قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

توحيد در محبت

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته)؛ در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 11/2/87 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

لذت چيست؟

وَأسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّة بِغَيْرِ ذِكْرِكَ، وَمِنْ كُلِّ راحَة بِغَيْرِ أُنْسِكَ، وَمِنْ كُلِّ سُرور بِغَيْرِ قُرْبِكَ، وَمِنْ كُلِّ شُغْل بِغَيْرِ طاعَتِكَ.
در اين فراز از مناجات ذاكرين حضرت سجاد(ع) استغفار مي‏فرمايد از اينكه دنبال لذتي غير از ياد خدا باشد، و از آرامشي كه از غير انس به خدا ايجاد شود و از سروري از كه غير قرب به خدا باشد، و از هر كاري غير از اطاعت خدا استغفار مي‏فرمايد.
لذت، ميل انسان به چيزي است كه ملايم با نيازها و قوت ادراكي انسان باشد. البته معمولاً مي‏گويند خود نايل شدن به نياز، لذت است، اما مي‌توان گفت كيفيتي نفساني است كه در اين حال پيدا مي‏شود. لذت حالتي است كه هروقت انسان به چيزي كه دوست دارد مي‌رسد برايش پيدا مي‏شود.
چرا خداي متعال لذت را در وجود انسان قرار داده است؟ بعضي از بزرگان گفته‌اند: لذت، وقتي از نقايص مادي تجريد شود، به بهجت و ابتهاج تعبير مي‌شود. حتي براي خداي متعال هم چنين چيزي را اثبات كرده‏اند. خداي متعال در ذات خودش از درك ذات خودش مبتهج است. لذت، كمالي وجودي است كه براي موجود مدرك پيدا مي‏شود كه اگر بشود آن را از تمام لوازم و نقايص امكاني تجريد كرد اشكالي ندارد براي خدا هم اثبات شود. ابن سينا اين تعبير را دارد: ابتهاج ذاته بذاته.

لذت ملك، جن و حيوان

فهم و اثبات اين موضوع در مورد خدا سخت است كه اكنون نيزدر صدد بيان آن نيستيم؛ اما آيا ملائكه لذتي دارند؟ ظاهر روايات و آيات اين است كه آنها حظ و لذتي از عبادت خدا مي‏برند كه آن هم ما درست نمي‏دانيم عبادتشان چه‌طور است؛ فقط در روايات وارد شده است، إِنَّ لِلَّهِ مَلَائِكَةً رُكَّعاً إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّ لِلَّهِ مَلَائِكَةً سُجَّداً إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَة1.؛ اجمالاً مي‏دانيم خدا ملائكه را طوري آفريده كه دائما در حال عبادت‏اند و در قرآن هم آمده كه از تسبيح گفتن خسته نمي‏شوند؛ لا يَفْتُرُونَ2.؛ دانستن اين چيزها فضيلتي است، اما تاثير بسياري در زندگي ما ندارد. به احتمال قوي آنها متناسب با وجود خودشان لذتي دارند كه از عبادتشان حاصل مي‏شود. مي‏ماند انسان و جن. در مورد جن هم كه از كيفيت وجودشان درست خبر نداريم، جز اين‌كه كمي در روايات آمده، يا احياناً شواهد تجربي ديگري، وجود دارد كه آن‌هم خيلي به درد ما نمي‏خورد. ما هستيم و انسان!
يك نوع لذت‌هايي داريم كه در حيوانات هم مشابه آن وجوددارد و البته يقيني هم نيست چون ما از درون هيچ حيواني اطلاعي نداريم؛ اما از آثارش مي‏فهميم كه آنها هم مثل ما لذت يا درد دارند.
خدا چرا اين لذت‏ها را براي موجود مُدرك قرار داده است؟ شايد يكي از حكمت‏ها اين باشد كه اين موجودات، احتياج به چيزهايي دارند كه بايد مجذوب آن شوند يا آن‌ها را جذب كنند. اگر لذت نداشته باشند انگيزه‏اي براي جذب آنها ندارند كه درين صورت نيازهاشان برطرف نمي‏شود، مثلاً اگر حيواني (يا حتي انسان) گرسنه باشد اما احساس گرسنگي نكند و از غذا خوردن لذتي نبرد غذا نمي‏خورد. اگر خدا اين الم و لذت را در وجود انسان قرار نداده بود چه بسا حيوان و انسان‌ها يادشان مي‏رفت غذا بخورند و تلف مي‏شدند. به هرحال اين يك حكمت الهي است.

لذت‏هاي طبيعي

اولين لذت انسان بعد از تولد اين است كه از شير خوردن لذت مي‏برد؛ و نيز از نوازش مادر؛ اما اين‌را كه چه اندازه از نوازش مادر لذت مي‏برد درست نمي‏دانيم. بعد كه كمي بزرگتر مي‏شود از بازي و اسباب بازي لذت مي‏برد. گاهي آن قدر لذت مي‏برد كه لذت خوردن و آشاميدن را فراموش مي‏كند، چرا؟ امروز ثابت كرده‌اند كه عمده‌ي رشد فكري كودك توسط بازي كردن پيدا مي‏شود. اگر بازي نكند فكر و مغزش رشد نمي‏كند؛ يعني خدا مي‏داند كه در اين سن چيزي كه بچه احتياج دارد بازي است. همبازي نيز در رشد فكري كودك خيلي مؤثر است.
اگر كودك در سنّي كه به‌طور طبيعي بايد دنبال اسباب‏بازي باشد، پستانك در دهان بگذارد، مادر و پدر به او مي‏گويند: بينداز دور، چرا اين را در دهانت مي‏گذاري؟ اين لذت، يك لذت طبيعي نيست، بلكه عادتي است كه از قبل در او مانده است. كمي كه بيشتر سر عقل بيايد مي‏فهمد اين كار زشتي است و از تكرار آن خجالت مي‏كشد. از يك‌طرف به آن عادت كرده، از سوي ديگر مي‏فهمد كه زشت است؛ تضادي در او ايجاد مي‏شود. همين‌طور كه سنّ شخص بالا مي‏رود، نيازهاي جديدي پيدا مي‏شود و از ارضاء آن نيازها لذت جديدي پيدا مي‏كند. اين مراحل را همه‏ي ما گذرانده‌ايم و مي‏دانيم از دوران كودكي به بعد چه نيازهايي در ما پيدا مي‏شود و چه احساس كمبودهايي مي‏كنيم، و چگونه بايد اين نيازها را برطرف كرد كه وقتي برطرف مي‌شود لذت مي‏بريم. اين لذت‏هايي كه حسّي است و با ابزارهاي حسّي و مادي ارضاء مي‏شود، كاملاً شناخته شده است. اما آنهايي كه دقت دارند، مخصوصا روانشناسان رشد، كشف مي‏كنند كه بچه‏ها نيازها يا لذت هاي ديگري هم دارند. بچه كه سه چهار سالش مي‏شود مثلاً وقتي مي‏خواهد به خيابان برود، دستش را مي‏گيريد. مدتي كه مي‌گذرد بچه دستش را مي‏كشد و نمي‏خواهد دستش را بگيريد يا پس از مدتي مي‏گويد: خودم مي‏خواهم غذا بخورم. اين حكايت مي‏كند از اينكه لذتش به اين است كه خودش از خيابان رد شود يا خودش غذا بخورد و بريزد. اين نياز اوست كه همان نياز به استقلال است. اين يك نياز رواني و روحي است. احساس مي‏كند كه بايد موجود مستقلي باشد.
نيازديگر، نياز به تشويق است. بچه خيلي كارها و شلوغ بازي‌هايي هم كه مي‏كند اصلا براي جلب توجه ديگران است. نياز دارد به اين‌كه ديگران به او توجه كنند و بعد از توجه او را تشويق هم بكنند. اين‌ها نكته‏هايي است كه روان‌شناسان رويش كار و تحقيق كرده‌اند و قابل تجربه هم هست. كساني كه آشنا هستند مي‏دانند انواع و اقسامي از غرائز و نيازهاي روحي - رواني، با اسم‏هاي مختلفي كه مكاتب مختلف روان‌شناسي گذاشته‌اند در آدميزاد وجود دارد، كه اين‌ها به تدريج ظهور مي‏كنند و غالباً در يك سنين خاص و بعضي از آن‌ها تا آخر عمر در انسان وجود دارد. پس حكمت اين كه خدا انسان را طوري آفريده كه از بعضي چيزها لذت مي‏برد اين است كه نيازهايي دارد كه به وسيله‏ي رفع آن نيازها احساس لذت مي‏كند و انگيزه‏اي است براي اينكه در صدد رفع نيازهايش برآيد.

نيازهاي برتر

اين‌ها كه اشاره شد نيازهاي سنين كودكي و نوجواني بود اما وقتي انسان بزرگتر مي‏شود ديگر كمتر يا اصلاً احساس نياز به آنها نمي‏كند و به طور طبيعي رها مي‏كند. بازي‌ها و لذت‌هاي دوران بچگي، متناسب با دوران نقص و ضعف كودكي است اما وقتي بزرگ‌تر مي‏شود درمي‌يابد كه ديگر نبايد دنبال اينها باشد و اگر برود خلاف عرف و شأن و اخلاق رفته است و نشان از يك نقص رواني و تربيتي است. به‌طور طبيعي وقتي عقل انسان رشد كرد ديگر خجالت مي‏كشد كارهاي كودكانه انجام دهد. اين‌ها مقدمه‌اي بود براي اينكه اصلا لذت از چه پيدا مي‏شود.
مي‌دانيم بسياري از لذت‏ها هميشگي نيست. بعضي از لذت‏ها فصل خاصي دارد و موسمي است، كه وقتي زمان آن گذشت ديگر بايد رها كرد. آن‌هايي كه رشد انساني پيدا مي‌كنند و به يك حدي از عقل و معرفت مي‌رسند از بسياري از نيازها و لذت‌ها چشم پوشي مي‌كنند. آن‌هايي كه خداي متعال به ايشان لطف مي‏كند، و معرفتشان تكامل پيدا مي‏كند، وقتي خداشناس شدند و با خدا ارتباط پيدا كردند، خيلي چيزها را كسر شأن خود مي‏دانند و زشت مي‏دانند به‌خاطر لذتش دنبال بعضي كارها بروند. در مواردي ممكن است كاري باشد كه به‌خاطر ضرورت زندگي، خدا هم امر كرده است كه بايد فلان كار را بايد انجام دهي؛ اين‌جا وظيفه و اطاعت امر خداست كه حساب ديگري دارد.

محبت به آهن!

كساني كه سطح معرفت و ايمانشان بالا مي‏رود و عقلشان رشد مي‏كند، خيلي از كارهايي كه ما دنبالش هستيم و زحمت هم مي‏كشيم تا به آن‌ها برسيم، از انجام دادن اين نوع كارها خجالت مي‏كشند! گويا اين كارها بچگانه و زشت است. تو با خدا آشنا شده‌اي؛ كسي كه با خدا همنشين مي‏شود ديگر با غير او مناسبت ندارد همنشيني كند. محبت به بعضي چيزها از محبت به سگ و گربه هم پايين‏تر است! سگ حيواني است كه شعوري دارد، وفادار است و خدمت مي‏كند، اما آهن پاره چه خدمتي براي ما دارد؟! بعضي‌ها عاشق اتومبيل لوكس‌شان هستند! چنان مواظب‌اند تا كثيف نشود و خط به آن نيفتد كه ... ، اين همان حركات بچگانه است. اين آهن‌پاره‏اي است، دل‌بستن ندارد! دلبستگي به يك تكه آهن، يا به گچ و خاك؟! آن‌قدر اين دل‌بستن‌ها و محبت‌ها همگاني است كه ديگر كسي عيب نمي‏داند. اما كسي كه معرفتش بالاتر رفت و عمق پيدا كرد واقعاً خجالت مي‏كشد. دلي كه در آن مي‏تواند محبت خدا باشد، اگر محبت سنگ و خاك و آهن نفوذ كرد چقدر جفاست! چه‌قدر انسان قدر خودش را نمي‏داند؛ و ارزش وجود خودش را، و ارزش دلش را! به قول بزرگي كه مي‏گفت: دل‏هاي ما غالباً يا اصطبلِ اسب و الاغ است، يا گاراژ ماشين! درون دل تو چيست؟! و اين ماييم كه تعيين كننده هستيم و به دل خودمان ارزش مي‏دهيم؛ تا به چه دل ببنديم و به كه دل بدهيم!

شرم از دل به غيردادن

كسي كه با دل‌بستن به غير خدا ارزش ذكر خدا را كم كرده، وقتي در متوجه مي‌شود در مقام استغفار بر مي‏آيد. مي‏داند خدا را ياد كردن يعني همنشين خدا شدن؛ اَنَا جَليسُ مَنْ ذَكَرَني.3؛ آن وقت اگر جليس سنگ و آهن، يا گاو و گوسفند بشود خجالت مي‏كشد. اينجاست كه بايد از اين‏ها هم استغفار كند. استغفار بزرگان و اولياء خدا از گناهان كبيره نيست؛ از همين چيزهاست. أسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّة بِغَيْرِ ذِكْرِك؛ استغفار از لذتي كه از غير ياد خدا پيدا مي شود. اما مگر ياد خدا لذت دارد؟ وقتي تسبيح را برداريم و به خودمان فشار بياوريم تا بلكه هزار تا لا اله الا الله بگوييم، لذتش كجاست؟ قرآن هم مي‏خوانيم، همين‌طور؛ دائماً نگاه مي‏كنيم ببينيم چند صفحه ديگر مانده تا يك جزء تمام شود. لذتي كه نمي‏بريم هيچ، خسته هم مي‏شويم. نمازش را هم كه خود خدا گفته است: وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاّ عَلَي الْخاشِعِينَ.4

عشق و لذت حقيقي

آن‌هايي كه معرفتشان بالا رفته، واقعاً از ذكر و عبادت لذت مي‏برند و آن‌هم چه لذتي! لذتي كه همه‏ي لذت‌هاي ديگر، در مقابلِ آن رنگ مي‏بازد. در وقتي كه ياد خدا هستند اصلاً نمي‏خواهند به چيز ديگري توجه كنند. اگر چنين معرفتي و چنين ترقي‌اي براي روح انسان پيدا شد و چنين لطافتي پيدا كرد، آن وقت مفهوم واقعي اين مناجات را درك مي‌كنيم كه: أسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّة بِغَيْرِ ذِكْرِك؛ دنبال هر لذتي غير از ياد تو رفتم استغفار مي‏كنم.
البته اين يك بعد ديگري هم دارد كه باز اهل ذوق بهتر درك مي‏كنند. وقتي رابطه‏ي محبتي بين محب و محبوب پيدا شود، اوج اين رابطه اقتضا مي‏كند كه تمام توجه محب به محبوب باشد و اگر به چيز ديگري توجه كند جفا كرده است. توقع محبوب هم همين است كه اگر تو راست مي‏گويي و مرا دوست داري، چرا به چيز ديگر توجه مي‏كني؟! اگر به چيزي غير از من توجه كردي معلوم است كه دلت فقط براي من نيست؛ پس در محبتت موحد نيستي. محب واقعي وقتي متوجه شود كه دلش به چيز ديگري هم توجه كرده؛ اين را خيانت به محبوب خودش مي‏داند. من دلم را به محبوب حقيقي خودم دادم، چرا بايد به چيز ديگر توجه كنم؟ مگر اين كه او امر كند كه فقط براي اطاعت امر او به چيز ديگري توجه كنم كه دراين صورت با اين منافات ندارد. اما اگرخودم دنبال چيز ديگري بروم و بخواهم در مقابل لذت از ياد او و توجه به او لذت ببرم، خيانت در محبت است و ديگر به من نمي‏شود گفت: عاشق. عشق وقتي آمد بايد تمام وجود انسان وقف معشوق شود و اگر در جايي، توجهي به غير كرد و دنبال لذت ديگري رفت، بايد استغفار كند.
پروردگارا، تو را به حقّ دوستانت قسم مي‏دهيم شمّه‏اي از محبت و معرفت خودت را به همه‏ي ما مرحمت بفرما.


1.؛ بحارالأنوار، ج 56 ص 174، باب 23، حقيقة الملائكة.

2.؛ انبياء / 20.

3.؛ كافي، ج2، ص 496.

4.؛ بقره / 45.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org