قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

ديشب به سيل اشک ره خواب مي‌زدم

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته)؛ در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 28/1/87 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

نسيان و ذكر

إلهي فَألْهِمْنا ذِكْرَكَ فِي الخَلاءِ وَالمَلاءِ، وَاللَّيْلِ وَالنَّهارِ، وَالإِعْلانِ وَالإِسْرارِ، وَفي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ، وآنِسْنا بِالذِّكْرِ الخَفِيِّ، واستَعْمِلْنا بِالْعَمَلِ الزَّكِيِّ، وَالسَّعْيِ المَرْضِيِّ، وَجازِنا بالمِيزانِ الوَفِيِّ.
ذكر اصالتاً كار دل است. منظور از دل؛ يعني همان چيزي كه توجه از آن ناشي مي‏شود. توجه به چيزي از يك قوه، عامل، و فاعلي ناشي مي‏شود كه اسمش دل است. عواطف و رؤيت‏هاي شهودي هم از همين قوه است. بحث ما آن قوه‏اي است كه توجه و اراده مي‏كند. گاهي اين ياد كردن، حالتي است شبيه يك حالت غير اختياري؛ طوري كه انسان دلش مي‏خواهد چيزهايي را فراموش كند اما فراموش نمي‏شود. انسان گاهي نسبت به بعضي دانسته‏هايش حساسيتي پيدا مي‏كند. تعلق زيادي دارد و يا رنج و ناراحتي شديدي از آن دارد. هر دوي اينها كه يا موجب تعلق و محبت شديد است يا موجب تنفر بسيار، باعث مي‏شود كه در خاطر انسان بماند و يادش نرود. گاهي از اين ياد هم ناراحت است؛ به خصوص در مصيبت‏ها، كه اين تقريباً يك حالت غير اختياري است. ولي گاهي انسان بايد به زحمت، موضوعي را به ياد بياورد كه اگر توجه و تمرين نكند به يادش نمي‏آيد و فراموش مي‏كند. اين بستگي دارد به اينكه آن حالت قبلي محبت و نفرت، چه اندازه شدت داشته باشد. ما اكثر اوقات نسبت به خداي متعال اين طور نيستيم كه بي اختيار به ياد خدا باشيم.

علل نسيان

امور مادي و دنيوي، لذايذ مختلف، گرفتاري‏هاي گوناگون، برخوردها، افكار، و يا ناراحتي‏ها باعث مي‏شود انسان، خدا را فراموش كند. بعضي معرفت، ايمان و محبتشان نسبت به خداي متعال آنچنان نيست كه خود به خود علت ياد كردن باشد. بايد انسان با زحمت و تمرين سعي كند به ياد خدا بيفتد. ضعف و شدتش هم بستگي به ضعف و شدت ايمان انسان به خداي متعال دارد. آنهايي كه ايمان دارند به طور طبيعي به ياد محبوب مي‌افتند. اگر خداي متعال به انسان لطف كند و توفيق دهد كه محبتش را نسبت به خداي متعال تقويت كند لازمه‌ي آن لطف اين است كه بسيار به ياد خدا باشد. انسان محبوبش را هر چه بيشتر ياد كند بيشتر لذت مي‏برد و خسته نمي‏شود. ولي اشكال كار ما اين است كه محبت‏هاي امور دنيا يا غير خدا، آنهايي كه استقلالاً مورد محبت ما قرار مي‏گيرند، جوري است كه بخش مهمي از قلب ما را احاطه مي‏كند و باعث مي‏شود كه از خدا غافل شويم. در اينجا بايد با سعي و دعا و از راه‌هاي مختلف اسباب و وسايلي فراهم كرد كه هميشه به ياد خدا باشيم.

بهترين عامل ذكر

تمام دستورهايي كه در شرع مقدس وارد شده همه براي اين است كه عاملي باشد تا انسان به ياد خدا بيفتد، كه البته آثار ديگري هم دارد. بهترين برنامه هم نماز است، أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي1؛ نماز به پا داريد تا ياد من باشيد. شايد يكي از حكمت‏هاي اصلي تشريع نماز اين است كه وسيله‏اي باشد تا انسان به ياد خدا بيفتد. كساني كه دلشان مي‏خواهد توجهشان بيشتر شود، فَاذْكُرُوا اللّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً2. كساني كه مي‏خواهند از نظر كميت و كيفيت يادشان ترقي پيدا كند، غير از واجبات، مستحباتي را هم به برنامه‏هايشان اضافه مي‏كنند يا كيفيت نماز را مثلاً با رعايت وقت نماز بالا مي‏برند؛ شايد از حكمت‌هاي نماز اول وقت اين است كه كسي كه مقيد به نماز اول وقت است كارهايش را طوري برنامه ريزي مي‏كند كه مزاحم نمازش نشود. سعي مي‏كند كاري كند كه اول وقت، وقتش براي نماز خالي باشد؛ يعني دائماً از صبح تا ظهر ذهن و دلش به ياد خداست. خود اين‌كه انسان مواظبت داشته باشد تا بيشتر به ياد خدا باشد، كم‌كم دل و روح را به خدا انس مي‏دهد.

نعمت انس گرفتن

انس يكي از رموز آفرينش انسان است، كه البته مثل همه‏ي نعمت‏هاي ديگر براي اين خلق و عطا شده كه انسان حسن استفاده كند. يكي از اين رموز آن است كه وقتي انسان با چيزي پي‌‌در‌پي ارتباط برقرار كرد با آن انس مي‏گيرد. طبيعت انسان خوپذير است. اين خيلي به پيشرفت در كارهاي خير كمك مي‏كند. اگر نبود طبيعتِ خوگرفتن و عادت كردن، خيلي از كارها براي ما سخت بود. چند تا جمله كه آدم بخواهد حرف بزند اگر عادت و ملكه نبود، يك ساعت طول مي‏كشيد كه ياد خودش بياورد. اين عادت است كه كارها را آسان مي‏كند. لازمه‏اش هم اين است كه وقتي نماز مي‏ايستيم، ديگر نبايد فكر كنيم كه سوره‏ي حمد چند آيه دارد يا براي چه بايد بخوانيم. اما اين عيب را هم دارد كه وقتي انسان تنبلي كند و توجه نداشته باشد باعث مي‏شود يك چيز خشك و بي‌رمقي ‏شود. عادت كه شد ديگر اثر واقعي خودش را ندارد. لا تنظروا الي طول ركوع الرجل و سجوده3؛ كسي كه نمازش خيلي طولاني است به طول ركوع و سجودش نگاه نكنيد، كه اين عادت اوست. در روايت ديگري مي‏فرمايد: و لكن انظروا الي عقله؛ اگر مي‏خواهيد اشخاص را ارزشيابي كنيد، ببينيد عقلشان چقدر است، و گرنه تكرار اعمال خارجي خيلي ملاك نيست. اگر توأم با عقل باشد بله، ارزش دارد، اما اگر مثل عادت باشد خيلي ارزش ندارد. فايده‌ي چنين انس و عادتي درباره‌ي محبت به خدا اين است كه ديگر نبايد فكر كند چه عاملي پيدا كند تا به خدا توجه پيدا كند و ياد او باشد.

اسوه‌هاي ذكر

در ميان علما و بزرگان، كساني بوده‌اند كه واقعاً وقتي احوالاتشان را مي‌شنوم پيش خودم خجالت مي‏كشم! يكي از اساتيد معظمحفظهم الله تعالي از استادشان كه با ايشان ارتباط نزديك داشتند نقل مي‏كردند كه اعمال عبادي ايشان ‏آن‌قدر بود كه اگر كسي اطلاع داشت فكر مي‏كرد كه ديگر ايشان به درس و بحث نمي‏رسد. هر روز زيارت عاشورا، نماز جعفر طيار و اوراد و اذكار ديگر را به جا مي‌آوردند. از قول همان استادشان نقل مي‏كرد كه ايشان مي‌گفت: من از خدا خواسته‌ام تا آخرين روزي كه از دنيا مي‏روم، اعمالم ترك نشود. و مي‏گفتند: اتفاقاً همين طور هم شد. آن شبي كه ايشان از دنيا رفت تمام اعمالش را انجام داد و حتي نماز نافله‏اش را خواند و در حال سجده از دنيا رفت. آنهايي كه اهل مطالعه و دقت باشند، مي‌دانند حاشيه‏ي شيخ محمدحسين بر كفايه و مكاسب چقدر ارزش دارد. معروف است كه اگر كسي اين حاشيه بر مكاسب و كفايه را بفهمد مجتهد است. ايشان همه‏ي كتاب‌هاي ديگرشان و حاشيه را تا سن 27 سالگي نوشته است. اين آقا درباره مرحوم آقا شيخ محمدحسين نقل مي‏كرد كه بعد از آن كه اعمالش را مثل زيارت عاشورا و... انجام مي‌داد، شب كه مي‏خوابيد متكاي زير سرش از اشك چشمش خيس مي‏شد.
حاج شيخ غلامرضا كوچه بيوكي پيرمردي بود از علماي يزد؛. كتابي به نام تنديس پارسايي در احوالاتش نوشته‌اند. ايشان تا سن 90 سالگي هم منبر مي‏رفت. عمده‏ي مطالب منبرش آيات قرآن و نكات تفسيري بود و گاهي يكي دو تا شعر مي‏خواند. ب منبر ايشان را در يزد از زمان كودكي به ياد دارم. اين شعر حافظ را مكرر از ايشان شنيدم:

گـر كسـان قـدر مي بداننـدي شـب نخـفتي و رَز نشـاننـدي

خود مرحوم شيخ وقتي اين شعر را مي‏خواند، بعد، اين آيه را تلاوت مي‌كرد: تَتَجافي جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ4. اشاره به حالت‌هاي كساني است كه شب تا صبح مواظب‌اند تا آنجايي كه مي‏توانند، توجهشان به خداي متعال باشد.

ديشـب به سيل اشك ره خـواب مي‏زدم نقشي به يـاد روي تو بر آب مي‏زدم

نقـش خيـال روي تو تا وقت صبحدم بـر كارگاه ديده‌ي بي‌خـواب مي‌زدم

هر مرغ فكـر كز سر شاخ طرب بجست بازش ز طرّه‏ي تو به مضـراب مي‏زدم5

يعني هر فكري كه به ذهنم مي‏آمد تا باعث ‌شود تو را فراموش كنم آن را دور مي‏كردم.
به هر حال بودند كساني كه اين گونه بودند و با تمرين سعي مي‏كردند ياد خدا را در دلشان زنده نگه دارند و با محبتي كه داشتند نمي‏گذاشتند خوابشان ببرد. همين‌طور اشك از چشمشان مي‏آمد. بايد پرسيد: چرا گريه مي‏كني؟! از عذاب جهنم مي‏ترسي؟! شايد ما باور نكنيم كه جور ديگري هم اشك ريختن وجود دارد!

شوق ديدار

مضمون روايتي درباره‏ي حضرت شعيب(ع) اين است كه حضرت شعيب آنقدر گريه كرد كه نابينا شد. خدا بينايي‌اش را برگرداند. دوباره بيا! باز آنقدر گريه كرد تا دوباره نابينا شد. دفعه سوم خداي متعال چشمش را برگرداند و باز آنقدر گريه كرد تا نابينا شد. اين دفعه جبرئيل را پيش شعيب فرستاد، كه برو بپرس چرا گريه مي‏كني؟ اين سؤال و جواب براي اين است كه امشب من و شما بشنويم! جبرئيل آمد كه اي شعيب، خداي متعال مي‏فرمايد: چرا اين قدر گريه مي‏كني؟ اگر از ترس عذاب است، من جهنم را بر تو حرام كردم و اگر از شوق بهشت است، بهشت را به تو دادم، هر جايش را مي‏خواهي انتخاب كن. عرض كرد: خدايا، تو مي‏داني نه از ترس عذاب است و نه از شوق بهشت، بلكه از اشتياق ديدار توست.6؛
شايد انسان اينها را بشنود و باور كند كه مي‏شود فقيهي با آن عظمت علمي، با آن دقت نظر و با آن عبادت‌ها، چنين حالي داشته باشد؛ براي اينكه فقاهتش براي رضاي خدا باشد، كتاب نوشتنش، درس خواندنش و درس دادنش، چون خدا اين‌گونه دوست دارد. آن وقت شب هم كه مي‏خوابد از شوق ديدار محبوب خوابش نمي‏برد و اشك مي‏ريزد. خوش به حال كساني كه اگر بخواهند غافل هم شوند خدا نمي‏گذارد. آخر همه‏ي محبت‏ها كه يك طرفه نيست؛ «چه خوش بي مهرباني هر دو سر بي». براي به ياد خدا افتادن خدا وسيله‌اي قرار مي‌دهد. آنهايي كه ارتباطشان با خدا قوي است، اشاره‏اي به قلب‌شان مي‏شود. آنهايي كه دورترند وسايل ديگري فراهم مي‏شود؛ دردي، مرضي و... . به هر حال خدا نمي‏گذارد اين‏طور بنده‏اي كه به طور دائم ياد او است غفلت داشته باشد. بنده هم بايد بداند كه خودش چيزي ندارد. اگر خودش باشد و خودش، مبتلا به غفلت مي‏شود. اين است كه حتي براي اينكه ياد خدا باشد از خدا مي‏خواهد كه ياد او را به قلبش الهام كند. اكنون فراز ديگري از مناجات ذاكرين را بخوانيم.

الهام و انس به ذكر

إلهي فَألْهِمْنا ذِكْرَكَ فِي الخَلأ وَالمَلأ؛؛ حالا كه اين طور شد و به ما دستور دادي و امر كردي، خودت به ما الهام كن كه در خلوت و جلوت به ياد تو باشيم.
وَاللَّيْلِ وَالنَّهارِ؛؛ در شب و روز
شما اطلاق شب را در نظر بگيريد. يعني حتي در حال خواب. خدا بنده‏هايي دارد كه در حال خواب هم غافل نمي‏شوند.
وَالإِعْلانِ وَالإِسْرارِ؛؛ و هم در آشكار و نهان ياد تو باشم.
وَفي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ؛؛ و نيز در خوشي و ناخوشي، نعمت و بلا، در هيچ حالي تو را فراموش نكنم.
وآنِسْنا بِالذِّكْرِ الخَفِيِّ؛
؛ دل ما را انس بده با ياد پنهاني. يادي كه با زبان و بلند باشد، خيلي موجب انس نيست. ممكن است زبان عادت كند، اما انس نيست. انس وقتي است كه دل، از عمقِ قلب به خدا توجه كند، و اين بيشتر در حال خلوت و توجه آرام، ميسر مي‏شود. اگر دلش با خدا ارتباط پيدا كند، و نيز تكرار و تمرين كند كه در خلوت هم دلش متوجه باري تعالي باشد، خدا هم اين لطف را به او مي‏كند كه دلش را با خودش مأنوس مي‏كند. جوري انس با خودش را به او مي‌چشاند كه اگر خدا را فراموش كند ناراحت مي‏شود. مانند اين است كه گمشده‌اي دارد. اين است كه پناه مي‏برد به خدا كه خدايا، خودت به من يادت را الهام كن. خدايا، به حق دوستانت، قطره‌اي از آنچه دريايش را به دوستانت دادي به ما هم عطا كن.


1. طه / 14.

2. بقره / 200.

3. كافي، ج2، ص 105.

4. سجده / 16.

5. حافظ

6. ر.ك، بحارالانوار، ج 12، ص 380، باب 11.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org