قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

«خوف و خشيت»

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه علامه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 04/07/86 مطابق با پانزدهم ماه مبارك رمضان 1428 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

تذكر يك نكته

درباره خوف از خدا و معناي آن نكات ظريفي وجود دارد كه لازم است بيشتر مورد دقت و بررسي قرار گيرند. بعضي از ابهامات يا سوء تفاهم‏ها دراين زمينه به تفاوتهاي زبان فارسي با عربي مربوط مي‏شود. به عنوان نمونه وقتي در فارسي مي‏گوييم: چيزي را از كسي پرسيدم؛ يك شخص است كه سؤال مي‏كند؛ شخصي هم هست كه از او سؤال مي‏شود و مي‏گويند: اين مطلب را از او پرسيدم. مطلبي هم هست كه مورد سؤال است. اما در عربي اينطور نيست. در عربي شخص را مسؤول بي‌واسطه قرار مي‏دهند، مي‏گويند:«سئلته عن المسألة»، مثلاً «سئلت اباعبدالله(ع) عن الخوف». «سائل»؛ شخص راوي است و «مسؤول»، شخص امام است و خوف مي‏شود «مسسؤول عنه». ولي به دليل تفاوت فارسي با عربي در اين مورد گاهي در ترجمه و توضيح مطلب اشتباهات جزئي رخ مي‏دهد. مثلاً در آيه‏ي شريفه: «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً1»؛ يعني از چيزي كه نمي‏داني پيروي مكن. درباره‏ي اين چشم و گوش از تو سؤال مي‏شود. مسؤول توئي و چشم و گوش مسئول عنه هستند. روز قيامت از تو سئوال مي‏كنند: چه چيزهايي را با چشمت نگاه كردي؟ با گوشت چه شنيدي؟ ولي بعضي خيال مي‏كنند يعني از خود چشم سؤال مي‏شود. البته خود اعضاي بدن هم در روز قيامت حرف مي‏زنند، اما معناي اين آيه نيست.

خوف از چه؟

وقتي مي‏گوييم از چيزي مي‏ترسم؛ بايد دقت كرد، از چه مي‏ترسم؟ يك عامل خوف داريم، يعني چيزي كه موجب حالت نگراني در انسان مي‏شود. يكي هم متعلق خوف است كه وقتي من نگران مي‏شوم از آن است و گاهي يك موضوع سومي مطرح مي‏شود؛ مثلاً شاگردي كه درس نخواند، مي‏ترسد رفوزه شود. عامل ترسش چيست؟ درس نخواندن. از چه مي‏ترسد؟ از رفوزه شدن. يك عامل ديگر هم وجود دارد و اينكه چه كسي رفوزه‏اش مي‏كند؟ معلم. اين جا هم مي‏توانيم بگوييم از معلم مي‏ترسد. اما از معلم مي‏ترسد نه از آن جهت كه معلم است، بلكه چون عاملي است كه او را رفوزه مي‏كند. در مورد خوف مؤمن هم همين طور است: انسان مي‏ترسد، چرا؟ چون گناه كرده است. از چه مي‏ترسد؟ مي‏ترسد عذاب شود. اگر بخواهد عذاب بشود چه كسي عذابش مي‏كند؟ خدا. كار دست اوست. او نظام ترتب عذاب بر گناه را مقرّر فرموده است. آن كه منشأ ترس است گناه خودش است. اما بايد خوف از خدا هم داشته باشم. پس از يك جهت صحيح است بگوييم از گناه مي‏ترسيم چون سببي است كه موجب ترس ما مي‏شود. از جهت ديگر اينكه عذاب بشويم مي‏ترسيم. چون متعلق خوف است. به اعتبار سومي مي‏ترسيم از خدا چون او است كه عذاب مي‏كند؛ هر سه نسبت صحيح است منتها بايد توجه داشته باشيم يكي به اعتبار منشأ خوف، يكي متعلق خوف و ديگري اين كه چه كسي آن اثر را مترتب مي‏كند.

خدا كه ترس ندارد!

كساني به خاطر اين كه اين‏ها را از هم تفكيك نمي‏كنند مي‏گويند: خدا كه ترس ندارد، خيلي هم مهربان است! بله، خدا خيلي مهربان است اما گناه تو جهنّم زاست. خدا موجودي است عين جود و كرم و فياضيت و رحمت و رأفت. ولي او بر اساس حكمت خودش اين نظام را برقرار كرده است كه نتيجه گناه گرفتار شدن در عذاب باشد. بعضي براي اين كه از چنگ تكليف فرار كنند، مي‏گويند: خدا كه ترس ندارد، آخوندها بيخود مي‏گويند كه بايد از خدا ترسيد! اين نكته‏اي است در ادبيات كه گاهي موجب مي‏شود در معاني و مطالب خلط شود و كساني هم كه شيطان‏اند بتوانند مغالطه كنند و بگويند: اصلاً بزرگترين گناهان ترس است و از هيچ چيز نبايد ترسيد؛ خدا هم كه ترس ندارد و موجود مهرباني است!
پس اين همه آيات خوف و خشيت الهي، آن رفتار انبياء و ائمه‏ي اطهار و بزرگان دين كه گريه‏ها مي‏كردند و ناله‏ها داشتند، براي چيست؟ مي‏گويند اينها لابد دروغ نقل شده است! در حالي كه با اندكي دقت معلوم مي‏شود چنين نيست و آن‏ها دچار مغالطه شده‏اند.

مفهوم خشيت

مفهوم ترس، مخصوصاً خشيت، يك مفهوم وسيع‏تري نيز دارد كه در ادبيات ما هم به كار مي‏رود، منتها چون معناي لطيفي دارد خيلي شايع نيست. آن هم جايي است كه وقتي انسان در مقابل عظمتي كه ابهت زيادي دارد واقع مي‏شود ، يك حالت انفعال و خودباختگي پيدا مي‏كند. كانّه آب مي‏شود. چنين عكس العملي بستگي دارد به اين كه بر اساس چه معياري عظمت را شناخته باشيد. شايد همه‏ي ما تجربه كرده‏ايم كه وقتي در مقابل شخصيت بزرگي (مثلاً مرجع عظيم‌الشأن تقليدي) قرار مي‏گيريم، احساس كوچكي مي‏كنيم. به طور طبيعي و به همان اندازه كه معرفت داريم، دست و پايمان را جمع مي‏كنيم. كانّه فشرده مي‏شويم. با اين كه اينجا ترس از عذاب يا عقاب نيست اما احساس عظمت كردن در طرف لازمه‏اش اين است كه انسان يك احساس كوچكي و حقارت در خودش‏پيدا شود.

معرفت در عظمت

اگر واقعاً آن شخص خيلي عظيم باشد، هر چه معرفت قوي‏تر باشد انسان به همان نسبت احساس حقارت بيشتري مي‏كند. وقتي عظمت ده برابر باشد، احساس كوچكي بايد ده برابر باشد. نسبت معكوس است. بين يك مرجع تقليد با امام معصوم چند درجه هست؟ چند درجه؟ اگر به يك زبان بگوييم هزار درجه، زياد نگفته‏ايم. هر انساني را با امام معصوم مقايسه كنيد نمي‏شود گفت چقدر بزرگ است؛ خاك پاي امام معصوم بر همه‏ي هستي برتري دارد. اگر كسي واقعاً عظمت مقام پيغمبر اكرم(ص) يا امامان معصوم(ع) را درك كند، بايد آب شود، حتي اگر هيچ گناهي هم نكرده باشد! تازه او مخلوق خدا است. اگر كسي بتواند با كامل‏ترين معرفت ممكن آن عظمت الهي را درك كند، جا دارد قالب تهي كند، «فَلَمَّا تَجَلَّي رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا2»؛ وقتي عظمت خدا براي كوه جلوه كرد، كوه از هم پاشيد، «وَ خَرَّ مُوسي صَعِقاً»؛ و موسي از هوش رفت. حالاتي كه در پيغمبر اكرم(ص) و ائمه‏ي اطهار(ع) موقع نماز و دعا و مناجاهات‏ها بوده است را شنيده‏ايم اما خيلي جدي نمي‏گيريم. مي‏گوييم شايد روايتش ضعيف است. امّا ده‏ها و صدها روايت از اين دست متواتر اجماع است. امام سجّاد(ع)، امير المؤمنين(ع)، امام حسن(ع) نزديك مسجد كه مي‏رسيدند رنگ از صورتشان مي‏پريد. اينجا خانه‏ي خداست! وقتي مي‏خواستند براي نماز تكبير بگويند اينقدر مي‏لرزيدند كه استقرار برايشان مشكل بود. ترس از گناه و عذاب نبود، عظمت الهي را درك مي‏كردند. اينها كلاسشان از ما بالاتر است، هر چه صحبت بكنيم به اندازه‏ي خيالاتمان است. اين كلاسش براي اولياء خداست، كساني كه شمّه‏اي از تجليّات الهي را درك كرده باشند. به هر حال، اين هم يك نوع ترس است. همان درك عظمت است و در مقابلش آب شدن و له شدن. اين خشيت‏ها همه از جلال الهي است.

ترس از خدا ؛ بالذات يا بالعرض؟

بدون شك يكي از ارزش‏هاي بزرگ در نظام ارزشي اسلام خوف از خداست. امّا نه خوف از ذات خدا. مگر وقتي انسان با خدا ارتباط پيدا مي‏كند ضرر مي‏كند؟ _العياذ بالله_ بلكه از باب اين كه خداي متعال اثر گناه را بر گناه را مترتب مي‏كند و كيفر گناه را مي‏دهد. پس بالذات از نتيجه‏ي گناه خودم مي‏ترسم و بالعرض به خدا نسبت مي‏دهم، از باب علاقه‏ي سبب و مسبب. بالذات و بالعرض در معقول يك معنايي دارد، در ادبيات معنايي ديگر. منظور اين است: آن چه اصالتاً خطر را متوجه انسان مي‏كند و منشأ ترس مي‏شود، عمل خود انسان است. آن چه بايد از آن ترسيد اثر همين عمل است؛ خدا از آن جهت كه ايجاد كننده‏ي آن اثر است به او خوف تعلق مي‏گيرد. تعبيرات اين است كه «خَشِيَ رَبَّهُ»، «خافَ مَقامَ رَبِّهِ»، «وَ اخْشَوْنِ»؛ از من بترسيد؛ از مردم و ديگران نترسيد. اينها همه نسبتش به خداست از آن جهتي كه او ايجاد كننده‏ي آثار گناهان است. اين در صورتي است كه ترس از گناه باشد! اما اگر خشيت به معناي احساس حقارت و خودباختگي در مقابل عظمت و شكوه و جلال الهي باشد، معناي ديگري است كه فقط به خدا و صفات خدا تعلّق مي‏گيرد، يعني وقتي عظمت خدا جلوه مي‏كند باعث اين حالت در انسان مي‏شود.

در محضر زين العابدين(ع)

اكنون بخش هايي از مناجات الخائفين را مرور مي‏كنيم: حضرت اين مناجات را با اين عبارت آغاز مي‏كند: «إلهي أتُراكَ بَعْدَ الإِيمانِ بِكَ تُعَذِّبُني». پيداست گوينده تحت تأثير ترس از عذاب واقع شده است؛ عذابي كه خدا ايجاد مي‏كند. منتها مي‏خواهد كاري كند كه اين ترس به حالت تعادل برسد. چون اگر اين ترس در انسان برقرار باشد ممكن است به افراط بكشد. ممكن است به يأس از رحمت خدا منجر شود و يا حالات ديگري كه از حالت اعتدال خارج باشد. در مضامين دعاي ابوحمزه هم هست كه: خدايا آتشي در دل من روشن مي‏شود كه جز بَرْدِ عفو تو آن را خنك نمي‏كند. وقتي آتش شعله‏ور مي‏شود انسان به طور فطري مي‏خواهد اين آتش را مقداري آرام و خاموش كند. راهش در مقام مناجات اين است كه با زباني صحبت كند و به چيزهايي متوسل شود كه عوامل رحمت و مهرباني را تقويت كند. مخاطب را بر سر مهر آورد. يك راهش ذكر كارهاي خداپسندي است كه انجام داده و مي‏تواند براي انسان منشأ خوبي شود و به واسطه‏ي انجام آن كارها يا حالات خوب از خدا بخواهد به او رحم كند. چون من مي‏ترسم مرا عذاب كند، براي اينكه سر مهر بيايد و اراده‏ي عذاب نداشته باشد، مناسب است كه از زبان استرحام استفاده كنم. چيزي بگويم كه مخاطب را سر رحمت بياورد. عرض مي‏كند: خدايا آيا كسي را كه به تو ايمان آورده مي‏خواهي عذابش بكني؟

ارزش ايمان و محبت

چون ايمان خيلي پيش خدا ارزش دارد. هم از آيات قرآن و هم از روايات استفاده مي‏شود بزرگترين گوهري كه در عالم در ميان انسان‏ها پيدا مي‏شود ايمان است. اين كه مؤمن مثل كعبه احترام دارد به واسطه‏ي چيست؟ به خاطر چشم و ابرويش است يا به واسطه‏ي ايمانش؟! اين شخص اگر خداي ناكرده فردا ايمانش را از دست بدهد، ديگر ارزشي ندارد. آن كه به او ارزش مي‏دهد ايمان است.؛ «أمْ بَعْدَ حُبِّي إيَّاكَ تُبَعِّدُني»؛ يا آيا با اينكه من تو را دوست دارم، باز هم من را از درِ خانه‏ات دور مي‏كني؟ آيا مي‏شود محبت تو در دلي باشد و تو او را از خودت دور كني؟
محبّت خدا هم از فروع و از نتايج ايمان و زينت ايمان است.

اميد به رحمت

«أمْ مَعَ رَجائي لِرَحْمَتِكَ وَصَفْحِك تَحْرِمُني»؛ آيا با اينكه اميد به رحمت و گذشت تو دارم، باز مرا از عفوت محروم مي‏كني؟ اين از اخلاق بزرگان است، از مكارم اخلاق است كه اگر كسي اميد به كسي بست، ولو خودش هم لياقت و استحقاق نداشته باشد، اما چون اميد بسته، نااميدش نمي‏كنند. مي‏گويد من استحقاق ندارم، اما اميد به رحمت تو بسته‏ام. خداي من! با اين كه اميد دارم من را محروم مي‏كني؟

استجار به عفو خدا

«أمْ مَعَ اسْتِجارَتي بِعَفْوِكَ تُسْلِمُني»؛ من به عفو تو پناه آوردم. كسي كه از يك دشمن خطرناكي فرار مي‏كند، جايي را پيدا مي‏كند و به آن پناه مي‏برد كه ديگر آن دشمن به او دسترسي نداشته باشد. اين را مي‏گويند «استجار به». من عفو تو را پناهگاه خودم قرار داده‏ام، دشمن زياد دارم؛ دشمنم همان گناه‏ها و شياطين‏اند. اينها من را تعقيب و احاطه كرده‏اند؛ رهايم نمي‏كنند. براي اين كه از شرّ اين‏ها نجات پيدا كنم به عفو تو پناه آورده‏ام. آيا با اينكه من به تو و عفو تو پناهنده شده‏ام مرا رها مي‏كني؟ به من پناه نمي‏دهي؟ كسي كه كريم است، هر كسي ولو دشمن هم به او پناهنده شود محرومش نمي‏كند. من كه نه دشمن بلكه دوست تو هستم. قبول دارم خطا كرده‏ام اما اين خطاها دشمنان من هستند كه مي‏خواهند من را به هلاكت بكشانند. به همين سبب به عفو تو پناه آورده‏ام.
«حاشا لِوَجْهِكَ الكَريمِ أنْ تُخَيِّبَني»؛ خيلي بعيد است كه تو من را با اين كه ايمان و محبّت به تو دارم و اميد به تو بسته‏ام نااميد كني و از درِ خانه‏ات براني.


1. اسراء / 36.

2. اعراف / 143.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org