قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

«خوف از خدا»

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه علامه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 03/07/86 مطابق با سيزدهم ماه مبارك رمضان 1428 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

ترس و اميد

حالاتي كه در انسان پديد مي‏آيد يك زمينه‏ي فطري و خدادادي دارد. همه‏ي اينها در زندگي مفيد است، منتها در شرايط، مكان و حالت خاص و نسبت به امورِ خاصّ تفاوت مي‏كند. انسان يك حالتِ شادي دارد كه فطري است، نقطه‏ي مقابلش هم گاهي غمگين مي‏شود. هر دوي اينها براي انسان مفيد است. يعني هر كدام در جاي خودش بايد به كار برده بشود. امّا اين كه كجا بايد شادي كرد و كجا بايد محزون بود؛ يا بايد از راهنمايي دليلِ عقلي متقن استفاده كرد، كه غالباً در تشخيص مصداق خيلي اشتباه مي‏كند، يا بايد به دستورات دين مراجعه كرد كه بهترين راه است. دين كجا در صددِ اين بر آمده كه مردم حالت خوف داشته باشند و كجا در صدد تقويت حالت رجا بوده است؟ كساني كه با مباحث روانشناسي آشنا هستند مي‏دانند خيلي از آن‏ها در موردِ اميد تأكيد مي‏كنند. تعبيرات ادبي زيبايي هم به كار مي‏برند: اميد رمز موفقيت است؛ رمز سعادت و رمز پيشرفت است، عامل اصلي حيات است و... و چنان تصور مي‏شود كه اميد به طور مطلق در همه جا مطلوب است و برعكس نسبت به حالت ترس بي‏مهري مي‏كنند. گاهي در اين شعارهايي كه به عنوان كلمات اميرالمؤمنين(ع) نقل شده كه دروغ هم هست، مي‏نويسند: ترس بزرگترين گناهان است! البته، خيلي وقت‏ها ترس به جا است. اين درست است كه بايد بچه ترسو بار نيايد، اعتماد به نفس داشته باشد، اما گاهي افراط مي‏شود و هر گونه ترسي از هر چيزي و در هر موردي زير سؤال مي‏رود، بلكه با تيغ نفي رد مي‏شود. هر دوي اين‏ها هم از نظر اسلامي و هم از نظر عقلي مردود است. كار هر انسان عاقلي را مي‏بينيم از ترس يا اميد خالي نيست. يك كارِ اختياري انسان پيدا نمي‏كنيد كه عامل ترس يا اميد در آن مطرح نباشد و گاهي هر دو مؤثرند. براي مثال از چيزهايي كه خلاف بهداشت است اجتناب مي‏كنيم؛ براي چه؟ چون مي‏ترسيم بيمار شويم. اگر ترس از بيماري نبود، آدم رعايت حفظ سلامتي نمي‏كرد. كارگري كه مي‏رود از صبح تا شب زحمت مي‏كشد و كار مي‏كند به اميد اين است كه به او مزد بدهند و نيز از گرسنگي و فقر و نياز به ديگران مي‏ترسد. اين يك جور ترس است.

عرفان خوف

اما در حالات خاص، در اشخاصي كه معرفت‏هاي بالاتري دارند، ترس‏هاي ديگري هم وجود دارد. شاگردي كه مي‏خواهد پيش معلمش محبوب باشد، مي‏ترسد اگر درس نخواند از چشم معلم بيفتد. اين ترس از كتك نيست، اين ترس از اين است كه به او بي‏اعتنايي كنند. كساني كه متديّن و خداشناس هستند، افق ديگري از ترس و اميد برايشان باز مي‏شود. آن كسي كه از غذاي ناجور، پليدي‏ها و... دوري مي‏كند، مي‏ترسد بيمار شود اما كسي كه خداشناس است، اولاً پرهيز كردنش يك انگيزه‏ي ديني پيدا مي‏كند، مي‏گويد: آن مضر است پس بايد از ضرر پرهيز كنم، چون خدا راضي نيست انسان به خودش ضرر بزند. از آن طرف هم منشأ همه‏ي اثرها را خدا مي‏داند. همه‏ي چيزهاي عالم را ابزار و وسيله مي‏بيند. پس آن كسي كه نفعي يا ضرري به انسان مي‏رساند خداست، منتها از راه اسباب و وسايل. اگر ميكروب، انسان را به بيماري مبتلا مي‏كند؛ اين ميكروب هم مخلوق خداست. «لا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً1»؛ هيچ چيزي براي انسان مالك نفع و ضرري نيست، «بِيَدِكَ الْخَيْرُ2»؛ هر خيري فقط به دست خداست. (تقديم جار و مجرور افاده‏ي حصر مي‏كند، نمي‏فرمايد «الخير بيدك»، خير تنها به دست توست.) هيچ كس هم مالك ضرري بر انسان نيست؛ «إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ3». موحّد همه‏ي خوف و اميدهايش نهايتاً بر مي‏گردد به خوف از خدا و اميد به خدا چون او را منشأ همه‏ي تأثيرات مي‏بيند. بين صفر تا بينهايتِ اعتماد به خدا، مراتبي است كه مرتبه‏ي معرفت و ايمان اشخاص را تعيين مي‏كند.

اعتدال در خوف و رجا

بنابراين خوف و رجا نقشي اساسي در زندگي دارند، منتها هر خوفي در هر جايي مطلوب نيست؛ اجمالاً آنچه حكما به آن رسيده‏اند، اين است كه: بايد حدّ اعتدال نگاه داشت. چون خوف وقتي افراطي باشد، به آدم ضرر مي‏زند. دائماً در حال اضطراب است و هيچ وقت آرامش ندارد. اگر اصلاً هم نترسد، از هيچ ضرري خودداري نمي‏كند. اينها چيزي است كه حكما با عقل خواستند اثبات كنند، اما در دين دقيقاً موارد ترس و اميد تعيين شده است. اگر در معارف ديني، آيات و روايات و مناجات‏ها و سيره‏ي پيغمبر اكرم(ص) و ائمه‏ي اطهار(ع) دقت كنيم دقيقاً مي‏توانيم موارد اينها را پيدا كنيم. البته مقدمات خوف و رجا تا حدود زيادي با فكر و توجه انسان حاصل مي‏شود.
آنچه كه بالذات منشأ ترس است، ضرري است كه به انسان متوجّه مي‏شود. متعلّق خوف، امر مضر است يعني چيزي كه براي آدم ضرر داشته باشد. ولي گاهي مي‏گويند: از اين شخص مي‏ترسيم؛ چون بناست به واسطه او ضرري به آدم برسد. خوف به چيزهايي كه به متعلقش مربوط است، نسبت داده مي‏شود «بنوع من المجاز»؛ و «بالعرض».

ترس در قرآن

وقتي قرآن را ملاحظه مي‏كنيم كه اساس تربيت و معرفت و هدايت ما است، مي‏بينيم روي عامل ترس بسيار تأكيد كرده است. گاهي با واژه «خوف»، گاهي با «خشيت»، «وجل»، «رهبت»، و مفاهيم ديگري كه همين معنا را افاده مي‏كند. كمابيش معنايشان يكي يا نزديك به هم است. عمده‏ي متعلق اين خوف و خشيت‏ها، «الله»؛ است. مثلاً مي‏فرمايد يكي از وظايف اصلي پيغمبران و به خصوص پيامبر اسلام(ص) انذار است. گاهي وقتي خدا مي‏خواهد بفرمايد براي هر قومي پيامبري فرستاديم مي‏فرمايد: براي هر امتي انذار كننده‏اي فرستاديم؛ «وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فِيها نَذِيرٌ4»؛ اين نشانه است كه لااقل يك بخش عمده از وظايف پيامبر ترساندن است. پيامبر مردم را از چيزهايي مي‏ترساند، ولي اكثر مردم قبول نمي‏كنند و تحت تأثير انذار قرار نمي‏گيرند. گاهي در مقابل انذار آنها، مسخره‏شان هم مي‏كردند و مي‏گفتند: اگر راست مي‏گويي، اين عذابي را كه ادعا مي‏كني نازل كن.

آمادگي خشيت

اين آيه را ملاحظه بفرماييد! «سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ * إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمنَ5»؛ انذار تو تنها در كساني اثر مي‏كند كه خشيت خدا داشته باشند. اگر خدا ترس نباشند، هزار بار هم انذارشان كني، فايده‏اي ندارد و ايمان نمي‏آورند. حتّي انذار پيغمبر كه يك وظيفه‏ي اصلي است وقتي اثر مي‏كند كه آمادگي روحي باشد. و الا او فكر كار خودش است. باز قرآن ذكر مي‏فرمايد كه بعضي‏ها حتي اگر اسم خدا، اسم قيامت برده مي‏شود، ناراحت مي‏شوند: «وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ6»؛ ديگر گوش نمي‏دهند ببينند پيام خدا چيست؟! پس شرط اينكه حتّي انذار انبياء اثر بكند اين است كه حالت فطري خشيت در انسان باقي باشد. واقعاً طوري باشد كه نسبت به آينده‏اش نگران باشد. بترسد از اينكه در آينده امري پيش بيايد كه پيش‏بيني نكرده بوده و نتواند علاجش كند. آن وقت است كه مي‏گويد: اگر چنين شد چه چاره‏اي بيانديشم؟ اما اگر ترس از آينده نداشته باشد، مي‏گويد: فعلاً كاري كنم كه خوش باشم، آينده يك جوري مي‏شود!

خوف از خدا؛ مهمترين عامل

«وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَي النَّفْسَ عَنِ الْهَوي* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوي7»؛ بهشت جاي كساني است كه از مقام الهي بترسند. علت اينكه مي‏توانند از گناهان خودداري كنند ترس از خداست. تا خوف از خدا نباشد، انسان نمي‏تواند خودش را در برابر بدي‏ها و هوس‏ها كنترل كند. مهم‏ترين و مؤثّرترين عامل خوف است. البته عوامل ديگري هم هست؛ شوق، محبت، رجاو ...، اما چيزي كه عموميت دارد و در همه‏ي مراتب ايمان و معرفت مؤثر است، خوف است. همين طور گاهي خوف به روز قيامت نسبت داده مي‏شود: «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ8»؛ كساني كه از ياد خدا غافل نمي‏شوند و هيچ اشتغالي در دنيا آنها را از ياد خدا غافل نمي‏كند، از روزي مي‏ترسند كه دل‏ها و چشم‏ها دگرگون مي‏شود. منظور اين است كه در قيامت، عالم زيرورو و شرايط عوض مي‏شود. ديگر انسان از چيزهايي كه در دنيا خوشش مي‏آمده خوشش نمي‏آيد. چشمي كه اينجا امور حسّي را مي‏بيند در آنجا نابينا مي‏شود: «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمي وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً9»؛ سوال مي‏كند خدايا من را كه در دنيا كور نبودم، چرا كور محشور كردي؟ «قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسي10». متعلّق خوف در اين‏جا روز قيامت است؛ «يَخافُونَ يَوْما». آنجا «يَخافُونَ رَبَّهُم»، «خافَ مَقامَ رَبِّه»، يا «يَخْشَوْنَ رَبَّهُم»، بود و اينجا از روز مي‏گويد. در همه‏ي اينها، در واقع از ضرر خودشان مي‏ترسند. در آن روز هم مي‏ترسند كه چه مي‏شود. اينكه به آن روز نسبت داده مي‏شود به خاطر اين است كه ظرفي براي آن ضرر است يا اگر از خدا هم مي‏ترسند براي اين است كه قدرت ايجاد آن ضرر، در دست اوست. اوست كه آتش جهنم را مي‏سازد نه اينكه خدا ترسناك باشد بلكه ما از ضرر خودمان مي‏ترسيم. ولي چون ايجاد كننده‏ي آن عامل خداست و قدرت و سلطنت و اختيار مطلق دست خداست، از او مي‏ترسيم. در واقع اين يك نوع نسبت بالعرض است. در اينكه شيوه‏ي مهم تربيتي قرآن و انبياء اين بوده كه مردم را از ضررهايي كه در آينده تهديدشان مي‏كند بترسانند، شكّي نيست، و اين عام‏ترين روش تربيتي بوده كه همه‏ي انبياء و اولياء داشته‏اند.

ورضوان من الله اكبر

امّا خدا بنده‏هايي هم دارد كه مي‏ترسند خدا به ايشان نظر نكند. مي‏گويند: اگر در آتش جهنم هم بسوزيم اما تو راضي باشي، ما آن آتش را مي‏پذيريم؛ آن چه براي ما مطلوب است رضايت توست. كلاس بندگي ايشان بالاتر است، ولي آن كه ما بايد بترسيم همين عذاب جهنّم است. «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ11»؛ اين آياتي است كه ظاهراً روايت دارد خوب است وقتي انسان براي نماز شب بيدار مي‏شود به آسمان نگاه كند و اين آيات را بخواند. در خلقت آسمانها و زمين و اين نظامي كه حاكم بر هستي است، جلال و شكوهي درك مي‏كند كه سخت تحت تأثير واقع مي‏شود. آن وقت به فكر اين مي‏افتد كه عجب نظام عظيم و عجيبي است و نمي‏تواند سَرسَري باشد: «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً12»؛ حالا نتيجه‏اش چيست؟ ما هم سرسري آفريده نشده‏ايم، رفتار ما هم حساب و كتاب دارد پس اگر لغزشي كنيم مؤاخذه و عقاب خواهيم شد و ما را به جهنّم خواهي برد. پس «سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار»؛ اي خداي سبحان، ما را از عذاب جهنم در امان دار. اينها همه نشانه‏ي اين است كه خداي متعال بيش از هر چيز از راه خوف مي‏تواند بشر را تربيت كند. چون عوامل غفلت بيشتر از هر چيز بوسيله‏ي خوف برطرف مي‏شود. بهترين عامل غلبه بر هواي نفس و وساوس شيطاني، توجه به خطرهايي است كه مي‏تواند انسان را تهدد كند. در ابتدا هم خطرهايي در دنياست. انبياء كه آمدند مردم زود نمي‏توانستند عالم آخرت را قبول كنند، - مشكل‏ترين مسئله‏اي انبياء اثبات قيامت بود - براي همين قبل از اينكه بر مسئله‏ي معاد پافشاري كنند، از عذاب دنيا مي‏ترساندند.

بزرگ‏ترين گناهان ترس نيست!

بزرگترين فضائل ترس از خداست. ترس از اينكه خداي متعال طبقِ نظام حكيمانه‏اي كه در عالم برقرار كرده، سرنوشت ما را به جايي منتهي كند كه در آتش جهنم بسوزيم. اگر چنين خوف و خشيتي در انسان نباشد، به حرف انبياء هم گوش نمي‏دهد، چه رسد به ديگران؛ حتي ديدن معجزات هم اثر نمي‏كند. پس براي اينكه حتّي دعوتِ انبياء در اصلِ ايمان به خدا مؤثّر باشد، بايد حالتِ خوف در دل باشد. اين حرف‏هايي را هم كه دستاوردهاي علمي تلقي مي‏كنند دروغ محض نيست، امّا عيب و نقص دارد. آدم از هر چيزي نبايد بترسد، اينقدر نبايد بي عرضه و ترسو باشد كه از موش و سوسك هم بترسد. فوراً از هر كس و ناكسي كه تهديد به بمب اتم و... مي‏كند بترسد و دستها را بالا ببرد. اما اين طور هم نبايد باشد كه از خدا هم نترسد. نكته ظريف و جالب اين‏جاست: كسي كه از خدا نمي‏ترسد از تهديدها و بمب اتم مي‏ترسد.
اگر كسي اندكي عقل و انصاف داشته باشد همه‏ي اميد به دنيا و زندگي در آن و ترس از ضررها و خطرهاي دنيوي را كنار مي‏گذارد و اول سراغ چيزي مي‏رود كه هميشگي و از دست دادنش جبران‏ناپذير است. گاهي هم همين خوف، آن قدر شدت پيدا مي‏كند كه باعث مي‏شود انسان نااميد شود. آن قدر بترسد كه بگويد: ديگر كار از كار گذشته، ديگر توبه هم بكنم فايده ندارد. آنقدر گناه كرده‏ام كه ديگر اميد آمرزش ندارم؛ اين هم خطرناك است. براي اينكه حالتِ خوف بر انسان غلبه پيدا نكند و در حدّ معتدلي ثابت بماند تا ضرر نزند، لازم است به يك سلسله مفاهيم و معارف ديگري توجه كند كه در ميان خوف و رجا تعادل برقرار شود.


1. طه / 89.

2. آل‏عمران / 26.

3. بقره / 102.

4. فاطر / 24.

5. يس / 11-10.

6. زمر / 45.

7. نازعات / 41-40.

8. نور / 37-36.

9. طه / 125.

10. طه / 126.

11. آل‏عمران / 190.

12. آل‏عمران / 191.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org