قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 

درس بيست و يكم

 

درآمدى بر مسائل نبوّت

 

ـ مقدمه

شامل: هدف از مباحث اين بخش

ـ متد تحقيق در علم كلام

 

مقدّمه

دانستيم كه اساسى ترين مسائلى كه هر شخص عاقلى بايد آنها را حل كند تا بتواند يك زندگى انسانى و خردپسند داشته باشد عبارتست از:

1- هستى جهان و انسان از كيست؟ و تدبير و اراده آنها به دست چه كسى است؟

2- سرانجام زندگى و مقصد نهائى انسان كجاست؟

3- باتوجه به نيازى كه هر انسانى براى شناختن راه صحيح زندگى دارد تا با پيمودن آن، به سعادت حقيقى و كمال مطلوبش برسد چه وسيله تضمين شده‌اى براى تحصيل اين شناخت وجود دارد؟ و در اختيار چه كسانى است؟

پاسخ صحيح به اين پرسشها همان اصول سه گانه (توحيد، معاد، نبوّت) است كه اصلى ترين عقايد در همه اديان آسمانى بشمار مى‌رود.

در نخستين بخش از اين كتاب، به بررسى مسائل «خداشناسى» پرداختيم و به اين نتيجه رسيديم كه همه آفريدگان، هستى خود را از آفريدگار يگانه، دريافت مى‌دارند و همگى تحت تدبير حكيمانه او هستند و هيچكدام در هيچ شأنى و در هيچ كارى و در هيچ زمان و مكانى بى نياز از او نيستند.

اين مطالب را با براهين عقلى، اثبات كرديم1 و توضيح داديم كه اينگونه مسائل را تنها از


1. اشاره به بعضى از آيات كريمه قرآن در خلال بحثها به عنوان استدلال نبود بلكه به منظور توجه دادن به موارد طرح اين مسائل قرآن كريم بود.

راه عقل مى‌توان اثبات كرد، زيرا استدلال تعبّدى و استناد به كلام خدا، هنگامى صحيح است كه وجود خدا و سخن وى و نيز اعتبار آن سخن، با دليل عقلى ثابت شده باشد چنانكه استناد به سخن پيامبر و امام، متوقف بر اثبات نبوّت و امامت و حجت سخنان ايشان است. پس اصل نبوّت را نيز بايد از راه وحى، ثابت كرد اگر چه اصل معاد، هم با دليل عقلى و هم با دليل نقلى، قابل اثبات است.

بنابراين، براى تبيين مسائل اين دو بخش (نبوّت و معاد) مى‌توان نخست، اصل معاد و اصل نبوّت را با دليل عقلى اثبات كرد و هنگامى كه نبوّت پيامبر اسلام و حقانيّت قرآن كريم به ثبوت رسيد تفاصيل مسائل هر دو بخش را براساس مضامين كتاب و سنت، تبيين كرد. ولى نظر به اينكه تفكيك مسائل بخشها از يكديگر، براى آموزش، مناسبتر و دلنشينتر است ما هم طبق روش سنتى، نخست به بيان مسائل نبوّت، و سپس به بيان مسائل معاد مى‌پردازيم و اگر در بعضى از موارد نياز به مطلبى بود كه بايد بعداً ثابت شود آن مطلب مورد نياز در استدلال را به عنوان «اصل موضوع» مى‌پذيريم تا در جاى خودش به اثبات برسد.

 

هدف از مباحث اين بخش

نخستين هدف از مباحث اين بخش، اثبات اين مطلب است كه براى شناختن حقايق هستى و راه صحيح زندگى، وسيله ديگرى غير از حسّ و عقل، وجود دارد كه خطا و اشتباهى در آن، راه ندارد، و آن عبارتست از «وحى» كه نوعى تعليم الهى مى‌باشد و اختصاص به بعضى از بندگان برگزيده خداى متعال دارد و عموم مردم، از حقيقت آن، آگاه نيستند زيرا نمونه آنرا در خودشان نمى‌يابند ولى مى‌توانند از راه آثار و علائمى به وجود آن، پى ببرند و ادعاى انبياء (عليهم السلام) را مبنى بر دريافت وحى الهى، تصديق كنند. و طبعاً هنگامى كه نزول وحى بر كسى ثابت شد و پيام آن به ديگران رسيد آنان موظفند آنرا بپذيرند و بر طبق آن، عمل كنند و هيچكس در مخالفت با آن، معذور نخواهند بود مگر اينكه پيامى اختصاص به فرد يا گروه خاصى داشته باشد و يا مخصوص به زمان معينى باشد.

بنابراين، مسائل بنيادى اين بخش، عبارتست از: ضرورت بعثت انبياء، ضرورت مصونيّت وحى از هرگونه تصرف عمدى و سهوى تا هنگام رسيدن محتواى آن به مردم، و به

ديگر سخن: وجوب عصمت انبياء در تلقى و ابلاغ پيام الهى، و همچين لزوم وجود راهى براى اثبات نبوت پيامبران براى ديگران.

پس از آنكه مسائل بنيادى وحى و نبوت بوسيله دليل عقلى، تبيين شد آنگاه نوبت مى‌رسد به مسائل ديگرى از قبيل تعدّد انبياء و كتب و شرايع آسمانى، و تعيين آخرين پيامبر و آخرين كتاب آسمانى، و نيز تعيين جانشينان او.

اما اثبات همه اين مسائل با برهان عقلى، ميسر نيست و در بسيارى از موارد بايد از دلايل نقلى و تعبّدى، بهره گرفت.

 

متد تحقيق در علم كلام

با توجه به آنچه گفته شد فرقهاى اساسى بين فلسفه و علم كلام، روشن مى‌شود زيرا فلسفه، تنها از مسائلى است كه با دليل عقلى، اثبات مى‌گردد ولى علم كلام، شامل مسائلى است كه جز با دليل نقلى و تعبّدى، قابل اثبات نيست.

به ديگر سخن: نسبت بين مسائل فلسفه و مسائل علم كلام «عموم و خصوص من وجه» است. يعنى در عين حال كه فلسفه و كلام، داراى مسائل مشتركى هستند با اسلوب تعقّلى، اثبات مى‌شود هر كدام از آنها مسائل ويژه خود دارند ولى مسائل ويژه فلسفه نيز كه با اسلوب تعقّلى، بيان مى‌شود. به خلاف مسائل ويژه كلام كه با اسلوب نقلى و تعبّدى، اثبات مى‌گردد، و به ديگر سخن: متد تحقيق در علم كلام «تلفيقى» و «دو گانه» است و در اين علم، هم از اسلوب تعقّلى و هم از اسلوب تعبّدى، استفاده مى‌شود.

يكى آنكه هركدام از آنها علاوه بر مسائل مشترك (مانند مسائل خداشناسى) داراى مسائل ويژه‌اى است كه در ديگرى مورد بحث واقع نمى‌شود.

دو ديگر آنكه: متد تحقيق در همه مسائل فلسفه، متد تعقّلى است بخلاف علم كلام كه در پاره‌اى از مسائل (مانند مسائل مشترك بين فلسفه و كلام) از متد تعقّلى استفاده مى‌كند و در پاره‌اى از مسائل (مانند مسائل امامت) از اسلوب نقلى، بهره مى‌گيرد و در پاره‌اى ديگر از هر دو روش (مانند اثبات اصل معاد). لازم به تذكر است كه مسائل خاص علم كلام كه با

روش نقلى و تعبّدى، اثبات مى‌شوند همگى در يك سطح نيستند بلكه يك دسته از مطالب، و از جمله، حجيّت رفتار و گفتار پيامبر اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم) «= سنت» مستقيماً بوسيله آيات كريمه قرآن، ثابت مى‌شود (بعد از آنكه حقانيت قرآن كريم بوسيله دليل عقلى به ثبوت رسيد) سپس مسائل ديگرى مانند تعيين جانشين آن حضرت و حجيّت سخنان ائمه اطهار (سلام الله عليهم اجمعين) تبيين مى‌شود.

بديهى است نتيجه‌اى كه از دلايل نقلى بدست مى‌آيد در صورتى يقينى خواهد بود كه سند آنها قطعى و دلالت آنها صريح باشد.

 

پرسش

1- چرا مسائل بخش خداشناسى را تنها با اسلوب تعقّلى، بيان كرديم؟

2- مسائل بنيادى بخش نبوّت كدامند؟

3- آيا مى‌توان مسائل بنيادى نبوّت و معاد را با دليل نقلى، اثبات كرد؟ و آيا فرقى بين اين دو دسته از مسائل، وجود دارد؟

4- كدام دسته از مسائل علم كلام را مى‌توان با دلايل نقلى، اثبات كرد؟

5- وجه مقدم داشتن بخش نبوّت بر بخش معاد چيست؟ و آيا ترتيب منطقى ديگرى براى تنظيم مسائل اين دو بخش، وجود دارد؟

6- چه فرقهايى ميان فلسفه و كلام، وجود دارد؟

7- مسائل علم كلام را از نظر اثبات، به چند دسته مى‌توان تقسيم كرد؟ ترتيب اين دسته ها را بيان كنيد.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org