قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 

درس سى‌ام

 

مردم و پيامبران

 

ـ مقدمه

ـ واكنش مردم در برابر پيامبران

شامل: علل و انگيزه هاى مخالفت با انبياء

ـ شيوه هاى برخورد با انبياء

ـ برخى از سنت هاى الهى در تدبير جوامع

 

مقدّمه

قرآن كريم هنگامى كه از پيامبران پيشين ياد مى‌كند و گوشه هايى از زندگى درخشان و پربركت ايشان را شرح مى‌دهد و زنگار تحريفات عمدى و غيرعمدى را از صفحات نورانى تاريخ ايشان مى‌زدايد اهتمام فراوانى به بيان واكنش هاى امتها در برابر انبياء (عليهم السلام) مبذول مى‌دارد: از يك سوى، به بيان موضع گيريهاى مردم در برابر پيامبران خدا و علل و عوامل مخالفتهاى ايشان مى‌پردازد؛ و از سوى ديگر به روشهاى هدايت و تربيت انبياء و مبارزه آنان بر ضدّ عوامل كفر و شرك و انحراف، اشاره مى‌كند و نيز سنتهاى الهى را در تدبير جوامع، به ويژه از نظر ارتباط متقابل مردم با انبياء يادآور مى‌شود كه حاوى نكاتى بس آموزنده و روشنگر است.

اين مباحث هر چند ارتباط مستقيم با مسائل اعتقادى و كلامى ندارد ولى هم به جهت خصلت روشنگرانه‌اى كه پيرامون مسائل نبوت دارد و بسيارى از ابهامها را در اين زمينه مى‌زدايد و هم از نظر اهميتى كه در آموزندگى و سازندگى انسانها و پند و عبرت گرفتن از حوادث مهم تاريخى دارد از اهميت فوق العاده‌اى برخوردار مى‌باشد. از اينروى، در اين درس به مهمترين آنها اشاره مى‌كنيم.

واكنش مردم در برابر پيامبران

هنگامى كه پيامبران الهى بپا مى‌خاستند و مردم را به پرستش خداى يگانه1 و اطاعت از دستورات او، بيزارى از بتها و معبودهاى باطل و پرهيز از شياطين و طاغوتها و ترك ظلم و افساد و گناهان و كارهاى زشت، دعوت مى‌كردند عموماً با انكار و مخالفت مردم مواجه مى‌شدند2 و مخصوصاً فرمانروايان و ثروتمندان جامعه كه سرمست عيش و نوش3 و مغرور به مال و مكنت يا علم و دانش خودشان4 بودند، سرسختانه كمر مبارزه با ايشان را مى‌بستند و بسيارى از قشرهاى ديگر را به دنبال خودشان مى‌كشاندند و از پيروى راه حق بازمى داشتند5. و تدريجاً گروه اندكى كه غالباً از محرومان جامعه بودند به انبياء الهى ايمان مى‌آوردند6 و كمتر اتفاق مى‌افتاد كه جامعه‌اى بر پايه عقايد صحيح و موازين عدل و قسط و مطيع فرمان خدا و پيامبران، تشكيل گردد آنچنانكه فى المثل در زمان حضرت سليمان (عليه السلام) تشكيل شد. هر چند بخشهايى از تعاليم انبياء تدريجاً در فرهنگ جوامع، نفوذ مى‌كرد و از جامعه‌اى به جامعه ديگر، انتقال مى‌يافت و مورد اقتباس، قرار مى‌گرفت و احياناً بعنوان ابتكارات سردمداران كفر، ارائه مى‌شد چنانكه بسيارى از نظامهاى حقوقى جهان، از شرايع آسمانى اقتباس كرده‌اند و بدون ذكر منبع و مآخذ، و بنام افكار و آراء خودشان عرضه داشته و مى‌دارند.

 

علل و انگيزه هاى مخالفت با انبياء

مخالفت با انبياء (عليهم السلام) علاوه بر انگيزه كلى «ميل به بى بند و بارى و پيروى از هواهاى نفسانى»7 علل و انگيزه هاى ديگرى نيز داشته است. از جمله خودخواهى و غرور و خود برتربينى (استكبار) بود كه بيشتر در ميان اشراف و نخبگان و ثروتمندان، بروز مى‌كرد8.


1. ر. ك: سوره نحل: آيه 36، سوره انبياء: آيه 25، سوره فصّلت: آيه 14 و سوره احقاف: آيه 21.

2. ر. ك: سوره ابراهيم: آيه 9، سوره مؤمنون: آيه 44.

3. ر. ك: سوره سبأ: آيه 34.

4. ر. ك: سوره غافر: آيه 83، سوره قصص: آيه 78، سوره زمر: آيه 49.

5. ر. ك: سوره احزاب: آيه 67، سوره سبأ: آيه 31-33.

6. ر. ك: سوره هود: آيه 40، و آيات 27-31.

7. ر. ك: سوره مائده: آيه 70.

8. ر. ك: سوره غافر: آيه 56، سوره اعراف: آيه 76.

ديگرى تعصبات و پايبندى به سنتهاى پيشينيان و نياكان و ارزشهاى غلطى بود كه در ميان جوامع مختلف، رواج داشت1.

همچنين حفظ منابع اقتصادى و موقعيتهاى اجتماعى، انگيزه نيرومندى براى ثروتمندان و حكمرانان و دانشمندان بود2، و از سوى ديگر، جهل و ناآگاهى توده هاى مردم، عامل بزرگى براى فريب خوردن از سردمداران كفر، و پيروى از بزرگان و اكثريت جامعه بود و موجب اين مى‌شد كه به اوهام و پندارهاى خودشان دل، خوش كنند و از ايمان به آيينى كه جز افراد معدودى آنرا نپذيرفته بودند سرباز زنند آن هم افرادى كه غالباً از موقعيت اجتماعى چشمگيرى بهره‌مند نبودند و از طرف بزرگان قوم و اكثريت جامعه، طرد مى‌شدند. ضمناً فشار قشر حاكم و زورگويان را نبايد از نظر دور داشت3.

 

شيوه هاى برخورد با انبياء

مخالفان انبياء براى جلوگيرى از پيشرفت كار ايشان با شيوه هاى گوناگون به مبارزه مى‌پرداختند:

الف- تحقير و استهزاء نخست گروهى مى‌كوشيدند كه شخصيت پيام آوران الهى را بوسيله تحقير و استهزاء و توهين و مسخره كردن بكوبند4 تا توده هاى مردم نسبت به ايشان بى اعتناء شوند.

ب- افتراء و نسبتهاى ناروا سپس دست به دروغ و افتراء مى‌زدند و نسبتهاى ناروا به ايشان مى‌دادند و از جمله آنان را «سفيه» و «مجنون» مى‌خواندند5 و هنگامى كه معجزه‌اى را اظهار مى‌كردند تهمت سحر و افسون به ايشان مى‌زدند6


1. ر. ك: سوره بقره: آيه 170، سوره مائده: آيه 104، سوره اعراف: آيه 28، سوره يونس: آيه 78، سوره انبياء: آيه 53، سوره شعراء: آيه 74، سوره لقمان: آيه 21، سوره لقمان: آيه 21، سوره زخرف: آيه 22-23.

2. ر. ك: سوره هود: آيه 84-86، سوره قصص: آيه 76-79، سوره توبه: آيه 34.

3. ر. ك: سوره ابراهيم: آيه 21، سوره فاطر: آيه 47، سوره هود: آيه 27، سوره شعراء: آيه 111.

4. ر. ك: سوره حجر: آيه 11، سوره يس: آيه 30، سوره زخرف: آيه 7، سوره مُطفّفين: آيه 29-32.

5. ر. ك: سوره اعراف: آيه 66، سوره بقره: آيه 13، سوره مؤمنون: آيه 25.

6. ر. ك: سوره الذاريات: آيه 39، 52، 53، سوهر انبياء: آيه 3، سوره قمر: آيه 2.

و افسانه ها مى‌ناميدند1.

ج- مجادله و مغالطه هنگامى كه فرستادگان خدا با لسان حكمت و استدلال برهانى سخن مى‌گفتند يا با شيوه «جدال احسن» به بحث و گفتگو مى‌پرداختند يا مردم را موعظه و نصيحت مى‌كردند و نسبت به پيامدهاى كفر و شرك و طغيان، هشدار مى‌دادند و نتايج سودمند و خوش فرجام خداپرستى را بازگو مى‌نمودند و مژده سعادت دنيا و آخرت به مؤمنان و صالحان مى‌دادند و در چنين موقعى سردمداران كفر مردم را از گوش دادن به سخنان ايشان منع مى‌كردند و سپس با منطقى ضعيف و ابلهانه به ايشان پاسخ مى‌دادند و مى‌كوشيدند توده هاى مردم را با سخنان آراسته بفريبند2 و از پيروى انبياء (عليهم السلام) باز دارند و غالباً به روش و منش پيشينيان و نياكان، استناد مى‌كردند3 و مال و ثروت و پيشرفتهاى مادى خودشان را به رخ آنان مى‌كشيدند و ضعف و عقب ماندگيهاى مادى پيروان انبياء را دليل نادرستى، عقايد و رفتارشان قلمداد مى‌كردند4. و بهانه هايى را دستاويز خودشان قرار مى‌دادند از اين قبيل كه چرا خدا رسولان و سفيران خود را از ميان فرشتگان، انتخاب نكرده است؟ يا چرا فرشته‌اى را به همراه آنان نفرستاده است؟ يا چرا ايشان را از مزاياى مالى و اقتصادى چشمگيرى بهره‌مند نساخته است؟5 و گهگاه لجاجت را بدان جا مى‌رساندند كه مى‌گفتند: ما در صورتى ايمان مى‌آوريم كه به خودمان وحى شود يا خدا را ببينيم و سخنانش را بىواسطه بشنويم!6

د- تهديد و تطميع شيوه ديگرى كه در قرآن كريم از بسيارى از امتها نقل شده اين است كه پيامبران خدا و پيروانشان را تهديد به انواع شكنجه و اخراج از شهر و وطن و سنگسار


1. ر. ك: سوره انعام: آيه 25، سوره انفال: آيه 24، سوره مؤمنون: آيه 83، سوره فرقان: آيه 5، سوره نمل: آيه 68، سوره احقاف: آيه 17، سوره قلم: آيه 15، سوره مُطفّفين: آيه 13.

2. ر. ك: سوره نوح: آيه 7، سوره فصلت: آيه 26، سوره انعام: آيه 112، 121، سوره غافر: آيه 5، 35، سوره اعراف: آيه 70، 71، سوره كهف: آيه 56.

3. ر. ك: سوره بقره: آيه 170، سوره مائده: آيه 104، سوره اعراف: آيه 28، سوره انبياء: آيه 53، سوره يونس: آيه 78، سوره لقمان: آيه 21.

4. ر. ك: سوره يونس: آيه 88، سوره سباء: آيه 35، سوره قلم: آيه 14، سوره مريم: آيه 77، سوره مدثّر: آيه 12، سوره مزمل: آيه 11، سوره احقاف: آيه 11.

5. ر. ك: سوره انعام: آيات 7-9، سوره اسراء: آيات 90-95، سوره فرقان: آيات 4-8.

6. ر. ك: سوره بقره: آيه 118، سوره انعام: آيه 124، سوره نساء: آيه 153.

كردن و كشتن مى‌كردند1. و از سوى ديگر ابزار تطميع را بكار مى‌گرفتند و مخصوصاً با صرف اموال هنگفتى مردم را از پيروى انبياء باز مى‌داشتند2.

ه خشونت و قتل و سرانجام با ديدن صبر و استقامت و صلابت و متانت انبياء (عليهم السلام)3 و جدّيت و پايمردى پيروان راستينشان، و با نوميدى از تأثير تبليغات سوء و حربه هايى كه بكار مى‌گرفتند اقدام به عملى كردن تهديداتشان مى‌كردند و دست به اعمال خشونت آميز مى‌زدند چنانكه بسيارى از پيامبران خدا را به قتل رساندند4 و جامعه انسانى را از بزرگترين نعمتها و مواهب الهى و شايسته ترين مصلحان و رهبران اجتماعى، محروم ساختند.

 

برخى از سنتهاى الهى در تدبير جامعه

هر چند هدف اصلى از بعثت انياء (عليهم السلام) اين بود كه مردم به شناختهاى لازم براى تحصيل سعادت دنيا و آخرتشان دست يابند و نارسايى عقل و تجاربشان بوسيله وحى، جبران شود و به ديگر سخن: حجت بر ايشان تمام گردد5. اما خداى متعال از فرط رحمت خودش هنگام ظهور پيامبران، با تدابيرات حكيمانه‌اش زمينه هاى روانى خاصى براى پذيرفتن دعوت ايشان فراهم مى‌كرد تا كمكى براى حركت تكاملى مردم باشد. و چون بزرگترين عامل كفر و روگردانى از خدا و پيامبران، احساس بى نيازى6، و غفلت از نيازمنديهاى فراگير و همه جانبه خلق بود پروردگار حكيم، شرايطى فراهم مى‌كرد كه مردم، توجه به نيازمندى خودشان پيدا كنند و از مركب غفلت و غرور و نخوت، فرود آيند و از اينروى، سختيها و گرفتاريهايى پيش مى‌آورد خواه ناخواه به ناتوانى خودشان پى ببرند و رو بسوى خدا آورند7.

اما اين عامل هم تأثير كلى و همگانى نداشت و بسيارى از مردم، به ويژه كسانى كه از امكانات مادّى بيشترى برخوردار بودند و ساليان درازى با ظلم و ستم بر ديگران، وسايل عيش


1. ر. ك: سوره ابراهيم: آيه 13، سوره هود: آيه 91، سوره مريم: آيه 46، سوره يس: آيه 18، سوره غافر: آيه 26.

2. ر. ك: انفال: آيه 36.

3. ر. ك: سوره ابراهيم: آيه 12.

4. ر. ك: سوره بقره: آيات 61، 87، 91، سوره آل عمران:آيات 21، 112، 181، سوره مائده: آيه 70، سوره نساء:آيه 155.

5. ر. ك: سوره نساء: آيه 65، سوره طه: آيه 134.

6. ر. ك: سوره علق: آيه 6.

7. ر. ك: سوره انعام: آيه 42، سوره اعراف: 94.

و نوش زيادى براى خودشان فراهم كرده بودند و به تعبير قرآن كريم دلهاى ايشان سخت همانند سنگ شده بود، بخود نمى‌آمدند1. و همچنان در خواب غفلت، فرو مى‌ماندند و به راه باطلشان ادامه مى‌دادند. چنانكه مواعظ و اندرزها و هشدارهاى پيامبران هم تأثيرى در ايشان نمى‌بخشيد. و هنگامى كه خداى متعال بلاها و گرفتاريها را رفع مى‌فرمود و بار ديگر نعمتهاى خود را بر مردم، ارزانى مى‌داشت مى‌گفتند: اين گونه دگرگونيها و نوسانات و جابجا شدن سختى و آسايش و غم و شادى، لازمه زندگى است و براى پيشينيان هم رخ داده است2. و مجدداً به ستمگرى و اندوختن ثروت و توسعه نيروها مى‌پرداختند غافل از اينكه همين افزايش امكانات، دامى است الهى براى شقاوت دنيا و آخرت ايشان3.

بهرحال، در صورتى كه پيروان انبياء از نظر شما و توان بحدى مى‌رسيدند كه بتوانند جامعه مستقلى تشكيل دهند و از خودشان دفاع كنند و با دشمنان خدا به مبارزه برخيزند مأمور به جهاد مى‌شدند4. و به دست ايشان عذاب الهى بر سر كافران و ستمگران فرود مى‌آمد5 و در غير اين صورت، مؤمنان به دستور پيامبران، از كافران كناره مى‌گرفتند و سپس عذاب الهى از مجارى ديگرى بر جامعه‌اى كه اميد خير و بازگشتى درباره آن نمى‌رفت نازل مى‌شد6. و اين است سنت تغييرناپذير الهى در تدبير جوامع بشرى7.

 

پرسش

1- واكنش مردم در برابر دعوت انبياء (عليهم السلام) چگونه بود؟

2- علل و انگيزه هاى مخالفت با پيامبران را شرح دهيد.

3- مخالفين انبياء چه شيوه هايى را بكار مى‌گرفتند؟

4- سنتهاى الهى را در ارتباط با بعثت پيامبران و واكنش مردم در برابر ايشان بيان كنيد.


1. ر. ك: سوره انعام: آيه 43، سوره مؤمنون: آيه 76.

2. ر. ك: سوره اعراف: آيه 183، 95.

3. ر. ك: سوره اعراف: آيه 183، 182، سوره آل عمران: آيه 178، سوره توبه: آيه 55، 85، سوره مؤمنون: آيه 54، 56.

4. ر. ك: سوره آل عمران: آيه 146.

5. ر. ك: سوره آل عمران: آيه 146.

6. ر. ك: سوره عنكبوت: آيه 41، و بسيارى از موارد ديگر.

7. ر. ك: سوره فاطر: آيه 43، سوره غافر: آيه 85، سوره اسراء: آيه 77.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org