قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 

درس پنجاه و پنجم

 

رابطه متقابل ايمان و عمل

 

ـ مقدمه

ـ رابطه ايمان با عمل

شامل: رابطه عمل با ايمان

ـ نتيجه

 

مقدّمه

دانستيم كه عامل اصلى در سعادت و شقاوت ابدى، ايمان و كفر است و ايمان پايدار، سعادت جاودانى را تضمين مى‌كند هر چند ارتكاب گناهان، موجب عذابهاى محدودى شود؛ و از سوى ديگر، كفر پايدار، موجب شقاوت ابدى مى‌شود و با وجود آن، هيچ كار نيكى سبب سعادت اخروى نمى‌گردد.

ضمناً اشاره كرديم كه ايمان و كفر، قابل شدّت و ضعف مى‌باشد و ممكن است تراكم گناهان بزرگ به سلب ايمان بينجامد. و همچنين انجام كارهاى نيك، ريشه كفر را ضعيف مى‌كند و ممكن است زمينه ايمان را فراهم سازد.

از اينجا اهميّت سؤال درباره رابطه بين ايمان و عمل، روشن مى‌شود و در اين درس به توضيح پاسخ آن مى‌پردازيم.

 

رابطه ايمان با عمل

از بيان گذشته روشن شد كه ايمان، حالتى است روانى كه از دانش و گرايش، مايه مى‌گيرد و لازمه‌اش اين است كه شخص با ايمان، تصميم اجمالى بر عمل كردن به لوازم چيزى كه به آن ايمان دارد بگيرد.

بنابراين، كسى كه آگاه به حقيقتى است ولى تصميم دارد كه هيچ‌گاه به هيچ يك از لوازم آن،

عمل نكند ايمان به آن نخواهد داشت و حتى اگر ترديد داشته باشد كه به آنها عمل كند يا نكند باز هم هنوز ايمان نياورده است. قرآن كريم مى‌فرمايد:

«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ»1.

(گروهى از) اعراب (بيابانى به پيامبر اكرم) گفتند: ما ايمان آورديم. بگو: شما ايمان نداريد ولى بگوييد اسلام آورديم، و هنوز ايمان در دلهايتان وارد نشده است.

اما ايمان واقعى هم مراتبى دارد و چنان نيست كه هر مرتبه‌اى از آن، ملازم به انجام همه وظايف مربوطه باشد و ممكن است هيجانات شهوى يا غضبى، شخص ضعيف الايمان را به عصيان بكشاند ولى نه به گونه‌اى كه تصميم بر عصيان دائم و مخالفت با همه لوازم ايمانش بگيرد. و البته هر قدر، ايمان قويتر و كاملتر باشد تأثير بيشترى در انجام اعمال مناسب با آن خواهد داشت.

حاصل آنكه: ذاتاً اقتضاى عمل كردن به لوازم آن را دارد و مقدار همين تأثير اقتضائى هم بستگى به شدت و ضعف آن دارد و در نهايت، اراده و تصميم شخص است كه انجام يا ترك كارى را متعيّن مى‌سازد.

 

رابطه عمل با ايمان

عمل اختيارى يا شايسته و همسوى با ايمان است و يا ناشايسته و مخالف با جهت آن در صورت اوّل، ايمان را تقويت و دل را نورانى‌تر مى‌سازد. و در صورت دوم، موجب ضعف ايمان و ظلمانى شدن قلب مى‌گردد. بنابراين، اعمال صالحه‌اى كه از شخص مؤمن، صادر مى‌شود در عين حال كه از ايمانش مايه مى‌گيرد به نوبه خود بر قوّت و ثَبات ايمان مى‌افزايد و زمينه كارهاى نيك ديگرى را فراهم مى‌سازد و مى‌توان تأثير عمل نيك در تكامل ايمان را از اين آيه شريفه استظهار كرد: «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ يَرْفَعُه»2.

سخن و (اعتقاد) خوب به سوى خدا صعود مى‌كند و عمل صالح، آن را رفعت مى‌بخشد3.


1. سوره حجرات، آيه 14.

2. سوره فاطر، آيه 10پ

3. بنابراينكه ضمير فاعلى به «الْعَمَلُ الصّالِح» و ضمير مفعولى به «الْكَلِمُ الطَّيِّب» عود كند.

و همچنين در آيات متعدّدى از زياد شدن ايمان و نور و هدايت نيكوكاران ياد شده است1.

از سوى ديگر، در صورتى كه انگيزه هايى مخالف با مقتضاى ايمان، پديد آمد و موجب انجام كارهاى ناشايسته‌اى گرديد و قوّت ايمان شخص به حدى نبود كه مانع از بروز و صدور آنها شود ايمان وى روبه ضعف مى‌نهد و زمينه براى تكرار گناه، آماده مى‌شود و اگر اين روند هم چنان ادامه يابد، به ارتكاب گناهان بزرگتر و تكرار آنها مى‌انجامد و سرانجام اصل ايمان را تهديد به زوال مى‌كند و (العياذباللّه) آن را تبديل به كفر و نفاق مى‌سازد.

قرآن كريم درباره كسانى كه كارشان به نفاق كشيده شده مى‌فرمايد:

«فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ»2.

به دنبال اينكه با خدا خلف وعده كردند و دروغ مى‌گفتند نفاقى را در دلهايشان پديد آورد تا روزى كه او را ملاقات كنند.

و نيز مى‌فرمايد: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِ آياتِ اللّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ»3.

آنگاه عاقبت كسانى كه بدترين گناهان را مرتكب شدند اين بود كه آيات الهى را تكذيب كرده آنها را مورد استهزاء قرار مى‌دادند.

و همچنين در آيات متعدّدى از افزايش كفر و ظلمت و قساوت گنهكاران ياد شده است4.

 

نتيجه

با توجه به روابط متقابل ايمان و عمل و نقش آنها در سعادت انسان مى‌توان حيات سعادتمندانه را به درختى تشبيه كرد5 كه ايمان به خداى يگانه و به فرستادگان و پيامهاى او


1. ر. ك: آل عمران / 173، انفال / 2، توبه / 124، كهف / 13، مريم / 76، احزاب / 22، محمد / 17، مدّثر / 31.

2.توبه / 77.

3. روم / 10.

4. ر. ك: بقره / 10، آل عمران / 90، نساء / 137، مائده / 68، توبه / 37، اسراء / 60، 82، صف / 5، نوح / 24.

5. ر. ك: ابراهيم / 24-27.

و به روز پاداش و كيفر الهى، ريشه هاى آن را تشكيل مى‌دهد، و تنه‌اش همان تصميم اجمالى و بسيط بر عمل كردن به لوازم ايمان است كه بدون واسطه، از آن مى‌رويد، و شاخ و برگهاى آن عبارت است از اعمال شايسته‌اى كه از ريشه ايمان، مايه مى‌گيرند. و ميوه آن، سعادت ابدى خواهد بود. و اگر ريشه نباشد تنه و شاخ و برگى پديد نمى‌آيد و ميوه‌اى هم به بار نخواهد آورد.

ولى چنان نيست كه وجود ريشه هميشه ملازم با شاخ و برگ مناسب و دادن ميوه مطلوب باشد بلكه گاهى در اثر نامساعد بودن شرايط محيط و بروز آفات گوناگون، شاخ و برگ لازم نمى‌رويد و نه تنها ميوه مطلوب را به بار نمى‌آورد كه گاهى به خشكيدن درخت نيز منجر مى‌شود.

همچنين ممكن است در اثر پيوندهايى كه به شاخه و تنها و حتى به ريشه درخت، زده مى‌شود آثار ديگرى از آن، ظاهر گردد و احياناً به تبديل آن به درخت ديگرى منتهى شود، و اين همان تبديل ايمان به كفر (ارتداد) است.

حاصل آنكه: ايمان به امور ياد شده، عامل اصلى سعادت انسان است ولى تأثير كامل اين عامل، مشروط به جذب موادّ غذايى لازم از راه اعمال صالحه، و دفع آفات و موادّ زيان بار به وسيله اجتناب از گناهان است.

و ترك واجبات و ارتكاب محرّمات، ريشه ايمان را ضعيف مى‌كند و گاهى به خشكيدن آن، منتهى مى‌شود، چنانكه پيوند عقايد نادرست، موجب دگرگونى ماهيّت آن مى‌گردد.

 

پرسش

1- تأثير ايمان در اعمال نيك را توضيح دهيد.

2- تأثير اعمال نيك و بد در قوّت و ضعف ايمان را شرح دهيد.

3- مجموع روابط متقابل ايمان و عمل و رابطه آنها با سعادت انسان را بيان كنيد.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org