قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

«اميد و آرزوي مطلوب»

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه علامه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 08/07/86 مطابق با هجدهم ماه مبارك رمضان 1428 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

رجا و أمل

در مناجات راجين دو واژه، مشابه رجا ذكر شده است. يكي واژه‏ي «أمل»، يكي هم «اُمنية»؛ و «تمنّي». معمولاً «أمل»؛ و «أمنية»؛ را در فارسي «آرزو»؛ مي‏گويند و «رجاء»؛ را «اميد». گاهي «أمل»؛ را هم به «اميد»؛ ترجمه مي‏كنند. ظاهراً فرق استعمال اينها اين است كه وقتي انسان به امر مطلوب و خيري علاقه دارد، مي‏داند براي رسيدن به آن، مقدماتي لازم است. گاهي مقدمات ساده‏اي است كه فراهم شده يا به راحتي فراهم مي‏شود؛ اينجا واژه‏ي «اميد»؛ به كار مي‏رود. يك وقت مقدماتش طولاني‏تر است، احتياج به همت و تلاش بيشتري دارد؛ اينجا واژه‏ي أمل و آرزو را به كار مي‏بريم.

رجا يا أمل؟!

سؤال مي‏شود آيا خوب است انسان اميدوار يا اهل آرزو باشد؟ يا نه، انسان نبايد اميدي به آينده داشته باشد و حال را بايد غنيمت بشمارد؟ و نيز آيا آرزوهاي طولاني و دراز مدت خوب است يا نه؟ اجمالاً مي‏دانيم كه در روايات، «طول اَمل»؛ نكوهش شده است. از پيغمبر اكرم(ص) نقل شده كه من بر امتم از دو چيز مي‏ترسم، اميرالمؤمنين(ع) هم به مخاطبان فرمودند: براي شما از دو چيز مي‏ترسم،؛ «اتِّبَاعَ الْهَوَي وَ طُولَ الْأَمَلِ1»؛ پيروي هواي نفس و آرزوهاي دراز. با توجه به اين نكته در مضمون اين مناجات، هم واژه‏ي «امل»؛ به كار برده شده و هم واژه «امنيه»؛ و «مُني»؛ مي‏گويد كسي كه آرزو داشته باشد و به تو آرزو ببندد، تو آرزويش را برآورده مي‏كني. ظاهر اين كلام اين است كه آرزو و نيز آرزوهاي طولاني عيبي ندارد. به هر حال اين سؤال مي‏ماند كه بالاخره انسان اميدوار باشد يا نه؟ دنبالِ هدف‏هاي بلند و دراز مدت برود يا نرود؟ نكته‏هايي را بايد توجه كرد؛ يكي اينكه انسان طالب خير است، امّا در شناختن مصاديقِ خير، زياد اشتباه مي‏كند، «عَسي أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسي أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ2». يا در مقام تعارض بين دو چيزِ مطلوب، در اينكه كدامش را ترجيح بدهد درست نمي‏تواند محاسبه كند. گاهي چيزي را ترجيح مي‏دهد كه نبايد بدهد. بنابراين اميد صحيح بستن و آرزوي صحيح داشتن، وقتي است كه انسان خير واقعي را بشناسد. بعضي از مفسّرين گفته‏اند كه در «إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ3»؛ يا درباره‏ي وصيت كه «إِنْ تَرَكَ خَيْر4»، معناي خير يعني مال. پيداست وقتي وصيت مي‏كند راجع به مال است، امّا هر مالي خير نيست!

خير دنيا يا آخرت؟

گاهي در مقام ترجيح خير محدود و زودگذر با خيري كه در زمان طولاني به دست مي‏آيد و اثرش باقي است، نمي‏دانيم كدام را ترجيح بدهيم. بعضي‏ها منطقشان اين است كه نقد را نبايد به نسيه داد! نتيجه هم اين مي‏شود كه وقتي امر دائر مي‏شود بين خير دنيا و خير آخرت، بايد خير دنيا را ترجيح داد، چون نقد است. در صورتي كه عقل اينطور نمي‏گويد. در همين امور دنيا هم ما خيلي وقتهاست كه خير نقد را فداي خيرِ نسيه مي‏كنيم. كارگري كه كار مي‏كند، دانش آموزي كه درس مي‏خواند، پژوهشگري كه پژوهش مي‏كند، راحتي‏هاي خودشان را فدا مي‏كنند تا به نتيجه‏ي بزرگي برسند. ولي منطقِ نفساني يا شيطاني اين است كه نسيه هر چه باشد بايد فداي نقد بشود. در اين موارد خير براي انسان مشتبه مي‏شود؟ هم بايد فكر كند و عقلش را به كار گيرد، و هم از دستورات شرع كمك بگيرد. با توجه به اين آنجا كه گفته‏اند آرزوهاي طولاني بد است و خطر دارد؛ آرزوهاي طولاني مربوط به دنياست. يعني دلش بخواهد مقامات بلند دنيوي داشته باشد؛ مثلاً نماينده‏ي مجلس شود، وزير بشود، هدفش هم فقط رياست باشد! همين كه برايش هورا بكشند، خوشش مي‏آيد. حزب تشكيل مي‏دهد و به هر صورتي عده‏اي را دور خودش جمع مي‏كند؛ با پول، با كلك و فريب و وعده و وعيد، تا بلكه در انتخاباتي برنده بشود. حالا اگر در ايران شما نمونه‏اش را نمي‏شناسيد در كشورهاي ديگر هست، انشاءالله در كشور ما پيدا نمي‏شود! اين طول املي است كه مذموم است. بايد دنبال دنيا رفت، فقط به عنوان اينكه مقدمه‏اي است براي رسيدن به كمالات اخروي و كسب رضاي الهي. طول امل، اگر واقعاً براي رسيدن به آن محبوب باشد، هر چند با كسب زحمات زياد دنيوي و سالها رنج بردن باشد و براي اين باشد كه به نتيجه‏اي در همين دنيا برسد؛ اما براي خدا باشد؛ در اين صورت هيچ مذمتي ندارد. امام _‌رضوان الله عليه‌_ وقتي نهضت را شروع كردند، احتمال پيروزي و سقوط رژيم در حد صفر بود. از آن وقتي كه تصميم گرفتند با اين رژيم بجنگند با اين كه مقدمات طولاني مي‏خواست، خودشان را آماده كردند. حدود پانزده سال تبعيد و از اين كشور به آن كشور و حصر و گرفتاري‏ها و...، همه‏ي مشقت‏ها را تحمل كردند، تا آخر هم گفتند اگر اين گونه باشد كه از اين فرودگاه به آن فرودگاه بروم، يا اگر كشتي سوار بشوم، روي دريا حرف خودم را خواهم زد. همه براي اين بود كه نتيجه‏اش در همين دنيا ظاهر بشود. براي اينكه حكومت اسلامي برقرار و احكام اسلام پياده بشود. اما براي رياست نبود. اينها براي وظيفه بود، چون خدا دوست داشت. چنين آرزويي هيچ عيبي ندارد، زيرا نتيجه‏اش را باز در آخرت خواهند برد. نتيجه اين كه مذموم بودن طول امل يعني امل‏هاي دنيوي؛ اما اگر هدف معنوي و اخروي و الهي باشد، هيچ عيب ندارد، بلكه ستايش هم مي‏شود.اما اگر آرزوها، تلاش‏ها و همتّ‏ها براي دنيا باشد مگر انسان چقدر در دنيا زندگي مي‏كند؟ چقدر فرصت دارد براي آخرتش زحمت بكشد كه اين همه براي دنيا تلاش مي‏كند؟ اما اگر اين آرزوها و تلاش‏ها براي جامعه‏ي اسلامي و عزت اسلامي است، يك هدف معنوي و الهي است. هر چه طولاني و مقدماتش هم زياد باشد هيچ اشكالي ندارد و خودش عبادت است. «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ... إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ5». چنان كه در راه خدا اگر انسان گرسنگي بكشد، زجري بكشد، خستگي در راه پيدا بكند، براي هر كدام ثواب مي‏نويسند. همه‏اش را يك جا يك عمل نمي‏گويند. براي هر يك از اينها، «لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ»؛ تشنه بشوي، «وَ لا نَصَبٌ»؛ خستگي باشد، «وَ لا مَخْمَصَةٌ»؛ گرسنگي بكشد، ثواب مي‏نويسند. هر چه طولاني‏تر هم باشد، ثوابش بيشتر است، چون هدف خداست. بلكه معناي طول امل در اينجا همت بلند است. همچنين «تمنّي»؛ و «امنيه»؛ نسبت به امور دنيا، در عرف عقلا هم يك نوع حماقت و خيال‏بافي حساب مي‏شود، با اينكه گاهي هم ممكن است به نتيجه برسد. اما فرض كنيد كسي با كمال ضعفي كه دارد، دست خالي مي‏خواهد اولين ثروتمند دنيا بشود! يا مثلاً كسي بدون هيچ وسيله‏اي بخواهد كره‏ي مريخ را تسخير كند، خب اين خيال‏بافي است. آرزوهايي كه توأم با خيال‏پردازي است به طريق اولي ارزش ندارد. اما همين‏ها اگر نسبت به آخرت باشد ممدوح است. واقعاً انسان چيزهايي را بخواهد حتي با اين كه توان و لياقتش را در خود نمي‏بيند، اما به خاطر همت بلند، بگويد: من اينها را مي‏خواهم، اشكالي ندارد. از خدا مي‏خواهم كه در آخرت همسايه‏ي پيغمبر باشم؛ آخر تو كجا، پيغمبر كجا؟! چه مناسبتي دارد؟ ولي مؤمن گاهي اينطور همتي دارد. خودش هم مي‏گويد من هيچ لايق نيستم، اما آرزويم اين است. چنين آرزوهاي دور و درازي اگر نسبت به امور معنوي، اخروي و خداپسند باشد، خوب است؛ اما به شرط اينكه انسان آن اندازه‏اي كه از دستش بر مي‏آيد كوتاهي نكند. شخصي خدمت پيغمبر اكرم(ص) عرض كرد: مي‏خواهم در بهشت با شما باشم. فرمود: به من كمك كن؛ با سجده‏هاي طولاني6. نفرمود نه، اين خيال‏هاي باطل چيست، تو كجا، من كجا؟
پس آيا ما بايد اميدوار باشيم يا نه؟ اصل اميد لازمه‏ي زندگي است، اگر انسان اميدي نداشته باشد زنده نمي‏ماند. في حدّ نفسه نعمت بزرگ خداست، لكن مثل همه‏ي نعمت‏ها افراط و تفريطش بد است. اين نسبت به امور دنيا است. اما آخرت افراط و تفريط ندارد! هر چه انسان بلند همت‏تر باشد، مزاحم كسي نيست! آنجا مزاحمتي ندارد. اما در امور دنيا چون تزاحم هست، وقتي انسان زياد دنبال چيزي برود، از چيزهاي ديگر باز مي‏ماند. پس اصل اميد داشتن في حدّ نفسه يك نعمت بزرگ خداست. حتي اگر كساني از اين نعمت محروم هستند بايد از خدا بخواهند. اما اميد به چه؟ آيا اميد داشتن براي رسيدن به نعمت‏هاي دنيا خوب است يا بد؟

اميد به نعمت

مسلماً نعمت‏هايي كه از آن‏ها استفاده‏ي صحيح نمي‏شود در واقع نعمت نيست. خوردني‏ها نعمت است، اما خوردنِ مال مردم كه نعمت نيست؛ نقمت است. آدم اميد داشته باشد اموال فلان كس را بتوانم تملك و تصاحب كنم يا كلاه سرش بگذارم؟! پس اميد بستن به نعمت‏هاي دنيا اگر براي آخرت باشد، يا براي نيازهاي ضروري زندگي‏اش باشد، هيچ عيبي ندارد. انسان موحد بايد همه چيزش را از خدا بخواهد. در حديث قدسي خداي متعال به حضرت موسي(ع) فرمود: اي موسي! نمك آشت را هم از من بخواه. خدا دوست دارد آدمي همين نيازهاي دنيوي‏اش را هم از او بخواهد. اما مؤمن اين نيازهاي دنيوي را مي‏خواهد تا بتواند در سايه‏ي سلامتي و توانايي به مقامات انساني و به ثوابهاي ابدي برسد. خود آن‏ها مطلوبيت ذاتي ندارد، اما اگر براي كسي مطلوبيت ذاتي هم داشت منعي ندارد؛ مباح است ولي از نظر اخلاقي ارزش نيست. و امّا نسبت به امور اخروي، تمامِ مراتبِ كمالي كه انسان به عقلش مي‏رسد و ممكن است واجد آن‏ها بشود، همه‏ي اينها را هم از خدا بخواهد هيچ اشكالي ندارد، اما به شرط اينكه رجاي صادق داشته باشد يعني آن اندازه‏اي كه از دستش بر مي‏آيد، خودش كوتاهي نكند، والّا بگويد: خدايا من را به مقام انبياء برسان!، اما در انجام تكاليف واجبش هم كوتاهي بكند خدا را مسخره كرده است. در ماه رمضان يك ختم قرآن هم نخواند، آن وقت آرزو داشته باشد كه در قيامت همسايه‏ي پيغمبر و اميرالمؤمنين(ع) باشد، خيال باطل است. «امنيه»؛ و رجاي صادق نيست. رجاي صادق آن است كه آن اسبابي كه در اختيار انسان هست و مي‏تواند از آن استفاده كند، به كار گيرد و عمل كند.

انواع رجاء

گاهي انسان اينطور تصور مي‏كند كه خوف، خوف از عذاب است و رجاء هم رجاء به ثواب. نه، اميد به اينكه حتي خدا در همين دنيا نعمتش بدهد؛ كسب خوب، همسر نيكو، خانه‏ي وسيع، در اجتماع آبرو داشته باشد اينها هم اميد است. اما بايد همه‏ي اينها را مقدمه‏اي براي آخرتش قرار دهد. در امور اخروي هم تنها رجا معنايش اين نيست كه من اميد داشته باشم خدا از جهنم نجاتم بدهد يا حدّاكثر از نعمت‏هاي ظاهري بهشت بهره‏مند شوم. نه، بالاتر از اينها هم هست. بايد آرزو داشته باشد به مقامات عالي كه انبياء و اولياء خدا رسيدند برسد.

همت بلند دار

اما چه كار كنم كه در مقام مناجات خدا، اين حال را پيدا كنم كه صادقانه اين‏ها را از خدا بخواهم؟ براي اينكه انسان اين حال را پيدا كند، توجه به نكته‏هايي برايش خيلي مفيد است. يكي اينكه خدا به هر كس هرچه بدهد از او كم نمي‏آيد. خدا اگر براي هر انساني همه‏ي نعمت‏هاي دنيا را بدهد؛ براي انسان ديگر هم دنياي ديگر خلق كند و همه‏ي نعمت‏ها را به او بدهد از خزانه‏اش كم نمي‏آيد! كيسه‏اش خالي نمي‏شود. توجه به اين، در مقام دعا و مناجات، هم به آدم جرئت مي‏دهد كه چيزهاي بزرگ بخواهد و هم خجالتهايش را رفع مي‏كند. مي‏گويد: خدايا من هرچه بي‏لياقت و كثيف و هر چه آلوده‏ام، اما اگر بدهي از تو كم نمي‏آيد! به علاوه چيزهايي را تو به ما دادي كه ما نخواستيم. خودت ابتدائاً و تفضلاً دادي، آن وقت جا دارد كه وقتي از تو درخواست مي‏كنيم ندهي؟! «يا مَنْ أَرْجُوهُ لِكُلِّ خِيْر». در مقام دعا توجه داشته باشيد، همتتان، براي درخواست هدفهاي بلند و عالي باشد. به چيزهاي پست و كوچك قناعت نكنيد. بچه كه بودم، سفر اولي بود كه مي‏آمدم قم. با راننده‏اي مي‏آمديم. راننده براي اينكه شب خوابش نبرد با ما حرف مي‏زد. سوره‏ي يوسف حفظش بود و با لحن مي‏خواند. به من گفت: حالا كه قم مي‏روي حرم، از حضرت معصومه چه مي‏خواهي؟ گفتم: نمي‏دانم، چه بخواهم؟ گفت: ثروتمندترين شخص شهرتان كيست؟ گفتم فلان كس. گفت: اگر گدايي بيايد با زحمت خودش را برساند به آن آقا، وقتي رسيد و او بگويد چه مي‏خواهي؟ گدا هم بگويد: يك ريال، همه به او مي‏خندند. مي‏گويند: چقدر كودن است. رفتي آنجا بگو - آنروز مثلاً - صد هزارتومان مي‏خواهم. گفت: مي‏روي پيش حضرت معصومه(س) نكند چيز كمي بخواهي. مشرف شدي خدمت حضرت معصومه، چيز بزرگ بخواه، چيزهاي كم و مال دنيا چيز كمي است. خدا انشاءالله او را با موالي‏اش محشور كند. ما از اين راننده درس اخلاق گرفتيم.
در اين شب‏هاي قدر انسان در كنارِ اقيانوس بي نهايتي از رحمت قرار مي‏گيرد، يك اقيانوس متلاطم. خيلي پست‏همتي است كه انسان چيزهاي كوچك، مربوط به خود و دنيا و زندگي عادي‏اش بخواهد؛ چيزهاي بزرگ بخواهد آن هم براي همه.

پاي سفره زين العابدين(ع)

در اين مناجات راجين هم چيزهاي بزرگي است.
«كَيْفَ أرْجُو غَيْرَكَ؟! وَالْخَيْرُ كُلُّهُ بِيَدِكَ»؛ چگونه سراغ غير تو بروم، با اينكه همه‏ي خوبي‏ها در دست توست.
«وَكَيْفَ اُؤَمِّلُ سِوَاكَ؟!»؛ چگونه از غير تو آرزو كنم. «وَالْخَلْقُ وَالأَمْرُ لَكَ، أأقْطَعُ رَجائي مِنْكَ؟! وَقَدْ أوْلَيْتَني مَا لَمْ أسْألُهُ مِنْ فَضْلِكَ،»؛ آيا به تو اميد نداشته باشم؟ اميدم را از تو قطع كنم، در حالي كه تو چيزهايي را كه من نخواستم به من داده‏اي. آن وقت اميد نداشته باشم كه چيزهايي را كه اكنون مي‏خواهم، به من بدهي؟ «أمْ تُفْقِرُني إلَي مِثْلِي؟! وَأنا أعْتَصِمُ بِحَبْلِكَ»؛ تويي كه هر چه بدهي از تو كم نمي‏آيد، آيا من را به فقير و گدايي حواله مي‏دهي كه او هم مثل خودم گداست؟ آيا مي‏شود؟ من اين را باور كنم؟ در حالي كه من به ريسمان كرم تو چنگ زده‏ام.
«يا مَنْ سَعِدَ بِرَحْمَتِهِ القاصِدُونَ، وَلَمْ يَشْقَ بِنِقْمَتِهِ المُسْتَغْفِرُونَ»؛ اي كسي كه بواسطه‏ي رحمت تو، استغفار كنندگان به سعادت رسيدند و از نقمت و عذابِ تو در امان ماندند.
اميدوارم خداي متعال توفيق بدهد اين شب‏هاي قدر را در بهترين حالاتي كه خودش مي‏پسندد سپري كنيم و آنچه به اولياء و دوستان و بندگان شايسته‏اش مي‏دهد، به ما هم عنايت بفرمايد.


1. الكافي، ج 2، ص 335، باب اتباع الهوي، روايت 3.

2. بقره / 216.

3. عاديات / 8.

4. بقره / 180.

5. توبه / 120.

6. ر.ك: الكافي، ج 3، ص 266، باب فضل الصلاة، روايت 8.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org