برای این است كه یك كاری با او دارد. مثلاً می‏خواهد پولی قرض بگیرد. گفت: سلام روستایی بی طمع نیست! این سلام و محبت ارزش دارد، اما خالص نیست. ولی یك وقت انسان دلش برای كسی تنگ می‏شود، می‏گوید: برویم یك سری به دوستمان بزنیم تا رفع دلتنگی‏مان شود. خب، این از آن كمی مرتبه‏اش بالاتر است؛ اما بالاخره می‏خواهد رفع دلتنگی خودش كند. این هم باز برای او نیست. اما محبت ممكن است به یك جایی برسد كه انسان اصلاً خودش را فراموش كند. دلتنگم یا نیستم، كاری دارم یا ندارم، نفعی برای من دارد یا ندارد، مهم نیست. گویا غیر از او چیزی نمی‏بیند. وقتی هم به ملاقاتش می‌رود چیزی از او نمی‏خواهد. آمده است تا خضوع كند. ممكن است طوری شود كه محبّ، در مقابل محبوب، جز خضوع و جز فانی شدن چیزی نمی‏خواهد. می‏خواهد در مقابلش به خاك بیفتد. آخر چرا این طوری می‏كنی؟! نمی‏دانم چرا؛ عشق است! خیلی از ماها می‏خواهیم برویم زیارت سیدالشهدا. آرزو و دعای‌مان هم زیارت كربلاست اما وقتی عمق دلمان را بكاویم، می‏خواهیم برویم تا دعای ما تحت قبّه‏ی سیدالشهدا مستجاب بشود. می‌خواهیم ما را شفاعت كند و گناهانمان آمرزیده شود. می‏خواهیم برویم حاجتمان را بگیریم. خب، این هم خوب است كه باز هم امام حسین(ع) را شناخته‌ایم و می‏دانیم استجابت دعا تحت قبّه‏ی او از ویژگی‌های سیدالشهدا(ع) است. اما این خیلی فرق دارد با آن كسی كه دلش برای امام حسین(ع) تنگ شده است. سفر خطرناك است، دست می‏بُرند، می‏كشند؛ مهم نیست. جانم فدای حسین(ع).
پروردگارا، تو را به مقام سیدالشهدا(ع) قسم می‏دهیم معرفت‌ها و محبت‌های ناب اهلبیت(ع) را به همه‏ی ما مرحمت بفرما.


1. ذاریات / 56.

2. غاشیه / 17.

3. نساء / 64.

4. منافقون / 5.

5؛ . منافقون/ 6.

6. انعام / 44.