قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

«حقيقت توبه»

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه علامه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 25/06/86 هم زمان با چهارم ماه مبارك رمضان 1428 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

خسارت‏هاي گناه

پيشتر اشاره شد براي اين كه انسان انگيزه توبه پيدا كند، اوّل بايد درباره ضررهاي گناه و فوائد توبه بيانديشد. امّا درباره اين كه گناه چه ضررهايي دارد، بايد گفت به مراتب معرفت و ايمان انسان بستگي دارد. برخي بيشتر به ضررهاي مادي و برخي ديگر به ضررهاي معنوي توجه دارند، بعضي ضررهاي دنيا برايشان مهم است و بعضي ديگر ضررهاي اخروي برايشان اهميت بيشتري دارد. اما برخي از ضررهايي كه در همين دنيا، بر گناه مترتب مي‏شود، مادّي و جسماني است و در انواع گناهان تفاوت مي‏كند. بعضي از گناهان هست كه آثارش در بدن زود ظاهر مي‏شود، مثل: ضعف و بيماري. بعضي از گناهان، ناراحتي‏هاي رواني را در پي دارد و بعضي از گناهان مثل دروغ گفتن ضررهاي اجتماعي خيلي روشني دارند.
علاوه بر اين ضررها براي كساني كه ارج و منزلت انساني يافته‏اند، بر اثر بعضي از گناهان، آن مرتبه از دست مي‏رود، ضرر مي‏كنند، و در بعد ارزشي ورشكست مي‏شوند. حتي اعتقاد به خدا و دين هم شرط داشتن اين ارزشها نيست. انسانهايي هستند كه حق شناسند، اگر كسي به آنها خدمت كند، سعي مي‏كنند خدمتش را جبران كنند؛ اگر يك جايي حق‏ناشناسي و ناسپاسي كنند، وجدانشان ناراحت مي‏شود؛ اگر چه به خداوند اعتقاد ندارند، ولي اهل وفا هستند. بلاخره لازمه ايمان يك شخص مؤمن اين است كه ارتكاب گناه را علاوه بر ضررهاي دنيوي، موجبات ناراحتي‏ها، رنج‏ها و عذاب‏هايي تا قيامِ قيامت بداند. بايد بداند ضررهاي كمي متوجه گناه‏كار نيست. با يك گناه، مريضي ضعف و آشفتگي رواني پديد مي‏آيد و آرامش روحي انسان از دست مي‏رود، و اگر توبه نكند، عذاب‏هاي جهنم سرانجام كار او مي‏شود. اگر اندكي وجدان انسان بيدار باشد نبايد نعمت‏هاي خداوند را در راه دشمني با خداوند صرف كند! كسي كه ايمان ندارد حسابش جداست. كلام ما درباره كفّار نيست، بحث ما درباره مؤمني است كه مبتلا به گناه شده است. او بايد چه كند كه انگيزه توبه پيدا كند؟ يك راه اين است كه درباره اثر گناه و خسارت‏هاي آن بيانديشيد. قيمت اين چند دقيقه عمر انسان كه با گناه ضايع شده است، از هر چيز ارزشمندي بيشتر است.

محروميت‏هاي ناشي از گناه

علاوه بر ضررهاي گناه، انسان، بر اثر گناه محروميت‏هايي، هم در اين عالم، هم در عالم برزخ و هم در آخرت پيدا مي‏كند. كسي كه مبتلا به گناهي مي‏شود و توبه نمي‏كند، پشيمان نمي‏شود و به گناهش ادامه مي‏دهد، از هدايت‏هاي الهي محروم مي‏شود. خداي متعال غير از آن هدايت‏هاي عمومي كه براي همه اقوام دارد، هدايت‏هاي خاصّي هم براي اهل تقوا دارد. معناي «اهدنا الصراط المستقيم1»، هدايت‏هاي خاصي است كه از خدا مي‏خواهيم كه ما را همواره در راه راست و مستقيم استوار بدارد. كسي كه اهل معصيت و فسق شد، توبه نكرد و گناه خود را باز هم تكرار كرد، از نعمت هدايت‏هاي خاص الهي محروم مي‏شود. غير از هدايت‏هاي خاص الهي، اولياي خدا نيز نسبت به مؤمنين عنايت دارند. حتّي مؤمنين، شهدا، صالحيني كه از دنيا رفتند، چه خدمت‏هايي كه براي ما انجام مي‏دهد و دعاهاي آن‏ها در حق ما چه كارها كه نمي‏كند! آنها هستند كه در آن عالم دعا مي‏كنند و خدا به كساني در اين عالم توفيق مي‏دهد تا قدم‏هايي بر دارند. همين‏طور اولياء دين و ائمه اطهار(ع)، به خصوص در هر زماني امام معصوم آن زمان، عنايت‏هاي خاصي به پيروانش دارد، در حقّ آنها دعا مي‏كند. حديثي از امام زمان(عج) نقل شده است و همه آن را شنيده‏ايم كه «ما از رنج‏هاي شما ناراحت مي‏شويم و به دعاهاي شما آمين مي‏گوييم». وقتي ما رفتاري كنيم كه بر خلاف رضايت آنهاست و خلاف راهي است كه آن‏ها پيش پاي ما گذاشتند علاوه بر خود، باعث گمراهي ديگران هم مي‏شويم. كار كساني كه به دليل انتساب به امام زمان و به نام نوكري امام زمان، موجبات گمراهي ديگران را فراهم كنند، چگونه قابل توجيه است؟ به هر حال، وقتي وجود مقدّس حضرت وليعصر(عج) كسي را دوست بدارند و به او عنايت داشته باشند، نه تنها لحظه به لحظه به او فيض مي‏رسانند، بلكه او را مجراي فيض براي ديگران هم قرار مي‏دهند. وقتي انسان اهل اطاعت نباشد و اهل معصيت باشد، از اين فيض‏ها محروم مي‏شود و ديگر عنايتي به او نمي‏كنند. مگر اين ضررها را مي‏توان حساب نكرد؟ مي‏پنداريم ضرر فقط همان است كه آدم يك غذايي بخورد و مريض شود! آن ضررهايي كه در اثر گناه به روح ما مي‏خورد و روح را بيمار مي‏كند چه؟ بيماري‏هاي روح بسيار سخت‏تر از بيماري‏هاي جسماني است و ضررش، مشكلاتش و رنجش خيلي بيشتر است.

آثار اطاعت و بندگي

آن‏هايي كه اهل اطاعت و تقوا هستند به اين بيماري‏هاي روحي مبتلا نمي‏شوند. مؤمن در سخت‏ترين حالات، از آرامش خاصّي برخوردار است. بزرگاني چون مرحوم حاج آقا رضا بهاءالدّيني (رضوان الله عليه)، در سخت‏ترين حالات و گرفتاري‏ها مثل: جريان پانزده خرداد، خيلي ناراحت بود؛ اما آرامش و وقار خاصي داشت.
مؤمنين، آن‏هايي كه ايمان قوي دارند، در گرفتاري‏ها و مصيبت‏ها، با آن كه دركشان بسيار بيشتر از ماست، آرامش روحي‏شان محفوظ است و يك وقار، سنگيني و متانت خاصي دارند. اما ما چه؟ بر اثر يك مسأله كوچك اعصابمان خرد مي‏شود، بدگويي مي‏كنيم و حتي رفتارهاي زشت از ما سر مي‏زند. اين آرامشِ روحي، آن وقار روحي و متانت مؤمنين نعمت عجيبي است و ما به هيچ وجه نمي‏توانيم ارزشش را درست درك كنيم. ولي اهل معصيت از اين نعمت‏ها بي‏بهره‏اند.
گفتني است از رحمت‏هاي دائم و متناوب خدا نسبت به اوليائش، هيچ كس خبر ندارد. نمونه آن را در آيات و رواياتي كه چند شب پيشتر خوانديم. ملاحظه فرموديد كه خدا با بعضي از بندگانش مناجات مي‏كند، «فناجيته سر2»؛ كسي نمي‏فهمد دل اولياي خدا كجاست، با چه كسي هست، چه مي‏شنود، چه مي‏كند، چه آرامشي دارد. چه لذّتي مي‏برد، چه انسي با خداي خودش دارد، كس ديگري متوجه نمي‏شود و نبايد هم متوجه بشود، اين يك راز است!
امّا اهل فسق و فجور و اهل معصيت از اين چيزها بهره‏اي ندارند. بالاتر از همه، اين عنايت‏ها با توانِ‏يك عدد بالايي در قيامت ظاهر مي‏شود. آن جا خدا بندگاني دارد كه هر لحظه آنها را نوازش مي‏كند، نوازشي كه يك لحظه‏اش به همه عالم مي‏ارزد: «فأنظر اليهم كلّ يومٍ سبعين مرّة و اكلّمهم كلما نظرت اليهم3»؛ خدا بنده‏هايي اين چنين دارد. بنده‏هايي هم هستند كه «لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ4»؛ به تعبير خودماني، خدا با آن‏ها قهر است، نه نگاهشان مي‏كند و نه با آنها حرف مي‏زند و نه اجازه مي‏دهد كه حرف بزنند! تصور كنيد كسي كه از عطشْ در حالِ جان دادن است، چقدر نياز به جرعه‏اي آب دارد. انسان در قيامت نيازش به نوازش الهي از نياز تشنه‏اي كه رو به مرگ است به يك جرعه‏ي آب، بيشتر است. آن جا خدا با او قهر مي‏كند، «لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ»؛ حرف هم باايشان نمي‏زند، «وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ5»، اجازه هم نمي‏دهد كه حرف بزنند و درخواستي بكنند و اين‏ها آثار گناه است! آثار گناه و خودداري از تقواست.

چرا توبه؟

متأسفانه آن قدر مسائل مهم زندگي داريم! كه نمي‏رسيم فكر كنيم كه در اثر گناه چه از دست داده‏ايم، چه آتشي به جان خودمان افكنده‏ايم و چه سرمايه‏اي را آتش زده‏ايم! حتي در صدد جبرانش هم نيستيم. به ما مي‏گويند: بيا جبران كن، همه اين گذشته‏ها با توبه جبران مي‏شود، «يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ6»؛ «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ7»؛ و ما مي‏گوييم بايد فكر كنيم و ببينيم كه صلاح هست توبه كنيم يا نه! نابخردي از اين بيشتر مي‏شود؟
فرض كنيد يك مهماني عامي ترتيب داده‏اند. مجلسي است كه بزرگان، علما، شخصيت‏ها، موجهين، معتمدين مردم در آن حضور دارند و چون مهماني عام است بنده هم حاضر باشم! اگر حاضر شوم در حالي كه بدنم متعفّن باشد، كنار هر كس كه بنشينم رويش را بر مي‏گرداند، قيافه‏ام زشت است، كسي رغبت نمي‏كند نگاه به صورتم بيندازد، از بوي بد دهانم، مردم متأذي مي‏شوند. اگر اجازه دادند با لباسِ كثيف و آلوده و چرك، نفسِ بدبو، بدنِ متعفّن، قيافه زشت، به اين مجلس وارد شوم، آيا خودم رغبت مي‏كنم در اين مجلس حاضر شوم؟ به يقين با اين بدنِ كثيف و متعفّن، با اين نفس متعفّن، بدن پر از زخم و چرك و آلودگي و لباس‏هاي كثيف من خجالت مي‏كشم در اين مهماني حاضر شوم. ما در عرصه قيامت آرزو داريم در جايي حاضر شويم كه دارِ پذيرايي و دارِ اكرامِ الهي است؛ آن جايي كه از انبياء، از اولياء، از شهدا پذيرايي مي‏كنند. امّا ما بدنمان كثيف، زبانمان و دهانمان متعفّن است گفته‏ايم براي اين كه دروغ، تهمت زده‏ايم و غيبت كرده‏ايم. آنجا آثار اعمال ما ظاهر مي‏شود، لباس زيبايي نداريم، لباس كثيف و مندرس و چهره زشت و چروكيده‏اي داريم كه جملگي از آثار گنهكاران در قيامت است. اكنون با قيافه‏هايي چروكيده و زشت، متعفّن و كثيف، مي‏شود در يك مجلسي كه همه لباس‏هاي زيبا، «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ8»؛ چهره شاداب، خرّم، خندان و مسرور دارند رفت؟ اين بالاترين رنج است. اما وقتي گفتند توبه كن تا همه اينها اصلاح شود، ما چه مي‏گوييم؟ مي‏گوييم حالا ببينيم چه طور مي‏شود! اين حرف چه منطقي دارد؟ كدام عقلي اين را قبول مي‏كند؟ به تعبير قرآن «أُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»؛ در نامه عملمان كه سيئات نوشته شده، با توبه آن‏ها محو مي‏شود و جاي آن‏ها «حسنه توبه»؛ نوشته مي‏شود. بايد توجه داشت: توبه خود يك عمل صالح است، نامه سياه به نور توبه نوراني مي‏شود و سياهي‏هاي قبلي‏اش هم پاك مي‏شود. با اين همه فوايد توبه باز هم در برخي از انسان‏ها اراده توبه پيدا نمي‏شود. ممكن است يك استغفراللهي بگويد و گاهي يك اشكي هم بريزد، اما به حقيقت قصد ندارد دست از گناه بكشد و اين خود عقوبتي است براي گناهاني كه قبلاً مرتكب شده است: «بَلْ رانَ عَلي قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ9»؛ گناهان، آينه‏ي دل را سياه مي‏كند. سبب مي‏شود انسان ديگر درك صحيحي نداشته باشد و اراده‏اي هم از او ناشي نمي‏شود.

فرصت استثنايي

فرصت را غنيمت بشماريم و در اين شب‏ها براي ترك گناه و جبران مافات تصميم جدي بگيريم. ضعف اراده‏مان را با توسّل به اولياء خدا و كمك خواستن از خدا جبران كنيم. يكي از راه‏هايي كه كمك مي‏كند به اينكه اراده‏ي توبه در آدم تقويت شود، انس گرفتن با دعاها و مناجات‏هايي است كه از اولياء خدا به دست ما رسيده است. توجه به مضامين دعاهايي كه به خصوص در ماه رمضان هست مثل: دعاي ابوحمزه، دعاي افتتاح و اين مناجات خمسه عشر سبب مي‏شود كه انسان به تدريج زنگارها را از دل خود دور كند، دل را صيقل دهد و اراده‏اي جدّي براي توبه پيدا كند.

آثار گناه در مناجات تائبين

مناجات تائبين با مضاميني شروع مي‏شود كه از اوّل آثار زشت و خطرناك گناه را توجه مي‏دهد: «إلهي ألْبَسَتْني الخَطايا ثَوْبَ مَذَلَّتي»؛ خدايا گناه جامه ذلّت بر اندام من پوشانده است. انسان وقتي تصور مي‏كند كه در پيشگاه الهي است، اولياء خدا عزتي دارند، مقامي دارند، مؤمنين مورد اكرام و احترام هستند، امّا به گنهكار كسي اعتنايي نمي‏كند، كسي احوال او را نمي‏پرسد، اين بي‏اعتنايي خدا را چونان لباس ذلّت مي‏داند. «وَجَلَّلَني التَّباعُدُ مِنْكَ لِباسَ مَسْكَنَتي»، با گناه‏هاي رنگارنگ قدم به قدم از تو دور شدم و اين دوري گزيدن از تو، من را به نهايت خواري و پستي انداخته است و بالاتر از اين‏ها كه به آن كمتر توجه مي‏كنيم: «وَأماتَ قَلْبي عَظيمُ جِنايَتي»؛ دل من در اثر گناه مُرده است. مرگ انساني به نفس نكشيدن نيست. مرگ انساني، اين است كه ارزش‏ها را درك نكنيم، راهي به سوي قُرب الهي پيدا نكنيم، در حيرت فرو بمانيم، اسير شهوت، اسير شيطان، اسير هواهاي شيطاني، اسير اوهام شويم و نتوانيم خوب و بد را تشخيص دهيم. نمونه‏اش اين است كه بعضي براي به دست آوردن پست و مقام و اعطاي القاب به هر كاري دست مي‏زنند، در حالي كه اگر چند روزي به ما گفتند آقاي رئيس يا حضرت آيت الله چه مي‏شود؟ تعريف و تمجيد ديگران چه تأثيري دارد؟ اما اگر كاري كرديم كه خداوند خشنود شود و امام زمان(عج) به ما آفرين بگويد، ارزشمند خواهد بود. بدترين بلايي كه انسان به آن مبتلا مي‏شود اين است كه اصلاً نتواند خير و شر، خوب و بد خود را تشخيص دهد، نداند صلاح و فسادش چيست و همانند سنگ، وقتي موعظه‏اش مي‏كنند در او تأثيري نمي‏كند. «كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ10»؛ خداوند مي‏فرمايد: دل برخي از انسان‏ها از سنگ سخت‏تر است، سنگ‏هايي هست كه از خوف خدا سقوط مي‏كند، مي‏شكافد و آب از آنها جاري مي‏شود، اما آدم‏هايي هستند كه قطره اشكي هم از چشمشان نمي‏آيد، هر چه آنان را موعظه كني، هيچ تأثيري نمي‏پذيرند. اين همان حالتي است كه فرمود: «وَأماتَ قَلْبي عَظيمُ جِنايَتي»؛ فقط يك چيز مي‏تواند همه پستي‏ها را تغيير دهد و آن پذيرش توبه از سوي پروردگار جهانيان است. پروردگارا! تو را به حقّ اوليائت قسم مي‏دهيم توفيق توبه نصوح به همه ما مرحمت بفرما.


1.؛ حمد، 6.

2.؛ مناجات شعبانيه.

3.؛ بحارالأنوار، ج 74، ص 23، باب 2، روايت 6.

4.؛ آل‏عمران، 77.

5. مرسلات، 36.

6. فرقان، 70.

7.؛ كافي، ج 2، ص 435، باب التوبة، روايت 10.

8.؛ قيامت، 22.

9.؛ مطففين، 14.

10. بقره، 74.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org